آرامش قبل از طوفان یا آغاز افول ناتو؟ | تعهد ضعیف ترامپ به امنیت و رفاه اروپا | سؤال کلیدی کشورهای اروپایی درباره تنگه هرمز
به گزارش اقتصادنیوز، اجلاس ناتو ۲۰۲۶ اکنون به پایان رسیده است؛ نشستی که هرچند برگزار شد، اما بهسختی میتوان آن را تاریخی دانست. اگر کسی امیدوار بود که نشست آنکارا به احیای هدف مشترک اعضا و بازسازی همبستگی فراآتلانتیک منجر شود، ناامید شده است. از سوی دیگر، کسانی که تصور میکردند این اجلاس به مراسم تدفین ناتو تبدیل خواهد شد و شاید با یکی از خشمهای معمول دونالد ترامپ به فروپاشی اتحاد بینجامد، نیز به خواسته خود نرسیدند.
فارن پالیسی در گزارشی نوشت: آنچه در عمل رخ داد، تلاشی حسابشده و تا حد زیادی موفق برای نادیده گرفتن تنشهای آشکار، پرهیز از تیترهای جنجالی و به تعویق انداختن مسائل اساسی بود.
اقتصادنیوز: اروپا میتواند در خاورمیانه هم نقش مهمی در ثبات منطقه، بهویژه در موضوع ایران و امنیت تنگه هرمز ایفا کند. کشورهای اروپایی تجربه و ظرفیت دیپلماتیک قابل توجهی در مذاکرات هستهای سال ۲۰۱۵ دارند و میتوانند به واشنگتن در مسیر دیپلماسی و رسیدن به یک توافق پایدار، کمک کنند.
با این حال، هیچکس نباید دچار توهم شود؛ ناتو در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. وقتی هر اجلاس این ائتلاف با نگرانی از این آغاز میشود که قدرتمندترین عضو آن ممکن است همهچیز را به هم بریزد و از پیمان خارج شود و در پایان نیز اعضا تنها از جلوگیری از این سناریو احساس آسودگی کنند، نمیتوان از همسویی راهبردی یا ارزشهای مشترک سخن گفت.
در نگاه نخست، وسوسهانگیز است که همه تنشهای فراآتلانتیک را به دونالد ترامپ نسبت دهیم؛ هرچند نقش او را نمیتوان نادیده گرفت. اما مشکل اصلی ناتو ریشهایتر و ساختاریتر است. اتحادهای نظامی به خودی خود هدف نیستند؛ آنها ابزاری هستند که کشورها برای افزایش امنیت خود در برابر یک تهدید مشترک به کار میگیرند.
تهدیدها کاهش پیدا کرده است
صرفنظر از اینکه امروز روسیه را چگونه ارزیابی کنیم، اعضای ناتو دیگر با همان فضای تهدیدآمیز و روشنکنندهای روبهرو نیستند که هنگام تأسیس این پیمان در سال ۱۹۴۹ وجود داشت. روسیه بیتردید همسایهای نگرانکننده است، اما دیگر ابرقدرت جهانی مشابه اتحاد جماهیر شوروی سابق نیست. این ادعا که مسکو تهدیدی جدی برای سلطه بر اروپا محسوب میشود، چندان باورپذیر نیست.
اعضای اروپایی ناتو نیز در مورد میزان خطر روسیه اتفاقنظر ندارند و حتی مشخص نیست که دولت ترامپ اساساً روسیه را تهدیدی جدی تلقی میکند یا خیر. در همین حال، ظهور چین سالهاست که توجه راهبردی آمریکا را از اروپا به سمت آسیا سوق داده است؛ زیرا چین رقیبی همتراز برای واشنگتن محسوب میشود، در حالی که روسیه چنین جایگاهی ندارد. افزون بر این، آسیا اکنون از نظر اقتصادی اهمیت بیشتری یافته است.
این بدان معنا نیست که اروپا بیاهمیت شده یا ناتو دیگر ارزشی ندارد؛ بلکه واقعیت این است که چسبی که اروپا و آمریکا را به یکدیگر متصل میکرد، مدتها پیش از ورود ترامپ به سیاست در حال تضعیف شدن بود.
با توجه به این روند، مدتها بود که روشن شده ناتو به تقسیم کار جدیدی نیاز دارد؛ الگویی که در آن کشورهای اروپایی بهتدریج مسئولیت اصلی دفاع از خود را بر عهده بگیرند و آمریکا منابع و تمرکز بیشتری را متوجه آسیا کند.
در شرایط ایدهآل، این انتقال میتوانست طی یک دهه و بدون تنش صورت گیرد؛ به این معنا که ایالات متحده به متحدان خود کمک کند توان نظامیشان را بازسازی کنند و همزمان برای سازگار شدن با الزامات جدید میدان نبرد همکاری داشته باشند. چنین ناتوی متعادلی همچنان برای آمریکا و سایر اعضا یک دارایی راهبردی ارزشمند باقی میماند؛ زیرا حفظ ثبات اروپا به سود همه است و در بسیاری از بحرانها، از جمله در آفریقا و خاورمیانه، همکاری با شرکا مؤثرتر از اقدام یکجانبه خواهد بود.
اما احتمال چنین گذار آرام و دوستانهای زمانی از میان رفت که ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ بار دیگر به قدرت رسید و رویکردی آشکارا تهاجمی نسبت به متحدان اروپایی آمریکا در پیش گرفت.
سابقه طولانی تحقیر اروپاییها
بیاعتمادی و تحقیر اروپا از سوی ترامپ سابقهای طولانی دارد. او بارها بهاشتباه ادعا کرده بود که اتحادیه اروپا برای ضربه زدن به آمریکا ایجاد شده است. رفتار تحقیرآمیز او با مقامهای اروپایی، حتی با چهرههایی که زمانی از آنها حمایت میکرد، از جمله جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، نمونه دیگری از این نگرش است.
تهدیدهای مکرر برای تصرف گرینلند، اعمال تعرفههای تنبیهی و دلبخواهی علیه اروپا و نزدیکیهای گاهوبیگاه به ولادیمیر پوتین، همگی نشاندهنده تعهد بسیار ضعیف ترامپ به امنیت و رفاه اروپا هستند.
سخنرانی جنجالی جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال ۲۰۲۵ و همچنین اظهارات مشابه اما اندکی محتاطانهتر مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در فوریه امسال نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
حتی بازنشستگی اجباری و زودهنگام ژنرال کریستوفر دوناهو، افسر برجسته ارتش آمریکا که در اروپا از احترام بالایی برخوردار بود، از دید بسیاری بازتابی از نگاه تحقیرآمیز دولت ترامپ به متحدان اروپایی محسوب میشود.
البته برای رعایت انصاف باید گفت که ترامپ و حتی رؤسای جمهور پیش از او در انتقاد از کمکاری کشورهای اروپایی در حوزه دفاعی حق داشتند. حتی میتوان استدلال کرد که رویکرد خشن و نامتعارف ترامپ موجب شد سالها بیتفاوتی اروپا در این زمینه پایان یابد.
اروپا اکنون بزرگترین برنامه تسلیحاتی خود از زمان پایان جنگ جهانی دوم را آغاز کرده است. البته احتمال موفقیت این پروژه بسیار بیشتر بود اگر آمریکا همزمان جنگ اقتصادی علیه متحدانش به راه نمیانداخت و وارد جنگ واقعی با ایران نمیشد.
این اشتباهات علاوه بر تحمیل هزینههای سنگین به مالیاتدهندگان آمریکایی، درست در زمانی به اقتصاد اروپا آسیب زد که کشورهای اروپایی تلاش میکردند بخشی از نقش آمریکا را بر عهده بگیرند.
افزایش نقش کشورهای اروپایی در اوکراین
ترامپ همچنین معتقد بود که ایالات متحده بار اصلی حمایت از اوکراین را به دوش میکشد، اما اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی در این زمینه نیز نقش خود را افزایش دادهاند.
او همچنان گلایه میکند که اعضای ناتو در خلیج فارس به کمکش نیامدند. اما پرسش اینجاست که پس از آغاز جنگی که بدون مشورت با متحدانش به راه انداخت و سپس شاهد شکست آن بود، دقیقاً چه انتظاری داشت؟
چرا کشورهای اروپایی باید ناوگان دریایی خود را برای بازگشایی تنگه هرمز به خطر بیندازند، در حالی که نیروی دریایی آمریکا نیز نتوانسته این مأموریت را به سرانجام برساند؟ در چنین شرایطی، ناتو امروز در چه وضعیتی قرار دارد؟
نخست آنکه رهبران اروپا بهخوبی دریافتهاند که تعهد آمریکا دیگر قابل اتکا نیست و دیر یا زود مجبور خواهند شد عمدتاً بر توان خود تکیه کنند.
حتی اگر آمریکاییها در سال ۲۰۲۸ یک رئیسجمهور کاملا طرفدار اتحاد فراآتلانتیک را انتخاب کنند، فردی که نه جیدی ونس باشد و نه مارکو روبیو باز هم عوامل ساختاری تضعیفکننده ناتو پابرجا خواهند ماند. افزون بر این، اروپاییها هرگز نمیتوانند مطمئن باشند که نسخه دیگری از ترامپ بار دیگر به کاخ سفید راه پیدا نخواهد کرد.
اختلافات داخلی اروپا و مشکلات همیشگی اقدام جمعی روند کاهش وابستگی به آمریکا را دشوار کرده است، اما این روند متوقف نخواهد شد.
دوم اینکه اجلاس آنکارا نشان داد رهبران اروپایی بیش از گذشته ترامپ را فردی میدانند که نباید سخنانش را کاملاً جدی گرفت. آنها میدانند که او برای جلب توجه رسانهها سخن میگوید و هر از گاهی اظهاراتی عجیب و نامتعارف مطرح میکند؛ مانند تهدید بیمعنای قطع تجارت آمریکا با اسپانیا.
از این رو، بهترین راهبرد برای اروپا آن است که در برابر هیاهوی لفظی ترامپ واکنش هیجانی نشان ندهد و در عین حال وابستگی خود به آمریکا را کاهش دهد.
همانگونه که پل کروگمن اشاره کرده است، متحدان آمریکا اکنون ترامپ را شبیه عموی سالخورده و ثروتمندی میبینند که همه او را تحمل میکنند، زیرا نمیخواهند از وصیتنامهاش حذف شوند.
تهدیدها بیفایده شدهاند
ناتالی توچی، پژوهشگر دانشگاه جانز هاپکینز، نیز به نیویورک تایمز گفته است که توهینها و تهدیدهای توخالی ترامپ دیگر اثرگذاری گذشته را ندارند.
همانطور که در اجلاس آنکارا مشاهده شد، رهبران اروپایی اکنون با لبخندی مودبانه به سخنان ترامپ گوش میدهند، تعریف و تمجیدهایی را که او همچنان دوست دارد بشنود نثارش میکنند، بخش عمده حرفهایش را نادیده میگیرند و در نهایت مسیر خود را ادامه میدهند.
در شرایط کنونی، هدف اصلی کشورهای اروپایی خریدن زمان و دریافت تسلیحات آمریکایی مورد نیاز برای ایجاد یک توان دفاعی مستقل و کافی است.
آنها همچنین میخواهند مانع از آن شوند که آمریکا اوکراین را بهطور کامل رها کند تا روسیه همچنان هزینههای مالی و انسانی جنگ را متحمل شود و در نهایت به توافقی تن دهد که برای کییف قابل قبول باشد.
از همین رو، وعده ترامپ برای صدور مجوز تولید موشکهای پدافندی پاتریوت در اوکراین خبر مثبتی تلقی شد؛ هرچند سالها طول خواهد کشید تا اوکراین بتواند چنین موشکهای پیشرفتهای را تولید کند.
علت استقبال از این تصمیم ساده است: این اقدام نشان میدهد که ترامپ نسبت به اوکراین موضعی مثبتتر از گذشته اتخاذ کرده است.
از سوی دیگر، اعتماد کامل به تضمینهای هستهای آمریکا دشوار است. آیا واقعا کسی باور دارد ترامپ حاضر باشد برای دفاع از بخشی از اروپا، اقامتگاه مارالاگو را به خطر بیندازد؟
با این حال، حفظ حداقلی از روابط دوستانه همچنان میتواند نوعی بازدارندگی ایجاد کند. حتی اگر هیچ رهبر عاقلی صرفا برای دفاع از یک متحد خارجی وارد جنگ هستهای نشود، طرف مقابل همواره باید نگران باشد که یک درگیری متعارف ممکن است بر اثر اشتباه یا سوءمحاسبه به سطحی خطرناکتر کشیده شود.
با توجه به هزینههای فاجعهبار استفاده از سلاح هستهای، همین احتمال محدود نیز میتواند نقش بازدارنده داشته باشد.
در مجموع، هدف اصلی اجلاس ناتو در آنکارا این بود که تا حد امکان بدون حادثه و بدون تنش جدی به پایان برسد. این هدف محقق شد.
اما نباید این آرامش ظاهری را نشانه سلامت و انسجام واقعی ناتو دانست. پشت لبخندهای دیپلماتیک و بیانیههای رسمی، ائتلافی قرار دارد که با بحران اعتماد، اختلاف راهبردی و تردید درباره آینده خود دستوپنجه نرم میکند.