جنگ جدید علیه ایران یک احتمال دور از ذهن نیست | بازار جهانی به جنگی دائمی عادت کرده؟ | توافق دشوار است اما...
به گزارش اقتصادنیوز، همزمان با افزایش احتمال ازسرگیری درگیری نظامی میان ایران و آمریکا ، تهران درحالی که از آمادگی برای پاسخگویی به هرگونه حمله میگوید، همچنان کانالهای دیپلماتیک خود را باز نگه داشته است. اما مسئله فقط احتمال وقوع جنگی دیگر نیست؛ زیرساختهای انرژی خلیج فارس پس از هشت ماه درگیری، آسیبهایی دیدهاند که ترمیم آنها ممکن است سالها طول بکشد.
اقتصادنیوز: بازگشت به جنگی تمامعیار میان ایران و آمریکا همچنان ممکن است اجتنابناپذیر باشد؛ بهویژه با توجه به رویکرد مبتنی بر حاصلجمع صفر ترامپ و تمایل ظاهری او به ثبت میراثی مبتنی بر قدرت نظامی.
جنگ دیگر یک احتمال دور از ذهن نیست
غزال گلشیری در لوموند فرانسه نوشت: در تهران، احتمال ازسرگیری درگیری نظامی میان ایران، اسرائیل آمریکا دیگر یک سناریوی فرضی نیست. این احتمال به بخشی از محاسبات راهبردی مقامات در تهران تبدیل شده و نشانههای آن را میتوان در مواضع رسمی مقامهای سیاسی و نظامی کشور مشاهده کرد.
با این حال، تهران همزمان دو مسیر را دنبال میکند: از یک سو، بر آمادگی نیروهای نظامی برای مقابله با حمله احتمالی تأکید دارد و از سوی دیگر، تلاش میکند تا از طریق میانجیگری کشورهای منطقه، راهی برای جلوگیری از تشدید تنشها پیدا کند.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، روز چهارشنبه ۲۸ اکتبر از دستگاههای اجرایی خواست تا خود را برای مواجهه با شرایط متغیر کشور در حالت آمادگی دائمی نگه دارند. او در جلسه هیئت دولت تأکید کرد که وزیران، مدیران و معاونان دستگاههای اجرایی باید آمادگی کامل داشته باشند و متناسب با شرایط، مدیریت منابع و کاهش هزینهها را در اولویت قرار دهند. این دستور در شرایطی صادر شد که نگرانیها درباره احتمال ازسرگیری حملات هوایی افزایش یافته است.
در همان جلسه، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، از رایزنیهای دیپلماتیک اخیر با عربستان سعودی، پاکستان، ترکیه و قطر برای جلوگیری از دور تازه تنشها سخن گفت. محور این گفتوگوها امنیت منطقهای و امکان دستیابی به توافقی موقت با میانجیگری قطر و پاکستان بوده است. سفر عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به ایران در ۲۰ اکتبر نیز بخشی از همین تلاشهای دیپلماتیک ارزیابی میشود.
عراقچی در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که نیروهای مسلح ایران برای دفاع از کشور کاملاً آمادهاند، اما تهران همچنان به دیپلماسی فرصت میدهد و تماسهای خود با میانجیها را برای بررسی پیشنهادهای مرتبط با اجرای یک طرح صلح ادامه میدهد.
این رویکرد دوگانه، بهخوبی نشان میدهد که تهران احتمال جنگ را در محاسبات خود جدی گرفته، اما هنوز مسیر مذاکره را کاملاً مسدود نکرده است.
تهران برای جنگ احتمالی چه محاسباتی دارد؟
به گفته بابک وحدت، تحلیلگر مستقل مسائل ایران و خلیج فارس، مقامات تصمیمگیرنده در تهران اکنون احتمال وقوع درگیری را بهطور کامل در برنامهریزیهای راهبردی خود لحاظ کردهاند. به اعتقاد او، ایران مدتهاست برای یک رویارویی احتمالی آماده میشود و توان پاسخگویی نظامی خود را نیز در نظر گرفته است. رهبران ایران همچنین تصور میکنند درگیری بعدی در صورت وقوع، ممکن است ابعادی گسترده و حتی تعیینکننده داشته باشد.
بازسازی توان نظامی با حمایت چین
در همین حال، ایران توانسته بخشی از ظرفیتهای نظامی خود را با اتکا به حمایت اقتصادی و فناورانه چین بازسازی کند. پکن، با وجود تحریمهای آمریکا، همچنان نفت ایران را خریداری میکند و شرکتهای چینی نیز قطعات الکترونیکی و مواد مورد استفاده در تولید موشکها و پهپادها را در اختیار ایران قرار میدهند.
بر اساس گزارشی از آسوشیتدپرس، مقامهای آمریکایی به چند کشور خاورمیانه هشدار دادهاند که خود را برای احتمال حملات جدید علیه ایران پس از انتخابات میاندورهای کنگره در سوم نوامبر و همچنین واکنش احتمالی تهران آماده کنند. این گزارش از احتمال اجرای عملیاتی چندروزه خبر داده است؛ هرچند دونالد ترامپ هنوز تصمیم نهایی خود را اعلام نکرده است.
در مقابل، مقامات ایرانی تهدید کردهاند که پاسخ تهران به حملات احتمالی بعدی میتواند شدیدتر از واکنش ایران در دور قبلی درگیریها باشد.
در برخی سناریوهای مطرحشده از سوی مقامهای ایرانی، کابلهای زیردریایی عبوری از تنگه هرمز نیز بهعنوان اهداف احتمالی در صورت تشدید درگیری مطرح شدهاند. این موضوع نشان میدهد که دامنه تهدیدهای تهران ممکن است از اهداف نظامی و نفتی فراتر برود و زیرساختهای ارتباطی و حیاتی منطقه را نیز دربر بگیرد.
نامه جیدی ونس؛ آخرین فرصت دیپلماسی یا مقدمه دور تازه تقابل؟
در میانه این تحولات، گزارشهایی درباره ارسال نامهای از سوی جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، از طریق قطر منتشر شده است.
بر اساس گزارش نیویورکتایمز، ونس در این نامه پیشنهاد برگزاری دیدار با مقامهای ایرانی را مطرح کرده و خواسته است تا برنامه هستهای ایران محور اصلی گفتوگوها باشد؛ موضوعی که تهران همواره آن را بهعنوان شرط مذاکره نپذیرفته است. ترامپ اصل این تماس را تأیید کرده، اما گفته است بخشی از هدف آن تسهیل ارسال تجهیزات و اقلام پزشکی بوده است.
پیمان صالحی، تحلیلگر سیاسی در تهران میگوید که ایران هنوز درباره پاسخ به این نامه تصمیمی نگرفته و هفت شرطی که ایران پیشتر تعیین کرده بود، همچنان پابرجاست. به گفته او، هر تصمیمی در این زمینه بر اساس منافع ملی اتخاذ خواهد شد.
شروط هفت گانه تهران
شرطهای اعلامشده ایران شامل توقف درگیریها در همه جبههها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده، رفع محاصره دریایی صادرات نفت ایران، پایان حملات به خاک کشور و توقف مداخله آمریکا در امور داخلی ایران است. تهران همچنین خواهان پایان حمایت آمریکا از گروههایی است که آنها را دشمن ایران میداند.
تفاوت در اولویت های تهران و واشنگتن
فاصله میان مواضع دو طرف همچنان قابل توجه است. واشنگتن در ابتدا خواستار توقف غنیسازی اورانیوم ایران بود، اما بنا بر گزارش دوم، اکنون از ضرورت کاهش معنادار سطح غنیسازی سخن میگوید. در مقابل، اولویت تهران رفع محاصره دریایی و کاهش فشار تحریمهای نفتی است.
در چنین شرایطی، نامه ونس میتواند تلاشی برای باز کردن آخرین مسیر مذاکره پیش از ورود بحران به مرحلهای تازه باشد. با این حال، احتمال حمله مجدد آمریکا در هفتههای آینده همچنان بالاست. از سویی، حتی پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای لزوما مانع تصمیم ترامپ برای حمله نخواهد شد؛ چراکه رئیسجمهور آمریکا ممکن است پس از انتخابات، با محدودیتهای سیاسی متفاوتی روبهرو شود و همچنان امکان اتخاذ تصمیمهای پرریسک را داشته باشد.
چرا دور تازه جنگ برای خلیج فارس پرهزینهتر است؟
اما خطر درگیری جدید فقط به محاسبات نظامی تهران و واشنگتن محدود نمیشود. آنچه در این میان اهمیت فزایندهای پیدا کرده، وضعیت آسیبپذیر زیرساختهای انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس است.
امیر هنجانی در فارن پالیسی نوشت: منطقه خلیج فارس دیگر ظرفیت تحمل دور دیگری از جنگ را ندارد. تصور اینکه بازار جهانی نفت و گاز توانسته است از هشت ماه درگیری عبور کند، نباید با این برداشت اشتباه گرفته شود که زیرساختهای تولید و صادرات انرژی نیز در وضعیت مناسبی قرار دارند.
در نگاه نخست، آمار انتقال نفت از منطقه ممکن است نشانهای از تابآوری بازار باشد. بر اساس دادههای شرکت ردیابی کشتیها، کپلر، در هفته منتهی به ۱۸ اکتبر، روزانه بیش از ۲۴ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز و مسیرهای جایگزین عبور کرده است.
اما این آمار، واقعیت مهمتری را پنهان میکند: بخشی از تأسیسات پالایش، تولید گاز مایع و پایانههای صادراتی منطقه آسیب دیدهاند و بازسازی آنها ممکن است سالها زمان ببرد.
بر اساس تحقیقات رویترز، از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه دستکم ۱۳۵ حمله پهپادی و موشکی ایران به ۸۴ مرکز زیرساختی در هفت کشور منطقه ثبت شده است. این حملات به پالایشگاهها، پایانههای صادراتی و تأسیسات گاز طبیعی مایعشده آسیب زدهاند. همزمان، حوثیها نیز جبهه دیگری را در دریای سرخ گشودهاند.
به این ترتیب، مسئله دیگر صرفاً عبور نفت از تنگه هرمز نیست؛ بلکه توان واقعی منطقه برای تولید، فرآوری و انتقال انرژی در معرض تهدید قرار گرفته است.
تأسیسات انرژی؛ اهدافی که با یک حمله از مدار خارج میشوند
یکی از مهمترین نمونههای آسیبپذیری زیرساختهای منطقه، مجموعه عظیم گاز طبیعی مایعشده راسلفان در قطر است؛ بزرگترین مرکز صادرات LNG جهان.
حملات به بخشهایی از تجهیزات این مجموعه که برای فرایند مایعسازی گاز ضروریاند، دو واحد تولیدی را از مدار خارج کرده است؛ واحدهایی که مجموعاً حدود ۱۷ درصد ظرفیت صادرات LNG قطر را تشکیل میدهند. شرکت قطر انرژی برآورد کرده است که تعمیر این تأسیسات سه تا پنج سال زمان ببرد و خسارت سالانه درآمدی ناشی از آن به حدود ۲۰ میلیارد دلار برسد.
این خسارتها به دلیل ماهیت تخصصی و سفارشی تجهیزات، بهسادگی قابل جبران نیستند. بنابراین حتی اگر آتشبس یا توافق صلحی حاصل شود، بازگشت ظرفیت تولید به وضعیت پیشین ممکن است سالها طول بکشد.
این واقعیت، استدلال طرفداران حمله نظامی جدید را نیز با پرسش جدی روبهرو میکند. برخی از حامیان عملیات جدید به عملکرد سامانههای پدافندی آمریکا و کشورهای منطقه اشاره میکنند. برای مثال، امارات اعلام کرده است که در روز نخست جنگ ۱۳۲ فروند از مجموع ۱۳۷ موشک بالستیک شلیکشده به سوی این کشور را رهگیری کرده است.
اما مسئله اصلی فقط تعداد موشکهایی نیست که رهگیری میشوند؛ بلکه اهمیت اهدافی است که حتی تعداد اندکی از موشکهای عبورکرده از سامانههای دفاعی میتوانند به آنها آسیب بزنند.
در حمله ۱۸ مارس به راسلفان، وزارت دفاع قطر اعلام کرد که چهار موشک از پنج موشک شلیکشده رهگیری شدهاند. با این حال، همان یک موشک عبورکرده برای از مدار خارج کردن دو واحد تولید LNG کافی بود. به بیان دیگر، حتی نرخ رهگیری ۸۰ درصدی نیز نتوانست از خسارتی جلوگیری کند که آثار آن ممکن است تا چندین سال باقی بماند.
از سوی دیگر، ذخایر موشکهای رهگیر کشورهای منطقه نیز در جریان درگیریهای گذشته کاهش یافته است. برآورد مؤسسه JINSA نشان میدهد که تا اواخر مارس، بحرین ممکن است تا ۸۷ درصد از موشکهای رهگیر پاتریوت خود را مصرف کرده باشد؛ این رقم برای امارات و کویت حدود ۷۵ درصد برآورد شده است.
بنابراین، دور تازه درگیری ممکن است در شرایطی آغاز شود که هم زیرساختهای انرژی آسیبپذیرتر شدهاند و هم بخشی از ظرفیت دفاع هوایی منطقه مصرف شده است.
گسترش تهدید از تنگه هرمز تا دریای سرخ
آسیبپذیری زیرساختهای انرژی تنها به حملات مستقیم ایران محدود نمیشود. در جبهه دیگری از بحران، حوثیها نیز با حمله به تأسیسات نفتی عربستان سعودی، فشار بر مسیرهای صادراتی این کشور را افزایش دادهاند.
بر اساس گزارش فارن پالیسی، حوثیها پس از اعلام محاصره دریایی عربستان در ۲۰ ژوئیه، سه بار پالایشگاه جیزان متعلق به آرامکو را هدف قرار دادهاند. این پالایشگاه با ظرفیت روزانه ۴۰۰ هزار بشکه، در ماه اوت برای انجام تعمیرات از مدار خارج شد.
همچنین حملات پهپادی به زیرساختهای خط لوله شرق به غرب عربستان در ماه سپتامبر باعث شد تا ریاض این مسیر را به مدت ۱۱ روز تعطیل کند؛ اقدامی که بارگیری نفت در بندر ینبع را متوقف کرد. حوثیها در روزهای ۲۴ و ۲۶ اکتبر نیز مدعی حمله به ایستگاههای پمپاژ این خط لوله شدند؛ ادعایی که عربستان آن را تأیید نکرده است.
اهمیت این تحولات در آن است که خط لوله شرق به غرب اساساً برای کاهش وابستگی صادرات نفت عربستان به تنگه هرمز ساخته شده بود؛ یعنی اکنون همان مسیری که قرار بود در شرایط بحرانی جایگزین تنگه هرمز شود، خود در معرض حمله قرار گرفته است.
عربستان زیر فشار دو تنگه
اگر درگیری جدیدی آغاز شود و تأسیسات نفتی عربستان نیز همزمان با حملات حوثیها هدف قرار بگیرند، هر دو مسیر اصلی صادرات نفت این کشور ممکن است با اختلال روبهرو شوند. چنین وضعیتی میتواند ظرفیت مازاد تولید عربستان را که طی دهههای گذشته نقش مهمی در کنترل شوکهای عرضه داشته، بهشدت کاهش دهد.
هزینه جنگ؛ از اقتصاد آسیا تا بازار انرژی اروپا
پیامدهای آسیب به زیرساختهای خلیج فارس به کشورهای تولیدکننده محدود نمیماند. بخش بزرگی از نفت عبوری از تنگه هرمز پیش از جنگ راهی بازارهای آسیایی میشد و به همین دلیل، کشورهای آسیایی بیشترین فشار را از اختلال در عرضه انرژی متحمل شدهاند.
در ماه مارس، بنگلادش دانشگاهها را زودتر تعطیل کرد، عرضه سوخت در جایگاهها را سهمیهبندی کرد و برای تأمین برق، گاز چهار کارخانه از پنج کارخانه دولتی تولید کود شیمیایی را به شبکه برق اختصاص داد.
پاکستان هفته کاری چهارروزه را اجرا کرد و مدارس را تعطیل کرد. هند نیز توزیع گاز مایع یارانهای برای خانوارها را به یک کپسول در هر ۲۵ روز محدود کرد. در فیلیپین، دولت وضعیت اضطراری انرژی اعلام کرد و در ماه مه خاموشیهای دورهای نزدیک به دو میلیون نفر را در جزیره لوزون تحت تأثیر قرار داد.
تا ماه سپتامبر، پیامدهای بحران به بخشهای تولیدی و خدماتی نیز رسیده بود. صادرکنندگان پوشاک بنگلادش از لغو سفارشها و توقف خطوط تولید خبر میدادند و بیمارستانهایی در شهر سیلهت با قطع مکرر برق روبهرو بودند. در اروپا نیز اثر بحران عمدتاً از مسیر فرآوردههای پالایششده، بهویژه گازوئیل، ظاهر شد؛ بهطوریکه حاشیه قیمتی گازوئیل اروپا در سپتامبر به رکورد رسید.
این تحولات نشان میدهد که حتی اگر درگیری در جغرافیای خلیج فارس رخ دهد، هزینه آن میتواند در قالب افزایش قیمت انرژی، اختلال در تولید صنعتی و فشار بر خانوارها در نقاط مختلف جهان توزیع شود.
آیا بازار جهانی به جنگی دائمی عادت کرده است؟
یکی از نگرانیهای جدی، شکلگیری این تصور در دولت آمریکا است که بازار جهانی انرژی بهتدریج با وضعیت درگیری دائمی در خلیج فارس سازگار شده است.
تحلیلگران بانک آمریکایی جیپی مورگان، هفته گذشته نوشته بودند که بازارهای انرژی در حال حرکت به سمت نوعی «درگیری همیشگی» هستند. چنین برداشتی ممکن است این تصور را در واشنگتن تقویت کند که منطقه توان تحمل دور دیگری از جنگ را دارد.
اما این نتیجهگیری گمراهکننده است. عبور روزانه میلیونها بشکه نفت از مسیرهای منطقه به این معنا نیست که زیرساختهای تولید و صادرات در وضعیت پایدار قرار دارند. ممکن است جریان نفت در کوتاهمدت ادامه پیدا کند، اما ظرفیت تولید و انتقال آن در بلندمدت بهتدریج تحلیل برود.
به علاوه، خریداران انرژی در حال تغییر الگوهای تأمین خود هستند. برای نمونه، قطر انرژی در ۲۲ اکتبر توافقی با شرکت آمریکایی چنیر امضا کرد تا سالانه تا چهار میلیون تن LNG از آمریکا خریداری کند؛ قراردادی که تا سال ۲۰۵۴ ادامه خواهد داشت و وابسته به عبور از تنگه هرمز نیست.
اگر دور تازهای از جنگ آغاز شود، ممکن است بخشی از سهم بازار تولیدکنندگان خلیج فارس برای همیشه به آمریکا، زغالسنگ یا دیگر تأمینکنندگان منتقل شود. در چنین شرایطی، حتی پایان جنگ نیز لزوما به معنای بازگشت مشتریان و بازارهای ازدسترفته نخواهد بود.
انتخابات آمریکا و اسرائیل؛ متغیرهای سیاسی در محاسبه جنگ
در کنار ملاحظات نظامی و اقتصادی، تحولات سیاسی داخلی آمریکا و اسرائیل نیز بر محاسبات مربوط به احتمال حمله جدید اثرگذار است.
انتخابات میاندورهای آمریکا در سوم نوامبر برگزار میشود و احتمال از دست رفتن اکثریت جمهوریخواهان در کنگره، در کنار هزینههای اقتصادی جنگ و افزایش قیمت انرژی، میتواند کاخ سفید را به تعویق انداختن عملیات نظامی جدید ترغیب کند.
با این حال، نتیجه انتخابات الزاماً تصمیم ترامپ درباره حمله به ایران را تغییر نخواهد داد، چرا که حتی در صورت پیروزی دموکراتها، ترامپ همچنان ممکن است تصمیم به حمله بگیرد.
در اسرائیل نیز انتخابات پارلمانی ۲۷ اکتبر موقعیت بلوک راستگرای بنیامین نتانیاهو را تضعیف کرده است. این بلوک اکثریت خود را در کنست از دست داده، هرچند حزب لیکود همچنان بزرگترین حزب اسرائیل باقی مانده است و ائتلاف نتانیاهو نیز همچنان در جایگاه اصلی اپوزیسیون قرار دارد. نتانیاهو که تا زمان تشکیل دولت جدید همچنان در سمت خود باقی است، امیدوار است مأمور تشکیل ائتلاف آینده شود.
در چنین شرایطی، تهران ممکن است تصور کند که ازسرگیری حملات علیه ایران میتواند به سود نتانیاهو تمام شود؛ زیرا یک رویارویی خارجی میتواند فضای سیاسی داخلی اسرائیل را حول موضوع امنیت ملی و حمایت از دولت متمرکز کند.
توافق دشوار، اما کمهزینهتر از جنگی دیگر است
با وجود افزایش تنشها، هنوز نشانههایی از امکان توافق دیپلماتیک وجود دارد. میانجیهای قطری در ۲۵ اکتبر پیشنویس توافقی را به تهران تحویل دادهاند که ظاهراً شامل یک برنامه هفتروزه از اقدامات متقابل برای اعتمادسازی است و قرار است با حمایت چند کشور ضامن اجرا شود.
اگرچه یک مقام ارشد ایرانی این پیشنهاد را «پیشنهاد واقعی» ندانسته، اما انتظار میرود تهران در روزهای بعد پاسخ خود را ارائه کند.
چارچوب احتمالی توافق، بر مبادله امتیازهایی استوار است که هر دو طرف تاکنون در برابر آنها مقاومت کردهاند: محدودیتهای قابل راستیآزمایی بر برنامه غنیسازی ایران و بازگشایی بدون قیدوشرط تنگه هرمز در برابر کاهش مرحلهای محاصره دریایی و تحریمهای نفتی آمریکا.
نویسنده مدعی شد: چنین توافقی برای هر دو طرف هزینه سیاسی خواهد داشت. اما این هزینه در مقایسه با پیامدهای دور تازه جنگ قابلتحملتر است.
همچنین هزینههای نظامی آمریکا بنا بر اعلام فرماندهی مرکزی آمریکا، تا میانه اکتبر به ۴۷.۱ میلیارد دلار رسیده است؛ رقمی که ۲۹ میلیارد دلار آن به جایگزینی مهمات مصرفشده اختصاص دارد.
بنابراین، حتی یک عملیات نظامی کوتاه نیز نمیتواند تأسیسات آسیبدیده راسلفان را بازسازی کند یا ظرفیت مازاد تولید نفت عربستان را به وضعیت سابق بازگرداند. در مقابل، چنین عملیاتی میتواند واکنشی را به دنبال داشته باشد که سامانههای پدافندی منطقه قادر به متوقف کردن کامل آن نیستند.
از بین رفتن 5 دهه تلاش در پی جنگ ایران
کشورهای تولیدکننده انرژی در خلیج فارس طی پنج دهه گذشته تلاش کردهاند تا این اطمینان را به بازار جهانی بدهند که عرضه نفت و گاز آنها حتی در شرایط جنگ و بحران منطقهای نیز قابل اتکاست. اما هشت ماه درگیری در چند جبهه، این تصویر را بهشدت تضعیف کرده است.
در چنین شرایطی، دور تازه جنگ ممکن است نهفقط تأسیسات نظامی و نفتی ایران، بلکه زیرساختهای حیاتی کشورهای عربی، مسیرهای صادرات انرژی، مراکز داده و شبکههای ارتباطی منطقه را نیز در معرض خطر قرار دهد. آسیب به این زیرساختها میتواند سالها پس از پایان درگیری ادامه داشته باشد و اعتماد بازارهای جهانی به ثبات عرضه انرژی از خلیج فارس را تغییر دهد.
انتخاب میان مذاکره و حمله نیست بلکه...
بنابراین، مسئله پیش روی تهران و واشنگتن صرفاً انتخاب میان مذاکره و حمله نظامی نیست؛ بلکه انتخاب میان دو مسیر با پیامدهای منطقهای و جهانی متفاوت است. یک توافق دشوار ممکن است مستلزم عقبنشینیهای سیاسی از سوی هر دو طرف باشد، اما ادامه جنگ میتواند هزینههایی ایجاد کند که نه با یک آتشبس کوتاهمدت جبران میشوند و نه با بازگشت جریان نفت به سطح پیش از بحران.
به این ترتیب، در حالی که تهران خود را برای احتمال درگیری جدید آماده میکند و واشنگتن گزینههای نظامی را بررسی میکند، پرسش مهمتر این است که آیا زیرساختهای اقتصادی و انرژی خلیج فارس اساساً توان تحمل یک دور دیگر از این تقابل را دارند یا نه؟