آبگوشت دوشوفره پروین را با شیشلیک عوض نمیکنم!
در هُرم گرمای تابستان کمی برف روی موهایش نشسته بود، اما هنوز بهار در تنش نفس میکشد. دلتنگی مالدینی وطنی در چهارمین دهه زندگیاش همان پیراهن کهنهای بود که در سالهای جهنمی برای خودش ابهتی داشت. رضا حالا که کفشها را آویخته و با سکوتی سرشار از ناگفتهها روز و شب را دوره میکند، با به خاطرآوردن جنگهای تاریخی، شبیه درهای میشود که هر روز و هر لحظه سراغ سربازانی را میگیرد که روی تمام کوهها و…