روی دیگر سکه توافق ایران و آمریکا | عصر پیروزی کامل به پایان رسیده است | چین منتفع بزرگ جنگِ ایران بود
بهگزارش اقتصادنیوز، حالی که زمزمههای یک توافق اولیه بین ایران و آمریکا بهگوش میرسد، شاید جنگ آمریکا و اسرائیل برعلیه ایران توازن قدرت در خاورمیانه را دگرگون کرده باشد، اما بهنظر میرسد که هیچیک از طرفین نتوانسته اراده خود را بر دیگری تحمیل کند. در این میان، خاورمیانه وارد دورهای از تعادل شکننده شده است.
خبری از راهحل واقعی نیست؟
خلید جابر در نشنال اینترست نوشت: جنگ آمریکا و اسرائیل برعلیه ایران، برای هیچیک از بازیگران درگیر به یک راهحل راهبردی منتهی نشده است. در حالی که در هفتههای اخیر دو طرف میان تشدید تنش و مهار بحران در رفتوآمد بودند، اروپا و چین تمرکز خود را بر پیامدهای اقتصادی جنگ گذاشتند و بهجای تلاش برای تغییر مسیر جنگ، بر مدیریت آسیبپذیریهای خود تمرکز کردند.
درحقیقت، این جنگ باعث بازتوزیع سود و زیان در نظم جهانی شده است؛ نظمی که هر روز بیشتر بهسوی چندپارگی پیش میرود.
اقتصادنیوز: ایران شنبه گذشته طرحی به نام هرمز امن معرفی کرد که به شرکتهای کشتیرانی اجازه میدهد تا هنگام عبور از تنگه، در ازای پرداخت رمزارز به دولت ایران، تحت پوشش بیمه قرار گیرند.
میلیونها نفر به زیر خط فقر سقوط کردند
برنامه توسعه سازمان ملل در آوریل ۲۰۲۶ برآورد کرده که احتمالا بیش از ۳۰ میلیون نفر در ۱۶۲ کشور منطقه، در نتیجه این جنگ به زیر خط فقر رانده شوند. این موضوع نشان میدهد که دامنه خسارتها بسیار فراتر از هر منفعی است که بازیگران درگیر بتوانند از این بحران به دست آورد.
جنگ بسیار پرهزینه بود
راهبرد اصلی آمریکا، جلوگیری از کشیدهشدن بحران به یک جنگ گستردهتر بود؛ چرا که هر جنگی که میتوانست ثبات نظم جهانی و بازارهای انرژی را بیش از کنون تهدید کند.
پس از حمله اولیه آمریکا در ۲۸ فوریه، واشنگتن تلاش کرد تا بدون آنکه وارد جنگی فرسایشی و بیپایان شود، هم تنش با تهران را کنترل کند و هم موازنه منطقه را حفظ نماید. این درحالی است که همین اهداف محدود هم هزینه سنگینی داشتند.
برآورد میشود که آمریکا اگر تنها در ۱۰۰ ساعت نخست عملیات علیه ایران، ۳.۷ میلیارد دلار هزینه کرده باشد؛ یعنی روزانه در حدود ۸۹۱ میلیون دلار.
یک مقام ارشد پنتاگون در اواخر آوریل گفت که هزینه جنگ در دو ماه نخست به ۲۵ میلیارد دلار رسیده، هرچند برآوردهای مستقل رقم واقعی را نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار میدانند.
این فقط هزینهای است که دولت آمریکا متحمل شده است؛ افزایش قیمت سوخت و کالاها نیز میلیاردها دلار هزینه اضافی بر مصرفکنندگان تحمیل کرده است.
توان واشنگتن برای حل تعارضات بینالمللی پایان یافته
جنگ برای آمریکا دستاوردهای بسیار محدودی داشته است. واشنگتن ادعا میکند که توان نظامی ایران تضعیف شده و آمریکا توانسته تا با ایجاد ثبات نسبی در معادلات منطقه، حضور دریایی آمریکا در تنگه هرمز و دریای سرخ را تقویت کند.
اما ناکامی واشنگتن در دستیابی به یک پیروزی قاطع نشان داد که توان این کشور برای تحمیل یک راهحل راهبردی جامع مانند دهههای گذشته، رو به افول است. آمریکا دیگر نه قدرت بازطراحی خاورمیانه از بالا را دارد، نه اراده سیاسی لازم آن را. حال این کشور مجبور است تا همزمان چند بحران پیچیده و موازی را مدیریت کند.
اسرائیل؛ تلاش برای تضعیف نفوذ ایران
اسرائیل پس از وقایع هفتم اکتبر، رویکردی تهاجمی برای دفاع از امنیت خود در پیش گرفت؛ رویکردی که بر بازآرایی خاورمیانه و تضعیف ایران از طریق ضربهزدن به شبکه نفوذ منطقهای تهران استوار بود.
این سیاست شامل جنگهایی جداگانه علیه نیروهای همسو با ایران در لبنان، یمن، عراق و سوریه بود. هدف، فقط تضعیف ایران نبود، بلکه نابودی شبکه نیابتی آن و کاهش شدید توان عملیاتی در خارج از مرزهای ایران محسوب میشد. واردکردن ضربات نظامی به حزبالله و ترور رهبر ارشد آن، از جمله این اقدامات بود.
اما هیچیک از این موفقیتهای ظاهری، به یک راهحل نهایی منجر نشدند و ساختار تهدید منطقهای هرچند محدودتر و کمانعطافتر، همچنان پابرجاست.
از سوی دیگر، اسرائیل نیروی زمینی لازم برای واردکردن شکست قطعی به ایران را ندارد و چشمانداز هر جنگی میان ایران و این رژیم برای اسرائیل، جنگی طولانیمدت و بیپایان است.
نویسنده مدعی شد: تجربه دوران پس از توافق اسلو به اسرائیل نشان داد که حتی برتری تاکتیکی هم لزوما به ثبات راهبردی منجر نمیشود.
ایران؛ تاکید بر حفظ انسجام داخلی
نویسنده در ادامه مدعی شد: در این میان، ایران راهبرد بقا در شرایط فشار را دنبال کرد. تهران بهجای تلاش برای پیروزی متعارف بر آمریکا، بر حفظ انسجام داخلی و نگهداشتن ساختار نفوذ منطقهای خود تمرکز کرد.
این کشور توانست فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی را تا حد زیادی تحمل کند و همزمان از مذاکره و تشدید کنترلشده تنش استفاده نماید.
اروپا به حاشیه رانده شد
اروپا در این جنگ به بازیگری تبدیل شد که از نظر اقتصادی مهم، اما از نظر راهبردی، بازیگری حاشیهای بود.
وابستگی اروپا به انرژی خاورمیانه و مسیرهای دریایی منطقه، به مشارکت مؤثر نظامی یا سیاسی تبدیل نشد. کشورهای اروپایی سالهاست که این حوزه را به آمریکا واگذار کردهاند و اکنون نیز آمادگی جایگزینی واشنگتن را ندارند.
از آغاز جنگ، بروکسل به دلیل محدودیتهای ساختاری خود، مسیر دیپلماسی محتاطانه را انتخاب کرد؛ حتی در شرایطی که هزینههای اقتصادی جنگ از طریق افزایش قیمت انرژی به زندگی روزمره مردم اروپا سرایت میکرد.
چنین تناقضی، یعنی وابستگی شدید به ثبات منطقه در کنار ناتوانی در اثرگذاری بر آن، ویژگی اصلی نقش اروپا در این جنگ بود.
همزمان، آشفتگی مالی جهانی نیز تشدید شد؛ بازارهای سهام سقوط کردند و نرخ سود اوراق قرضه دولتی بالا رفت و دولتهای اروپایی مجبور شدند تا پیامدهای اقتصادی جنگی را مدیریت کنند که خارج از مرزهایشان آغاز شده بود.
چین؛ منتفع بزرگ غفلت غرب
شاید چین بزرگترین منتفع این جنگ باشد. درواقع، هرچند پکن نیز از اختلال در تنگه هرمز آسیب اقتصادی دید، اما این بحران به آزمونی برای اقتصاد چین تبدیل شد؛ آزمونی که درنهایت پکن با موفقیت از آن عبور کرد.
چین به دلیل داشتن ذخایر راهبردی نفت، تنوع تأمینکنندگان انرژی و رشد ظرفیت انرژیهای تجدیدپذیر، نسبت به بسیاری از کشورهای آسیایی آمادگی بیشتری برای مقابله با شوکهای نفتی دارد.
این کشور مدتهاست که خود را بازیگری اقتصادی معرفی میکند که میتواند با همه طرفها تعامل کند، بدون آنکه هزینه مستقیم نظامی و سیاسی جنگ را بپردازد.
در سطحی گستردهتر، چین از منحرفشدن تمرکز غرب نیز سود برده است. جنگ ایران حجم عظیمی از مهمات آمریکا را مصرف کرده است. برای واشنگتن، جایگزینی این مهمات در کوتاهمدت بسیار دشوار خواهد بود. این مسئله دست چین را در منطقه هنداقیانوس آرام بازتر میکند.
در نتیجه، این جنگ روند انتقال مرکز ثقل قدرت جهانی به شرق را تقویت کرده است؛ حتی در شرایطی که نظم بینالمللی هنوز بهطور ناقص پابرجاست.
جنگ هیچ برندهای ندارد
نویسنده در پایان نوشت: ازنظر من، این جنگ هیچ برنده صد درصدی ندارد، چرا که هیچ بازیگری توان تحمیل کامل اراده خود بر دیگران را ندارد و هیچکس هم نمیتواند بدون از دستدادن وجهه سیاسی خود، از چرخه درگیری خارج شود.
در این درگیری، آمریکا بحران را تاحدودی مدیریت کرد، اما نتوانست آن را حل کند.
از سویی، اسرائیل هم پیشرفتهایی را به دست آورد، اما موقعیت راهبردی کنونی آن تفاوت چندانی با قبل ندارد.
ایران مقاومت کرد، اما محتمل برخی آسیبهای نظامی و اقتصادی شد.
اروپا تلاش کرد تا بیرون از بحران بماند، اما باز هم از تبعات جنگ آسیب دید. چین هم از انحراف تمرکز غرب سود برد، هرچند خودش نیز با خسارتهای اقتصادی روبهرو شد.
پایان عصر پیروزی کامل و آغاز عصر تعادل شکننده
بنابراین، آنچه از دل این جنگ بیرون آمد نه یک نظم جهانی جدید، بلکه فرسودگی نظم قدیمی است؛ نظمی که تنها بهدلیل ناتوانی مشترک بازیگران در تحمل هزینه فروپاشی آن همچنان پابرجاست.
جنگ ایران، بازتوزیع خسارتها در نظامی بینالمللی است که هر روز پیچیدهتر میشود؛ یعنی پایان عصر پیروزی کامل و آغاز عصر تعادل شکننده.
حال پرسش اصلی دیگر این نیست که هر طرف تا چه اندازه میتواند برتری راهبردی کسب کند، بلکه این است که هر بازیگر توان تحمل چه میزان از درد اقتصادی را دارا است.