اختلاف روایت تهران و واشنگتن بر سر تنگه هرمز

آغاز دوباره جنگ ایران و آمریکا؟ | اختلاف جدی بر سر چند مایل آب | چگونه ابهام در بند پنج تفاهم‌نامه، آتش جنگ را دوباره در تنگه هرمز شعله‌ور کرد؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۹۵۵۰۵
اقتصادنیوز: مشکل از آنجا آغاز می‌شود که ایران و آمریکا هر دو عضو کامل کنوانسیون حقوق دریاها نیستند. ایران آن را امضا کرده اما تصویب نکرده و آمریکا نیز عضو کنوانسیون نیست. با این حال، واشنگتن می‌گوید اصل عبور ترانزیتی امروز به عرف حقوق بین‌الملل تبدیل شده و حتی کشورهایی که عضو کنوانسیون نیستند نیز باید آن را رعایت کنند.
آغاز دوباره جنگ ایران و آمریکا؟ | اختلاف جدی بر سر چند مایل آب | چگونه ابهام در بند پنج تفاهم‌نامه، آتش جنگ را دوباره در تنگه هرمز شعله‌ور کرد؟

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از آوش، گاهی جنگ‌ها نه با شلیک نخست، بلکه با اختلاف بر سر تفسیر یک جمله آغاز می‌شوند. گاهی سرنوشت یک توافق سیاسی نه در میز مذاکره، بلکه در چند مایل آب رقم می‌خورد. آن چه طی دو روز گذشته در تنگه هرمز رخ داد، فقط حمله به سه کشتی تجاری یا بمباران هدف‌های نظامی نبود؛ بازگشت بحرانی بود که از همان روز امضای تفاهم اسلام‌آباد در دل توافق باقی مانده بود. 

ایران و آمریکا جنگ را متوقف کرده بودند، اما بر سر مهم‌ترین موضوع پس از جنگ، یعنی این که چه کسی عبور کشتی‌ها را در تنگه هرمز مدیریت می‌کند، هرگز به توافقی مشترک نرسیدند و اکنون همان ابهام، دوباره به میدان نبرد تبدیل شده است.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده از سوی رسانه‌های بین‌المللی، در کمتر از ۲۴ ساعت سه کشتی تجاری در تنگه هرمز هدف حمله قرار گرفتند؛ آمریکا ایران را مسول این حملات معرفی کرد، معافیت موقت فروش نفت ایران را لغو کرد و سپس مجموعه‌ای از حملات گسترده علیه بیش از ۸۰ هدف نظامی در جنوب ایران انجام داد. 

در مقابل تهران مسئولیت حمله به کشتی‌ها را نپذیرفت، اما عملیات آمریکا را نقض تفاهم اسلام‌آباد دانست و با حملات موشکی و پهپادی به مواضع آمریکا در منطقه پاسخ داد. در ظاهر، همه چیز از سه کشتی آغاز شد؛ اما ریشه بحران بسیار عمیق‌تر از آن است. برای درک آن چه امروز در هرمز می‌گذرد، ابتدا باید فهمید بند پنجم تفاهم اسلام‌آباد چه بود و چرا اکنون به مهم‌ترین نقطه اختلاف تهران و واشنگتن تبدیل شده است. 

موضوع بندی که هیچ‌گاه به‌طور کامل حل نشد

وقتی ایران و آمریکا پس از هفته‌ها جنگ به تفاهم اولیه برای توقف درگیری‌ها رسیدند، یکی از مهم‌ترین محورهای توافق، بازگشایی تنگه هرمز بود؛ آبراهی که حدود یک‌پنجم تجارت دریایی نفت جهان از آن عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن، بلافاصله بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بر اساس روایت‌هایی که از مفاد تفاهم منتشر شده، بند پنجم دو هدف اصلی داشت و نخست، ازسرگیری عبور کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز و دوم، ایجاد شرایطی برای بازگشت تدریجی تردد دریایی به وضعیت عادی. اما آن چه هرگز به‌صورت شفاف و علنی منتشر نشد، سازوکار اجرای این بند بود. آیا ایران صرفاً متعهد شده بود امنیت عبور کشتی‌ها را تأمین کند؟ یا اختیار تعیین مسیر حرکت کشتی‌ها نیز به تهران واگذار شده بود؟ آیا آمریکا می‌توانست همچنان ناوهای خود را برای اسکورت کشتی‌ها در منطقه حفظ کند؟ آیا کشتی‌ها باید از مسیر مورد تأیید ایران عبور می‌کردند یا حق داشتند مسیر نزدیک به عمان را انتخاب کنند؟ پاسخ مشترکی برای این پرسش‌ها وجود نداشت؛ زیرا از متن تفاهم هر یک از دو طرف، برداشت متفاوتی داشت. 

تنگه هرمز

اختلاف بر سر کدام مسیر است؟ 

بخش بزرگی از افکار عمومی تصور می‌کند تنگه هرمز یک کانال باریک و واحد است که همه کشتی‌ها از همان مسیر عبور می‌کنند. واقعیت اما پیچیده‌تر از این است. 

تنگه هرمز حدود ۳۹ کیلومتر عرض دارد، اما مسیرهای ایمن کشتیرانی بسیار محدودتر هستند. بر اساس مقررات بین‌المللی دریانوردی، دو بخش یا مسیر اصلی برای عبور کشتی‌ها تعریف شده است؛ یکی برای ورود و دیگری برای خروج. عرض هر یک از این مسیرها حدود دو مایل دریایی است و میان آن‌ها نیز یک نوار حائل قرار دارد. ایران بر این موضوع تأکید دارد که کشتی‌های تجاری از مسیر شمالی و در نزدیکی سواحل این کشور عبور کنند؛ مسیری که تحت نظارت و کنترل تهران قرار دارد.

در مقابل، بسیاری از شرکت‌های کشتیرانی ترجیح می‌دهند مسیر جنوبی، در مجاورت سواحل عمان، را انتخاب کنند؛ جایی که نیروی دریایی آمریکا خدمات راهبری و پشتیبانی امنیتی ارائه می‌دهد. 

در همین حال، مسیر سنتی و میانی تنگه همچنان به دلیل احتمال وجود مین‌های دریایی، ناامن ارزیابی می‌شود. به این ترتیب، کشتی‌های تجاری عملاً میان دو گزینه قرار گرفته‌اند: عبور از مسیر تحت کنترل ایران یا استفاده از مسیر جنوبی در نزدیکی سواحل عمان که از حمایت امنیتی آمریکا برخوردار است. 

تنگه هرمز

از نظر جغرافیایی، بخشی از این مسیرها در نزدیکی سواحل ایران و بخشی دیگر در نزدیکی سواحل عمان قرار می‌گیرند. در شرایط عادی، این مساله اختلافی ایجاد نمی‌کند، زیرا عبور کشتی‌ها بر اساس مقررات سازمان بین‌المللی دریانوردی انجام می‌شود. اما جنگ، این قواعد فنی را به مسئله‌ای کاملاً سیاسی تبدیل کرد. پس از تفاهم اسلام‌آباد، بخش‌هایی از مسیر قدیمی تردد همچنان به دلیل احتمال وجود مین‌های دریایی یا مخاطرات امنیتی، با احتیاط مورد استفاده قرار می‌گرفت. در نتیجه، دو برداشت متفاوت شکل گرفت. 

روایت تهران؛ امنیت تنگه بدون مدیریت ایران ممکن نیست

از نگاه مقام‌های ایران، بازگشایی تنگه هرمز به معنای کنار گذاشتن نقش ایران در مدیریت امنیت این آبراه نبود. تهران استدلال می‌کند که بخش عمده‌ای از مسئولیت تأمین امنیت تردد در شمال تنگه بر عهده ایران است و هرگونه عبور کشتی‌ها باید در چارچوب ترتیباتی انجام شود که پس از تفاهم میان طرفین مورد توافق قرار گرفته است. 

در روایت رسمی ایران، برخی کشتی‌هایی که طی روزهای اخیر هدف قرار گرفتند، از مسیری استفاده می‌کردند که به گفته رسانه‌های داخلی، خارج از ترتیبات مورد توافق بوده و با حمایت ناوهای آمریکایی در نزدیکی سواحل عمان انجام می‌شده و از همین رو، مقام‌های ایرانی حملات بعدی آمریکا را نه آغاز پاسخ، بلکه نقض تعهدات پیشین واشنگتن توصیف کردند. بر همین اساس، تهران معتقد است آمریکا پیش از آغاز حملات هوایی، با نادیده گرفتن ترتیبات اجرایی مربوط به تردد کشتی‌ها، عملاً بند پنجم تفاهم را بی‌اثر کرده بود. 

روایت واشنگتن؛ هرمز یک آبراه بین‌المللی است

در مقابل، برداشت آمریکا کاملاً متفاوت است. واشنگتن تأکید می‌کند که تنگه هرمز یک آبراه بین‌المللی است و هیچ کشوری نمی‌تواند عبور کشتی‌های تجاری را به استفاده از مسیر مورد نظر خود یا دریافت مجوز از یک دولت خاص مشروط کند. از نگاه آمریکا، تفاهم اسلام‌آباد تنها به بازگشایی تنگه و توقف درگیری‌ها مربوط بوده و هیچ حقی برای اعمال کنترل بر مسیرهای کشتیرانی به ایران نداده است. به همین دلیل، نیروی دریایی آمریکا همچنان به ارائه خدمات اسکورت و حفاظت از برخی کشتی‌های تجاری در مسیر جنوبی، نزدیک آب‌های عمان، ادامه داد؛ اقدامی که ایران آن را مغایر با روح تفاهم می‌داند، اما واشنگتن آن را اجرای اصل آزادی کشتیرانی تلقی می‌کند. در نتیجه، اختلاف اصلی نه بر سر چند مایل آب، بلکه بر سر یک پرسش بنیادین شکل گرفت: چه کسی حق دارد درباره مسیر عبور کشتی‌ها در هرمز تصمیم بگیرد؟ همین اختلاف، زمینه‌ساز بحرانی شد که تنها چند روز بعد، با حمله به سه کشتی تجاری، دوباره آتش جنگ را شعله‌ور کرد. 

آمریکا چگونه تفاهم را پیش از پایان مهلت ۳۰ روزه نقض کرد؟ 

اما در این میان باید توجه کرد که بر اساس نسخه‌ای از تفاهم اسلام‌آباد که منتشر شده، اجرای مهم‌ترین تعهدات دو طرف به‌صورت تدریجی و در قالب دو بازه زمانی ۳۰ روز و ۶۰ روز تعریف شده بود. 

در بند چهارم، آمریکا متعهد شده بود بلافاصله به محاصره دریایی ایران را پایان دهد، و از هرگونه مداخله علیه جمهوری اسلامی خودداری کند و حداکثر ظرف ۳۰ روز شرایط بازگشت کامل تردد دریایی به سطح پیش از جنگ را فراهم سازد. 

(مفاد بند ۴: بلافاصله پس از امضای این تفاهمنامه، ایالات متحده آمریکا محاصره دریایی را بردارد و از هرگونه مداخله یا ممانعت علیه جمهوری اسلامی ایران جلوگیری کند و حداکثر ظرف مدت ۳۰ روز تردد را به ظرفیت کامل خود بازگرداند؛ تردد کشتی‌ها متناسب با حجم تردد دوران پیش از جنگ از سوی جمهوری اسلامی ایران باشد. ایالات متحده همچنین متعهد میشود ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای خود را از مناطق پیرامون خارج کند.) 

در مقابل و در بند پنجم ایران موظف می‌شود با انجام اقداماتی مانند رفع موانع فنی و پاکسازی مین‌های دریایی، زمینه بازگشت تدریجی حرکت کشتی‌های تجاری میان خلیج فارس و دریای عمان را تا پایان همین دوره ۳۰ روزه فراهم کند. به بیان دیگر، متن تفاهم از «فرآیند بازگشت» سخن می‌گوید، نه از اجرای کامل همه تعهدات در روزهای نخست. 

(مفاد بند ۵ تفاهم نامه: با امضای این تفاهم‌نامه، جمهوری اسلامی ایران با به کارگیری حداکثر تلاش خود، عبور ایمن کشتی‌های تجاری را بدون دریافت هیچ گونه عوارض یا هزینه، به مدت ۶۰ روز در مسیر خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس تضمین خواهد کرد. تردد کشتی‌های تجاری بلافاصله آغاز خواهد شد، با در نظر گرفتن ضرورت رفع موانع فنی و نظامی و اجرای عملیات مین روبی توسط جمهوری اسلامی ایران که ظرف ۳۰ روز انجام خواهد شد. جمهوری اسلامی ایران با پادشاهی عمان گفت‌وگو خواهد کرد تا درباره نحوه اداره آینده و خدمات دریایی تنگه هرمز، با مشارکت دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس و در چارچوب حقوق بین‌الملل و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی این تنگه، به توافق برسد.) 

از همین منظر است که مقام‌های ایرانی استدلال می‌کنند اقدامات اخیر آمریکا با روح و زمان‌بندی تفاهم همخوانی نداشته است. به گفته تهران، در حالی که تنها ۲۲ روز از امضای تفاهم گذشته، نه مهلت ۳۰ روزه پیش‌بینی‌شده برای اجرای تعهدات دریایی به پایان رسیده و نه مذاکرات تکمیلی و توافق نهایی میان دو طرف به سرانجام رسیده و بر همین اساس، ایران حملات نظامی آمریکا، ادامه حضور نظامی در پیرامون تنگه و همچنین لغو برخی امتیازهای اقتصادی را اقداماتی می‌داند که پیش از پایان مهلت اجرای تفاهم انجام شده و از نگاه تهران، با روند پیش‌بینی‌شده برای اجرای تدریجی تعهدات سازگار نیست.

از سوی دیگر طرفی که می تواند در موضوع تنگه هرمز مدعی باشد تنها عمانی ها هستند اما در مقابل ایالات متحده آمریکا برخلاف تعهدش در بند چهارم خود در حال مقابله و ممانعت در مسیر جمهوری اسلامی است.

چگونه بحران ظرف چند ساعت از دریا به آسمان کشیده شد؟ 

بر اساس گزارش‌های منتشرشده از سوی مقام‌های آمریکایی و رسانه‌های بین‌المللی، نخستین نشانه‌های بحران زمانی ظاهر شد که سه شناور تجاری هنگام عبور از تنگه هرمز هدف اصابت پرتابه یا پهپاد قرار گرفتند. سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO) نیز وقوع چند حادثه امنیتی در نزدیکی سواحل عمان را تأیید کرد و اعلام کرد دست‌کم یکی از کشتی‌ها دچار آتش‌سوزی در موتورخانه شده است. با این حال، گزارشی از تلفات خدمه یا آلودگی گسترده زیست‌محیطی منتشر نشد. در میان شناورهای آسیب‌دیده، رسانه‌های بین‌المللی از یک نفتکش سعودی و یک کشتی حامل گاز طبیعی مایع قطر نام بردند.

دولت قطر، ایران را مسئول حمله به شناور حامل LNG خود دانست و این اقدام را تهدیدی علیه امنیت کشتیرانی توصیف کرد. عربستان نیز حمله به نفتکش خود را محکوم کرد.

در مقابل، ایران، ابدا مسولیت حملات را نپذیرفته و بر این نکته تأکید داشت که کشتی‌های مورد بحث در چارچوبی حرکت می‌کردند که از نگاه ایران با ترتیبات مورد توافق پس از آتش‌بس همخوانی نداشت. 

تنگه هرمز

دو روایت؛ یک حادثه

از همین نقطه، روایت دو طرف کاملاً از یکدیگر جدا شد. واشنگتن اعلام کرد حمله به شناورهای تجاری، نخستین نقض جدی تفاهم از سوی ایران بوده است. از نگاه آمریکا، هدف قرار دادن کشتی‌های غیرنظامی در یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان، نه فقط امنیت منطقه، بلکه اصل آزادی کشتیرانی را نیز تهدید می‌کند. به همین دلیل، مقام‌های آمریکایی این حملات را «غیرقابل قبول» و مستوجب پاسخ نظامی دانستند. در سوی دیگر، تهران استدلال متفاوتی ارائه کرد. مقام‌های ایرانی تأکید کردند که آمریکا پیش از هرگونه واکنش ایران، با حمایت از عبور کشتی‌ها در چارچوبی که از نگاه تهران محل اختلاف بود و سپس با حملات نظامی، تفاهم را نقض کرده است. به همین دلیل، پاسخ نظامی ایران را باید در چارچوب «واکنش به نقض آتش‌بس» تحلیل کرد، نه آغاز یک دور تازه از جنگ. 

این دو روایت، بیش از آن که صرفاً درباره یک حادثه دریایی باشند، نشان‌دهنده دو برداشت متفاوت از مفهوم اجرای تفاهم هستند؛ برداشتی که از همان روز نخست نیز میان دو طرف یکسان نبود. 

پاسخ واشنگتن؛ بزرگ‌ترین عملیات پس از آتش‌بس

فاصله میان حمله به کشتی‌ها و پاسخ آمریکا چندان طولانی نبود. فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا یعنی سنتکام (CENTCOM) اعلام کرد که مجموعه‌ای از حملات گسترده علیه اهداف نظامی ایران انجام داده است. بر اساس بیانیه رسمی سنتکام، بیش از ۸۰ هدف با مهمات هدایت‌شونده دقیق مورد حمله قرار گرفتند. این اهداف شامل سامانه‌های پدافند هوایی، مراکز فرماندهی و کنترل، رادارهای ساحلی، تأسیسات مرتبط با موشک‌های ضدکشتی و بیش از ۶۰ شناور تندروی منتسب به سپاه در اطراف تنگه هرمز بودند. سنتکام اعلام کرد هدف عملیات، کاهش توان ایران برای تهدید کشتیرانی بین‌المللی بوده است. 

رسانه‌های ایرانی نیز از شنیده شدن صدای انفجار در بندرعباس، قشم و برخی نقاط ساحلی جنوب کشور خبر دادند. گزارش‌های اولیه حاکی از آن بود که چند نقطه نظامی و همچنین بخشی از یک اسکله تجاری در سیریک آسیب دیده و تعدادی نیز بر اثر ترکش مجروح شده‌اند. 

همزمان با بمباران، فشار اقتصادی هم بازگشت

اما عملیات نظامی تنها ابزار فشار آمریکا نبود. تقریباً همزمان با آغاز حملات، دولت آمریکا اعلام کرد مجوزی را که پس از تفاهم برای فروش محدود نفت ایران صادر شده بود، لغو می‌کند. این تصمیم، یکی از مهم‌ترین مشوق‌های اقتصادی تفاهم را از میان برد؛ زیرا قرار بود این مجوز، در یک دوره زمانی محدود، امکان فروش رسمی بخشی از نفت ایران را فراهم کند. 

در واشنگتن، این تصمیم به‌عنوان واکنشی مستقیم به حملات دریایی معرفی شد. اما در تهران، لغو این مجوز نه یک اقدام اقتصادی، بلکه نشانه‌ای از بی‌اعتبار شدن تعهدات آمریکا تلقی شد. از نگاه مقام‌های ایرانی، اگر یکی از مهم‌ترین امتیازهای اقتصادی توافق ظرف چند ساعت لغو شود، اعتماد به ادامه روند مذاکرات نیز به‌شدت آسیب خواهد دید. به همین دلیل، بحران اخیر فقط به میدان نظامی محدود نماند؛ بلکه هم‌زمان، یکی از ستون‌های اقتصادی تفاهم نیز فرو ریخت. 

بازار نفت؛ نخستین قربانی بازگشت تنش

از سوی دیگر باید توجه داشت که تنگه هرمز تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ شریان اصلی صادرات انرژی جهان است. حدود یک‌پنجم نفت و بخش مهمی از گاز طبیعی مایع جهان از این مسیر عبور می‌کند. به همین دلیل، هرگونه ناامنی در این آبراه، تقریباً بلافاصله در بازارهای جهانی بازتاب پیدا می‌کند. 

پس از انتشار خبر حمله به کشتی‌ها، لغو معافیت نفتی ایران و عملیات نظامی آمریکا، قیمت نفت برنت بیش از پنج درصد افزایش یافت. همزمان، شرکت‌های بیمه دریایی نسبت به افزایش ریسک عبور از هرمز هشدار دادند و برخی خطوط کشتیرانی نیز عبور از این مسیر را با احتیاط بیشتری دنبال کردند. تحلیلگران بازار انرژی هشدار داده‌اند که اگر این روند ادامه پیدا کند، هزینه حمل‌ونقل دریایی، بیمه نفتکش‌ها و قیمت جهانی انرژی می‌تواند دوباره وارد یک چرخه صعودی شود. در واقع، نخستین پیامد این بحران نه در میدان جنگ، بلکه در بازارهای جهانی دیده شد؛ بازاری که هنوز از شوک جنگ اخیر فاصله نگرفته بود و اکنون بار دیگر با این پرسش روبه‌رو شده است که آیا هرمز دوباره به گلوگاه بی‌ثباتی اقتصاد جهانی تبدیل خواهد شد؟ 

تنگه هرمز

تفاهم اسلام‌آباد و حقوق بین‌الملل؛ هرمز زیر سایه دو تفسیر

اما از منظر حقوق بین‌الملل، تنگه هرمز یک آبراه معمولی نیست؛ این تنگه از نظر جغرافیایی میان ایران و عمان قرار دارد، اما از نظر کارکرد، مسیر اتصال آب‌های آزاد و خلیج فارس است. به همین دلیل، در حقوق دریاها ذیل مفهوم «تنگه‌های مورد استفاده برای کشتیرانی بین‌المللی» بررسی می‌شود. کنوانسیون حقوق دریاها در مواد ۳۷ و ۳۸، برای چنین تنگه‌هایی اصل «عبور ترانزیتی» را به رسمیت می‌شناسد؛ یعنی کشتی‌ها و هواپیماها حق دارند برای عبور پیوسته و سریع از تنگه استفاده کنند. 

مشکل اما از آنجا آغاز می‌شود که ایران و آمریکا هر دو عضو کامل کنوانسیون حقوق دریاها نیستند. ایران آن را امضا کرده اما تصویب نکرده و آمریکا نیز عضو کنوانسیون نیست. با این حال، واشنگتن می‌گوید اصل عبور ترانزیتی امروز به عرف حقوق بین‌الملل تبدیل شده و حتی کشورهایی که عضو کنوانسیون نیستند نیز باید آن را رعایت کنند. در مقابل، ایران معمولاً بر تفسیر محدودتر خود تأکید دارد و معتقد است در شرایط تهدید امنیتی، حق دارد عبور کشتی‌ها را مشروط، مدیریت یا محدود کند. 

در همین نقطه، تفاهم اسلام‌آباد به محل مناقشه تبدیل می‌شود. اگر بند پنجم فقط به معنای «بازگشایی تنگه» باشد، تفسیر آمریکا دست بالاتر را پیدا می‌کند و این یعنی ایران نمی‌تواند عبور کشتی‌ها را به مسیر، مجوز یا ترتیبات یک‌جانبه خود مشروط کند. 

اما اگر بند پنجم به معنای «بازگشایی مدیریت‌شده و امنیتی تنگه با نقش ایران و عمان» تفسیر شود، تهران می‌تواند بگوید عبور کشتی‌ها باید در چارچوب ترتیباتی انجام شود که برای کاهش خطر مین، درگیری و حادثه نظامی طراحی شده است. از نظر فنی هم تنگه هرمز مسیر واحدی نیست. سازمان بین‌المللی دریانوردی از سال ۱۹۶۸ طرح تفکیک ترافیک دریایی در هرمز را پذیرفته؛ طرحی که مسیرهای مشخص برای ورود و خروج کشتی‌ها ایجاد می‌کند تا خطر برخورد و حادثه کاهش یابد. این مسیرها در آب‌های مرتبط با ایران و عمان قرار دارند و همین واقعیت باعث می‌شود هر بحران نظامی، فوراً به اختلافی حقوقی درباره مسیر، کنترل و امنیت تبدیل شود.

بنابراین، اختلاف اصلی بر سر اصل عبور کشتی‌ها نیست؛ بر سر این است که چه کسی قواعد عبور را تعیین می‌کند. آمریکا بر آزادی کشتیرانی و ممنوعیت اخلال در عبور ترانزیتی تأکید دارد. ایران بر امنیت، شرایط جنگی و حق مدیریت مسیرهای عبور در مجاورت آب‌های خود تکیه می‌کند. تفاهم اسلام‌آباد اگرچه جنگ را متوقف کرد، اما چون متن دقیق و سازوکار اجرایی بند پنجم علنی و شفاف نشد، همین ابهام به نقطه بازگشت بحران تبدیل شد. 

به زبان ساده، بند پنجم یک جمله حقوقی نبود؛ گره اصلی پساجنگ بود. تا وقتی روشن نشود «بازگشایی هرمز» یعنی عبور آزاد به روایت آمریکا، یا عبور مدیریت‌شده به روایت ایران، هر کشتی عبوری می‌تواند دوباره به یک پرونده امنیتی و حتی جرقه جنگ تبدیل شود.

 

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O