زنگ خطر «بنبست مالی» طبقه متوسط | نعیمی جورشری: طبقه متوسط «شکست» را نمیپذیرد، آن را یک «ظلم ساختاری» میبیند
به گزارش اقتصادنیوز، در سال ۱۴۰۵، طبقه متوسط ایران با فشار بیسابقه اقتصادی روبروست؛ قدرت خرید به شدت کاهش یافته و بسیاری از خانوادهها مجبور شدهاند هزینههای روزمره خود را به اولویتهای ضروری محدود کنند.
کالاها و خدماتی که پیشتر نماد سبک زندگی و رفاه این طبقه بودند، مانند کلاسهای آموزشی و ورزشی، سفرهای داخلی و البته گاها خارجی، تفریحات فرهنگی و ... حالا به شکل فزایندهای از سبد زندگی خانوارها حذف شدهاند. این کاهش قدرت خرید نه تنها رفاه مالی را محدود میکند، بلکه تأثیر مستقیم بر امید، امنیت روانی و هویت اجتماعی طبقه متوسط دارد و مسیر آنها را به سمت فرسایش جایگاه اجتماعی و سقوط نسبی هموار میسازد.
عباس نعیمی جورشری، جامعهشناس، هشدار میدهد که طبقه متوسط ایران با بحران بیثباتی اقتصادی و اجتماعی روبروست. حذف تدریجی آموزش، ورزش، سفر و فعالیتهای فرهنگی نه تنها رفاه این طبقه را کاهش داده، بلکه هویت، امید اجتماعی و امنیت روانی آنها را تهدید میکند. اگر این روند ادامه یابد، میانقشرها از جایگاه پایدار خود سقوط کرده و نقش میانجی جامعه را از دست خواهند داد.
فروپاشی سبک زندگی طبقه متوسط
عباس نعیمی جورشری، مدیر گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران در واکنش به کوچک شدن اندازه طبقه متوسط و حذف اِلمان های زندگی آنها مثل کلاس های ورزشی و آموزشی، سفر، سبد فرهنگی و .. به نفع هزینه های روزمره زندگی، از منظر جامعه شناسانه به «اقتصادنیوز» گفت: «کاهش توان اقتصادی طبقه متوسط و حذف تدریجی مؤلفههایی مانند آموزش، ورزش، سفر و مصرف فرهنگی، صرفاً به معنای کوچک شدن سبد هزینهها نیست؛ بلکه نشانهای از فروپاشی سبک زندگی و تضعیف یکی از مهمترین پایههای بازتولید اجتماعی این طبقه است.
وی گفت: توجه کنیم که از منظر جامعهشناسی، طبقه متوسط فقط با سطح درآمد تعریف نمیشود، بلکه با مجموعهای از منابع فرهنگی، نمادین و سبک زیست شناخته میشود. وقتی این عناصر حذف میشوند، طبقه متوسط نه فقط از نظر اقتصادی، بلکه از نظر هویتی و روانی نیز دچار فرسایش میشود.
اقتصادنیوز: یک جامعهشناس شهری و استاد دانشگاه تهران گفت: تغییرات در طبقه متوسط جامعه بیش از هر زمان دیگری مشهود است. بهویژه در شهرهای بزرگ، طبقه متوسط ممکن است از منظر درآمدی، سکونت و مصرف شباهت هایی با الگوهای زندگی طبقه فقیر پیدا کند.
این جامعه شناس گفت: چند پیامدهای روانی می توان برای آن برشمرد؛ نخستین پیامد، شکلگیری اضطراب مزمن و احساس ناامنی وجودی است. طبقه متوسط معمولاً خود را بر پایه پیشبینیپذیری زندگی، امکان برنامهریزی، و امید به ارتقای نسلی بازتولید میکند. وقتی درآمدها صرف هزینههای ضروری میشود و امکان سرمایهگذاری روی آینده، فرزندان یا حتی فراغت از بین میرود، احساس بیثباتی و بیافقی افزایش مییابد. این وضعیت میتواند به فرسودگی روانی، احساس شکست، شرم اجتماعی و کاهش عزتنفس بینجامد. یا مثلاً حذف فعالیتهای فرهنگی و ورزشی، به معنای حذف بخش مهمی از تسکینهای روانی و فرصتهای بازسازی انرژی ذهنی است. در نتیجه، تنشهای روزمره انباشته میشوند و فرد در چرخهای از کار، هزینه و نگرانی قرار میگیرد؛ چرخهای که به کاهش امید اجتماعی و افزایش احساس عقبماندگی منجر میشود.
وضعیت اقتصادی به احساس بیجایگاهی اجتماعی در طبقه متوسط منجر شده
نعیمی جورشری تاکید کرد: از نگاه من که نگاه ساختاری دارم، پیامدهای اجتماعی حتی وسیع تر و مبنایی هستند. از منظر اجتماعی، این فرایند موجب اختلال در بازتولید طبقه متوسط میشود. مدنظر داشته باشیم بخش مهمی از سرمایه فرهنگی این طبقه از طریق آموزش، مهارتآموزی، مصرف فرهنگی، شبکهسازی اجتماعی و تجربههای فراغتی بازتولید میشود. اگر این عناصر حذف شوند، امکان انتقال مزیتهای طبقاتی به نسل بعد کاهش مییابد و فاصله طبقه متوسط با طبقات بالا بیشتر و با طبقات پایین مبهمتر میشود یا در آن فرو می رود.
وی ادامه داد: از سوی دیگر، حذف این مؤلفهها به تضعیف هویت طبقاتی میانجامد. طبقه متوسط معمولاً خود را حامل نوعی نظم، شایستگی، آیندهنگری و تمایز فرهنگی میداند. وقتی نتواند این سبک زندگی را حفظ کند، دچار نوعی گسست هویتی میشود: از یک سو نمیخواهد خود را در رده طبقات فرودست تعریف کند، و از سوی دیگر عملاً امکان حفظ مرزهای نمادین خود را از دست میدهد. این وضعیت، بهویژه در نسلهای جدید، میتواند به احساس بیجایگاهی اجتماعی منجر شود و به نظرم تا حدی شده است.
سقوط طبقاتی برای طبقه متوسط اتفاق میافتد اگر...
مدیر گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران گفت: این فرسایش طبقه میتواند تا بحران پیش برود. مقصودم این است که حذف تدریجی اگر بهصورت ساختاری ادامه یابد، طبقه متوسط را از یک موقعیت نسبتاً پایدار به سمت پرولتریزه شدن یا سقوط طبقاتی سوق میدهد. نکتهای که دارم این است که در این مرحله، مسئله فقط کاهش رفاه نیست، بلکه تغییر جایگاه اجتماعی است؛ یعنی طبقهای که پیشتر نقش میانجی میان دولت، بازار و جامعه را ایفا میکرد، کارکردهای تثبیتکنندهی خود را از دست میدهد. این امر میتواند پیامدهای گستردهتری مثل افزایش نارضایتی، بیاعتمادی اجتماعی، کاهش مشارکت مدنی، و تشدید گرایش به انزوا یا خشم جمعی داشته باشد.
وی تاکید کرد: در نهایت، بحران طبقه متوسط زمانی عمیق میشود که اعضای آن احساس کنند نه امکان بقا با منزلت دارند و نه امکان صعود اجتماعی. در چنین شرایطی، آنچه فرو میریزد فقط مصرف یا رفاه نیست، بلکه باور به آینده، اعتماد به نظم اجتماعی، و احساس تعلق به یک طبقهی باثبات است. اینجاست که میتوان از بحرانی شدن طبقه متوسط سخن گفت؛ بحرانی که هم اقتصادی است، هم فرهنگی، هم روانی و هم سیاسی-اجتماعی. ذیل این موضوع هشداری جدی دارم. این می تواند برای جامعه ایران بسیار خطرناک باشد.»
اقتصادنیوز:سیدجواد میری معتقد است:« آنچه امروز در زندگی مردم بهصورت حذف تدریجی هزینهها دیده میشود، نشانه ورود اقتصاد ایران به فاز فقر خاموش و کوچکتر شدن مستمر بازار است.»
در ادامه نعیمی جورشری به کاهش دسترسی به خدمات درمانی، فعالیتهای تفریحی و فرهنگی و حتی مراقبتهای بهداشت روانی، اشاره کرد و اینکه چه اثراتی بر سلامت جسمانی و روانی طبقه متوسط دارد و این تغییرات چگونه میتوانند در طول زمان منجر به نابرابریهای بیشتر و خطر کاهش سرمایه اجتماعی شوند.
او گفت: «کاهش دسترسی به خدمات درمانی، فعالیتهای تفریحی، فرهنگی و مراقبتهای بهداشت روانی، تأثیرات عمیقی بر سلامت جسمانی و روانی طبقه متوسط دارد که در بلندمدت میتواند به تشدید نابرابریهای اجتماعی و کاهش سرمایه اجتماعی منجر شود. این تبعات را می توان رده بندی کرد.
اول. اثرات بر سلامت جسمانی و روانی
1. سلامت جسمانی:کاهش دسترسی به خدمات درمانی و مراقبتهای بهداشت روانی، فرصت تشخیص و مداوای زودهنگام بیماریها را کاهش میدهد. این وضعیت منجر به افزایش نرخ بیماریهای قابل پیشگیری و مزمن، کاهش کیفیت زندگی و طولانیتر شدن دوره نقاهت میشود. فشارهای روانی، استرس مزمن و عدم دسترسی به مراقبتهای پیشگیرانه میتواند زمینهساز بروز بیماریهای قلبی، فشار خون و دیگر مشکلات جسمانی شود.
2. سلامت روانی:فقدان امکانات حمایتی در زمینه سلامت روان، افزایش استرس، اضطراب و افسردگی را به همراه دارد. عدم فعالیتهای تفریحی و فرهنگی، فرصتهای روانی-اجتماعی برای بازیابی انرژی، کاهش رضایتمندی و احساس موفقیت را کاهش میدهد. این وضعیت، نه تنها موجب کاهش کیفیت زندگی فردی میشود، بلکه بهرهوری و مشارکت فعّال در جامعه را نیز تضعیف میکند.
دوم. اثرات بلندمدت بر نابرابریها و سرمایه اجتماعی
1. تشدید نابرابریها:وقتی دسترسی به خدمات بهداشتی و روانشناختی برای طبقه متوسط کاهش یابد، چه اتفاقی میافتد ؟ فاصله در وضعیت سلامت میان آن و گروههای بالادستی بیشتر میشود. این نابرابریها، در کنار کاهش فرصتهای فرهنگی و تفریحی، امری دیگر را رقم می زند یعنی به کاهش فرصتهای ارتقاء و بازتولید طبقه متوسط منجر میشود. در نتیجه همه اینها شاهد عمیق شدن شکاف طبقاتیِ سلامت و فرصتهای زندگی روزانه می شویم.
2. کاهش سرمایه اجتماعی:ابتدا اشاره کنم که سرمایه اجتماعی بطور مجمل شامل اعتماد متقابل، شبکههای حمایتی، و مشارکت در فعالیتهای جمعی است. نتیجتا نبود فرصتهای فرهنگی و اجتماعی، امری را تضعیف می کند که روابط اجتماعی و اعتماد عمومی می نامیم. کاهش تعاملات فرهنگی و فعالیتهای جمعی، روابط همبستگی و روحیه همبستگی را سست مینماید و در نتیجه، اعتماد و انسجام اجتماعی کاهش مییابد.
سوم. پیامدهای فرهنگی و سیاسی: این وضعیت نه تنها آسیبهای فردی را افزایش میدهد، بلکه باعث کاهش نوعی هویت مشترک، تعلقپذیری و احساس مسئولیت جمعی میشود. در نهایت، این شرایط میتواند موجبات کاهش مشارکت مدنی و سیاسی، گسست فرهنگی و افزایش بیثباتی اجتماعی را فراهم آورد. این تخریبی کلان است.
این جامعه شناس تاکید کرد: «در مجموع، کاهش دسترسی به مراقبتهای سلامت، فعالیتهای تفریحی و فرهنگی، در کنار اثرات منفی بر سلامت جسمانی و روانی، به کاهش سرمایه اجتماعی و تشدید نابرابریها منجر میشود. فعالیتهای حمایتی و سیاستهای اصلاحی در این حوزهها برای تقویت سلامت اجتماعی لازم است لکن کمتر اعتنایی به آن میشود.»
ما با یک «بحران مشروعیت و ثبات ساختاری» مواجهیم چون...
وی درباره این موضوع که در شرایط اقتصادی کنونی، حتی مسکن و خودرو را درحال تبدیل شدن به رویا برای این طبقه کرده است. از منظر جامعهشناسی، نگاه کرد و توضیح داد که این مسیر پیش روی طبقه متوسط چقدر زنگ خطر برای کلان جامعه و حاکمیت می تواند باشد؟ طبقه ای که فقیر شدن را نمی پذیرد یا سخت با آن مواجه می شود.
نعیمی جورشری تاکید کرد؛ «معتقدم این پرسش شما به یکی از حساسترین و خطرناکترین نقاط گسست در ساختار جامعه اشاره دارد. وقتی کالاهای بنیادین و نمادینِ ثبات (مانند مسکن و خودرو) از دسترس طبقه متوسط خارج میشوند، ما دیگر صرفاً با یک «بحران اقتصادی» روبرو نیستیم، بلکه با یک «بحران مشروعیت و ثبات ساختاری» مواجهیم.»
وی گفت: «از منظر جامعهشناسی، این وضعیت را میتوان از سه زاویه تحلیل کرد که هر یک نشاندهنده یک «زنگ خطر» جدی برای بافت کلان جامعه و حاکمیت است:
۱. فروپاشی «قرارداد اجتماعی» و بحران مشروعیت
در جوامع پایدار، یک قرارداد اجتماعی غیررسمی وجود دارد: «اگر طبق قوانین عمل کنی، تحصیل کنی و کار کنی، میتوانی زندگی باثباتی داشته باشی (داشتن خانه، ماشین، تربیت فرزند).» این قرارداد، انگیزه اصلی برای پذیرش نظم موجود است.
وقتی طبقه متوسط، که ستون فقرات این قرارداد است، متوجه میشود که حتی با وجود رعایت تمامی قواعد، دیگر قادر به دستیابی به این نمادهای ثبات نیست، «بیاعتمادی ساختاری» شکل میگیرد. از منظر ماکس وبر یا پارسونز، وقتی نهادها دیگر نتوانند انتظارات بنیادین اقشار میانی را برآورده کنند، مشروعیت آنها زیر سوال میرود. این طبقه، چون «فقیر شدن» را با هویت خود در تضاد میبیند، به جای پذیرش وضعیت موجود، به دنبال تغییر بازی (Disruption) خواهد رفت.
۲. پدیدهی «پرولتریزه شدن طبقه متوسط» و چالش نظم اجتماعی
در دیدگاه من طبقه متوسط، طبقهی «میانجی» است؛ یعنی لایهای واسط که از شدت تفاوتهای طبقاتی میان ثروتمندان و فقرا جلوگیری میکند و از طریق ویژگیهای فرهنگی و استانداردهای رفتاری، نظم را تثبیت میکند.
زمانی که این طبقه به دلیل ناتوانی در خرید مسکن یا خودرو، به سمت «پرولتریزه شدن» (Proletarianization) یا همان کارگر شدنِ بیثبات سوق پیدا میکند، حداقل دو خطر بزرگ رخ میدهد:
از دست رفتن آرامش اجتماعی: دقت کنید برخلاف طبقات فرودست که ممکن است با استراتژیهای بقای روزمره سازگار شده باشند، طبقه متوسط با «سقوط» روبرو میشود. سقوط از یک جایگاهِ دارای «احترام اجتماعی» به یک جایگاه «بینام و نشان»، بسیار دردناکتر است و میتواند منجر به خشم ساختارمند (Structural Anger) شود.
از دست رفتن میانجیها: حاکمیت برای حفظ نظم به یک طبقه واسط نیاز دارد که نقش تعدیل کننده را ایفا کند. وقتی این لایه از بین برود، جامعه دچار چه چیزی خواهد شد؟ به دو قطبِ بسیار متمایز (بسیار ثروتمند و بسیار محروم) تقسیم میشود که هیچ نقطه تلاقی یا میانجی ندارند؛ من نام این پدیده را «بریدگی اجتماعی شدید» میدانم.
۳. از «بحران اقتصادی» به «بحران هویت و مدیریت تقاضا»
اگر عمیق شویم در بحث، مسکن و خودرو تنها کالا نیستند، بلکه «مکانیسمهای تثبیت هویت» هستند. خانه، نماد استقرار و ریشهدار بودن است؛ خودرو، نماد استقلال و حرکت است.
نعیمی جورشری تاکید کرد: وقتی این دو حذف میشوند، طبقه متوسط دچار نوعی «بیخانمانی روانی» و «بیثباتی حرکتی» میشود. آنگاه این طبقه که از نظر ذهنی و آموزشی سطح بالایی دارد، اما از نظر مادی در بنبست قرار گرفته، پتانسیل تبدیل شدن به یک «لایه رادیکال» را خواهد داشت. برخلاف طبقات بسیار پایین که ممکن است درگیر مسائل حیاتیِ بقا باشند، طبقه متوسط دارای «سرمایه فکری و توان سازماندهی» است. اگر این توان صرف بهروزرسانی یا اعتراض به ساختار شود، میتواند مدیریت کلان جامعه را با چالشی بیسابقه روبرو کند. چنانکه در سالهای اخیر به شکل های مختلف بروز داشته است.
اقتصادنیوز: حداقلی زندگی کردن هم دیگر «حداقل» نیست؛ وقتی حتی در سادهترین و فشردهترین شکل ممکنِ هزینهکرد، دخل و خرج به زحمت به هم میرسد، زندگی نه با رفاه، بلکه با حذف، تعویق و اضطراب پیش میرود.
طبقه متوسط «شکست» را نمیپذیرد، آن را یک «ظلم ساختاری» میبیند
این جامعه شناس گفت: از نظر جامعهشناسی سیاسی من معتقدم طبقه متوسط، طبقهای است که «شکست» را به عنوان بخشی از چرخه طبیعی زندگی نمیپذیرد، بلکه آن را به عنوان یک «ظلم ساختاری» درک خواهد کرد. وقتی این طبقه احساس کند که «رشد» (Growth) برای او غیرممکن شده و تنها مسیرش «سقوط» است، دیگر از قواعد فعلی برای حفظ نظم پیروی نمیکند.
وی گفت: سالهای گذشته با ارجاع به تئوری هایی نظیر تئوری «وسیله-هدف» رابرت.ک. مرتون این امر و وقوع اعتراضات و جنبش ها را شرح داده ام. یا در کتاب «اصلاح طلبی ناکام» کوشیده ام از حیث نظری نشان دهم چگونه اصلاحات در یک ساختار نمونه، ناکام می ماند و تغییر خشن رخ می دهد. اکنون در وضعیتی نه عیناً مشابه اما به روز شده در مناسبات جدید قدرت قرار داریم.
بزرگترین ریسک برای هر حاکمیتی، از دست دادن میانجیهای ثبات جامعه است
این تحلیلگر گفت: در واقع برای هر حاکمیتی، بزرگترین ریسک این است که میانجیهای ثبات جامعه (هم اقتصادی و هم روانی) را از دست بدهد؛ زیرا جامعهای بدون طبقه متوسطِ پایدار، جامعهای است که در آن یا «انحصار ثروت» حاکم است یا «آشفتگی اجتماعی».
در نهایت مدیر گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران از سیاستها و راهکارهایی که میتواند از فروپاشی نسبی طبقه متوسط جلوگیری کند و جایگاه آنها را در جامعه حفظ نماید اینطور گفت: «کاهش تدریجی «المانهای زندگی» طبقه متوسط (مسکنِ و ثبات، امکان تحرک/خودرو، آموزش و فرهنگ، اوقات فراغت، امنیت روانی و دسترسی به ارتباط آزاد و دیجیتال) در بلندمدت فقط یک افت رفاه نیست؛ بلکه چنانکه اشاره کردم به تغییر سازوکارهای بازتولید اجتماعی این طبقه منجر میشود. من پیامدهای اصلی در سه سطح تقسیم بندی می کنم: خرد؛ هویتی-روانی، میانی؛ اجتماعی-نهادی، کلان؛ اقتصادی/سیاسی. ضمن اینکه عیار زمان نیز می تواند به دقت بحث ما کمک کند.
1) پیامدهای بلندمدت حذف این عناصر
الف) فرسایش سرمایههای انسانی و فرهنگی
وقتی هزینههای آموزش، بهداشت، و فعالیتهای رشددهنده افزایش یابد یا حذف شود چند اتفاق می افتد:از طرفی سرمایه انسانی نسل بعد تضعیف میشود (مهارتآموزی، آموزش تکمیلی، دسترسی برابر به مسیرهای پیشرفت).همینطور سرمایه فرهنگی و شبکههای مرتبط با آن کاهش مییابد؛ یعنی فرصتهای شغلی و اجتماعی کمتر «از مسیر شایستگی» قابل دسترس میشود.نتیجه چه خواهد شد؟ کند شدن تحرک اجتماعی و افزایش «چسبندگی طبقاتی»!
ب) بحران هویت و امید اجتماعی
طبقه متوسط معمولاً با وعدهی «برنامهپذیری زندگی» تعریف میشود. حذف تدریجی مؤلفههای سبک زندگی باعث میشودحس بیعدالتی و شکست تجمع پیدا کند،اضطراب، افسردگی و فرسودگی افزایش یابد،تمایل به عقبنشینی از کنشگری اجتماعی (کاهش مشارکت مدنی و اعتماد).در نتیجه کاهش همبستگی درونگروهی و افزایش بیاعتمادی به آینده را شاهد خواهیم بود. چنانکه اکنون می توان دید.
اکنون تابآوری جامعه کمتر شده و ...
ج) شکافهای اجتماعی و کاهش سرمایه اجتماعی
در نگاه من، فراغت و فرهنگ فقط مصرف نیستند؛ کارکردشان تولید «ارتباط» و «اعتماد» است.لذا کاهش فعالیتهای فرهنگی/اجتماعی یعنی کاهش شبکههای حمایتی غیررسمی،احتمال تعارضات میانگروهی و قطبیشدن بیشتر میشود.پس جامعه کمتر تابآور میشود و دولت در مدیریت نارضایتی هزینه بیشتری میپردازد.این حالت را هم اکنون می توان دید.
د) تبدیلشدن به «سقوط طبقاتی» و پرخطر شدن نظم اجتماعی
دقت کنیم اگر بهتدریج امکان حفظ منزلت (نه صرفاً بقا) از بین برودطبقه متوسط به سمت سقوط نسبی و فرسایش جایگاه اجتماعی میرود،در نتیجه میانجی اجتماعی میان ثروتمند و محروم تضعیف میشود. این امر خود به تشدید قطبیشدن و کاهش قابلیت سیاستگذاریهای میانهرو می انجامد که انجامیده است.
2) سیاستها و راهکارهای جلوگیری از فروپاشی نسبی طبقه متوسط را می توان در قابی مستقل به بحث نهاد. به نظرم پیشنهادها باید هم «حمایت از قدرت خرید پایدار» بدهند، هم «سازوکارهای بازتولید» طبقه متوسط را تقویت کنند، نه صرفاً کمکهای کوتاهمدت.
نعیمی جورشری ادامه داد: سالهای اخیر راهبردها کوتاه مدت بوده. کماانکه در زمان حاضر همان کمک های کوتاه مدت نیز کمتر دیده می شود. در این راستا از چند محور ضروری و بنیادین باید سخن گفت از جمله:-تثبیت و حمایت از مسکن (محور ثبات هویتی)؛ زیرا خانه فقط کالا نیست؛ «بنیاد» برنامهپذیری زندگی است و سقوط هویتی را مهار میکند.
اقتصادنیوز:خیابانهای تهران این روزها پر شده از رانندگانی با خودروهای گرانقیمت که نه برای انتخاب، بلکه برای بقا کار میکنند.
وی گفت: سیاستهای سلامت و بهداشت روان بهعنوان زیرساخت اجتماعی. وقتی سلامت روان و درمان در دسترس نباشد، فشار اقتصادی به بیماری و فرسودگی تبدیل میشود و بازتولید طبقاتی مختل میگردد. نکته بعدی هم آموزش و سرمایه فرهنگی است. محافظت از «مسیر رشد» مهم است زیرا بدون مسیر رشد، سقوط به «تله محرومیت مزمن» نزدیک میشود.-حمایت از اشتغالِ پایدار و طبقه متوسطِ شاغل.
این جامعه شناس گفت: توزیع هدفمند هزینههای روزمره (بدون وابستگی به کمکهای مقطعی) نکته مهمی است. حمایت پلهای برای خانوادههای آسیبپذیرِ طبقه متوسطِ رو به سقوط (Transient poverty / Near-poor). این نکته را متذکر شوم که کمک مقطعی اگر به سازوکار پایدار وصل نشود، مشکل را فقط چند ماه عقب میاندازد. الگوی مدیریت کلان در سالهای اخیر اغلب چنین بودهاست.
وی بر بازسازی سرمایه اجتماعی و فضاهای مشارکت تاکید کرد و ادامه داد: بازتولید سرمایه اجتماعی، هزینه نزاعهای اجتماعی و نارضایتی را کاهش میدهد. همچنین سیاستگذاری مبتنی بر داده و «شاخصهای طبقه متوسط» مهم است. مقصودم پایش اثر سیاستها بر «نزدیکشوندهها به سقوط» (طبقه متوسط در معرض آسیب) است.
نعیمی جورشری گفت: در مجموع به نظر می رسد حذف تدریجی مؤلفههای زندگی طبقه متوسط در بلندمدت به فرسایش سرمایه انسانی و فرهنگی، بحران هویت و امید اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی و نهایتاً شکلگیری سقوط طبقاتی میانجامد. چنانکه حال تا حد زیادی این نکته رخ داده است و به درک من این هشدار جدی است. بنابراین برای جلوگیری از فروپاشی نسبی، لازم است سیاستها همزمان بر تثبیت مسکن، تضمین دسترسی پایدار به سلامت و بهداشت روان، محافظت از مسیرهای آموزش و مهارتآموزی، کاهش نااطمینانی اشتغال، هدفمند کردن حمایت از هزینههای روزمره و بازسازی فضاهای مشارکت اجتماعی متمرکز شوند. در غیر این صورت، فرسایش طبقه متوسط به یک مسئله کلانِ انسجام اجتماعی و مشروعیت نهادی تبدیل خواهد شد با عوارض و تبعات سنگینی که پیشتر اشاره داشتم.»
ارسال نظر