پیامدهای احساس عمیق «بیپناهی اقتصادی» از نگاه یک جامعه شناس | بحران اقتصادی فقط به سفره مردم محدود نمیشود
به گزارش اقتصادنیوز، در ماههای اخیر، استعفا و کنارهگیری برخی افراد از موقعیتهای شغلی و اداری به پدیدهای قابل توجه در فضای اجتماعی تبدیل شده است؛ رفتاری که اگرچه در ظاهر یک تصمیم فردی برای تغییر مسیر شغلی به نظر میرسد، اما برخی جامعهشناسان آن را نشانهای از فشارهای انباشته اقتصادی، کاهش قدرت خرید و تغییر رابطه افراد با ساختارهای کاری و اجتماعی میدانند.
مرتضی پدریان، جامعهشناس، در گفتوگو با «اقتصادنیوز» معتقد است استعفاها را نمیتوان صرفاً خروج افراد از یک شغل دانست، بلکه این پدیده میتواند بازتاب احساس بیپناهی اقتصادی، نارضایتیهای پنهان و فاصله گرفتن بخشی از جامعه از ساختارهایی باشد که دیگر توان پاسخگویی به نیازهای معیشتی و اجتماعی آنها را ندارند.
او هشدار میدهد که تداوم این روند و نادیده گرفتن پیامهای پشت این رفتارها، میتواند نارضایتیهای پراکنده را به یک روند اجتماعی گستردهتر تبدیل کند.
گفتوگوی اقتصادنیوز با مرتضی پدریان، جامعهشناس را بخوانید.
****
*آقای پدریان!همزمان با افزایش فشارهای اقتصادی و کافی نبودن حقوق و مزایای مشاغل رسمی، برخی استعفا و کنارهگیری از موقعیتهای شغلی و گرایش به سمت مشاغل غیررسمی را انتخاب پیش روی خود می بینند. از نگاه شما پیام پنهان این استعفاها چیست؟ این رفتار چه سیگنالی به حاکمیت و ساختار اقتصادی و اجتماعی میدهد؟
یکی از مسائل مهمی که در حوزه رفتارها و کنشهای مردم وجود دارد، این است که اگر ما یک هدف کلی برای زندگی افراد در نظر بگیریم، آن هدف داشتن یک زندگی بدون دغدغه و همراه با آرامش است. این زندگی بدون دغدغه و همراه با آرامش، آیتمها و مؤلفههای مختلفی دارد که یکی از مهمترین آنها مؤلفه اقتصاد است.
وقتی شرایط اقتصادی نامساعد باشد، میزان حقوق یا دستمزدی که افراد در مقابل زحماتی که انجام میدهند دریافت میکنند، نتواند معاش آنها را تأمین کند، افراد به فکر پیدا کردن راه دیگری میافتند. در چنین شرایطی، فرد ممکن است از یک ساختار تولیدی، یک سیستم خدماتی یا یک مجموعه اداری استعفا بدهد و به سمت یک روش دیگر برای تأمین زندگی و معیشت خود برود.این یک نکته مهم است.
نکته دوم این است که وقتی مردم به افرادی که به عنوان بازوها و نیروهای ساختار رسمی فعالیت میکنند، نگاه منفی داشته باشند، ممکن است برای جدا کردن خودشان، اقدام به خروج کنند.
نکته سوم مربوط به سیستمهایی است که در آنها فساد ساختاری و فساد سیستماتیک مشاهده میشود. در چنین شرایطی، افرادی که در این ساختار قرار دارند، اگر نتوانند با آن شرایط تطبیق پیدا کنند و تحمل ادامه حضور در یک سیستم فسادآلود را نداشته باشند، برای اینکه خودشان را از آن شرایط جدا کنند و از آن تبری بجویند، از سیستم خارج میشوند.
بنابراین استعفا میتواند چند دلیل داشته باشد.
استعفاها میتواند به یک روند دومینویی در جامعه تبدیل شود
پیامدهای این موضوع میتواند بسیار جدی باشد؛ هم برای حاکمیت و هم برای مردم. برای حاکمیت از این جهت که نیروهای خودش را از دست میدهد و نمیتواند به راحتی آنها را جایگزین کند. وقتی افرادی که در ساختارهای مختلف فعالیت میکنند، به هر دلیلی تصمیم میگیرند از آن ساختار جدا شوند، این موضوع میتواند باعث تضعیف بدنه اجرایی آن سیستم شود.
برای مردم هم پیامدهایی دارد. وقتی مردم مشاهده کنند کارمندان دولت و افرادی که حقوقبگیر دولت هستند و در ساختارهای حاکمیتی قرار دارند، به هر دلیلی تحمل ادامه فعالیت در آن سیستم را ندارند، میزان نارضایتی در جامعه افزایش پیدا میکند.
این نارضایتی میتواند حالت دومینویی پیدا کند؛ یعنی از یک گروه به گروه دیگر منتقل شود و به عبارت دیگر مانند یک پدیده ویروسی در سطح جامعه گسترش پیدا کند.در چنین شرایطی، زمینه برای اعتراضات و واکنشهای اجتماعی بیشتر فراهم میشود.
در واقع مسئله فقط استعفا یا خروج از یک شغل نیست، بلکه پشت این رفتار یک احساس عمیق بیپناهی اقتصادی وجود دارد.
وقتی مسائل اقتصادی و درآمدی پاسخگوی هزینههای زندگی نیست، فرد به این نتیجه میرسد که به جای اینکه ساعتهای طولانی در یک مجموعه کار کند و درآمدی دریافت کند که حتی حداقلهای زندگی را هم تأمین نمیکند، مسیر دیگری را انتخاب کند.
برای مثال ممکن است فرد تصمیم بگیرد از آن شغل خارج شود، به سمت کارهایی مانند فعالیت در اسنپ، کار با موتور، خرید و فروش یا هر روش دیگری برای تأمین معاش خودش برود.یعنی فرد به دنبال یک راهکار جایگزین برای ادامه زندگی میگردد.

نارضایتی اقتصادی گسترده است، اما هنوز به نقطه بروز اجتماعی نرسیده
*با توجه به این شرایط، به نظر شما این نارضایتی پنهان تا چه اندازه در جامعه وجود دارد؟
شما وقتی با مردم صحبت میکنید، چه بخشی که حقوقبگیر رسمی هستند و چه افرادی که در بازار آزاد فعالیت میکنند، مشاهده میکنید که همه از شرایط موجود ناراضی هستند.
بهخصوص بخشی که در خدمت دولت هستند، یعنی کارمندان دولت و افرادی که به نوعی خدمتگزار ساختار دولتی محسوب میشوند، معتقدند میزان دریافتی و حقوقی که دریافت میکنند بسیار ناچیز است و با هزینههای زندگی تناسب ندارد.
این مسئله در گفتوگوهای روزمره آنها با یکدیگر دائماً منتقل میشود و افراد این نارضایتی را به هم منتقل میکنند.
البته برای اعلام دقیق درصدها نیاز به کار میدانی وجود دارد، اما با توجه به گفتوگوهایی که با کارمندان دولت و سایر افراد داشتهایم، به نظر میرسد میزان نارضایتی بسیار بالاست.
به نظر من چیزی حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد افراد از شرایط موجود ناراضی هستند؛ البته به جز عده خاصی که یا از رانتهای خاص استفاده میکنند یا توانایی انجام کار دیگری ندارند و به تعبیر دیگر یا از امتیازات ویژه بهرهمند هستند یا امکان پیدا کردن مسیر دیگری برای درآمدزایی ندارند.
پیامدهای اجتماعی فشار اقتصادی و کاهش قدرت خرید
*اگر این روند ادامه پیدا کند؛ یعنی فشارهای اقتصادی، کاهش قدرت خرید و فاصله میان درآمد و هزینههای زندگی همچنان پابرجا بماند، از نگاه شما چه بحرانهایی ممکن است در مرحله بعدی شکل بگیرد؟
ما در مرحله بعدی با اعتراضات مردم مواجه خواهیم شد؛ اعتراضاتی که موضوع اصلی آن اقتصادی خواهد بود. به نظر میرسد بخش زیادی از اعتراضات آینده، اگر رخ دهد، حول مسائل اقتصادی شکل خواهد گرفت. اعتراضات را نمیتوان به صورت دقیق از نظر زمانی پیشبینی کرد، اما اگر این روند ادامه پیدا کند، به نظر میرسد در یکی دو ماه آینده ممکن است با یک انفجار شدید اجتماعی مواجه شویم.
دلیل آن هم موج جدید تورمی است که به نظر میرسد دوباره در حال شکلگیری است؛ یک موج سهمگین که فشار بیشتری به زندگی مردم وارد خواهد کرد.
مسئله فقط افزایش قیمت دلار نیست؛ مسئله اصلی افزایش سایر هزینهها و تأثیری است که این افزایشها روی زندگی و معیشت مردم میگذارد.
همین الان هم در بسیاری از فروشگاهها، بهخصوص فروشگاههایی که کالاهای غیرقابل فسادشدنی مانند آهنآلات و سایر کالاها را عرضه میکنند، مشاهده میکنیم که فروش را متوقف کردهاند یا سایت فروش خود را بستهاند تا ببینند چه اتفاقی رخ خواهد داد.
وقتی نرخ ارز افزایش پیدا میکند، هزینه حملونقل بالا میرود، اجارهبهای مغازهها افزایش پیدا میکند، واحدهای تولیدی مجبور به افزایش قیمت میشوند و این افزایش قیمت در نهایت به سفره مردم منتقل میشود.
با توجه به اتفاقاتی که رخ داده، به نظر من ـ البته چون اطلاعات مستقیم و کامل از بخشهای حاکمیتی ندارم و این تحلیل بر اساس نشانههای موجود است ـ ما ممکن است در یکی دو ماه آینده با یک بحران معیشتی بسیار جدی مواجه شویم.
با توجه به محاصره دریایی، هوایی و زمینی که کشور با آن مواجه است، احتمال دارد با مشکلات جدیتری در حوزه تأمین کالا روبهرو شویم.
بحران اقتصادی فقط به سفره مردم محدود نمیشود
*شما اشاره کردید که ادامه فشارهای اقتصادی میتواند پیامدهای گستردهای داشته باشد. این پیامدها فقط در حوزه اقتصاد باقی میماند یا میتواند ابعاد اجتماعی دیگری هم پیدا کند؟
پیامد دیگری که این شرایط اقتصادی میتواند به دنبال داشته باشد، شکلگیری ناامنی اجتماعی است.
یعنی موضوع فقط یک مسئله اقتصادی محض نیست. وقتی شما با یک بحران اقتصادی مواجه میشوید، این بحران به صورت سیستماتیک و شبکهای تمام اجزای جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد.
در چنین شرایطی، شما شاهد افزایش سرقت خواهید بود، شاهد افزایش سایر آسیبهای اجتماعی خواهید بود، پرخاشگری و خشونت در جامعه افزایش پیدا میکند و حتی پدیدههایی مانند قتل نیز میتواند افزایش پیدا کند.
یعنی مسئله فقط این نیست که یک فرد استعفا میدهد یا یک فرد درآمد کافی ندارد؛ بلکه این شرایط اقتصادی وقتی در یک سیستم اجتماعی گسترده میشود، تمام بخشهای جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد.
شما ممکن است شاهد افزایش سرقت باشید، شاهد غارت باشید، شاهد خودکشی باشید، شاهد انواع فسادهای اجتماعی باشید.
این مسائل وقتی در سطح جامعه گسترش پیدا کند، در نهایت میتواند به یک خروش عظیم تبدیل شود و جامعه را وارد بحرانهای بسیار جدی کند.
اگر وضعیت به همین شکل ادامه پیدا کند، پیامدهای آن فقط محدود به اقتصاد نخواهد بود و ابعاد مختلف اجتماعی را درگیر خواهد کرد.
جامعه در وضعیت ابهام و سردرگمی قرار گرفته است
فضای جامعه ما به شدت مهآلود شده است.یعنی جامعهای داریم که حتی دید نسبت به ۵۰ سانتیمتر جلوی خودش هم ندارد. واقعاً جامعه دچار نوعی سردرگمی، ابهام و فرو رفتگی در خود شده است. به نوعی میتوان گفت یک افسردگی عمومی در جامعه در حال شکلگیری است. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، این فشارها میتواند در نهایت به شکل یک فوران اجتماعی خودش را نشان دهد.
ارسال نظر