کدخبر: ۱۱۴۲۷۲ لینک کوتاه

حسین عباسی

چرخش سمت و سوی روابط سیاسی

.

بازار نفت همیشه سیاسی بوده و در آیندۀ قابل پیش‌بینی هم سیاسی خواهد ماند. درآمد نفت برای صادرکنندگان بزرگ، بویژه در کشورهای در حال توسعه، رانتی بوده است که صاحبان قدرت سیاسی این کشورها همواره به عنوان پشتوانۀ قدرت سیاسی‌شان به آن نگریسته‌اند، و در جهت تحکیم این قدرت از آن بهره برده‌اند. مصرف‌کنندگان بزرگ نفت هم آن را به عنوان کالای استراتژیکی نگریسته‌اند که حیات اقتصادشان بدان وابسته بوده است، و در نتیجه از قدرت سیاسی برای تضمین جریان آن و جهت دادن قیمت‌اش در راستای منافع‌شان، بهره گرفته‌اند.

ارتباط تنگاتنگ سیاسی میان کشورهای بزرگ صادرکنندۀ نفت، بخوانید کشورهای عضو شورای همکاری در خلیج فارس به رهبری عربستان سعودی، و مصرف‌کنندگان بزرگ، بخوانید کشورهای غربی به رهبری آمریکا، بارزترین نشانۀ نقش نفت در سیاست است.

این ربط سیاست و نفت درآینده هم پا برجا خواهد بود، البته با سمت و سوی جدید. برای تشریح این ادعا لازم است نگاهی به بازار انرژی بیاندازم.
در بازار انرژی، باید دو نوع متغیر را زیر نظر گرفت. یکی روندهای طبیعی عرضه و تقاضا که همواره برای مطالعۀ این بازار استفاده شده‌اند، و دیگری تغییرات ساختاری که سبب می‌شود عرضه و تقاضا از روندهای خود خارج شوند و روند جدید را پی بگیرند.

ورود گاز و نفت‌های نامتعارف (نفت و گاز شیل و نفت مناطق دور از دسترس) به بازار، یکی از این تغییرات ساختاری در سمت عرضه برای آمریکای شمالی بود. این تحول بزرگ، آمریکا را به نوعی از نفت سایر کشورها، و در صدر آنها کشورهای خاورمیانه، مستقل کرد. تحول بزرگ دیگر، تصمیم عربستان به تولید زیاد نفت و کاهش قیمت آن با هدف زیان‌ده کردن تولید نفت نامتعارف بوده است. مطالعۀ اینکه این تصمیم تا چه حد پایدار بماند، خارج از اهداف من در این نوشته است، اما به نظر می‌رسد اهدافی که عربستان با ارزان کردن نفت بدنبال‌شان است، در کوتاه‌مدت تغییر نخواهد کرد.

نتیجۀ این دو اتفاق این است که جهان در حال استفاده از انرژِی ارزان، البته در مقایسه با سال‌های پیش، است.

تحول ساختاری بزرگی در سمت تقاضا اتفاق نیافتاده است، ولی اگر تکنولوژی به اندازه‌ای پیشرفت کند که بتواند جایگزین قابل اعتمادی برای نفت ایجاد کند، این تحول رخ خواهد داد. به عنوان یک نمونه از ده‌ها اتفاق ممکن، اگر انقلابی از نوع آنچه در دهه‌های گذشته در زمینۀ ذخیرۀ اطلاعات اتفاق افتاد، در زمینۀ ذخیرۀ انرژی الکتریکی اتفاق بیافتد، نفت از معادلات جهانی خارج خواهد شد. در این صورت است که ماجرای سنگ و عصر حجر تکرار خواهد شد که می‌گویند عصر حجر به این دلیل تمام نشد که سنگ تمام شد، بلکه پیشرفت تکنولوژی انسان را از ابزارهای سنگی بی‌نیاز کرد. ما هنوز به این مرحله نرسیده‌ایم، و به نظر نمی‌رسد در آیندۀ قابل پیش‌بینی به آنجا برسیم. تا آن زمان باید روندها را دنبال کنیم.

روندها نشان می‌دهد که عرضۀ انرژی، هم از سوی کشورهای صنعتی و هم از سوی تولیدکنندگان سنتی نفت به اندازه کافی قوی خواهد بود. هر چند این به معنای افزایش شدید تولید نخواهد بود. همچنین، تقاضای انرژی در کشورهای صنعتی اگر هم رشد یابد، با نرخ پایینی رشد خواهد داشت. آنچه محرک اصلی رشد تقاضاست، تقاضای کشورهای در حال توسعه و در صدر آنها چین و هند است. حتی اگر بپذیریم که چین نخواهد توانست رشدهای دو رقمی‌اش را تکرار کند، نرخ رشدش آنقدر خواهد بود که تقاضای انرژی را به اندازۀ قابل توجهی افزایش دهد.

برای اینکه تصویری از این موضوع بدهم، کافی است نگاهی بیاندازیم به تعداد اتومبیل‌هایی که به ازای هر هزار نفر در کشورهای جهان در حال حرکتند. در بیشتر کشورهای اروپای غربی، به ازای هر هزار نفر، در حدود پانصد اتومبیل وجود دارد. مهم‌تر اینکه این تعداد در برخی از این کشورها، مانند انگلستان، در حال کاهش است. وسایل نقلیه عمومی دوباره دارند جای خود را در زندگی افراد باز می‌کنند، و گسترش اینترنت هم به حذف بسیاری از سفرها، از جمله رفتن هر روزه به سر کار، کمک کرده است. در آمریکا، که مبنای حمل و نقل در آن اتومبیل- هواپیما است، این رقم در حدود 780 ثابت مانده است.

سطح رفاه در این کشورها به حدی بوده که افراد عموماً توانایی خرید وسایلی که می‌خواسته‌اند، را داشته‌اند، در نتیجه بازار جدیدی برای کالاهای انرژی‌بر وجود ندارد. جریان عمومی در بازار این کشورها جریان جایگزینی است و آن هم به شکل جایگزینی وسایل پرمصرف با وسایل کم‌مصرف است، چه در مورد وسایل و چه در مورد ماشین‌آلات و مصرف انرژی در خانه‌های مسکونی.

در مقابل بازار اتومبیل در چین را در نظر بگیرید که در سال 2010 به ازای هر هزار نفر 58 اتومبیل وجود داشت، و با نرخ رشد حدود نوزده درصدی، در طی یک سال به 69 اتومبیل رسید. این افزایش به دلیل جایگزین کردن اتومبیلی با اتومبیل دیگر نیست، بلکه بیانگر تقاضای خانواده‌هایی است که به واسطۀ افزایش درآمد توانسته‌اند وارد این بازار شوند. حال این افزایش را در کنار جمعیت میلیاردی چین بگذارید، و همین داستان را برای سایر انواع مصرف انرژی تکرار کنید. و جمعیت میلیاردی هند و برخی کشورهای دیگر را هم به آن بیافزایید، و نیز به خود یادآوری کنید که مردم چین و هند در حال مشاهدۀ نفت 50 دلاری هستند، نه نفت صد دلاری سال‌های گذشته؛ تا مرکز ثقل جدید تقاضای نفت در جهان را پیدا کنید. این واقعیت که هنوز در حدود 70 درصد انرژی چین از ذغال سنگ تامین می‌شود که به مراتب بیش از نفت آلودگی دارد، و در نتیجه ممکن است بخشی از آن جای خود را به نفت بدهد، زوایای بیشتری از این تصویر را آشکار می‌کند. جان کلام اینکه تقاضای نفت در آینده در دستان چین و کشورهایی است که راه چین را در توسعه دنبال می‌کنند.

به چین بپردازیم. چین از نقش اساسی نفت در پیشرفت اقتصادی‌اش آگاهی دارد و با تمام توان به دنبال پیدا کردن منابع تضمین شدۀ انرژی است. از سال 1993 که مصرف نفت در چین از تولید آن پیشی گرفت، تاکنون که واردات نفت چین به بیش از شش میلیون بشکه رسیده است، شرکت‌های دولتی و نیمه‌دولتی چینی (غالباً مجموعه شرکت‌های عظیمی که به عنوان شرکت‌های ملی نفت چین مشهورند) به دنبال منابع نفتی بوده‌اند. در این مسیر، دولت چین پشتیبان تمام قد شرکت‌هایش است. سیاست چین بر مبنای هر چه گسترده‌تر کردن منابع انرژی‌اش استوار بوده است. واردات، خرید شرکت‌ها، مشارکت با شرکت‌های دیگر، سرمایه‌گذاری در تولید و امثال اینها همگی در لیست بلند فعالیت‌های شرکت‌های چینی است.

شرکت‌های چینی در بیش از 30 کشور جهان، از جمله در آمریکا و کانادا، دارای سرمایه‌گذاری در حوزۀ تولید انرژی هستند. در سال 2013 چین یک شرکت نفتی کانادایی را به قیمت بیش از 15 میلیارد دلار خرید. بانک دولتی واردات و صادرات چین میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری شرکت‌های نفتی چین در بسیاری از کشورهای شمال و مرکز آفریقا، آمریکای لاتین، روسیه و کشورهای آسیای میانه را تامین کرده است.

در حال حاضر کشورهای خاورمیانه، و در صدر آنها عربستان سعودی، با تامین بیش از نیمی از نفت وارداتی چین، بیشترین نقش را در تامین انرژی این کشور بازی می‌کنند. سایر کشورهای نفتی خاورمیانه هم، کم یا زیاد، بخشی از نفت چین را تامین می‌کنند.

آنچه در این میان اهمیت دارد این است که نحوۀ بازی چین در کسب منابع نفتی یا قراردادهای خرید نفت با نوعی محافظه‌کاری زیرکانه عجین شده است. چین به شدت مراقب است که توازن قوا در مناطق مختلفی که حضور دارد را بر هم نزند. همچنین به طور معمول در اختلافات موجود نقشی بی‌طرف می‌گیرد تا از رنجاندن طرفین پرهیز کرده باشد. به عنوان نمونه، در حالی‌که در اختلافات بین ایران و کشورهای غربی، طرف ایران را رها نکرده است، همزمان با کاهش واردات نفت از ایران سعی داشته، به نوعی به جریان تحریم ایران هم بپیوندد. اینکه تا چه زمانی چین از حضور سیاسی مداخله‌جویانه پرهیز کند، سؤالی است که پاسخ‌اش شاید به آسانی بدست نیاید.

تاریخ را یکی دو دهه پیش ببرید. اگر تغییر ساختاری در عرضۀ انرژی جایگزین نفت اتفاق نیافتاده باشد، تنها منطقه‌ای که هنوز نفت ارزان قابل‌توجهی دارد که برای صادرات عرضه می‌شود، خاورمیانه است؛ شاید برخی کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا و روسیه نیز در این فهرست باشند. مشتری اصلی این نفت هم چین و هند است و سایر کشورهای در حال توسعه که بتوانند وارد مسیر توسعه شوند. سیاست در چنین دنیایی حول محور روابط این عرضه‌کنندگان بزرگ و مشتریان‌اش خواهد چرخید.

داستان رابطۀ شیوخ عرب با شرکت‌های بزرگ آمریکایی و سیاستمداران غربی، داستانی تازه نیست. ولی به نظر می‌رسد این داستان به پایان خود نزدیک می‌شود. به جای آن باید داستان‌های روابط کشورهای نفتی با سیاستمداران و شرکت‌های کشورهای در حال توسعه، بویژه چین، را دنبال کنیم.