ایران محاسبات جنگی ترامپ را برهم زد؟ | بلومبرگ: ترامپ نمیخواهد در آستانه انتخابات کنگره، امتیازی به ایران بدهد | شاید سرنوشت جیمی کارتر برای ترامپ رقم بخورد
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، پایگاه خبری بلومبرگ در گزارشی به بررسی تعارض عمیق میان جدول زمانی سیاسی دولت آمریکا و نگاه راهبردی ایران پرداخت. این رسانه با اشاره کنایهآمیز به همزمانی تقویمی نوشت فردای انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، مصادف با چهل و هفتمین سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ خواهد بود؛ واقعهای تاریخی که نه تنها به پایان دوره ریاستجمهوری جیمی کارتر انجامید، بلکه نزدیک به نیم قرن تقابل و بیاعتمادی میان دو کشور را رقم زد.
از آن زمان تاکنون، کاخ سفید هشت بار میان روسای جمهور دستبهدست شده و هر رئیسجمهور روش متفاوتی را در قبال جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفته است؛ اما آنچه ثابت مانده، فرض مداوم واشنگتن مبنی بر امکان وادار کردن تهران به حرکت بر مدار ساعت سیاسی و زمانبندیهای انتخاباتی ایالات متحده است.
دولت دونالد ترامپ نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. در روزهای نخست آغاز جنگ، مقامات آمریکایی بر یک جدول زمانی «چهار تا شش هفتهای» برای تسلیم ایران تأکید داشتند، اما با فرسایشی شدن نبرد، مواضع ترامپ میان ادعای فوریت زمان و اینکه «زمان به نفع آمریکاست» در نوسان بوده است.
انتخابات میاندورهای نوامبر این محاسبات را پیچیدهتر کرده است؛ ترامپ از یکسو به دنبال نشان دادن موفقیت سیاست فشار و کشاندن ایران به میز مذاکره است و از سوی دیگر نمیخواهد در آستانه رأیگیری، نشانهای از امتیازدهی از خود بروز دهد.
در نقطه مقابل، ایران استراتژی نگاه بلندمدت را دنبال میکند. سیاست واشنگتن بر دو فرض استوار است که با ماهیت حریفی چون ایران همخوانی ندارد: باور به اینکه برتری نظامی سریعاً به پیروزی قطعی میانجامد، و واقعیت بیزاری جامعه آمریکا از «جنگهای بیپایان». این دو عامل، گزینههای نظامی پنتاگون را در برابر کشوری با زیرساختهای نهادینهشده برای پایداری بلندمدت محدود میسازد.
صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتمهاوس در این باره میگوید: «برای ایران، تقابل با آمریکا امری روزمره و در پیوند با بقاست. این عدم تقارن ساختاری باعث میشود آنها بتوانند برای زمان بازی کنند. در چنین منازعهای با ماهیت بقا، زمان در عمل به سود ایران کار میکند.»
ابزارهای جنگ فرسایشی در تنگه هرمز و فرسایش ارتش آمریکا
برای ایران، این تقابل از ریشههای عمیق تاریخی و هویتی برخوردار است. تجربه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و مقاومت در برابر دخالتهای خارجی طی یک سده اخیر، به تهران انگیزه مضاعفی میدهد تا به هیچ عنوان تسلیم ضربالاجلهای تحمیلی واشنگتن به نظر نرسد.
حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر گروه بینالمللی بحران، یادآور میشود که پایداری در برابر فشارهای بیگانگان بخشی از هویت سیاسی حاکمیت است و ساختار ایران چهار دهه تمرین کرده که چگونه زیر بار تحریم، فشار نظامی و اختلالهای ساختاری به حیات خود ادامه دهد.
در میدان نبرد، اگرچه نیروی دریایی آمریکا محاصره شدیدی بر بنادر و صادرات ایران اعمال کرده، اما تهران درگیر یک جنگ فرسایشی تمامعیار شده است.
بزرگترین ارتش جهان برای پایان دادن به عملیات با چالش مواجه شده است، زیرا ایران با بهکارگیری پرشمار پهپادهای ارزانقیمت، شناورهای تندرو هجومی و مهمات خوشهای، در پی تخلیه منابع پدافندی و مالی پنتاگون و بالا بردن سرسامآور هزینههای جنگ برای واشنگتن است.
البته این به معنای امکان صبر نامحدود برای تهران نیست؛ محاصره اقتصادی، فشارهای ارزی و تلاش برخی کشورهای خلیج فارس برای یافتن مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، چالشهای سنگینی به همراه داشته اما ساختار توزیع قدرت در ایران به گونهای است که این فشارها به سادگی به تسلیم سیاسی ترجمه نمیشود.
توزیع مسئولیتها میان نهادهای نظامی، بوروکراتهای دیپلماتیک و رهبری عالی، ضمن ایجاد فرآیندی چندلایه در تصمیمگیری، استراتژی و اهداف تهران را از شفافیت بیش از حد برای دشمن مصون میدارد و تلاشهای کاخ سفید برای پایان سریع پرونده را ناکام میگذارد.
شبیهسازی الگوی کارتر برای ترامپ
بلومبرگ تصریح میکند که ایران برای محروم ساختن آمریکا از پیروزی، نیازی به شکست دادن ارتش آن در میدان ندارد. ترامپ ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) هنگام اعلام آغاز عملیات گسترده نظامی، هدف خود را پایان دادن به برنامه هستهای و تشویق به تغییر حکومت در ایران اعلام کرد. با وجود ادعای موفقیتهای نظامی در واشنگتن، هدف اعلامی محقق نشد و تنگه هرمز همچنان دستخوش بحران انرژی است.
در چنین فضایی، سناریوی تهران بر ادامه بنبست کنونی استوار است. الی گرانمایه، عضو ارشد شورای اروپایی روابط خارجی، خاطرنشان میسازد: «ایران ممکن است تلاش کند با ممانعت از دستیابی ترامپ به توافق مورد نظرش و موکول کردن هرگونه مصالحه به دولت بعدی آمریکا، ترامپ را کیشومات کرده و سرنوشتی مشابه جیمی کارتر را برای او رقم بزند.»
با این حال، کارشناسان هشدار میدهند خطر این تاکتیک آن است که ترامپِ تضعیفشده پس از انتخابات ممکن است رفتارهایی پیشبینیناپذیرتر بروز دهد و به سمت عملیات پرخطرتر سوق یابد.
افول جایگاه منطقهای واشنگتن در پی ماجراجویی نظامی
فارغ از اینکه آینده سیاسی کاخ سفید به چه سمتی برود، جنگ جاری چالشهایی عمیق و بلندمدت برای آمریکا پدید آورده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس که دههها امنیت خود را در ازای تأمین انرژی به واشنگتن گره زده بودند، اکنون در حال بازنگری در عمق این شراکت و اجرای راهبردهای موازنه و پوشش ریسک هستند.
آلن ایر، دیپلمات پیشین، مذاکرهکننده هستهای سال ۲۰۱۵ و تحلیلگر موسسه خاورمیانه، تصریح میکند که این جنگ آشکارا «روند افول قدرت و نفوذ آمریکا در منطقه را شتاب بخشیده است.»
از سوی دیگر، کارشناسان هشدار میدهند که حتی در صورت پیروزی سنگین نظامی آمریکا و خطر فروپاشی ساختارهای اداری، سناریوی محتمل بروز بحرانهای عمیق مهاجرتی به سوی اروپا، فقر گسترده و شکلگیری باندهای چریکی در منطقه خواهد بود؛ پدیدهای که امنیت پایدار برای هیچیک از متحدان غرب به بار نخواهد آورد.
ست کاپلان، پژوهشگر دانشگاه جانز هاپکینز، در توصیف گزینههای فراروی کاخ سفید در خاورمیانه میگوید: «در این جغرافیا شما با راهحلهای پایدار روبهرو نیستید؛ بلکه تنها با بحرانهایی مواجهید که باید آنها را مدیریت کنید.»
ارسال نظر