آینده ایران و گذار از «مدیریت بحران» به «سیاستگذاری توسعه» | کشوری که هر روز درگیر حل بحرانهای کوتاهمدت باشد، فرصت برنامهریزی را از دست میدهد | سرمایه اصلی ایران، تنها نفت و گاز نیست
به گزارش اقتصادنیوز، روح الله اسلامی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در یادداشتی در روزنامه سازندگی نوشت:
ملتها تنها با منابع طبیعی یا قدرت نظامی بزرگ نمیشوند؛ آنچه سرنوشت آنها را تعیین میکند، تصویری است که از آینده خود میسازند. آینده، پیش از آنکه یک مقصد باشد، یک «تصور مشترک» است و هر تصور از آینده، نوعی کنش سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را شکل میدهد. جامعهای که آینده را میبیند، سرمایهگذاری میکند، نوآوری میآفریند و امید تولید میکند؛ اما جامعهای که آینده را از دست میدهد، منابع خود را نیز بهتدریج از دست خواهد داد.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به گفتوگو درباره آینده نیاز دارد. نه آیندهای که تنها در قالب دوگانههای جنگ و صلح، میدان و دیپلماسی، شرق و غرب یا مقاومت و سازش تعریف شود؛ بلکه آیندهای که از این دوگانههای کاذب عبور کند و بر مسئله اصلی متمرکز شود: چگونه میتوان ظرفیتهای ملی ایران را به رفاه شهروندان، قدرت ملی و اعتبار بینالمللی تبدیل کرد؟
ایران از معدود کشورهایی است که همزمان از مزیتهای کمنظیر جغرافیایی، انسانی، تاریخی و اقتصادی برخوردار است. ذخایر عظیم نفت و گاز، معادن ارزشمند، موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، دسترسی به آبراههای راهبردی، قرار گرفتن در مسیر کریدورهای زمینی، ریلی، هوایی، انرژی و ارتباطات، ظرفیتهای گسترده گردشگری و میراث فرهنگی، سرمایههایی هستند که بسیاری از کشورها تنها بخشی از آنها را در اختیار دارند.
اما تجربه توسعه نشان میدهد که منابع، توسعه نمیآورند؛ نهادها و حکمرانی توسعه میآورند. منابع تنها زمانی به ثروت تبدیل میشوند که در چارچوب سیاستگذاری هوشمند، سرمایهگذاری پایدار و ارتباط مؤثر با اقتصاد جهانی قرار گیرند.
سرمایه اصلی ایران، تنها نفت و گاز نیست؛ بلکه سرمایه انسانی آن است. جامعه ایران از جوانانی تحصیلکرده، زنان توانمند، دانشگاههای گسترده، متخصصان فنی، کارآفرینان و نسل آشنا با فناوری تشکیل شده است. البته این سرمایه نیز نامحدود نیست. روند سالمندی جمعیت، مهاجرت نخبگان و کاهش نرخ باروری نشان میدهد که فرصت جمعیتی ایران همیشگی نخواهد بود. پنجره جمعیتی، همانند منابع طبیعی، اگر در زمان مناسب به کار گرفته نشود بهتدریج بسته خواهد شد.

از اینرو، مهمترین مسئله ایران در دهه آینده نه صرفاً تولید منابع بلکه تبدیل ظرفیت بالقوه به مزیت بالفعل است.
این تبدیل، نیازمند یک تغییر پارادایم در حکمرانی است؛ گذار از «مدیریت بحران» به «سیاستگذاری توسعه». کشوری که هر روز درگیر حل بحرانهای کوتاهمدت باشد، فرصت برنامهریزی برای آینده را از دست میدهد. در مقابل، دولت توسعهگرا، بحرانها را مدیریت میکند اما افق تصمیمگیری خود را بر دهههای آینده تنظیم میکند.
اقتصاد آینده ایران، بیش از آنکه به استخراج نفت وابسته باشد به بهرهبرداری هوشمند از موقعیت ژئوپلیتیکی وابسته خواهد بود. توسعه کریدورهای ریلی، فرودگاههای بینالمللی، بنادر، شبکههای انرژی، زیرساختهای دیجیتال، اینترنت پرسرعت، خطوط انتقال گاز و برق و بهرهبرداری از میدانهای مشترک نفت و گاز، میتواند ایران را از یک مسیر عبور به یک گره راهبردی در شبکه اقتصاد جهانی تبدیل کند.
در این میان، بهرهبرداری مؤثر از مخازن مشترک نفت و گاز اهمیت ویژهای دارد. در اقتصاد انرژی، زمان نیز یک سرمایه است. هر تأخیر در توسعه این میدانها صرفاً یک فرصت از دسترفته نیست بلکه ممکن است به کاهش سهم ایران از منابع مشترک بینجامد. سیاست انرژی آینده باید بر فناوری، سرمایهگذاری، بهرهوری و همکاریهای اقتصادی استوار باشد.
همچنین ایران میتواند با توسعه فرودگاههای بینالمللی، نوسازی ناوگان هوایی، گسترش راهآهن سریعالسیر و اتصال به شبکههای حملونقل منطقهای، جایگاه تاریخی خود را بهعنوان چهارراه ارتباطی آسیا، اروپا و خلیجفارس بازآفرینی کند. در قرن بیستویکم، قدرت تنها از مسیر تسلط بر سرزمین حاصل نمیشود؛ بلکه از توانایی اتصال سرزمینها به یکدیگر به دست میآید.
در عرصه اقتصاد نیز آینده متعلق به کشورهایی است که برندهای ملی خلق میکنند نه صرفاً مواد خام صادر میکنند. ایران باید در کنار انرژی در صنایع دانشبنیان، فناوری، گردشگری، سلامت، آموزشعالی، صنایع فرهنگی و اقتصاد دیجیتال نیز به بازیگری اثرگذار تبدیل شود. اعتبار بینالمللی امروز، بیش از هر زمان دیگر، از کیفیت محصولات، خدمات، دانشگاهها، شرکتها و نوآوریها سرچشمه میگیرد.
در سیاست خارجی نیز توسعه پایدار بدون ارتباط مؤثر با جهان دشوار است. این ارتباط نه بهمعنای وابستگی بلکه بهمعنای تعامل هوشمندانه است. ایران برای تحقق ظرفیتهای توسعهای خود به امنیت پایدار، روابط اقتصادی گسترده، جذب سرمایه، انتقال فناوری و حضور فعال در شبکههای منطقهای و جهانی نیاز دارد. سیاست خارجی متوازن که بتواند همزمان با شرق و غرب، همسایگان و قدرتهای نوظهور تعامل کند، بخشی از الزامات توسعه ملی است.
از منظر حکمرانی، ایران امروز در نقطهای میان دو وضعیت قرار دارد: از یکسو، خطر فرسایش ظرفیتهای دولت و کاهش تابآوری اجتماعی وجود دارد و از سوی دیگر امکان حرکت به سوی دولتی هوشمند، کارآمد و جامعهای توانمند نیز پیش روی کشور است. مسیر آینده نه از پیش تعیین شده و نه محتوم؛ بلکه محصول کیفیت تصمیمهای امروز است.
به همین دلیل مهمترین وظیفه نخبگان، سیاستگذاران، دانشگاهیان و رسانهها، کاشتن بذر امید عقلانی است؛ امیدی که بر واقعیتها، ظرفیتها و امکانهای ملی استوار باشد نه بر آرزوهای دستنیافتنی یا بدبینیهای فلجکننده. امید، زمانی به سرمایه اجتماعی تبدیل میشود که با برنامه، نهادسازی و اصلاحات تدریجی همراه باشد.
رهبر معظم انقلاب بارها بر ضرورت امیدآفرینی تأکید کردهاند. امیدآفرینی، در معنای حکمرانی، صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه راهبردی برای افزایش سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و توان ملی است. جامعهای که به آینده خود باور داشته باشد بیشتر سرمایهگذاری میکند، بیشتر میآموزد، بیشتر نوآوری میکند و تابآوری بیشتری در برابر بحرانها خواهد داشت.
آینده ایران را نه منابع طبیعی، نه تحولات منطقهای و نه قدرتهای جهانی به تنهایی تعیین نخواهند کرد. آینده ایران را کیفیت حکمرانی، سرمایه انسانی، نهادهای توسعهگرا و توانایی ما در تبدیل ظرفیتهای بالقوه به فرصتهای بالفعل رقم خواهد زد.
هر تصویری که امروز از آینده ایران ترسیم میکنیم، خود نوعی کنش سیاسی و اجتماعی است. اگر آینده را با زبان امید، توسعه، دانش، امنیت پایدار و زیست آبرومندانه شهروندان بازتعریف کنیم همان تصویر میتواند به نیروی محرک تحول ملی تبدیل شود. آینده پیش از آنکه ساخته شود باید اندیشیده شود؛ و شاید مهمترین مسئولیت امروز ما اندیشیدن به ایرانی باشد که نه صرفاً از بحرانها عبور میکند بلکه به کشوری پیشرو، زیستپذیر، توانمند و الهامبخش در منطقه و جهان بدل میشود.