اقتصاد نایابی

چرا مردم احتکار می‌کنند؟ | وقتی انتظار می‌رود کمبود در راه باشد، احتکار واکنش عقلانی است؟ | آیا سودجویی افراد در بحران‌ها، به اقتصاد آسیب می‌زند؟

سرویس: اقتصاد سیاسی کدخبر: ۷۹۸۱۳۹
اقتصادنیوز: آیا سودجویی در جریان یک بحران، صرفاً بروز و ظهوری از طمع است یا هدف و کارکرد اجتماعی گسترده‌تری را دنبال می‌کند؟
چرا مردم احتکار می‌کنند؟ | وقتی انتظار می‌رود کمبود در راه باشد، احتکار واکنش عقلانی است؟ | آیا سودجویی افراد در بحران‌ها، به اقتصاد آسیب می‌زند؟

به گزارش اقتصادنیوز، متن زیر برگردان فارسی مقاله‌ای با عنوان «Why People Hoard: The economics of scarcity» نوشته پژوهشگر جوان ایرانی، احسان موسوی، است که در وبسایت بنیاد آموزش اقتصاد (FEE) منتشر شده است. ترجمه فارسی این مقاله با موافقت نویسنده در اقتصادنیوز منتشر می‌شود.

احسان موسوی دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد و تحلیل داده‌ها در دانشگاه برگامو، ایتالیا است. تمرکز دانشگاهی او اقتصاد سیاسی و اقتصاد پولی است. او عضو مرکز مرکاتوس و انجمن هیوم است. تحقیقات او برای کنفرانس انجمن مون پلرن ۲۰۲۴ انتخاب شده و نوشته‌های او در واشنگتن تایمز و YSI INET منتشر شده است. همچنین کتاب «درک سازوکارهای پول» نوشته رابرت مورفی، با ترجمه فارسی احسان موسوی در ایران به چاپ رسیده است.

احسان موسوی

****

همه ما بارها شنیده‌ایم که احتکار معمولاً به طمع‌ورزی نسبت داده می‌شود و به‌شدت محکوم می‌گردد. برای نمونه، جان اشتاین‌بک در کتاب «خوشه‌های خشم»، احتکار را به طمع و سوءاستفاده مالیِ غیراخلاقی نسبت می‌دهد و آن را به‌عنوان یک شکست و ناکارآمدی اجتماعی تصویر می‌کند. دانته نیز در سرود هفتم «کمدی الهی»، احتکارکنندگان را در کنار اسراف‌کاران قرار می‌دهد و بیان می‌کند که مجازات آن‌ها این است که مجبورند وزنه‌ها و بار‌های سنگین را با سینه خود هل بدهند.

اما آیا سودجویی در جریان یک بحران، صرفاً بروز و ظهوری از طمع است یا هدف و کارکرد اجتماعی گسترده‌تری را دنبال می‌کند؟ هایک استدلال می‌کند که این کار، یک هدف و کارکرد حیاتی را برآورده می‌سازد.

برای درک علّت آن، ابتدا باید بفهمیم هنگام وقوع یک بحران چه بلایی سر یک اقتصاد می‌آید. بحران چه یک همه‌گیری (پاندمی) باشد و چه یک جنگ، ناگهان جامعه را دچار اختلال می‌کند. بحران همه افراد را به درون یک محیط ناآشنا و ناامن می‌اندازد. مردمانی که پیش از این، بودجه‌بندیِ روتین و مشخصی داشتند و نسبت به آینده احساس اطمینان می‌کردند، اکنون باید با یک رویداد جدید و ناگهانی دست‌وپنجه نرم کنند.

افراد، دیگر بر این باور نیستند که برنامه‌هایشان برای آینده، طبق انتظاراتشان پیش خواهد رفت. برای مثال، در جریان کووید-۱۹، اختلالات شغلی و مشکلات زنجیره تأمین منجر به تعطیلی کارخانه‌ها شد، که این امر از طریق افزایش قیمت‌ها سیگنالی را به بازارها فرستاد. نمونه دیگر، بسته شدن اخیر تنگه هرمز است که به دلیل کاهش عرضه کود شیمیایی، بر قیمت‌ها تأثیر گذاشت. افزایش قیمت‌ها به این معناست که عرضه از تقاضا کمتر است، که این مسئله می‌تواند ترس از نایابیِ به مراتب بیشتری را در آینده برانگیزد.

این موضوع یک اثر روانی بسیار مهم دیگر نیز دارد: خطرِ از دست دادن احساس کنترل بر زندگی خود. وقتی فردی احساس می‌کند که در حال از دست دادن کنترل بر زندگی‌اش است، دست به اقداماتی می‌زند تا هرچه سریع‌تر این کنترل را بازیابد. انسان‌ها به طور کلی نمی‌توانند زندگی در چنین محیط متزلزل و ناپایداری را تحمل کنند.

حال این را در نظر بگیرید: وقتی همه سیگنال‌ها نشان می‌دهند منابعی که برای بقا به آن‌ها نیاز است نایاب یا بسیار گران خواهند شد، پاسخ و واکنش عقلانی چیست؟

منطقی است که در چنین شرایطی، تا جای ممکن کالاهایی مانند مواد غذایی یا دستمال توالت را ذخیره و احتکار کنیم تا سطح و استاندارد معمول زندگی خود را حفظ نماییم. این همان پیامدی است که قوانین مربوط به گران‌فروشی و سوءاستفاده از قیمت‌ها (مانند لایحه S9372 مجلس سنای ایالت نیویورک) آن را در نظر نمی‌گیرند. اگر این لایحه تصویب شود، می‌تواند کسب‌وکارها را از پاسخ‌دهیِ مناسب به اختلالات بازار جریمه و محروم کند و ناخواسته مانع از آن شود که مصرف‌کنندگان نیز دست به اقدام مشابه بزنند.

در مورد کسب‌وکارها، آن‌ها به طور هم‌زمان با دو مسئله روبرو هستند. مسئله اول، نهاده‌های تولید آن‌هاست که همان منطقِ مربوط به مصرف‌کنندگان در مورد آن نیز صدق می‌کند: آن‌ها با اختلال در برنامه‌های کاری و خطر نایابی منابع مواجه هستند.

اما از طرف دیگر، موضوع عرضه به بازار نیز مطرح است، و این دقیقاً همان جایی است که انتقادات اخلاقی متوجه کسب‌وکارها می‌شود. آیا کسب‌وکارها کالاهای خود را نگه می‌دارند تا در آینده با قیمت بالاتری بفروشند؟ بله، همین کار را می‌کنند. اما آیا این صرفاً طمع است؟ اینجاست که بسیاری از مردم نقش بازار را به نادرستی درک می‌کنند. رفتار یک کسب‌وکار ناشی از نوعی درک و بینش نسبت به آینده بازار است. آنچه آن‌ها انتظار دارند در آینده به دلیل چنین بحرانی تغییر کند، «تقاضا» است. افزایش تولید زمان‌بر است و در نتیجه، کسب‌وکارها تصمیم می‌گیرند فروش فعلی خود را کاهش دهند زیرا انتظار نایابی در آینده را دارند. تا آن زمان، تولیدات جدید انجام شده و کالاهای بیشتری عرضه خواهد شد.

با این حال، از آنجا که تقاضا همچنان بالاست و بحران ادامه دارد، ممکن است کسب‌وکارها انگیزه‌ پیدا کنند تا از عرضه بخش دیگری از تولیدات خود برای روزهای آینده خودداری کنند و محصولات را بعداً با قیمت بالاتری بفروشند —و سودی بیشتر از امروز به دست آورند. در واقع، آنچه اتفاق می‌افتد نتیجه محاسباتی است که کسب‌وکارها تحت شرایط عدم قطعیت انجام می‌دهند. آن‌ها بخشی از تولید امروز را ذخیره می‌کنند و ریسک دزدیده شدن یا آسیب دیدن آن را می‌پذیرند، تا بتوانند با عرضه‌ای باارزش‌تر به تقاضای احتمالی آینده بازار پاسخ دهند. پاداش محتمل برای پذیرش این ریسک، سودهای بالاتر است.

در اینجا دوباره به استدلال هایک بازمی‌گردیم. قیمت‌ها و سودها، سیگنال‌هایی هستند که شرایط بازار را منعکس می‌کنند و به رفتار کارآفرینان شکل می‌دهند. آن‌ها از این اطلاعات برای کشف فرصت‌ها در بازار و پاسخ‌دهی به آن‌ها استفاده می‌کنند. احتکار کالا صرفاً یک اقدام خودخواهانه نیست؛ بلکه پاسخی به شرایط نامطمئن و بی‌ثبات بازار است.

خبر مرتبط
مانیفست آزادی | توسعه و رفاه؛ سرریز اقتصادیِ جامعه آزاد است | ارزش آزادی، فراتر از دستاوردها و کارآیی اقتصادی است

اقتصادنیوز: نباید ارزش «آزادی» را تنها با دستاوردهای مادی و کارایی اقتصادی بسنجیم. آزادی یک ارزش پایدار و بلندمدت است که امنیت خاطر و پیش‌بینی‌پذیری به زندگی انسان‌ها می‌بخشد. رفاه و توسعه امروز بشر در نتیجه آزادی اقتصادی به وجود آمده است.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O