شریعتی، شاندل و میراث ناسزا؛ سقوط بتهای کاغذی | نسل جدید به دنبال اندیشههای روشن، استدلالمحور و غیرشعاری است
واکنشها به مناظره دکتر موسی غنینژاد و میلاد دخانچی، برای من فراتر از حد تصور بود. شاید بتوان گفت این مناظره از مناظرههای تلویزیونی ایشان هم بیشتر دیده شد و بازخورد داشت و توانست طیفهای مختلفی از مخاطبان را متوجه دو نوع نگاه متفاوت به اقتصاد، سیاست، دین و و حوزه اندیشه کند و نام و دیدگاه هر دو طرف را بیش از پیش در معرض توجه عمومی قرار دهد.
اما از جایی به بعد، این واکنشها از سطح نقد عبور کرد و به هجمههایی تند و گاه بیادبانه علیه دکتر غنینژاد تبدیل شد؛ هجمههایی که محور اصلی آنها، بیش از هر چیز، بحث شریعتی و البته شاندل بود.
برای مشاهده فیلم کامل این مناظره، میتواند به وبسایت، کانال یوتیوب و کانال آپارات اقتصادنیوز مراجعه کنید.
نکتهای که برای من اهمیت ویژهای داشت این بود که بسیاری از منتقدان، بهجای آنکه استدلال غنینژاد را نقد کنند، صرفا بر واژهای که درباره شریعتی به کار برده شده بود تمرکز کردند. در حالی که اصل بحث این بود که غنینژاد، علی شریعتی را نه بهعنوان یک فرد، بلکه از حیث فکری نقد میکرد و برای این نقد هم استدلال داشت؛ عین جمله غنینژاد این بود؛ «علی شریعتی به نظر من از نظر فکری یک شیاد بود...». غنینژاد به درستی به افکار شریعتی اشاره میکند که نقد خود را متوجه شخصیت شریعتی نکند و تخریب شخصیت نکند.
با این حال، واکنش برخی از مدافعان شریعتی چنان تند بود که نهتنها نقدی بر استدلال غنینژاد وارد نکردند، بلکه خودشان به همان یا حتی شدیدتر از همان شیوهای متوسل شدند که مدعی مخالفت با آن بودند.
از عبدالکریم سروش تا برخی دیگر از چهرههای دیگر مانند همکار سابق ما عبدالجواد موسوی، در برابر این نقد، بهجای پاسخ استدلالی، از ادبیاتی استفاده شد که بیشتر به تخریب شباهت داشت تا بحث.
عبدالکریم سروش که بیش از دو دهه است به جای حرفهای علمی به نوشتن متنها و یادداشتهای ادیبانه بیادبانه و ناسزاگونه عادت کرده، در یک متن کوتاه چندخطی چندین و چند ناسزا گفته که بگوید شیاد گفتن به شریعتی درست نیست. آن فرد دیگر هم البته از این فراتر رفته و با بازی واژهها نه تنها به غنینژاد که به همکاران رسانهای و حامیان غنینژاد هم توهین کرده که «عاشقان اینستاگرام و عوام کالانعام به ویژه از نوع بلهم اضل» هستند؛ این همه توهین و ناسزا برای اثبات اینکه ناسزا گفتن به شریعتی درست نیست!
البته این برای من که خودم روزگار نوجوانی شریعتی میخواندم عجیب نیست؛ چون اساسا بخشی از این سبک گفتار و نوشتار را میتوان در سنت فکری شریعتی دید و اتفاقا اینها، وارثان همان تفکر هستند. کافی است به برخی متون و نوشتههایش نگاه کنید تا با زبانی روبهرو شویم که سرشار از برچسبزنی، تحقیر و ناسزا به این یا آن گروه است.
فقط چند خط اول وصیتنامه علی شریعتی را بخوانید؛ «نجسهای هند»، «نژاد پلید»، «اروپای قسی آدمخوار»، «صاحبنظر وراج چرندباف لفاظ ضدبشر هذیانگوی مریض هروئینگرای خنک»؛ شریعتی هم قدرت دارد اینها را مانند سروش تنها در چند خط بنویسد. به همین دلیل، به نظرم این سطح از واکنشهای تند، اتفاقی و لحظهای نیست، بلکه ریشه در همان سنتی دارد که سالهاست بخشی از فضای فکری ما را آلوده کرده است.
نکته دوم، و شاید مهمتر، این بود که منتقدان غنینژاد عملا نتوانستند پاسخ روشنی به استدلال او بدهند. استدلال اصلی او درباره شریعتی روشن بود؛ متفکری که برای تقویت اعتبار فکری خود، به یک شخصیت خیالی یا ارجاعی متوسل میشود و از آن برای صورتبندی ایدههایش استفاده میکند، در ساحت علم و تفکر از مرزهای اعتبار عبور کرده است.
این دیگر بحث سلیقه یا پسند و ناپسند نیست؛ موضوعی است اتفاقا فرق میان بحث علمی و غیرعلمی را مشخص میکند که غنینژاد در گذشته هم درباره آن صحبت کرده است. فرق میان علم و شبهعلم. غنینژاد در نقد اندیشهها اتفاقا قائل به یک روششناسی علمی است، اما دیگران با درآمیختن ساحت علم با مسائل ماورایی که اتفاقا از نظر او پایه دینی و فقهی سنتی هم ندارد، شبه علم را به خورد مخاطب میدهند.
اگر قرار باشد شریعتی را بهعنوان متفکر و روشنفکر معرفی کنیم، ناچاریم او را با معیارهای علمی و فکری منسجم و روشمند بسنجیم. در آن صورت، هر نوع تکیه بر مفروضات بدون اعتبار یا شخصیتسازیهای ذهنی مانند شاندل که از قضا طرفداران او هم به آن اعتراف دارند، نمیتواند از نقد جدی مصون بماند. خلق چنین شخصیت خیالی در ساحت اندیشه مصداق چیست؟
البته اگر کسی بخواهد شریعتی را نه بهعنوان متفکر، بلکه صرفا بهمثابه یک سخنران، خطیب تأثیرگذار ببیند، آنگاه بحث شکل دیگری پیدا میکند. در آن صورت، میتوان او را کنار چهرههایی گذاشت که کارکردشان بیشتر در میدان خطابه و جدل سیاسی است.
اما اگر اصرار داریم شریعتی را در جایگاه یک متفکر قرار دهیم، باید بپذیریم که او هم مانند هر متفکر دیگری قابلنقد است و باید با تفکرات و رفتار او علمی برخورد و نقد کرد.
نکته سومی که برایم جالب بود، این بود که افرادی مانند عبدالکریم سروش مدعی شدند که غنینژاد دنبال دیدهشدن است. در حالی اولا حرفهای غنینژاد درباره شریعتی جدید نیست و سالهاست که بیان شده و ثانیا اینکه آنچه من از این مناظره و بازتابهایش دیدم، دقیقا برعکس این ادعا بود.
بخش مهمی از نسل جوان، بهویژه دهه هفتادیها و حتی دهه هشتادیها، با استقبال بیشتری با غنینژاد همراه شدند. این برای من نشانهای امیدوارکننده است؛ نشانهای از اینکه نسل جدید، بیش از گذشته به دنبال اندیشههای روشن، استدلالمحور و غیرشعاری است، نه تکرار نامهایی که سالهاست بیشتر با هیاهو و ادعا و متنهای ادیبانه بیادبانه شناخته میشوند تا با خروجی فکری جدی. این جای بسی امیدواری و خوشبختی است که نسل جوان به جای شریعتی و سروش، غنینژادها را بشناسد؛ این طور میتوان امیدوار بود که بلایی که بر نسل من و پدران من آمد نیاید و نسل بعدی به راه درستی برود.
در نهایت، فکر میکنم دیدهشدن این مناظره فقط یک اتفاق رسانهای نبود، بلکه یک هشدار هم بود. هشداری درباره اینکه هنوز بخشهایی از فضای فکری ما نیازمند نقد جدیاند؛ بهخصوص نسلهای قبل که در گذشته ماندهاند و ویژه آن نحلههایی که با آمیزهای از ایدئولوژی، سیاست و زبان احساسی، آسیبهای زیادی به فهم ما از توسعه، آزادی و حتی دین زدهاند.
از همینرو، من به عنوان طراح این برنامه، این گفتوگو را نقطه پایان نمیدانم، بلکه آغاز یک مسیر میبینم. مسیری که در آن باید بیش از پیش درباره چپها، شریعتی و حتی مصدق و دیگر چهرههای اثرگذار اما مناقشهبرانگیز، مناظره و گفتوگو کرد؛ بیتعصب، بیتعارف و با تکیه بر استدلال. این تعهد ما در اقتصادنیوز و گروه رسانهای دنیای اقتصاد به مخاطبان محترم است.
محمدحسین شریعتمدار
معاون سردبیر سایت اقتصادنیوز.