روزنامهنگار نیویورکتایمز: درباره حمله به لامرد با موشک آزمایش نشده PrSM هیچ شفافیتی وجود ندارد | آمریکا و اسرائیل مفهوم «هدفگیری دوکاربردی» را در جنگ خلیج فارس مطرح و ترویج کردند
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، یک رسانه آمریکایی با اشاره به حملات «کور» آمریکا در جنگ علیه ایران و هدف قرار دادن غیرنظامیان از جمله کودکان «مدرسه میناب» در جنوب ایران با سلاحهایی که واشنگتن آنها را «دقیق» میخواند، نوشت: پنتاگون همچنان درباره قربانیان غیرنظامی در جنگ دروغ میگوید و واقعیت را دستکاری میکند. اما هزینهای که غیرنظامیان متحمل میشوند، چیزی نیست که بتوان آن را مخفی کرد.
«ریسپانسیبل استیتکرافت/کشورداری مسئولانه/ responsiblestatecraft» گزارش خود را اینگونه آغاز میکند:
زمانی که جنگ مشترک آمریکا و (رژیم)اسرائیل علیه ایران سرانجام به پایان برسد، همواره به واسطه آغاز خونیناش در یادها خواهد ماند.
در همان روزی که حملات هوایی در تهران به (شهادت) آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم ایران، منجر شد، یک موشک آمریکایی پس از برخورد به مدرسهای ابتدایی در میناب در جنوب ایران، دست کم ۱۲۳ کودک و دهها تن دیگر را به خاک و خون کشید. حدود ۲۵۰ مایل دورتر، موشکهای آمریکایی روی یک منطقه مسکونی در لامِرد فرود آمدند و در پی آن نیز، ۲۱ غیرنظامی، از جمله پنج کودک، جان باختند(شهید شدند.)
نه کاخ سفید و نه پنتاگون تاکنون بهطور علنی مسئولیت هیچکدام از این حوادث را نپذیرفتهاند؛ هرچند طبق گزارشها، نتایج یک بررسی داخلی تایید کرده که مدرسه میناب با یک موشک آمریکایی هدف قرار گرفته است. یک هیات مستقل بینالمللی حقیقتیاب نیز اعلام کرد که «دلایلی منطقی وجود دارد که به این باور برسیم که ایالات متحده با انجام حملات کور که به کشته یا زخمی شدن غیرنظامیان یا آسیب دیدن اماکن غیرنظامی انجامیده، مرتکب جنایت جنگی شده است.»
حملات (به ادعای نگارنده) اشتباه و انکار رسمی، در آنچه آمریکا «جنگ جهانی علیه تروریسم» میخواند، به امری معمول تبدیل شدهاند؛ جنگی که با استفاده از «سلاحهای (به اصطلاح) نقطهزن و دقیق» و توسط نیروهای نظامی مستقر در فاصلهای دور و اغلب بر اساس اطلاعات ناقص انجام میشود. افزون بر این، دولت ترامپ در ایران، از «هدفگیری دوکاربردی» و حملات هوایی «دو ضرب» نیز استفاده کرده که خطر برای غیرنظامیان را افزایش داده و زیرساختهای غیرنظامی را ویران کرده است.
این قربانیان غیرنظامی در «حملات هوایی و خسارات ناشی از اصابت به بیمارستانها، مراکز خدمات پزشکی اورژانسی، مدارس ابتدایی، دانشگاهها، تاسیسات آبشیرینکن، نیروگاهها، فرودگاههای غیرنظامی، اماکن مذهبی، اماکن ثبتشده در فهرست میراث جهانی یونسکو و تعداد بیشماری از مناطق مسکونی پرتراکم» جان باختهاند.
ریسپانسیبل استیتکرافت که به عنوان بازوی رسانهای اندیشکده کوئینسی فعالیت میکند، در ادامه مینویسد: برای درک اینکه چرا همچنان افراد بیگناه زیر بمباران آمریکا کشته میشوند، با «عصمت خان»، روزنامهنگار نیویورکتایمز، گفتوگو کردهایم؛ روزنامهنگاری که آثار و تحقیقاتش، که جایزه پولیتزر را نیز برای او به ارمغان آورده، الگوهای مرگبار ناکارآمدی و سیستمی مبتنی بر مخفیکاری و مصونیت از پاسخگویی را در جنگهای هوایی آمریکا افشا کرده است.
آمریکا حتی رفتارهای عادی را بهعنوان نشانه هدف نظامی تلقی میکند
*در جریان شدیدترین مقطع بمباران ایران توسط آمریکا، آیا به همان الگوهایی پی بردید که در تحقیقات قبلی خود کشف کرده بودید؟
بله، بارها و بارها. یکی از بزرگترین آنها، عدم تمییز غیرنظامیان بود. اساسا تشخیص درست تفاوت میان غیرنظامیان و نیروهای رزمی انتظار میرود که یکی از ارکان اصلی فرایند هدفگیری باشد.
آمریکا در همان روز نخست، مدرسه دخترانهای را در ایران هدف قرار داد. گزارشهای اولیه حاکی از آن بود که ارتش از اطلاعات ضعیف یا منسوخ استفاده کرده، زحمت بررسی شواهد در منابع قابل دسترس عموم را به خود نداده و در نتیجه در شناسایی غیرنظامیان ناکام بوده است. اینها همه مسائلی بود که در تحقیقاتم بارها و بارها دیدم. براساس تحقیقات من، ناتوانی در شناسایی هدف، عامل حدود یک-سوم قربانیان غیرنظامی بوده است.
آمریکا همین ماه، یعنی اول سپتامبر، یک مراسم عروسی را هدف قرار داد. بارها شاهد چنین اتفاقی بودهام و اغلب علت آن «سوگیری تاییدی» بوده است؛ بدان معنا که از پیش این تصور وجود داشته که تقریبا هر چیزی میتواند، حتی یک رفتار کاملا عادی، هدف نظامی باشد. به عنوان نمونه، باز کردن یک دروازه بهعنوان یکی از تاکتیکهای داعش تلقی خواهد شد.
آمریکا شفافیت درباره حملات و ارزیابی آسیب به غیرنظامیان را کاهش داده است
**نظرتان درباره اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی چیست؟
استفاده از هوش مصنوعی در هر شکلی از فرایند هدفگیری، به معنای استفاده از مجموعهدادهای است که از ابتدا ناقص بوده و مشکل داشته است؛ حتی اگر یک عامل انسانی آن را بررسی و تایید کند. نتیجه، شکلگیری سیستمی است که در آن مصونیت از پاسخگویی وجود دارد. و آیا زمانی که این (به اصطلاح) «اشتباهات» بارها و بارها تکرار میشوند و بدون رسیدگی رها میشوند، واقعا میتوان آنها را اشتباه نامید؟
**درباره شفافیت و پاسخگویی، تصمیم پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، برای حذف دفتر کاهش آسیب به غیرنظامیان در پنتاگون را چگونه ارزیابی میکنید؟
- البته که این تصمیم به مشکل دامن میزند. آن دفتر در بررسی ارزیابیهای مربوط به قربانیان غیرنظامی نقش داشت، عمدتا به این دلیل که بخشهای دیگر پنتاگون با کمبود شدید نیروی انسانی مواجه بودند. بنابراین حتی پس از تضعیف و کوچک شدن این دفتر، باز هم در این زمینه کمک میکرد. حتی پیش از جنگ ایران، در جریان بمباران یمن در سال ۲۰۲۵، آمریکا انتشار دادههای رهگیری حملات که به طور معمول در اختیار عموم قرار میگرفت را متوقف کرد. بنابراین، هم شفافیت کمتر شده و هم تعداد افرادی که برای ارزیابی آسیبهای واردشده به غیرنظامیان، صلاحیت و آموزش لازم را دارند، کاهش یافته است.
درباره حمله موشک PrSM به لامرد هیچ شفافیتی وجود ندارد
**بیایید راجعبه استفاده از سلاحهای جدید صحبت کنیم. برای مثال، در همان روزی که دختران مدرسه میناب کشته شدند(به شهادت رسیدند)، موشکهای حمله دقیق موسوم به «PrSM»، طبق گزارشی که شما به همراه همکارانتان در نیویورکتایمز نوشتید، ۲۱ غیرنظامی را در لامرد ایران کشتند. این سلاح پیش از آن هرگز در میدان نبرد استفاده نشده بود. پنتاگون همیشه مدعی است که غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهد. اما موشکی که در بالای هدف منفجر میشود و ۱۸۰۰ ساچمه تنگستنی را در همه جهات پخش میکند، برای آن طراحی شده که تعداد افرادی که میکشد، بیشتر و بیشتر باشد!
نام «موشک حمله دقیق» طنزآمیز است، چون این موشک ساچمههای تنگستنی به اطراف پخش میکند. گاهی اوقات برای سلاحها عامدانه نامهایی گمراهکننده انتخاب میشود؛ اسمهایی که هنگام استفاده از آنها به شما احساس اطمینان، وضوح یا آرامش میدهند. این موشک برای نخستین بار در میدان نبرد مورد استفاده قرار گرفت. میدانیم در لامرد چه اتفاقی افتاد، چون بهطور اتفاقی یک دوربین مداربسته از بالای یکی از ساختمانها وجود داشت که لحظه اصابت موشک را ثبت کرده بود؛ اتفاقی که بسیار نادر است.
آنها دقیقا چه چیزی را میخواستند هدف قرار دهند و چه اتفاقی افتاد؟ پاسخ این پرسشها را نداریم. پنتاگون تحقیقات خود را منتشر نکرده است. در واقع، وقتی تیم تحقیقات تصویری تایمز این موشک را آمریکایی شناسایی کرد، ارتش آمریکا تلاش کرد تا این تصور را ایجاد کند که ایران مسئول این حمله بوده است. این حقیقت نداشت. یک دروغ عمدی بود. افزون بر این، درباره استفاده از یک سلاح آزمایشنشده که به گفته منابع من، ضریب خطای بالایی دارد، هیچ شفافیتی وجود ندارد. ارتش آمریکا بهتازگی قراردادی ۱.۲ میلیارد دلاری به شرکت لاکهید مارتین اعطا کرده که شامل تولید موشکهای بیشتری از نوع «PrSM» است.
آمریکا و اسرائیل مفهوم «هدفگیری دوکاربردی» را در جنگ خلیج فارس مطرح و ترویج کردند
**پنتاگون بعضا اذعان کرده که زیرساختهای غیرنظامی را در ایران هدف قرار داده، اما این اقرار را تحت عنوان «دوکاربردی» توجیه میکند؛ یعنی تاسیسات مورد حمله، ممکن است کاربرد نظامی هم داشته باشند.
طبق قوانین جنگ و اصول حفاظت از غیرنظامیان، اماکن غیرنظامی از جمله بیمارستانها یا زیرساختهای حیاتی نباید هدف حمله قرار بگیرند. مفهوم هدفگیری دوکاربردی در جریان جنگ خلیج فارس پدیدار شد. این مفهوم را آمریکا ابداع و اسرائیل آن را تبلیغ کرد. هر دو(واشنگتن و تلآویو) در زمینه هدفگیری دوکاربردی روایت خود را خیلی خوب پیش بردهاند و در یک محیط شهری پرتراکم، میتوان از این دکترین تقریبا علیه هر چیزی استفاده کرد. این یک بحران واقعی است. اگر همین رویکرد در داخل آمریکا و با همان معیاری که آمریکا در سایر نقاط جهان به کار میگیرد، اجرا میشد، به عنوان مثال یک برج که شرکتهای ارائهدهنده خدمات به دولت آمریکا در آن فعالیت میکنند، میتوانست بهعنوان هدف نظامی تلقی شود و ساختمان هدف قرار گیرد.
**به نظر میرسد که این رویکرد بهانهای برای نابودی هرچه بیشتر زیرساختهای غیرنظامی است.
رئیس جمهوری آمریکا آشکارا گفته بود هدف، نابودی ایران است؛ بنابراین حتی تظاهر به رعایت به اصطلاح دکترین «هدفگیری دوکاربردی» نیز در اینجا محلی از اعراب ندارد.
جنگهای «تمیز و کنترلشده» آمریکا یک دروغ بود
**تحقیقی که نشریه «نیو لاینز» انجام داده است، نشان میدهد که آمریکا در ایران از حملات موسوم به «دو ضرب» نیز استفاده کرده است. ظاهرا این حملات هم برای آسیب رساندن به غیرنظامیان طراحی شدهاند.
حملات «دو ضرب» غالبا زمانی رخ میدهند که امدادگران تلاش میکنند خود را به مجروحان حمله هوایی اولیه برسانند. من در تمام جنگهایی که درباره آنها تحقیق کردهام، شاهد چنین حملاتی بودهام. برای این حملات به طور معمول دو توجیه اصلی را میشنوید. ارتش مدعی میشود افرادی که به سمت محل بمباران در حال حرکت بودند، نیروهای امدادی نبودهاند، بلکه شبهنظامیانی بودهاند که برای کمک به همرزمهای خود به محل اصابت وارد میشدند.
توجیه دیگر این است که ارتش ادعا میکند هدف در ابری از دود پنهان شده بود؛ بنابراین چون به نظر میرسد هدف در حمله نخست آسیب ندیده، آن را برای بار دوم مورد اصابت قرار دادهاند.
موارد بسیار زیادی وجود دارد که در آنها نیروهای حملهکننده، افرادی که برای نجات دیگران خود را به محل حادثه میرساندند را بهعنوان نیروهای رزمی طبقهبندی کردهاند. کار به جایی رسید که مردم محلی به دیگران میگفتند برای نجات مجروحان تلاش نکنند. جوانی را میشناسم که میخواست خود را به پدرش برساند، اما مانع او شدند. او سوختن پدرش تا سرحد مرگ بود را نظاره کرد چون اگر جلو میرفت، خودش نیز کشته میشد.
در موصل عراق. موارد زیادی وجود داشته که ادعای رسمی مبنی بر اینکه فردی عضو داعش بوده یا به حماس تعلق داشته، اما پس از بررسی تصاویر نظارتی، کاملا آن را فریبکارانه یافتهام. برای مثال، در غزه ویدئوهایی از حملات «دو ضرب» دیدهام که در آنها بهوضوح کودکی مجروح را میبینید، سپس افرادی برای کمک به آن کودک میآیند و بعد حمله هوایی دیگری انجام میشود.
**همانطور که گزارش کردهاید، یکی از مزایای ادعایی اتکا به حملات هوایی بهاصطلاح «دقیق» این است که آمریکا میتواند دشمنان خود را بدون اعزام نیروهای زمینی از بین ببرد. اما وعده جنگهای «تمیز و کنترلشده»، یک دروغ بود.
آمریکا هزینه انسانی جنگهایش را به نیروهای همپیمان مستقر در میدان یا به جمعیت بومی و غیرنظامی منتقل کرده است. برای برخی افراد در آمریکا، بهویژه سیاستگذاران، این وضعیت بیدردسر و به اصطلاح «کار راهبینداز» محسوب میشود، زیرا هزینه سیاسی جنگ کاهش یافته است. به لحاظ تاریخی، کشته شدن سربازان آمریکایی یکی از عوامل اصلی شکلگیری جنبشهای ضدجنگ و مطالبه پاسخگویی بوده است.
اما معتقدم شرایط، بهویژه در میان نسلهای جوانتر آمریکا، در حال تغییر است. نسلهای جوانتر که میبینند غیرنظامیان خارجی کشته و معلول میشوند، به قتل میرسند و قتلعام میشوند و در غزه کودکانی را میبینند که در بالاترین نرخهای ثبتشده در جهان، قطع عضو و معلول شدهاند، دیگر آنها را صرفا «خارجی و بیگانه» نمیبینند. آنها این افراد را انسانهایی مانند خودشان، شما و من میدانند.
این یعنی تفاوت و همین تفاوت یک محدودیت سیاسی ایجاد میکند. این وضعیت به سازماندهی، فعالیتهای مدنی و نارضایتی گسترده در میان مردم آمریکا منجر شده است؛ نه فقط درباره جنگهایی که آمریکا به راه میاندازد، بلکه درباره کشورهایی که آمریکا به آنها سلاح میفروشد و امکان ادامه چنین جنگهایی را برایشان فراهم میکند. هزینهای که غیرنظامیان خارجی متحمل میشوند، چیزی نیست که بتوانید آن را مخفی کنید.