بلاتکلیفی کشور در مهمترین بزنگاه تاریخی | مرعشی: چه کسی پاسخگوی از دست رفتن فرصتهاست؟ | مسئله امروز تصمیمگیری بهموقع، روشن و مسئولانه است
به گزارش اقتصادنیوز، «سید حسین مرعشی» دبیرکل حزب کارگران سازندگی ایران در یادداشتی در روزنامه سازندگی نوشت:
مهمترین مسئلهای که کشور امروز با آن مواجه است، بلاتکلیفی در تصمیمگیری است؛ وضعیتی که هم آینده تنگه هرمز و هم مسیر روابط و توافقات خارجی ایران را تحتتأثیر قرار داده است. پس از جنگ ۴۰روزه، یک دستاورد مهم برای ایران رقم خورد و آن، تثبیت پایداری و حفظ توان آتش کشور بود. بهرغم آنکه در جریان جنگ حدود بیش از ۱۶هزار نقطه در ایران بمباران شد اما طرف مقابل نتوانست، آتش ایران را خاموش کند. پس از آن نیز دیپلماسی توانست این دستاورد میدانی را به یک فرصت سیاسی تبدیل کند. به این ترتیب، دو افتخار مهم در کنار یکدیگر قرار گرفت: نخست، موفقیت در میدان و مقاومت ملی و دوم، توافقی که میان رؤسایجمهور ایران و آمریکا به امضا رسید و به گفته آقای عراقچی، وزیر امور خارجه، ۱۳ ماده از مجموع ۱۴ ماده آن بهنفع ایران بود.
پس از این توافق، موضوع تشییع و تدفین رهبر شهید ایران مطرح شد. ایران و آمریکا توافق کرده بودند که در طول یک هفته برگزاری مراسم، هیچیک از طرفین، اقدامی علیه دیگری انجام ندهد. با این حال، درحالی که هنوز دو روز تا پایان مراسم باقی مانده بود، ماجرای شلیک به سه کشتی رخ داد.
این اتفاق در شرایطی رخ داد که مجموعهای از توافقات و گشایشهای اقتصادی نیز در حال شکلگیری بود. قطر ۶ میلیارد دلار از منابع ایران را در اختیار داشت و قرار بود این منابع آزاد شود. امارات هم ۲۰ میلیارد دلار، خط اعتباری در اختیار ایران قرار داده بود که فقط حدود ۵/۱ میلیارد دلار آن مورد استفاده قرار گرفته بود. در همان شرایط، ایران ظرف یک هفته ۷ میلیارد دلار نفت فروخت؛ چون مجاز به فروش نفت شده بودیم ضمن آنکه قرار نبود تخفیف ویژهای بدهیم و منابع حاصل از فروش هم میتوانست در ادامه به ایران منتقل شود.
در چنین شرایطی، سوال اساسی که هیچکس تاکنون به آن پاسخ نداده این است که چه نهادی، چه فردی و با چه پشتوانه منطقی و عقلانی، تصمیم به زدن سه کشتی گرفت؟ چه کسی این کار را کرد؟ مسئله بر سر هزینهای است که کشور پس از آن تصمیم، پرداخت کرده و فرصتهایی که در ادامه از دست رفته است. افکار عمومی همچنان منتظرند که در این موضوع مهم، به آنها توضیح داده شود.
پس از آن رخداد، ایران وارد مسیر مذاکره با عمان شد. روشن است که عمان طرف اصلی ما در مذاکرات نبود. در مذاکرات اخیر درباره تنگه هرمز آمریکاییها، سعودیها و قطریها نیز حضور داشتند، اما گفتوگوها بهنام عمان پیش رفت. چند بار هم اعلام شد که توافق با عمان براساس خواستههای ایران، محقق شده و آماده است. حتی برای ادامه این مسیر، قرارهای مشخصی گذاشته شده بود؛ قرار بود، قالیباف و عراقچی به عربستان بروند و در آنجا توافقنامهای امضا شود تا مشخص شود، عربستان از آن حمایت میکند سپس مذاکرات در ژنو ادامه پیدا کند.
بر همین اساس، ابهاماتی که در حال حاضر وجود دارد؛ نخست این است که براساس چه منطق، چه رایزنی و چه تدبیری، آن سه کشتی زده شد؟ نتیجه آن، چه شد؟ نتیجه، این شد که طی ۱۳ روز تمام سواحل جنوبی ایران، از خوزستان تا چابهار، در بیش از ۵۰۰ نقطه بمباران شد و به تأسیسات ما ضربه وارد شد. این اتفاق سنگین چگونه رخ داد؟
ابهام مهمتر این است که اکنون که رفتهایم و اعلام کردهایم با عمانیها به توافق رسیدهایم و میگوییم توافق براساس خواستههای ایران آماده شده، چرا تعیینتکلیف نمیشود؟ چرا مفاد آن بهصورت روشن اعلام نمیشود؟ و چرا کشور همچنان در وضعیتی قرار دارد که هر روز بخشی از فرصتهای خود را از دست میدهد؟
این موضوع در کنار خبری قرار میگیرد که اکنون آمریکاییها روی آن مانور میدهند و میگویند از جنوب خلیجفارس، یعنی از ناحیه آبهای ساحلی عمان، روزانه ۱۰ میلیون بشکه نفت در حال خروج است؛ یعنی اکنون به اندازه ۵۰ درصد میزان قبل از جنگ، نفت از منطقه خارج میشود.
در چنین شرایطی، انتظار افزایش شدید قیمت نفت نیز محقق نشد. این وضعیت یادآور تجربهای است که در جریان جنگ اوکراین هم شاهد آن بودیم؛ زمانی که برخی در ایران از «زمستان سخت اروپا» سخن میگفتند و انتظار داشتند کشورهای اروپایی برای تأمین انرژی خود ناچار به ایران روی بیاورند. درباره نفت هم پیشبینیهایی از قیمتهای ۱۵۰، ۲۰۰ و حتی ۲۵۰ دلاری مطرح شد اما چنین خیال خامی هرگز محقق نشد.
چین هم دو کار مهم در بازار نفت انجام داد؛ ۴۰ درصد از ذخایر خود را وارد بازار کرد و خرید نفت خود را کاهش داد. یعنی دقیقاً در شرایطی که ایران ایستاده بود تا با بستن تنگه هرمز، فشار اقتصادی بزرگی بر جهان وارد کند یکی از مهمترین خریداران نفت ما، خرید خود را کاهش داد!
این نشان میدهد که یک هماهنگی جهانی اتفاق افتاد تا مسئله تنگه هرمز به بحران تبدیل نشود و اثرات آن را کاهش دهد.
اکنون سوال مهم این است که چرا ایران در تصمیمگیری درباره مهمترین موضوع خود تعلل میکند؟ در شرایطی که این خطر بسیار جدی وجود دارد که تنگه هرمز بدون موافقت ایران و بهنفع طرف مقابل عمل کند و در عین حال، محاصره دریایی نیز ادامه پیدا کند و ما را به سمت یک بحران بسیار جدی اقتصادی ببرد؛ وضعیتی که در آن، مسیر صادرات باز است اما سهم ایران از منافع آن، محدود و تحتکنترل دیگران باشد.
در تفاهمنامه ۱۴ مادهای، قرار بود ایران در مقابل رفع محاصره دریایی، تنگه هرمز را باز کند. این اتفاق هم افتاد و آمریکاییها که یک ماه فرصت داشتند، محاصره دریایی را بردارند یک روز پیش از آغاز توافق، محاصره را برداشتند. در آن شرایط، ایران مجاز بود نفت خود را بفروشد، محصولات پتروشیمی را صادر کند، منابع حاصل را به کشور منتقل کند و داراییهای مسدود شده نیز آزاد شود. اینها گشایشهایی بود که میتوانست، اقتصاد ایران را از یک دوره جنگ و فشار به سمت ثبات هدایت کند. اکنون چه کسی پاسخگو است که چگونه از آن نقطه باشکوه و درخشان توافق به وضعیتی رسیدهایم که افق پیشروی کشور، تاریک و نگرانکننده است؟
مسئله امروز کشور، ضرورت تصمیمگیری بهموقع، روشن و مسئولانه را میطلبد. کشوری که توانست در میدان جنگ مقاومت کند سپس از مسیر دیپلماسی به توافقی دست یابد که بخش عمده مفاد آن بهنفع ایران بود نباید اجازه دهد، سرمایه و دستاوردی که در میدان و دیپلماسی به دست آمده بر اثر تعلل و بلاتکلیفی در تصمیمگیری از دست برود.