فرصت جدید بازنگری در روابط ایران و آمریکا | سیاست فشار حداکثری به کجا رسید؟ | هدف توافق، دوستی و اتحاد دو کشور نیست اما...
بهگزارش اقتصادنیوز، روابط ایران و آمریکا در بحرانیترین وضعیت خود طی دهههای اخیر قرار دارد. جنگ مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران و روند حملات متقابل نشان میدهد که دو کشور از مرحله رقابت کنترلشده عبور کرده و وارد مرحلهای از تقابل آشکار شدهاند.
ترور مقامهای ارشد ایرانی، حملات متقابل به پایگاههای آمریکا و زیرساختهای کشورهای عربی خلیج فارس و اسرائیل، و همچنین درگیری بر سر تنگه هرمز، نشان میدهد که هرچند در بهار ۲۰۲۶ توافق آتشبس و سپس یادداشت تفاهمی برای پایان دادن به جنگ امضا شد، اما این توافق موفق به متوقف کردن خشونتها نشده است.
اقتصادنیوز: راز زیمت، پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، معتقد است کشورهای عربی به این نتیجه رسیدهاند که جغرافیا را نمیتوان تغییر داد. به گفته او، رؤسای جمهور آمریکا میآیند و میروند، اما ایران همسایه دائمی کشورهای خلیج فارس است؛ بنابراین آنها ناچارند تا راهی برای همزیستی با تهران پیدا کنند، حتی اگر همچنان نسبت به سیاستهای کلی آن بدبین باشند.
فرصتی متناقض در میانه تهدید!
علی واعظ در فارنافرز نوشت: در این میان، اختلافات اساسی بر سر برنامه هستهای ایران، آینده تحریمها، امنیت خلیج فارس و آزادی کشتیرانی همچنان پابرجاست و بسیاری از ناظران نسبت به امکان دستیابی به توافقی پایدار بدبین هستند.
با وجود تمامی این شرایط، شاید همین جنگ به شکلی متناقض، فرصت تازهای را برای بازنگری در روابط دو کشور ایجاد کرده باشد؛ چرا که هر دو طرف به بنبستی رسیدهاند که ادامه آن نه پیروزی به همراه دارد و نه امنیت.
بنبستی که هیچ برندهای ندارد
نویسنده مدعی شد: جنگ اخیر نشان داد که هیچیک از دو طرف قادر نیستند اهداف راهبردی خود را از طریق زور محقق کند.
آمریکا نتوانست ایران را به کنار گذاشتن برنامه هستهای یا متوقف کردن حمایت از نیروهای همپیمان منطقهای را وادار کند. از سویی کنترل تنگه هرمز نیز در اختیار تهران است. نویسنده مدعی شد: در مقابل، ایران هم موفق به خروج نیروهای آمریکایی از منطقه نشده و همچنان فشارهای اقتصادی و نظامی این کشور قرار دارد.
در نتیجه، شاید هر دو طرف دریافته باشند که پیروزی قاطع با هزینه کم، دستیافتنی نیست. از سویی ادامه خصومت نیز به اندازهای پرهزینه شده که مدیریتنشدن آن میتواند امنیت هر دو کشور و کل منطقه را تهدید کند.
نقطه پایان امید به دیپلماسی
برجام آخرین تلاش جدی برای بازتعریف روابط ایران و آمریکا بود. این توافق اگرچه از نظر حقوقی صرفاً برنامه هستهای ایران را هدف قرار میداد، اما در واقع یک پروژه سیاسی گستردهتر محسوب میشد. تصور مذاکرهکنندگان این بود که حلوفصل مسئله هستهای میتواند زمینه گفتوگو درباره سایر اختلافات، از جمله نفوذ منطقهای ایران، برنامه موشکی و حتی عادیسازی روابط دیپلماتیک را فراهم کند.
اما این فرصت هرگز به مرحله اجرا نرسید. مخالفان داخلی در هر دو کشور از همان ابتدا برجام را تحت فشار قرار دادند. جمهوریخواهان آمریکا توافق را امتیازی بیش از حد به نفع ایران میدانستند و در ایران نیز بعضی از جریانها هرگونه مصالحه با واشنگتن را سادهلوحانه یا حتی خیانت تلقی میکردند. در چنین فضایی، دولتهای دو کشور نه توان سیاسی لازم را برای گسترش همکاریها داشتند و نه فرصت پرداختن به سایر اختلافات.
با روی کار آمدن دونالد ترامپ، این روند کاملا متوقف شد. خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و آغاز سیاست «فشار حداکثری» نقطه پایان امیدها به توسعه دیپلماسی بود.
چرا سیاست فشار حداکثری شکست خورد؟
هدف اصلی سیاست فشار حداکثری ترامپ این بود که ایران یا به پذیرش توافقی جامعتر تن دهد، یا در اثر فشارهای اقتصادی و سیاسی دچار فروپاشی شود. اما نتیجه متفاوت بود.
درحقیقت، ایران نه تنها به مقاومت ادامه داد، بلکه برنامه هستهای حضور منطقهای خود را نیز گسترش داد. در مقابل، تحریمهای آمریکا نیز خسارتهای سنگینی بر اقتصاد ایران وارد کرد.
نویسنده مدعی شد: بنابراین، نه سیاست فشار آمریکا به اهداف خود رسید و نه راهبرد مقاومت ایران توانست هزینههای ناشی از تحریم و انزوا را کاهش دهد. هر دو طرف به تدریج وارد چرخهای شدند که در آن هر مرحله از فشار، تنها به تشدید فشار متقابل منجر میشد؛ روندی که نهایتا به جنگ مستقیم انجامید.
درسهای تاریخ؛ دشمنان هم میتوانند روابط خود را عادی کنند
برای اثبات وجود امکان تغییر در رابطه ایران و آمریکا میتوان به چند تجربه تاریخی اشاره کرد.
نخست، روابط آمریکا و چین است. واشنگتن پس از پیروزی انقلاب کمونیستی، نزدیک به دو دهه برای منزوی کردن چین تلاش کرد. اما پس از جنگهای کره و ویتنام، مشخص شد که این سیاست شکست خورده است.
بنابراین، واشنگتن بدون آنکه اختلافات اساسی خود با پکن یا حمایت از تایوان را کنار بگذارد، روند عادیسازی روابط را آغاز کرد. اصل اساسی این سیاست آن بود که برای شروع مسیر دیپلماسی، لازم نیست تا همه اختلافات حل شوند .
نمونه دوم ویتنام است. آمریکا سالها با ویتنام جنگید، سپس کوشید این کشور را منزوی کند، اما در دهه ۱۹۹۰ به این نتیجه رسید که همکاری با هانوی بیش از ادامه خصومت به منافعش کمک میکند. دو کشور بهتدریج روابط دیپلماتیک خود را احیا کردند، تحریمها لغو شد و همکاریهای اقتصادی گسترش یافت؛ بدون آنکه درباره گذشته به توافق کامل برسند. حتی پروندههای حساس جنگ نیز از طریق سازوکارهای مشترک پیگیری شد و همین روند زمینه تبدیل ویتنام به یکی از شرکای مهم آمریکا در آسیا را فراهم کرد.
البته همه تلاشهای آمریکا برای عادیسازی موفق نبوده است. نمونه کوبا نشان میدهد اگر توافقها از پشتوانه سیاسی داخلی برخوردار نباشند، با تغییر دولتها به آسانی از میان میروند؛ همان اتفاقی که برای برجام نیز رخ داد.
تفاوت وضعیت امروز ایران با گذشته
البته باید توجه داشت که شرایط کنونی ایران با نمونههای پیشین تفاوتهایی اساسی دارد. ایران همچنان درگیر بحرانهای منطقهای است و برنامه هستهای آن نیز منبع اصلی اختلاف با غرب محسوب میشود. با این حال همانند نمونههای چین و ویتنام، هر دو طرف اکنون به این نتیجه نزدیک شدهاند که اجبار نظامی و اقتصادی به تنهایی قادر به حل اختلافات نیست.
دیپلماسی معمولا زمانی آغاز میشود که هزینه ادامه تصورات پیشین از پذیرش واقعیت امروز بیشتر شود؛ شرایطی که جنگ اخیر دقیقا آن را نشان داد.
جلوگیری از فروپاشی توافق به عنوان نخسین گام
در شرایط فعلی سخن گفتن از یک توافق جامع و تاریخی واقعبینانه نیست. اولویت فوری، حفظ یادداشت تفاهم موجود و جلوگیری از فروپاشی آن است.
نوییسنده مدعی شد: برای تحقق این هدف، تنگه هرمز باید باز بماند، مذاکرات ادامه پیدا کند و کانال ارتباطی میان دو طرف به ابزاری مؤثر برای جلوگیری از بحران تبدیل شود.
از سوی دیگر، تجربه برجام نشان داد که مشکل اصلی توافق، ضعف حقوقی آن نبود، بلکه فقدان پشتوانه سیاسی بود. مخالفان توافق منسجم، صبور و سازمانیافته بودند، در حالی که حامیان آن تصور میکردند اجرای توافق خودبهخود حمایت اجتماعی ایجاد خواهد کرد. هر توافق جدید باید برعکس این فرض طراحی شود و از همان ابتدا برای مقابله با نیروهای مخالف آماده باشد.
تغییر برای ترامپ دشوار است
بنابراین، سرنوشت این اختلافات نه با سخنرانیهای سیاسی، بلکه با نتایج عملی دیپلماسی تعیین خواهد شد. اگر توافق بتواند بهبود ملموسی در وضعیت اقتصادی مردم ایجاد کند، احتمال تقویت حامیان تعامل افزایش خواهد یافت.
در آمریکا نیز دولت ترامپ با تصمیمی دشوار روبهروست. اگر کاهش گسترده تحریمها که در یادداشت تفاهم پیشبینی شده عملی شود، این اقدام فقط یک امتیاز اقتصادی تلقی نمیشود، بلکه به معنای پذیرش ضمنی این واقعیت است که چهار دهه سیاست مهار و فشار نتوانسته اهداف واشنگتن را محقق کند.
چنین تغییری از جانب واشنگتن نشان میدهد که آمریکا در پی ایجاد توازن جدیدی میان فشار و دیپلماسی است؛ تغییری که برای رئیسجمهوری مانند ترامپ، که همواره بر نمایش قدرت تأکید داشته، از نظر سیاسی آسان نخواهد بود.
صلح به معنای دوستی نیست
حتی اگر مخالفان داخلی نتوانند مذاکرات را متوقف کنند، هیچ تضمینی وجود ندارد که ایران و آمریکا بتوانند به همزیستی پایدار برسند. دههها بیاعتمادی متقابل، سرمایه اندکی برای اعتمادسازی باقی گذاشته است و کوچکترین بحران میتواند مذاکرات را دوباره به شکست بکشاند.
با این حال، هدف هرگونه توافقی تبدیل ایران و آمریکا به متحد یا دوست یکدیگر نیست؛ بلکه آنچه که دو کشور به آن نیاز دارند، ایجاد حداقلی از ثبات در تعاملات است که با هر تغییر سیاسی فرو نریزد.
اگر چنین الگویی شکل بگیرد، پیامدهای آن تنها به روابط دوجانبه محدود نخواهد ماند. کاهش تنش میان تهران و واشنگتن میتواند یکی از مهمترین عوامل تشدیدکننده بحرانهای خاورمیانه را از میان بردارد، احتمال تبدیل درگیریهای محلی به جنگهای منطقهای را کاهش دهد و ایران را بیش از گذشته به استفاده از دیپلماسی و همکاری اقتصادی به جای سیاست تقابل سوق دهد.
این روند البته مستلزم پرداختن همزمان به سایر بحرانهای منطقه، از جمله لبنان، مسئله فلسطین، سوریه، امنیت تنگه هرمز و روابط ایران با کشورهای عربی خلیج فارس است.
لحظه ای که در تاریخ ثبت خواهد شد
در نهایت اگر مذاکرات کنونی به نتیجه برسد، شاید در تاریخ از آن به عنوان لحظهای یاد شود که واشنگتن از جستوجوی راهی برای شکست ایران دست کشید و تهران نیز پذیرفت که موفقیت ژئوپلیتیک لزوما از مسیر تقابل دائمی به دست نمیآید. برای دو کشوری که نزدیک به نیمقرن در خصومت به سر بردهاند، چنین تغییری خود میتواند نوعی انقلاب سیاسی باشد.