5 اصل کلیدی برای توافق پایدار اوکراین با روسیه | دیپلماسی نمیتواند ماهیت پوتین را تغییر دهد | مأموریت دشوار جرد کوشنر
به گزارش اقتصادنیوز، روز یکشنبه، فرید زکریا در شبکه سیانان پرسشی جدی و ضروری را مطرح کرد؛ «آیا دولت دونالد ترامپ واقعا درک درستی از ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه دارد؟»
ولادیمیر پوتین یک ملیگرای روس است که شخصیت سیاسی او همواره در طول فعالیت در دستگاه اطلاعاتی شوروی شکل گرفته است؛ جایی که به پنهانکاری، دستکاری و بهرهبرداری از نقاط ضعف، ابزارهای قدرت شناخته میشود. او آشکارا به دنبال کاهش نفوذ آمریکا و تضعیف نظم بینالمللی است.
حمایت مسکو از تهران
احمد شرعی در نشنال اینترست نوشت: شواهد این رویکرد را میتوان در نقاط مختلف جهان دید. بر اساس گزارش فایننشال تایمز، روسیه بهطور محرمانه به ایران در توسعه فناوری پیشرفته موشکهای کروز مافوق صوت کمک کرده است. مسکو همچنین از ونزوئلا حمایت کرده، نفوذ خود را در سراسر آفریقا گسترش داده و از انرژی، اطلاعات و قدرت نظامی برای پیشبرد منافع خود در برابر غرب استفاده کرده است.
هر کشوری که با پوتین مذاکره میکند، باید بداند که او برای قدرت احترام قائل است وبا بررسی دقیق اختلافات داخلی طرف مقابل، حتی ممکن است از خودِ دیپلماسی بهعنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف کرملین استفاده کند.
هزینهای که اوکراین میپردازد
با این حال، شاید تکاندهندهترین بخش گزارش زکریا، شهادت ایرینا چچوتکینا، یکی از بنیانگذاران شرکت روزتکا باشد . این شرکت یکی از بزرگترین شرکتهای تجارت الکترونیک اوکراین است.
او در ساخت یک مرکز لجستیکی در نزدیکی کییف مشارکت داشت؛ مرکزی به ارزش ۷۰ میلیون دلار که حدود هزار نفر در آن کار میکردند و از دهها هزار فروشنده اوکراینی پشتیبانی میکرد. این انبار حاصل سالها تلاش و فداکاری بود. برای ایرینا که مادر چهار فرزند است، این پروژه همچنین به معنای زمانی بود که از فرزندانش صرف کرده بود تا چیزی برای آینده کشورش بسازد.
سپس سه موشک روسی به این مرکز اصابت کرد و ساختمان در آتش سوخت. سالها تلاش انسانی در میان دود و فلزهای درهمپیچیده از بین رفت.
هنگامی که از ایرینا خواسته شد تا خطاب به پوتین سخن بگوید، او جامعه جهانی را خطاب قرار داد و خواستار کمک برای حفاظت از آسمان اوکراین شد. اینکه اوکراینیها بتوانند در صلح زندگی کنند، کودکان به مدرسه بروند، کسبوکارها فعالیت کنند و مردم دیگر مجبور نباشند در پناهگاهها زندگی کنند یا دائماً منتظر هشدار حملات هوایی باشند.
این اظهارات یک پرسش اساسی را پیش میکشد: اکنون چه باید کرد؟ آیا غرب باید جنگ با یک قدرت هستهای را بدون داشتن یک مقصد سیاسی روشن و دستیافتنی ادامه دهد؟ آیا باید تنش را تشدید و خطر رویارویی روسیه و ناتو را افزایش دهد؟ آیا باید شاهد نابودی بخش بیشتری از اوکراین باشد؟ یا باید مذاکره کند؟
مذاکره بدون اعتماد همراه با راستیآزمایی
این انتخابی میان شناخت پوتین و تلاش برای صلح نیست. ما نمیتوانیم از همه ارزیابیهایی که در کاخ سفید انجام میشود اطلاع داشته باشیم، اما هیچ سیاست جدی آمریکایی نمیتواند بر این فرض استوار باشد که پوتین شریکی خیرخواه یا قابل اعتماد است.
پرسش اصلی این است که آیا دیپلماسی، در صورتی که با اهرم فشار همراه باشد، میتواند به نابودی اوکراین پایان دهد یا نه.
مذاکره لزوما به اعتماد مطلق نیاز ندارد. رونالد ریگان در سال ۱۹۸۷ با میخائیل گورباچف، رهبر شوروی، پیمان منع موشکهای هستهای میانبرد را مذاکره کرد؛ توافقی که یک طبقه کامل از موشکها را از میان برد و با سازوکارهای بیسابقه راستیآزمایی همراه بود. اصل ریگان روشن بود: اعتماد کن، اما راستیآزمایی را فراموش نکن.
همین واقعگرایی باید امروز نیز مبنای مذاکرات اوکراین و روسیه قرار گیرد. جنگ اوکراین باید پایان یابد، اما نه از مسیر سادهلوحی؛ بلکه توافق معتبری که بر پنج اصل استوار باشد.
پنج اصل برای توافق پایدار با روسیه
نخست؛ حملات به غیرنظامیان و زیرساختهای حیاتی باید متوقف شود. پس از آن باید آتشبسی گستردهتر برقرار شود که با استفاده از اطلاعات امنیتی، تصاویر ماهوارهای و ناظران بینالمللی راستیآزمایی شود.
دوم؛ آتشبس نباید اوکراین یا متحدانش را مجبور کند تا حاکمیت روسیه بر سرزمینهای اشغالشده را به رسمیت بشناسند. کنترل نظامی و حاکمیت حقوقی دو مسئله متفاوت هستند. میتوان تعیین نهایی وضعیت سرزمینی را به آینده موکول کرد، بدون آنکه این مسئله برای همیشه کنار گذاشته شود.
سوم؛ اوکراین باید حاکمیت خود را حفظ کند، از نظر اقتصادی توانمند بماند و قابلیت دفاع از خود را داشته باشد. تضمینهای امنیتی باید شامل پدافند هوایی، همکاری اطلاعاتی و کمکهای از پیش تعیینشده در صورت حمله دوباره روسیه باشد.
چهارم؛ روسیه نباید بلافاصله از مزایای عادیسازی روابط برخوردار شود. تحریمها باید تنها پس از راستیآزمایی پایبندی مسکو کاهش پیدا کنند و در صورت نقض جدی توافق، بهصورت خودکار بازگردند. غرب نباید هرگز امتیازات برگشتناپذیر را در ازای وعدههای قابل بازگشت روسیه واگذار کند.
پنجم؛ بازسازی باید به محض فراهمشدن شرایط امنیتی آغاز شود. اوکراین نمیتواند حاکمیت واقعی خود را حفظ کند، در حالی که بنادر، زیرساختهای انرژی و اقتصادش ویران شدهاند.
در بلندمدت، ایجاد مسیرهای تجاری امن، تضمین کشتیرانی در دریای سیاه و سرمایهگذاری تحت نظارت میتواند به هر دو جامعه منافع مادی برای حفظ ثبات بدهد. هدف نباید ایجاد وابستگی دوباره اوکراین به روسیه باشد، بلکه باید افزایش هزینه بازگشت به جنگ باشد.

مأموریت دشوار جرد کوشنر
وظیفه جرد کوشنر، فرستاده ویژه آمریکا در مأموریتهای صلح، این نیست که یکشبه اعتماد ایجاد کند. او در جریان مذاکرات با روسیه باید بررسی کند که آیا منافع عملی مشترک میتواند به روسها و اوکراینیها کمک کند تا با وجود خصومت عمیق میان دو طرف، یک توافق را حفظ کنند یا خیر.
این امکان اما ارزش آزمودن دارد. امنیت باید مانع از تجاوز دوباره شود و در عین حال، منافع اقتصادی و انسانی باید به هر دو جامعه دلیلی بدهد که دوباره به جنگ بازنگردند. بنابراین، دکترین برخورد با پوتین ساده است: آزمودن، راستیآزمایی و اجرای تعهدات.
فشار باید حفظ شود، مزایا تنها پس از پایبندی به توافق اعطا شوند و پیامدهای نقض تعهدات نیز از پیش بهروشنی تعیین شوند.
دیپلماسی نمیتواند ماهیت پوتین را تغییر دهد اما...
شهادت ایرینا در نهایت یادآوری میکند که مسئله اصلی این جنگ این است که آیا یک ملت میتواند دوباره اختیار آینده خود را به دست بگیرد یا خیر؟
دیپلماسی نمیتواند ماهیت پوتین را تغییر دهد، اما دیپلماسی منضبط و واقعگرایانه میتواند دامنه انتخابهای او را محدود کند، هزینه ازسرگیری تجاوز را افزایش دهد و شرایطی ایجاد کند که اوکراینیها بتوانند سرانجام زندگی خود را پس از جنگ از سر بگیرند.