خاطرات ناطق نوری از سفر به کوبا / زنان و دختران جوان آمدند و دستهجمعی رقص و پایکوبی کردند، مانده بودیم چه کار کنیم/ فکر می کردیم خواندن نماز جماعت وسط بلوار صدور انقلاب است
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از عصرایران، "اول خیال میکردیم چون خودشان دعوت کردهاند، پذیرایی و هتل رایگان است، لذا سه حیاط بغل هم گرفتیم. روز بعد آمدند گفتند که اجارهاش این مقدار است، مجبور شدیم دو تا حیاط را تخلیه کنیم و همگی در یک حیاط مستقر شویم."
این بخشی از خاطرات علی اکبر ناطق نوری رئیس اسبق مجلس در کتاب خاطرات خود درباره حاشیه های سفر به کوبا در قالب هیات مجلس در سال 60 است.
اقتصادنیوز: تصاویری از حضور غلامعلی حدادعادل و علی اکبر ناطق نوری در مراسم ترحیم همسر آیت الله موسوی بجنوردی را مشاهده میکنید.
ناطق نوری در باره این سفر نوشته است:
در ۲۱ شهریور سال ۶۰ قرار شد هیئتی از طرف مجلس در بینالمجالس کوبا شرکت کند. چون ناشی بودیم، نمیدانستیم اصلاً چند نفر باید شرکت کنند، فکر میکردیم هر چه مقدارمان بیشتر باشد، بهتر است. در این هیئت از نمایندگان اهل سنت، اسحاق مدنی بود، از اقلیت مذهبی بیت اوشانا بود که بعداً تودهای از آب درآمد. از خانمها سرکار خانم دستغیب بودند و چند تا شیخ و سید و کتوشلواری که اسامی آنها در ذهنم باقی مانده است: آقایان سید ابوالفضل موسوی تبریزی، سید محمد خاتمی، امامی کاشانی، دکتر ولایتی، دکتر مهاجرانی، محمدی، بشارتی، دعایی، دکتر زرگر، فخرالدین حجازی و الویری.
خلاصه بلند شدیم و به هاوانا رفتیم. اول خیال میکردیم چون خودشان دعوت کردهاند، پذیرایی و هتل رایگان است، لذا سه حیاط بغل هم گرفتیم. روز بعد آمدند گفتند که اجارهاش این مقدار است، مجبور شدیم دو تا حیاط را تخلیه کنیم و همگی در یک حیاط مستقر شویم. از محل استقرارمان تا کنفرانس راه زیادی نبود. گاهی اوقات پیاده میرفتیم و برای عابرین ترکیب ما جالب بود؛ یکی عمامهی سفید، یکی سیاه و یک خانم چادری. مردم خیلی به ما نگاه میکردند. گاهی هم با اتوبوس قراضه جلوی کنفرانس میرفتیم؛ در حالی که همهی شرکتکنندگان با ماشینهای مدل بالا میآمدند، آنها ما را با تعجب نگاه میکردند که با چه وسیلهای به آنجا آمدهایم.
برای افتتاح مراسم هر کشوری، معمولاً هنرهای سنتی آن کشور را نشان میدهند. ابتدا چند تا دختر کوچک آوردند رقص کردند و رفتند. بعد ۱۲سالهها آمدند. سپس زنان و دختران جوان آمدند و دستهجمعی رقص و پایکوبی کردند. مانده بودیم که چه کار کنیم. آقای موسوی تبریزی با عصبانیت و ناراحتی گفت:«گرفتار مجلس معصیت شدیم. خدایا چه گناهی کردیم که این جا گرفتار شدیم.»
به دنبال آن در سالن اجلاس اوضاعی پدید آمد که نزدیک بود همه فرار کنند. میخواستیم نماز بخوانیم، فکر کردیم با به راه انداختن نماز جماعت، تبلیغ اسلام و انقلاب میشود. آمدیم وسط بلوار روی سبزهها به امامت آقای امامی کاشانی نماز جماعت برگزار کردیم. خبرنگاران خارجی ریختند فیلم و عکس تهیه میکردند و ما هم خندهمان گرفته بود و فکر میکردیم این کارها صدور انقلاب است.