پوتین و یک «آزمونِ بزرگ»؛ چرا آشفتگی جهانی به سود روسیه است؟ | وقتی انرژی برگ برنده کرملین میشود
به گزارش اقتصادنیوز، سه دهه پس از فروپاشی شوروی، روسیه برخلاف بسیاری از پیشبینیهای غرب همچنان یکی از بازیگران تعیینکننده سیاست جهانی است. اما همین عواملی که امروز به مسکو امکان داده بیش از وزن اقتصادی خود اثرگذاری داشته باشد، ممکن است در آینده به نقطه ضعف آن تبدیل شوند؛ بهویژه اگر جهان از دوره آشفتگی کنونی، به سمت همکاری بیشتر و ثبات حرکت کند.
تصور نادرست غرب درباره مسکو
آندری کورتونوف در فارن افرز نوشت: از دهه ۱۹۸۰ به بعد، آمریکا روسیه را قدرتی در مسیر افول تلقی کرده است؛ برداشتی که پس از فروپاشی پیمان ورشو و سپس اتحاد جماهیر شوروی تقویت شد و بر سیاستهایی مانند گسترش ناتو سایه انداخت. حتی باراک اوباما در سال ۲۰۱۴ روسیه را یک قدرت منطقهای خواند که از سر ضعف همسایگانش را تهدید میکند.
اقتصادنیوز: جنگ، تغییرات اقلیمی و بلایای طبیعی در نقاط مختلف جهان موج جدیدی از مهاجرت، سوءتغذیه و بیماری ایجاد کردهاند. در همین حال، نظام امدادرسانی بینالمللی به رهبری سازمان ملل، به دلیل کاهش حمایت مالی آمریکا و بریتانیا، توان کمتری برای مقابله با این بحرانها دارد.
با این حال، عملکرد روسیه در سالهای اخیر تصویری متفاوت ارائه کرده است. این کشور همچنان یک ابرقدرت هستهای محسوب میشود، ناتو برنامهریزی نظامی خود را بر پایه مقابله با آن تنظیم میکند و تحریمهای گسترده غرب نیز نتوانستهاند به فروپاشی اقتصادی یا بیثباتی سیاسی مورد انتظار منجر شوند. در کنار آن، مسکو با تقویت نهادهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای توانسته نفوذ خود را در نظم در حال شکلگیری پساغربی گسترش دهد و همکاری نزدیکش با چین، با وجود نابرابری اقتصادی دو کشور، به یکی از مهمترین محورهای ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شده است.
اما این موفقیتها تا حد زیادی محصول شرایط خاص امروز جهان است؛ جهانی که با جنگها، رقابتهای تسلیحاتی، گسست اقتصادی، عقبنشینی جهانیسازی و شکاف در اردوگاه غرب شناخته میشود.
چرا آشفتگی جهانی به سود روسیه است؟
محیط بینالمللی کنونی که رقابت و بیثباتی بر آن غلبه دارد، بسیاری از نقاط قوت روسیه را برجسته کرده است.
مهمترین مزیت این کشور جایگاه هستهای آن است. روسیه تنها کشوری است که همچنان میتواند از نظر تسلیحات راهبردی با آمریکا رقابت کند. همین جایگاه باعث شده تا ناتو از اعزام مستقیم نیرو به اوکراین خودداری کند و مسکو در مذاکرات مربوط به کنترل تسلیحات، ثبات راهبردی و عدم اشاعه، اهرم دیپلماتیک قابل توجهی در اختیار داشته باشد.
در حوزه نظامی متعارف نیز روسیه پس از ضعفهایی که در آغاز جنگ اوکراین آشکار شد، طی سالهای بعد ارتش خود را بازسازی کرده و تجربه گستردهای در جنگهای نسل جدید به دست آورده است؛ تجربهای که حتی در مقایسه با بسیاری از ارتشهای پیشرفته جهان نیز اهمیت یافته است.
اهمیت انرژی روسیه پس از جنگ ایران
در کنار قدرت نظامی، منابع طبیعی گسترده نیز برگ برنده دیگری برای کرملین محسوب میشوند. روسیه یکی از تأمینکنندگان اصلی نفت، گاز، زغالسنگ، گندم، کودهای شیمیایی، اورانیوم و فلزات راهبردی است. در شرایطی که امنیت عرضه برای بسیاری از کشورها از قیمت مهمتر شده، این منابع جایگاه روسیه را تقویت کردهاند؛ بهویژه پس از آنکه اختلال در مسیرهای انرژی خاورمیانه طی جنگ ایران، اهمیت عرضه روسیه را افزایش داد.
مزیت امروز به چالش فردا تبدیل می شود؟
یکی دیگر از عوامل تقویتکننده موقعیت روسیه، ساختار متمرکز سیاسی و اقتصادی آن است.
در حالی که در بسیاری از کشورهای غربی دولتها با چرخههای انتخاباتی، اختلافات حزبی و پارلمانهای پراختلاف روبهرو هستند، کرملین توانسته تصمیمگیریهای بلندمدت را با مقاومت داخلی بسیار کمتری پیش ببرد. این ویژگی به روسیه اجازه داده تا در برابر فشارهای خارجی، ثبات سیاسی و اجتماعی خود را حفظ کند.
از نگاه مسکو، همین وضعیت نقطه مقابل مشکلاتی است که در آمریکا، بریتانیا، فرانسه و حتی اتحادیه اروپا دیده میشود؛ جایی که تصمیمگیریها اغلب کند و تحت تأثیر تغییرات سیاسی داخلی قرار دارند.
تا زمانی که جهان بر مدار رقابت، امنیت، منطقهگرایی و تأکید بر حاکمیت ملی حرکت کند، روسیه میتواند جایگاه خود را در میان قدرتهای بزرگ حفظ کند؛ حتی اگر از نظر اقتصادی و فناوری با فاصله قابل توجهی از آمریکا و چین قرار داشته باشد.
اگر جهان آرامتر شود، معادله تغییر میکند
اما این وضعیت همیشگی نخواهد بود.
اگر دوره کنونی جای خود را به همکاری بیشتر میان قدرتها بدهد، اگر جهانیسازی با شکل تازهای بازگردد و تنشهای خاورمیانه کاهش یابد، یا اگر آمریکا و چین به نوعی سازش پایدار برسند و نهادهای چندجانبه دوباره احیا شوند، بسیاری از مزیتهای کنونی روسیه ارزش خود را از دست خواهند داد.
در چنین جهانی، قدرت نرم، نوآوری و پیوند با زنجیرههای ارزش جهانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند؛ حوزههایی که روسیه در آنها با چالشهای جدی روبهرو است.
جمعیت رو به کاهش این کشور، ظرفیت محدود بازار داخلی و وابستگی به صادرات انرژی، امکان تکرار الگوی رشد گذشته را دشوار میکند. همزمان، کاهش تدریجی تقاضا برای سوختهای فسیلی میتواند یکی از مهمترین منابع درآمدی روسیه را تحت فشار قرار دهد.
جذب سرمایهگذاری خارجی نیز مستلزم اعتماد، شفافیت حقوقی و ثبات مقررات است؛ عواملی که دستیابی به آنها در فضای کنونی روسیه آسان به نظر نمیرسد.
فرصتهای قطب شمال و عقبماندگی فناوری
جغرافیای روسیه همچنان ظرفیتهای مهمی در اختیار این کشور قرار میدهد.
طولانیترین خط ساحلی قطب شمال میتواند به مسکو امکان بهرهبرداری از منابع عظیم طبیعی و مسیرهای کشتیرانی جدید را بدهد؛ مسیرهایی که با گرم شدن زمین اهمیت بیشتری پیدا خواهند کرد.
با این حال، تبدیل شدن روسیه به حلقه ارتباطی میان شرق آسیا و اروپا مستلزم روابط باثبات با اتحادیه اروپا و چین است؛ روابطی که در شرایط فعلی دور از دسترس به نظر میرسند.
در حوزه فناوری نیز شکاف میان روسیه و رقبایش ممکن است عمیقتر شود. تمرکز شدید دولت بر اقتصاد و بخش خصوصی، هرچند در بسیج منابع مؤثر بوده، اما فضای لازم برای نوآوری و کارآفرینی را محدود کرده است. زیرساخت نوآوری این کشور همچنان تا حد زیادی بر الگوی دولتی دوران شوروی استوار است، در حالی که تحولاتی مانند هوش مصنوعی، رباتیک، انرژی پاک، رایانش کوانتومی و مهندسی ژنتیک به همکاری نزدیک دولتها، شرکتهای خصوصی و استارتآپها نیاز دارند.
سیاست خارجی قلعه محاصرهشده
مدل سیاست خارجی کنونی روسیه که بر تصور «قلعه محاصرهشده» استوار است، هرچند در کوتاهمدت خطرهای خارجی را مدیریت میکند، اما استفاده کامل از ظرفیتهای جغرافیایی، اقتصادی و انسانی کشور را نیز محدود میسازد.
تقابل دائمی با آمریکا و اروپا نمیتواند مبنای توسعه بلندمدت روسیه باشد. حتی اگر غرب نسبت به گذشته بخشی از نفوذ خود را از دست بدهد، همچنان بخش مهمی از محیط خارجی روسیه باقی خواهد ماند؛ گاهی رقیب و گاهی شریک بالقوه.
در این میان، احیای تدریجی روابط با اتحادیه اروپا اهمیت ویژهای دارد. اروپا زمانی بزرگترین شریک اقتصادی روسیه و مهمترین مسیر انتقال فناوری و شیوههای نوین کسبوکار به این کشور بود. هرچند بازسازی این روابط پس از پایان جنگ اوکراین فرآیندی طولانی خواهد بود، اما میتواند از همان زمان آغاز شود.
در کنار آن، پایبندی به قواعد حقوق بینالملل و نهادهایی مانند سازمان ملل نیز در بلندمدت به سود روسیه خواهد بود. جهانی که تنها بر منطق «قدرت حق میآورد» استوار باشد، شاید در کوتاهمدت فرصتهایی برای مسکو ایجاد کند، اما با تغییر موازنه قدرت و ظهور بازیگران جدید، میتواند به محیطی پرخطر برای همه قدرتها، از جمله خود روسیه، تبدیل شود.
لزوم سازگاری با نظم جدید جهانی
روسیه امروز برخلاف بسیاری از پیشبینیها جایگاه خود را حفظ کرده است، اما تداوم این موقعیت بیش از هر چیز به توانایی آن در سازگار شدن با نظم بینالمللی آینده بستگی دارد؛ نظمی که احتمالاً دیگر تنها با قدرت نظامی و منابع طبیعی تعریف نخواهد شد، بلکه فناوری، نوآوری، همکاریهای بینالمللی و انعطافپذیری نهادی در آن نقش تعیینکنندهتری خواهند داشت.