علایی: اجرای تفاهمنامه به نفع ایران و به ضرر اسرائیل است | باید تعریفمان را از پیروزی عوض کنیم | ترسیدن از گاوی که شاخ دارد شرط عقل است
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، حسین علایی، نخستین فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران و تحلیلگر مسائل بینالملل، به تشریح ابعاد و پیامدهای «جنگ ۴۰ روزه» آمریکا و اسرائیل علیه ایران و «تفاهمنامه ۱۴ بندی» پس از آن پرداخته و تأکید میکند که هدف اصلی واشنگتن و تلآویو از آغاز این جنگ، براندازی و تغییر نظام در ایران بوده است. به گفته وی، دشمنان با تصور اینکه مردم زیر فشار تحریمها و جنایات جنگی (نظیر انهدام ۱۳,۵۰۰ هدف و حمله به مراکز غیرنظامی) عصیان خواهند کرد وارد میدان شدند، اما با حضور مردم در صحنه و شکست در دستیابی به اهدافشان، در نهایت خود آمریکاییها مجبور به درخواست آتشبس شدند.
علائی با ارزیابی مثبت از متن تفاهمنامه اخیر، آن را دستکم ۷۰ درصد (و در نگاهی دقیقتر صددرصد) به نفع ایران میداند و میافزاید که ایران بدون دادن هیچگونه امتیاز اساسی، توانسته لغو تحریمهای نفتی و پتروشیمی، آزادسازی منابع ارزی، جلب مجوز سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری و از همه مهمتر «پایان جنگ در ایران و لبنان» را تضمین کند. وی نگرانیهای موجود در داخل کشور را نه ناشی از محتوای تفاهمنامه، بلکه برخاسته از سابقه بدعهدیهای تاریخی آمریکا (مانند بیانیه الجزائر و برجام) دانسته و بر لزوم هوشیاری در برابر مکر دشمن تأکید میکند.
فرمانده پیشین نیروی دریایی سپاه همچنین با رد برخی دیدگاههای غیرواقعبینانه مبنی بر لزوم تداوم جنگ برای فرسایش آمریکا، به تبیین مفهوم واقعی «پیروزی» پرداخته و آن را در «برقراری صلح، امنیت و بسترسازی برای توسعه همهجانبه کشور» معنا میکند. وی با اشاره به تسلط کامل جغرافیایی و حقوقی ایران بر تنگه هرمز و امکان بهرهگیری از ظرفیتهای حقوقی و محیطزیستی آن، تصریح میکند که کشورهای منطقه نیز در جریان این نبرد متوجه شدند وجود پایگاههای آمریکایی حامی امنیت آنها نیست. در نهایت، علائی صهیونیستها را بزرگترین بازنده این توافق دانسته و خواستار بسیج تمامی ظرفیتهای ملی برای اجرای کامل تفاهمنامه و خنثیسازی تحرکات اسرائیل شده است.
آمریکاییها برای امضای تفاهمنامه نیامدهبودند
*** ما در ایران در مواجهه با پایان جنگ با دو طیف کاملاً دور از هم مواجهیم؛ عدهای این تفاهمنامه را فرصتی میبینند برای اینکه خصومت ایران و آمریکا برای همیشه پایان پیدا کند و مشکلات حل شود، و عدهای دیگر انتقاد میکنند و میگویند این تفاهمنامه فرصتی برای تنفس آمریکاست تا پس از بازیابی قدرت، مجدداً جنگ را علیه ایران از سر بگیرد. نظر شما در این باره چیست؟
آمریکا با آغاز این جنگ ۴۰ روزه به دنبال این نبود که تفاهمی با ایران امضا کند، بلکه هدف اصلی آنها تغییر نظام جمهوری اسلامی در ایران بود. آمریکاییها به دنبال آن بودند که بتوانند حاکمیت و سیطرهای را که در دوران رژیم شاه بر ایران برقرار بود، دوباره بازگردانند و نظام ایران را تحت کنترل و مدیریت مستقیم خود بگیرند. این حرفی بود که ترامپ صراحتاً میزد.
رژیم اسرائیل نیز از قدیم به دنبال تغییر نظام ایران بود و معتقد بود که مسائل اسرائیل حل نمیشود مگر اینکه نظام در ایران عوض شود؛ آنها حتی جایگزین را هم تعیین کرده بودند. آنها پسر شاه را پیش از ماجرای طوفانالاقصی به اسرائیل بردند؛ در آنجا او با اسرائیلیها بیعت کرد، کلاه یهودی بر سرش گذاشتند و او را کنار دیوار ندبه بردند. اسرائیل هزینههای بسیار زیادی انجام داد تا بتواند در درون ایران التهاب ایجاد کند و به ظاهر نشان دهد جریانی در داخل ایران حضور دارد که از تغییر استقبال میکند و فرد مورد نظر اسرائیل را هم فرد مناسبی میداند و به دنبال این بود که او را بر سر کار بیاورد. آنها واقعاً برای این کار برنامهریزی و نقشهکشی کرده بودند.
خب، پس از جنگ ۱۲ روزهای که سال گذشته انجام شد، آنها به این نتیجه رسیدند که اقدامات لازم برای تغییر نظام به وجود نیامده است. انتظاری که داشتند تا مردم به خیابانها بیایند و از جنگ متجاوزانه آمریکا و اسرائیل استقبال کنند، رخ نداد. از این رو راه افتادند به دنبال برنامههای بعدی، تا اینکه به جنگ ۴۰ روزه رسیدند.
آمریکاییها وقتی فهمیدند با جنگ به خواستههایشان نمیرسند درخواست آتشبس کردند
در جنگ ۴۰ روزه، آمریکا و اسرائیل با برطرف کردن تمام ضعفهایی که در جنگ ۱۲ روزه داشتند، با برنامهای جامعتر، با اهدافی بسیار بزرگتر و با برنامهریزی برای تخریب زیرساختهای ایران وارد میدان شدند. خب میدانید آمریکاییها اعلام کردند که ۱۳,۵۰۰ هدف را در ایران منهدم کردهاند که البته بعضی از این اهداف، جنایت جنگی و فاجعه بشری است؛ مثل حمله به مدرسه میناب در روز اول جنگ یا حمله به ورزشگاه لامرد در روز اول جنگ. یعنی در واقع این حملات را خود آمریکا انجام داد و تا الان هم نه عذرخواهی کرده و نه از این جنایاتی که آفریده اظهار پشیمانی کرده است. آمریکا معتقد است که تمام قدرت نظامی و نیروهای مسلح ایران و تمام ظرفیتهای صنعتی ایران را در حوزه نظامی از بین برده است.
اسرائیل هم که در این جنگ سنگ تمام گذاشت و تمام توانی را که میتوانست به کار بگیرد، به کار گرفت. اسرائیل معتقد است که ۱۹ هزار هدف را هم او زده است. یعنی در تاریخ بشر، به نظر من تا حالا چنین جنگی رخ نداده است. برداشت آنها با توجه به تحریمهای گسترده چنددهساله علیه ایران و با این جنگ عظیمی که انجام دادند، این بود که مردم آنچنان تحت فشار قرار میگیرند که از درون دست به عصیان خواهند زد؛ ولی برعکس، مردم از روز اول جنگ حفظ نظام را وظیفه اصلی خود دانستند و به خیابانها آمدند، حفظ ایران را وظیفه اصلی خود دانستند و به خیابانها آمدند. از لحظهای که جنگ شروع شد تا الان، مردم خیابانها را رها نکردند و این اتفاق بسیار بزرگی بود که رخ داد.
خب، آمریکا و اسرائیل در این جنگ دوم، یعنی بعد از جنگ ۱۲ روزه، در جنگ ۴۰ روزه باز هم خودشان بودند که درخواست آتشبس کردند؛ یعنی ایران درخواست آتشبس نکرد. علتش این بود که فهمیدند جنگ به هدف مورد نظر نخواهد رسید. گرچه آمریکاییها در خباثت و تخریب، تمام ماهیت ضدبشری خودشان را نشان دادند؛ حتی آمریکاییها آمدند پل افتخارآمیز ایران در کرج را که در حال ساخت و نزدیک به بهرهبرداری بود هدف قرار دادند و آن پل را مقایسه کردند با پلی که در آمریکا وجود داشت و آن را زدند. این در حالی بود که آمریکا و اسرائیل تبلیغ میکردند که ایران پس از پیروزی انقلاب عقب رفته است، اما بعد آمدند پلی را زدند که مشخص شد ایران چه پیشرفتهای عظیمی در توسعه صنعت مهندسی کرده است و آن را منهدم کردند.
خب، این کارها انجام شد ولی به نتیجه نرسیدند. تمام مداران دنیا و تقریباً اکثر افکار عمومی جهان و اکثر افکار عمومی مردم ایران، آمریکا و اسرائیل را در این جنگ نابرابر شکستخورده ارزیابی میکنند. هیچکس نمیگوید آنها پیروز شدند. آنها تخریب کردند، جنایت کردند و فاجعه آفریدند، ولی پیروز نشدند؛ یعنی به هیچ یک از اهداف خود نرسیدند. فقط توانستند سرمایههای بزرگ انسانی را از ملت ایران بگیرند و برای ایران هزینههای عظیمی ایجاد کنند. بله، این کارها را انجام دادند و در تاریخ ایران، حملات آمریکا و اسرائیل بدتر از حملات مغولها در حافظه تاریخی مردم ایران باقی ماند، ولیکن هیچکس نمیگوید آمریکا و اسرائیل پیروز شدند. همین الان ترامپ زیر سؤال است که این تفاهمنامهای که امضا کردید همهاش به نفع ایران است و شما در مقابل ایران وا دادهاید.
در تفاهمنامه تقریبا هیچ چیز به آمریکاییها ندادیم
*** واقعاً همهاش به نفع ایران است؟ خیلیها میگویند ما همه چیز را دادهایم رفته؛ ببینیم چه دادهایم و چه به دست آوردهایم؟
ببینیم چه دادهایم و چه به دست آوردهایم. ما در این تفاهمنامه که ۱۴ بند دارد، تقریباً هیچ چیزی ندادهایم. آمریکا معتقد است مسئله هستهای را از ایران گرفته، تخریب کرده و منهدم ساخته است. ما حداکثر چیزی که گفتهایم این است که راجع به هستهای در آینده صحبت میکنیم. از اول هم نظر ایران این بود که سلاح هستهای نداشته باشد؛ این موضوع مربوط به الان نیست، در برجام هم همین مسئله بود، قبل از آن هم بود و فتوای رهبری شهید هم همین بود. ما أصلاً به دنبال سلاح هستهای نبودیم و واقعاً هم نبودیم، بلکه به دنبال استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای بودیم.
دانش این کار را هم در شرایط تحریم به دست آوردیم؛ هیچ کشوری به معنی واقعی کلمه در توسعه صنعت هستهای به ما کمک نکرد و ما توانستیم این صنعت را با تکیه بر دانشمندان ایرانی به دست بیاوریم. به همین خاطر هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در جنگ ۴۰ روزه، اسرائیل دانشمندان هستهای ایران را ترور کرد. قبل از جنگ ۱۲ روزه هم اسرائیل دانشمندان هستهای ایران را در داخل ایران به سبک منافقین ترور کرد و بعد هم در جنگ ترور را از طریق هواپیما انجام داد.
خب ما در این تفاهمنامه چه کار کردیم؟ گفتیم راجع به هستهای صحبت میکنیم. در مورد جنگ گفتیم که جنگ پایان پیدا کند، نه فقط در ایران، بلکه در لبنان هم پایان پیدا کند. این به نفع ایران است یا به نفع آمریکا و اسرائیل؟ ایران که هیچ موقع به دنبال جنگ نبوده است، آمریکا و اسرائیل همیشه به دنبال جنگ با ایران بودند. آمریکا و اسرائیل به دنبال این هستند که کشورگشایی کنند، به مردم لبنان حمله کنند، به سوریه حمله کنند و به غزه حمله کنند و این کارها را انجام میدادند. خب اگر بر اساس این تفاهمنامه جنگ خاتمه پیدا کند، آنها هستند که دیگر نمیتوانند از طریق جنگ دوباره به اهدافشان برسند. خب این تفاهمنامه جنگ را خاتمه میدهد؛ آیا این دستاورد کمی است؟
نفس وجود جنگ به ضرر مردم ایران است
نفس اینکه شما بتوانید جنگ را با یک تفاهم برای آینده منتفی کنید، یک موفقیت بزرگ برای ایران است. چون در جنگ درست است که ایران دفاع میکند، میایستد و ضربه هم به دشمنش میزند، ولی نفس وجود جنگ به ضرر مردم ایران است. باعث این میشود که اقتصاد از اولویت بیفتد، مردم تحت فشارهای معیشتی قرار بگیرند، سرمایهگذاری صورت نگیرد و ایران نتواند توسعه ملی و توسعه همهجانبه را در دستور کار قرار دهد و دائماً باید به فکر دفاع باشد. خب این مسئله را حل میکند و این دستاورد بسیار بسیار بزرگی است.
بقیه بندها چیست؟ فرض کنید از نظر هزینهها گفتهاند ۳۰۰ میلیارد دلار اجازه میدهند در ایران سرمایهگذاری صورت بگیرد. بخشی از پولهای ایران را که آمریکاییها مسدود کرده بودند آزاد میشود؛ همان ترامپی که مدعی بود من نمیگذارم یک سنت به ایران برسد و تمام انتقادش به اوباما این بود که در برجام شما پول به ایران دادید. آن زمان هم اوباما پول خود ایران را داد و پول خودش را نداد، الان هم ایران دارد پولهای خودش را دریافت میکند.
مزاحمتهای صادرات نفت ایران و پتروشیمی برداشته شد؛ یعنی آمریکاییها به صورت رسمی اعلام کردند که خزانهداری آمریکا مجوز داده است که ایران نفت صادر کند، محصولات پتروشیمی صادر کند، به هر کجا هم که خواست صادر کند و پولش را هم دریافت کند. اینها اتفاقات کمی است؟ بنابراین از این دیدگاه به نظر من، تفاهمنامه یک تفاهمنامه بسیار خوبی است.
این سومین تفاهم یا عهدنامه یا توافق (چون هنوز میگویند به توافق نرسیدهایم) میان ایران و آمریکاست که از هر دو تای قبلی به نظرم ظرفیت موفقیت و دستاوردهای بیشتری دارد. اولی توافق الجزائر بعد از ماجرای گروگانگیری در ایران بود که البته آمریکاییها به آن عمل نکردند. دومی برجام بود و سومی هم این است. این از نظر دستاوردهاست.
نگرانی از متن تفاهمنامه نیست بلکه از بدعهدی آمریکاییهاست
اما کسانی که نگران و مخالف هستند، نگران رفتار آمریکاهستند و درست هم میگویند. میگویند آمریکاییها تا حالا به کدام تعهدی که کردهاند وفادار بودهاند؟ به بیانیه الجزائر متعهد باقی نماندند و عمل نکردند. به برجام که خودشان امضا کردند و کشورهای اروپایی هم بودند، خود آمریکا آمد و از برجام خارج شد و آن را به هم زد. مذاکرهای که در زمان ترامپ دو دور صورت گرفت و در آن مذاکرات تفاهم اولیه صورت گرفت، اینها مذاکره را تبدیل کردند به ابزاری برای جنگ؛ یعنی نگذاشتند مذاکره تمام شود. به این خاطر، بخشی از مردم نگرانند و میگویند این تفاهم هم ممکن است به سرنوشت قبلیها دچار شود. از این جهت به نظرم جای نگرانی دارد و احساس نگرانی میکنند، وگرنه خود محتوای تفاهمنامه بسیار غنی، خوب، منسجم و عالی است. نمیگوییم آیا بهتر از این میشد یا نه؛ طبیعتاً هر چیزی ممکن است امکان بالاتری داشته باشد، ولی باید به توانایی و قدرت خودتان هم توجه کنید و به طرف مقابل هم توجه داشته باشید.
در وضعیت فعلی پس از جنگ، همه معتقدند که این تفاهمنامه حداقل اگر بخواهیم درصدی بگوییم، ۷۰ درصد به نفع ایران و ۳۰ درصد به نفع آمریکاست. خیلی از کسانی که ارزیابی میکنند و نمره میدهند این را میگویند، ولی من معتقدم صددرصد به نفع ایران است. البته طرف مقابل هم سود میبرد؛ سودش این است که هزینههای هنگفتی را باید برای جنگ میکرد، حالا بدون اینکه بخواهد آن هزینهها را ادامه دهد، در واقع با یک تفاهمنامه یک حس رضایت در درون خودش ایجاد میکند که من میخواستم ایران به سلاح هستهای نرسد و حالا امضا گرفتم که به سمت سلاح هستهای نمیروند؛ در حالی که قبلاً هم همین وضعیت بود.
روسیه و چین خواهان جنگ ایران و آمریکا نبودند / همیشه به ما میگفتند که مشکلاتتان را با آمریکا حل و فصل کنید
*** چند روز پیش مناظرهای را نگاه میکردم؛ برخی تحلیلگران منتقد میگفتند ما اشتباه کردیم جنگ را تمام کردیم، اگر جنگ را ادامه میدادیم هزینهها برای آمریکا افزایش پیدا میکرد و قدرت آمریکا دچار فرسایش میشد؛ تازه روسیه و چین هم الان ناراحتند که ما جنگ را تمام کردیم چون داشتیم نظم جهانی را عوض میکردیم. به نظر شما اینگونه تحلیلها چقدر واقعبینانه است؟
کسانی که دائماً از این تفاهمنامه حمایت کردهاند و همواره درخواستشان این بوده که با آمریکا توافق و تفاهم کنید، چینیها و روسها بودند. آنها در عین حالی که با آمریکا رقابت دارند، همیشه در مورد مسائل مربوط به ایران و آمریکا میگفتند شما مسائلتان را با آمریکا حل کنید. حتی چینیها و روسها میگفتند ما برای اینکه بتوانیم با شما همکاری اقتصادی داشته باشیم، بایستی این تحریمهای آمریکا برداشته شود؛ ما ملزم به رعایت تحریمهای آمریکا هستیم.
در زمان قبل از جنگ، نفتی که ما به چین صادر میکردیم به گونهای بود که چین اجازه نمیداد کشتیهای ما به بندرهای آنجا بروند و پهلو بگیرند؛ همه در دریا کشتیبهکشتی میشد. یعنی چینیها که با ما کار میکردند اینطور نبود که رعایت تحریمهای آمریکا یا تحریمهای سازمان ملل را نکنند. آنها منتظر نبودند که ما در این جنگ آمریکا را شکست دهیم تا دنیا عوض شود.
ترسیدن از گاوی که شاخ دارد شرط عقل است
ما که نمیتوانیم آمریکا را از نظر نظامی شکست دهیم؛ ما میتوانیم مقاومت کنیم. آمریکا قدرت بزرگ جهان از نظر نظامی، فناوری، مالی و پولی است. ما میتوانیم این قدرت را به چالش بکشیم، همانطور که کشیدیم و نگذاشتیم پیروز شود. ولی اینکه فرض کنید ما با قدرت نظامی که داریم — که بودجه ما از نظر نظامی کمتر از یکصدم بودجه سالانه آمریکاست — بخواهیم آن را شکست دهیم، تصور درستی نیست. بالاخره خداوند دنیا را جوری آفریده که مردم با عدد و رقم و با واقعیتها سروکار دارند و باید سر کار داشته باشند.
امام (که خدا رحمتشان کند) جملهای میفرمودند؛ میگفتند ابوعلی سینا گفت من از گاو میترسم، چون شاخ دارد ولی عقل ندارد! حالا اینکه ابوعلی سینا با آن عظمت بگوید از گاو میترسم، این نشاندهنده ضعف ابوعلی سینا نیست؛ گاو شاخ دارد و اگر بزند شکمت را پاره میکند. هنر دیپلماسی و سیاست این است که شاخ گاو به شما نخورد و شما جوری با گاو کار کنی که به تعبیر یکی از سیاستمداران، شیرش را بدوشی، نه اینکه شاخش برود توی شکم طرف مقابل و آن را بدرد یا از بین ببرد. در یک بیابان اگر شیری وجود داشته باشد حمله میکند و میدرد؛ هنر این است که بروی با شیر درگیر شوی تا تو را ببرد، یا هنر این است که با شیر جوری رفتار کنی که نتواند به تو آسیب بزند؟ البته نمیخواهم بگویم آمریکاییها آنجوری هستند و مقایسه حیوانات را بکنم، منظورم مفهوم کار است.
باید تعریفمان را از پیروزی عوض کنیم / پیروزی این است که مردم در آرامش باشند و به توسعه کشور برسیم
بنابراین ما که نباید اینطوری بگوییم. پیروزی یعنی چه؟ أصلاً در جنگها پیروزی وجود ندارد، حتی برای طرفی که به ظاهر پیروز نظامی ۱۰۰ درصد میشود، از نظر تئوریک ممکن است شکست خورده باشد. مگر آمریکاییها عراق را کاملاً تصرف نکردند؟ آیا پیروز شدند؟ اشغال کردند، تصرف کردند و پیروزی نظامی به دست آوردند، بله، ولی در نهایت پیروز نشدند. در این جنگ هم آمریکاییها أصلاً پیروز نشدند؛ نه آمریکا و نه اسرائیل، أصلاً پیروز نشدند.
ایران هم همینطور است. مهمترین برگ پیروزی ایران این است که صلح و آرامش در ایران و منطقه برقرار باشد و ایران بتواند به توسعه و پیشرفت ادامه دهد و بتواند یک الگوی موفق از نظر نظام حکمرانی را که متکی بر آحاد مردم است معرفی کند؛ این یعنی پیروزی. وگرنه این پیروزی که شما فرض کنید تعداد زیادی از هواپیماهای آنها را بزنید، نیروهای مسلحشان را بزنید و افراد نظامیشان کشته شوند، درست است که یک پیروزی تاکتیکی ممکن است محسوب شود (همانطور که آمریکا در مورد ایران هی مدعی است که اینها پیروزی است اما کسی از او قبول نمیکند)، ولی پیروزی واقعی اینها نیستند.
بنابراین ما باید تعریفمان از پیروزی درست باشد. پیروزی به این مفهوم است که شما بتوانید محیطی را برای ایران فراهم کنید که مردم بتوانند با آرامش خاطر بخوابند، با آرامش خاطر صبح از خواب بیدار شوند و با آرامش خاطر دنبال توسعه انسانی، توسعه اقتصادی و توسعه کشور در همه ابعاد باشند؛ این میشود پیروزی. نه اینکه بخواهند از شهری به شهری پرواز کنند بگویند هواپیما نیست، این که پیروزی نیست! یا بخواهند از جایی به جایی بروند، خدای نکرده زیرساختها به گونهای زده شود که بنزین نداشته باشی بروی، یا الان وضع سوخت جوری باشد که نیاز به هزینههای ارزی فراوان داشته باشد و سالی ۵ میلیارد دلار سوخت وارد کنی تا مردم در داخل ایران بسوزانند؛ اینها پیروزی نیست. تعریف پیروزی را باید تغییر دهیم.
همه جهان به جز اسرائیل از اجرای تفاهمنامه حمایت میکنند
*** فرمودید ما سه توافق یا تفاهم با آمریکا داشتیم که دوتای قبلی نقض شد. برای این یکی چه بکنیم؟ آیا کاری میشود کرد که این را نقض نکنند؟ چه ابزارهایی داریم که آمریکاییها را در تعهداتشان نگه داریم و پیشبینی شما چیست؟ آیا دوباره نقض میکنند؟
فرض را باید بگذاریم بر مکر دشمن، فرض را بگذاریم بر بیاعتمادی به آمریکا و اسرائیل، و فرض درست این است که بگذاریم آنها میخواهند از این تفاهم به عنوان ابزاری علیه ایران استفاده کنند؛ مفروضات ما باید اینها باشد. اما اگر تفاهم را بتوانیم اجرا بکنیم به نفع ایران است یا به ضرر ایران؟ اگر معتقدیم اجرای تفاهم در مجموع به نفع ایران است، باید تمام سیستم خودمان را به کار بگیریم که این تفاهم به اجرا برسد، به نتیجه برسد، مکر آنها را خنثی کنیم و برنامه آنها را برای اینکه این را تبدیل کنند به ابزاری برای جنگ مجدد خنثی سازیم. مفروض ما باید آن باشد، ولی از نظر اجرایی باید برویم دنبال این کار.
ما تا الان هم موفق بودهایم در اجرای همین تفاهمنامه. اسرائیل میخواست هر روز لبنان را بزند، ما با این تفاهمنامه جلوی حملات روزانه اسرائیل به لبنان را گرفتیم؛ این پیروزی خیلی بزرگی است. حتی اسرائیل دیروز و پریروز دوباره به سوریه حمله کرد؛ سوریهای که دولتش با تفاهم آمریکا سر کار آمده است و حتی ترامپ میخواست از ظرفیت دولت فعلی سوریه علیه حزبالله در لبنان استفاده کند و به اسرائیل اعلام کرد تو دیگر کار نداشته باش تا این ظرفیت به کار گرفته شود. در همین وضعیت، آنها باز به سوریه حمله کردند و تمام زیرساختهای نظامی سوریه را بعد از تغییر نظام در آنجا از بین بردند. با همه این حرفها، ولیکن ایران با این تفاهمنامه توانست جلوی تجاوزات روزانه اسرائیل به لبنان را بگیرد و این پیروزی خیلی بزرگی است. آیا اگر ما بیاییم و دنبال بکنیم که چنین تفاهمنامهای به اجرا برسد به نفع مردم نیست؟ هست.
اینجا آمریکاییها پذیرفتهاند که ابزار قدرت ایران تنگه هرمز است و الان میخواهند برنامهریزی کنند تا این ابزار را از خاصیت بیندازند. اینکه آمدهاند با کمک IMO (سازمان بینالمللی دریانوردی) و آمریکاییها و دیگران مسیر جدیدی را برای عبور کشتیها در تنگه هرمز معرفی کردهاند، برای این است که قدرت مدیریت ایران بر تنگه هرمز را بگیرند. خب ایران هم باید قاعدتاً مراقبت کند که تفاهمنامه به گونهای اجرا شود و جلو برود که آنها نتوانند ظرفیتهای موجود در تفاهمنامه را تخلیه کنند، با اقداماتی نظیر آنچه الان دارند در تنگه هرمز انجام میدهند.
بنابراین اگر ما مفروض را گذاشتیم بر بدعهدی آمریکا (که از قدیم بوده) ولی با چشمان باز به دنبال اجرای تفاهمنامه رفتیم، این تفاهمنامه چیزی است که تقریباً اکثر کشورهای جهان به جز اسرائیل از آن حمایت میکنند. این یک ظرفیت خوب برای ایران ایجاد میکند تا برود به دنبال اینکه آمریکاییها را وادار کند تفاهمنامه را اجرا کنند.
آمریکاییها درون کشور خودشان مشکلاتی دارند
از طرفی، آمریکاییها یک سری مشکلات درون خودشان دارند که برای حل آن مشکلات نیاز به این دارند که تفاهمنامه اجرا شود، وگرنه امضا نمیکردند. بسته شدن تنگه هرمز را به نظرم خود آمریکاییها بستند، ایران نبست؛ آنها بودند که با جنگ باعث بسته شدن تنگه هرمز شدند. بنابراین کسی نباید بگوید ایران تنگه هرمز را بست، آمریکا بود که آن را به روی جهان بست. ولی این کاری که آمریکاییها کردند باعث شد اقتصاد جهان به هم بریزد و نفت دچار افزایش قیمت شود. یک موقعی ترامپ میگفت مسئله تنگه مسئله من نیست، مسئله اروپا، چین و کشورهای عربی است و خودشان بروند حل کنند؛ بعد دید نه، مسئله آمریکاست و در خود آمریکا هم قیمت سوخت بالا رفت. خب اینها مسائلی است که آمریکاییها در درون کشور دارند.
الان انتخابات آینده را پیش رو دارند و جمهوریخواهان نگرانند که قدرت را از دست بدهند. الان در آمریکا سؤال اصلی این است که از ترامپ بپرسند: «آخه تو چرا با ایران رفتی جنگ کردی؟ ایران چه تهدیدی برای آمریکا داشت؟» از نظر قانونی، وقتی یک تهدید فوری نباشد، رئیسجمهور آمریکا نمیتواند جنگ را شروع کند. الان نخبگان آمریکا، بسیاری از افراد کنگره و افراد صاحبنظر در آمریکا این سؤال را از ترامپ دارند که چرا أصلاً با ایران جنگ شروع کردی؟ جنگی که غیر از اینکه به ایران خسارت وارد کرد، خودشان هم خسارت دیدند.
کنگره در پرسوجویی که از وزیر جنگ آمریکا کرد، گفتند: شما چطور در این جنگ ۴۰ تا هواپیما و بالگرد از دست دادید؟ (تا پیش از سقوط این بالگرد اخیر ۳۹ تا بود و با این بالگرد شد ۴۰ تا). گفتند شما چطور ۴۰ تا هواپیما و بالگرد از دست دادید، آن هم با ایرانی که میگفتید تمام قدرت نظامیاش از بین رفته، پدافند هوایی ندارد، نیروی هوایی ندارد و نیروی دریایی ندارد؟ ترامپ اینها را میگفت. بعد گفتند شما چه جور ۴۰ تا هواپیما، آن هم اف-۳۵، اف-۱۵، بالگردهای آپاچی و هواپیماهای غولپیکر سوخترسان را از دست دادید؟ این سؤالی بود که آنها کردند.
بنابراین آیا آمریکاییها هم میخواهند این مسیر را ادامه دهند؟ بله، آنها میتوانند به ایران ضربات بیشتری وارد کنند، ولی آیا مطمئناً خودشان ضربه نمیخورند؟
ایران متوجه شد که از همه حقوق خود در تنگه هرمز استفاده نمیکرد / چه آمریکا بخواهد و چه نخواهد مدیریت تنگه هرمز با ایران است
*** شما اشاره کردید که یکی از راههای ما برای حفظ تفاهم، کنترل بر تنگه هرمز است. در این مدت کلمه تنگه هرمز بسیار تکرار شده و اهمیتش دوباره برای جهان کشف شد. اما گویا یک سری برداشتهای اشتباه هم وجود دارد؛ مسئله «کنترل و اداره» با مسئله «مالکیت و حاکمیت» گاهی قاطی میشود. وضعیت حقوقی دقیق تنگه هرمز و حاکمیت ایران بر آن چگونه است؟
در تنگترین جا، عرض تنگه هرمز ۲۲ مایل است؛ اگر ۱۲ مایل هم برای عمان قائل باشیم، أصلاً تنگه هرمز یک تنگه بینالمللی دارای آبهای آزاد نیست. آبهایی است که تماماً در کنترل ایران و عمان قرار دارد. بنابراین اینکه ایران تنگه هرمز را کنترل و مدیریت کند، طبق حقوق بینالملل یک مسئله کاملاً پذیرفتهشده است. آمریکاییها به دنبال این هستند که آنجا را آبهای آزاد تلقی کنند، در حالی که همه نقاط تنگه هرمز اینطور نیست؛ بعضی نقاطش بله، بیشتر از ۲۴ مایل است، ولیکن در جایی که کمترین عرض را دارد ۲۲ مایل است و شما نمیتوانید کشتی عبور دهید مگر اینکه از این مسیر یا از آبهای سرزمینی ایران حرکت کند.
نکته دیگر اینکه در طول خلیج فارس، مسیر مناسب برای کشتیرانی در بعضی جاها از آبهای داخلی ایران و از بین جزایر ایران رد میشود. بنابراین منطقه خلیج فارس منطقهای است که از نظر جغرافیایی، چه آمریکا بخواهد و چه نخواهد، در کنترل و مدیریت ایران هست و این یک واقعیت است؛ همانطور که آمریکاییها بر آبهای خودشان تسلط دارند و ایران در آنجا تسلطی ندارد، اینجا هم ایران تسلط دارد و آنها تسلطی ندارند، حتی اگر همه ناوهایشان را هم به این منطقه بیاورند.
اما مسئلهای که میخواستم اشاره کنم، تفاوت اداره، مدیریت و اعمال حاکمیت با مالکیت است. ما میبینیم و میشنویم که در جاهای مختلف میگویند از هر کشتی که رد میشود عوارض بگیریم یا همه کشتیها را کنترل کنیم و نگذاریم هر کشتی خواست رد شود. وقتی جنگ اتفاق میافتد، کشوری که جنگ بر او تحمیل شده و آبهای بینالمللی از کنارش رد میشود، حق دارد قوانین و مقرراتی برای عبور بیضرر کشتیها وضع کند. این در دوران جنگ است؛ اما وقتی به صلح رسیدیم، قوانین بینالمللی حاکم است و ایران هم قوانین بینالمللی را قبول دارد.
اما در این جنگ معلوم شد که ایران از همه حقوقش در دریا، در خلیج فارس و در تنگه هرمز استفاده نمیکند و به هر دلیلی دیگران از این ظرفیت حقوقی استفاده میکنند و ایران بهره لازم را نمیبرد. خب این جنگ به ایران نشان داد که تنگه هرمز ظرفیت حقوقی بیشتری از آن چیزی که تا الان استفاده میکرده دارد و میتواند از آن ظرفیتها استفاده کند و قانونی هم هست؛ بنابراین میتواند این کار را انجام دهد.
اما اینکه آیا از نظر مالی و پولی بابت خدماتش دریافت کند یا نه؛ بله، میتواند دریافت کند. تمام کشتیهایی که میآیند تو خلیج فارس، محیط زیست خلیج فارس را آلوده میکنند؛ همه بلااستثنا، چه کشتیهای تجاری باشند، چه نفتی باشند و چه ناوهای جنگی باشند. اینها نفس ورودشان به خلیج فارس باعث آلودگی میشود و بزرگترین کشور ساحلی خلیج فارس ایران است. بنابراین ایران میتواند برای هر کشتی که وارد خلیج فارس میشود حق محیط زیست دریافت کند، چون ایران است که هم آسیب میبیند و هم باید عوارض محیط زیستی آن را برطرف کند. این یک چیز طبیعی است؛ ایران تا الان از این ظرفیت استفاده نمیکرده است اما میتواند استفاده کند.
غیر از آن، میتواند بابت خدمات جدیدی که ارائه میدهد هزینه بگیرد. در همه جای دنیا این خدمات را که ارائه میدهند پول میگیرند؛ الان کشتیهای ایران در خیلی از جاهای دنیا که میروند از آنها هزینه میگیرند، غیر از عبور از تنگهها و کانالها، در فضاهای عمومی و در لنگرگاهها به ازای خدماتی که میدهند هزینه دریافت میکنند.
*** در جنگ به خاطر تجاوزی که به ایران شده بود، وادار شدیم پاسخ را به مبادی تجاوز بدهیم و مبادی این تجاوز بعضاً کشورهای همسایه و جنوب خلیج فارس بودند. فکر میکنید این جنگ چه تأثیری بر آینده روابط ایران و کشورهای جنوب خلیج فارس میگذارد؟
این به نظرم بزرگترین دستاورد برای خود آن کشورها بود. میدانید آمریکاییها در هر کشوری که پایگاه نظامی میزنند (چه هوایی و چه دریایی)، آن پایگاه جزو خاک آمریکا محسوب میشود و دیگر جزو خاک آن کشور نیست. از نظر رفتاری اینگونه است؛ نظامیانی که در آن کشورها حضور دارند مصونیت دارند و کاپیتولاسیون را درباره آنها اجرا میکنند.
حتی در زمان شاه در ایران، با اینکه آمریکاییها رسماً پایگاه نظامی نداشتند، ولی بیش از ۴۰ هزار مستشار نظامی در ایران داشتند؛ یعنی تمام ارتش ایران در کنترل نظامیان آمریکا بود و در کنترل فرماندهان ایرانی یا نظام حاکم بر ایران نبود. همان زمان اینها حق قضاوت کنسولی یا همان کاپیتولاسیون را آوردند در مجلس ایران به تصویب رساندند که امام خمینی در برابر آن موضع گرفت و ایشان را از ایران تبعید کردند و باعث این انقلاب عظیم اسلامی در ایران شد. در واقع آمریکاییها این روش را در همه کشورها اعمال میکنند.
ایران در طول جنگ در مقابل کشورهای خلیج فارس نجابت به خرج داد
بنابراین آن کشورها فهمیدند که پایگاههای آمریکایی در آنجا باعث توسعه امنیت آنها نمیشود، چون از آن پایگاهها به ایران حمله شد. البته غیر از یکی از آنها، از بقیه حملاتی صورت گرفت. این کشورهای عربی متأسفانه همین ارتشی که دارند و همین سیستم پدافند هوایی و رادارهایی که دارند در اختیار خودشان نبود؛ همه معلوم شد در کنترل آمریکاییهاست.
حالا ایران نجابت به خرج داد و پایگاههای خود آنها را که در کنترل آمریکاییها بود هدف قرار نداد، بلکه فقط پایگاههای خود آمریکا را زد؛ آن هم در واکنش به جایی که آنها از آنجا به ایران حمله میکردند. در حالی که شما ترامپ را ببینید، در این ایام پس از آتشبس تا حالا چندین بار به اسم از این کشورها تشکر کرده است؛ از امارات به خاطر همکاری صمیمانهاش با آمریکا چقدر تشکر کرد! خب میدانیم امارات پایگاه اسرائیلیهاست از نظر سازمان جاسوسی موساد و اطلاعات، و از نظر نظامی هم پایگاه آمریکاست. بقیه کشورها هم هستند، ولی امارات حد وسیعی همکاری انجام داد و خود ترامپ میگوید این کشورها دائماً به من فشار میآوردند که با ایران بجنگ.
اینکه این کارها را کردند، ایران نجابت به خرج داد و هیچ مرکزی از آنها را هدف قرار نداد و فقط مراکز آمریکایی را هدف قرار داد. همین الان هم که ایران تفاهم با آمریکا امضا کرده، چند هفته پیش دیدید چه بیانیهای صادر کردند؛ وقتی وزیر خارجه آمریکا رفت، در بین این کشورها بیانیه علیه ایران صادر کردند!
واقعاً ایران در طول جنگ نجابت به خرج داد؛ ایران هیچ حملهای به کشورهای همسایه و به کشورهای عربی نکرد. ایران فقط واکنش نشان داد؛ اولاً دفاع کرد و حمله نکرد، این واکنش هم علیه پایگاههای آمریکایی و مراکزی بود که آمریکاییها از آنها علیه ایران استفاده کردند و در ایران کشتار کردند. این همه کشتار از غیرنظامیان انجام دادند، غیر از اینکه نظامیان را هدف قرار دادند که آن هم غیرقانونی است. مگر نظامی به جرم نظامی بودن میتواند توسط یک کشور متخاصم کشته شود؟ بر چه مبنایی؟ الان اگر نظامی آمریکا را در کشوری بکشند جایز است چون نظامی است؟ اینجور نیست. بنابراین رفتار ایران بسیار رفتار مناسب، متواضعانه و نجیبانه در این جنگ بود.
همه کسانی که به پایداری جمهوری اسلامی علاقهمندند باید بسیج شوند که این تفاهم اجرا شود
*** حالا چه بکنیم که این کشورهای عربی مجدداً مبدأ حمله و خصومت علیه ما نشوند؟ در جنگ هشتساله هم این مشکل را داشتیم؛ عربستان و کویت روزانه ۲ میلیون بشکه نفت به جای عراق میفروختند و پولش را به صدام میدادند تا به شوروی بدهد و سلاح بخرد و مردم ما را بکشد. الان ما باید چه کنیم تا این مسئله تکرار نشود و بتوانیم با این کشورهای جنوب خلیج فارس تنشها را از بین ببریم؟
در این تفاهمنامه آمده است و باید تلاش کنیم اجرا شود. در این تفاهم آمده است که آمریکا باید پایگاههایش و نیروهای نظامیاش را از پیرامون ایران دور کند؛ یعنی در واقع اگر این تفاهم بخواهد اجرا شود، تمام این پایگاهها باید تعطیل شوند. این خیلی ظرفیت بزرگی است.
به همین خاطر من معتقدم همه مردم ایران، همه سیاستمداران ایران، همه دلسوزان ایران و همه کسانی که به پایداری جمهوری اسلامی علاقهمندند باید بسیج شوند که این تفاهم اجرا شود و به نتیجه برسد. این برگ پیروزی ایران است. گرچه به آمریکا نباید اعتماد کرد و در آن شکی نیست، اما الان اجرای تفاهمنامه به نفع ایران و به ضرر اسرائیل است. به همین خاطر هم هست که اسرائیل دائماً تلاش میکند این تفاهم اجرا نشود و تمام ظرفیت رایزنی نظامی، دیپلماسی و عملیاتی خودش را به کار گرفته تا این تفاهمنامه به مرحله اجرا نرسد.
بنابراین ما باید کاری بکنیم که مخالف دیدگاه اسرائیل و مخالف برنامه اسرائیل باشد؛ و آن این است که همه بسیج شوند تا این تفاهم اجرا شود. این تفاهم به نفع ایران و به ضرر آمریکا و اسرائیل، به ویژه اسرائیل است.