از ۱۱ سپتامبر تا تنگه هرمز؛ چگونه حمله آمریکا به عراق راه نفوذ منطقهای ایران را باز کرد؟ | تنگه هرمز خط مقدم جدید نبرد است | ماجرا همینجا پایان نخواهد یافت زیرا...
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از جماران، نیویورکتایمز در گزارشی به بررسی تأثیر حملات ۱۱ سپتامبر و جنگ عراق بر افزایش نفوذ منطقهای ایران، نقش سردار قاسم سلیمانی در گسترش شبکه متحدان تهران، شکلگیری «محور مقاومت»، پیامدهای تضعیف این شبکه و انتقال کانون تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل به تنگه هرمز و یمن پرداخت و نوشت:
این پیام به فرمانده وقت تمامی نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه بزرگ منتقل شد.
پیام که از طریق یک واسطه ارسال شده بود، از سوی ژنرال مرموزی میآمد که مسئولیت نیروهای نامنظم برونمرزی ایران را بر عهده داشت. با این حال، او فرمانده آمریکایی، ژنرال دیوید پترائوس، را چنان خطاب کرده بود که گویی همتای اوست: «ژنرال پترائوس، باید بدانید که من، قاسم سلیمانی، سیاست ایران را در عراق و همچنین در سوریه، لبنان، غزه و افغانستان کنترل میکنم.»
ژنرال پترائوس بعدها روایت کرد ــ و در پیامی ایمیلی که اخیراً ارسال کرده نیز آن را تأیید کرد ــ که این پیام تلاشی از سوی ایران بود تا نشان دهد راهحل منازعات منطقه از تهران میگذرد.
با نگاهی به گذشته، برخی تحلیلگران این پیام را که در جریان جنگ عراق در سال ۲۰۰۸ ارسال شد، نقطه عطفی میدانند که آغاز یکی از گستردهترین دگرگونیهای سیاسی منطقه را رقم زد: ظهور ایران به عنوان یک قدرت منطقهای.
پس از یازده سپتامبر، واشنگتن به عراق حمله کرد و صدام حسین، رئیسجمهور این کشور، را سرنگون ساخت؛ اقدامی که روندی را به حرکت درآورد که در نهایت به ایران امکان داد بر همسایهای مسلط شود که پیشتر مهمترین دشمنش به شمار میرفت.
استفان لاکروا، استاد دانشیار دانشگاه علوم سیاسی پاریس که بر اسلام معاصر تمرکز دارد، گفت: «جنگ عراق واقعاً همه چیز را تغییر داد، زیرا ایران را به بخش بسیار مهمتری از معادله تبدیل کرد. این جنگ راه را برای نفوذ بسیار گستردهتر ایران در سراسر منطقه باز کرد.»
حتی پیش از یازده سپتامبر، دولت جورج دبلیو بوش از تغییر رژیم در عراق حمایت میکرد و استدلال داشت که صدام حسین به عامل بیثباتکنندهای در منطقه تبدیل شده است؛ از جمله به دلیل حمله به کویت در سال ۱۹۹۰. حملات یازده سپتامبر بهانه لازم را فراهم کرد، هرچند هیچ مدرک مشخصی که عراق را به القاعده مرتبط کند وجود نداشت.
چند روز پس از یازده سپتامبر، بوش «جنگ علیه ترور» را اعلام کرد؛ جنگی که در ابتدا بر حکومت طالبان در افغانستان ــ که به القاعده پناه داده بود ــ متمرکز بود، اما او تأکید کرد که این جنگ تمامی گروههای تروریستی دارای دامنه فعالیت جهانی را در بر خواهد گرفت.
در همان دوره، بنیامین نتانیاهو که در آن زمان نخستوزیر وقت اسرائیل بود، در کنگره آمریکا شهادت داد که سرنگونی رهبر عراق «بازتابهای مثبت» در سراسر منطقه به همراه خواهد داشت و حتی ممکن است به تغییر رژیم در ایران نیز بینجامد.
چند ماه بعد، بوش دامنه این رویکرد را گسترش داد و در سخنرانی سالانه خود درباره وضعیت کشور در اوایل سال ۲۰۰۲، ایران و عراق را همراه با کره شمالی در قالب «محور شرارت» قرار داد؛ کشورهایی که به ادعای او در پی دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی بودند تا یا خود از آنها استفاده کنند یا در اختیار تروریستها بگذارند.
اعضای ارشد دولت او نیز این موضعگیری را پی گرفتند و این تصور را تقویت کردند که اقدام نظامی علیه ایران به عنوان حامی تروریسم میتواند در دستور کار قرار گیرد. چند سناتور آمریکایی نیز طرحهایی را برای تأمین مالی گروههایی ارائه کردند که در جهت سرنگونی حکومت تهران فعالیت میکردند.
تمامی این اظهارات موجب نگرانی ایران شد؛ کشوری که از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ در تقابل با ایالات متحده قرار داشت.
رایان کروکر، سفیر پیشین آمریکا در عراق و چند کشور دیگر منطقه، گفت که پس از سخنرانی «محور شرارت»، ایران به این نتیجه رسید که ایالات متحده «در پی سرنگونی حکومت» است و از همین رو بسیج شد تا با قدرت بیشتری در منطقه در برابر آمریکا صفآرایی کند.
ایران خیلی زود دریافت که برای مقابله با نیروهای آمریکایی و نیروهای دولتی عراق، و نیز جهادگرایان سنی که اکثریت شیعه عراق را تهدید میکردند، نیازی ندارد سربازان، تانکها و موشکهای خود را مستقیماً به میدان بفرستد. در عوض میتوانست بر شبهنظامیان محلی تکیه کند. به همین دلیل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به تسلیح، تأمین مالی و آموزش گروههای شبهنظامی در عراق پرداخت؛ تلاشی که هدایت آن بر عهده ژنرال سلیمانی بود.
ظهور «دولت اسلامی عراق و سوریه» یا داعش ــ خلافتی سنیمذهب ــ حضور آمریکا در عراق را به باری سنگین و پرهزینه برای واشنگتن تبدیل کرد و در نهایت آمریکا خواهان خروج از این کشور شد.
ایران که نفوذ تازه بهدستآمده خود در عراق را یک پیروزی میدانست، به آزمودن این موضوع پرداخت که چگونه میتواند همین الگو را در سراسر منطقه گسترش دهد.
پیش از آنکه در سال ۲۰۲۰ در عراق در حمله ایالات متحده سردار سلیمانی ترور شود (به شهادت رسید)، ژنرال سلیمانی فرمانده نیروی قدس، شاخه برونمرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بود. او برای مقابله با قدرت آمریکا، فعالیت خود را فراتر از عراق گسترش داد و شبکهای از نیروهای نیابتی را از سوریه و لبنان گرفته تا غزه و یمن سازمان داد؛ شبکهای که گاه از آن با عنوان «هلال شیعی» یاد میشد که در سراسر خاورمیانه امتداد یافته بود. ایران این شبکه را «محور مقاومت» مینامد.
جمهوری اسلامی در پی آن بود که اسرائیل را در محاصره قرار دهد و همزمان یک کمربند بازدارنده برای جلوگیری از حمله مستقیم به خود ایران ایجاد کند. سپس در سال ۲۰۲۳ حمله حماس به اسرائیل رخ داد. اسرائیل در واکنش، برای نابودی حماس تقریباً نوار غزه را ویران کرد و بخشهای وسیعی از لبنان را نیز با این امید که حزبالله، مهمترین متحد ایران، را از میان بردارد، با خاک یکسان کرد.
اندکی بعد، در سال ۲۰۲۴، یک جهادگرای پیشین سنیمذهب از سوریه که از داعش جدا شده بود، قدرت را در دمشق به دست گرفت، شبهنظامیان وابسته به ایران را اخراج کرد و یکی از ستونهای اصلی نفوذ منطقهای ایران را از میان برداشت.
ایالات متحده و اسرائیل هر دو در ژوئن ۲۰۲۵ مستقیماً به ایران حمله کردند؛ حملهای که مقدمه جنگ کنونی بود.
اکنون ایالات متحده درگیر همین جنگ شده و نتیجه آن همچنان نامشخص است.
در عین حال، تهران برای حفظ نفوذ منطقهای که پس از یازده سپتامبر آغاز به ساختن آن کرد، کنترل تنگه هرمز ــ یکی از مهمترین گلوگاههای انتقال نفت در جهان ــ را در دست گرفته است. همچنین در هفتههای اخیر، متحدان ایران در یمن، یعنی حوثیها، با پیشرویی برقآسا، مناطق راهبردی را از کنترل دولت مورد حمایت عربستان سعودی خارج کردهاند.
تحلیلگران میگویند راهبرد منطقهای ایران از برخی جهات بازتاب همان درسی است که این کشور نخستین بار در عراق آموخت: اینکه لازم نیست به پیروزی کامل دست یابد؛ کافی است آنقدر عمل کند که مانع دستیابی دشمنانش به اهدافشان شود. در این جنگ، هدف مشترک ایالات متحده و اسرائیل سرنگونی حکومت بود؛ بنابراین دولت مستقر در تهران فقط باید دوام میآورد.
استوار گفت: «حفظ موجودیت جمهوری اسلامی خود یک پیروزی بود، درست است؟»
او افزود: «به محض آنکه تهدید وجودی علیه جمهوری اسلامی برطرف شد، ایران توانست واقعاً دامنه اقدام خود را گسترش دهد و مرزهای آنچه را که پیروزی تلقی میکرد، پیشتر ببرد. تنگه هرمز اکنون خط مقدم جدید این نبرد است، اما بعید به نظر میرسد که ماجرا در همینجا پایان یابد.»