جنگ قدیمی «آقای رئیسجمهور» با رسانهها | در روایت ترامپ، خبر بد همیشه «جعلی» است | صدای منتقدان خاموش نشد!
به گزارش اقتصادنیوز، دونالد ترامپ با تشدید فشار بر رسانههای منتقد، از جمله ممنوعیت حضور سیانان، پولیتیکو و اماسناو در کاخ سفید، بار دیگر رویارویی خود با مطبوعات را به یکی از محورهای اصلی سیاست داخلی آمریکا تبدیل کرده است؛ اما این رویکرد، بهجای آنکه صرفا پیامد مشکلات سیاسی دولت او باشد، میتواند خود به عاملی برای تشدید ضعفهای آن تبدیل شود.
سابقه یک دشمنی قدیمی
جاناتان چیت در آتلانتیک نوشت: این روزها دونالد ترامپ بار دیگر به علت نحوه عملکرد دولت و رابطه با رسانهها، با انتقادهای گستردهای روبهرو شده است. تازهترین اقدام او، ممنوع کردن چند رسانه در کاخ سفید بود. در این میان، شاید اینطور بهنظر برسد که میان این دو موضوع ارتباطی وجود دارد، اما ماجرا این نیست که ترامپ به دلیل ناکامی در سیاستهای خود در حال تنبیه مطبوعات باشد، بلکه قضیه کاملا برعکس است: ناتوانی او در اداره امور، تا حدی ناشی از نفرت او از رسانههای خبری است.
اقتصادنیوز: شی به دلیل شخصیت محافظهکار و ساختار تصمیمگیری حزب کمونیست، امتیازدهی را اغلب معادل ضعف تلقی میکند و منطق «کمی بده، کمی بگیر» که جوهر مذاکره با ترامپ است، با سبک رهبری او سازگاری چندانی ندارد.
البته دشمنی ترامپ با رسانهها بسیار قدیمیتر از مشکلات کنونی دولت اوست. او حتی پیش از ورود رسمی به عرصه سیاست، از رسانهها برای حمله به منتقدان و شکل دادن به فضای سیاسی پیرامون خود استفاده میکرد.
ترامپ در نخستین روزهای حضورش در کاخ سفید نیز تلاش کرد تا خبرگزاری آسوشیتدپرس را از این مجموعه کنار بگذارد؛ آن هم در شرایطی که محبوبیتش هنوز در اوج دوران سیاسیاش بود.
به همین دلیل، این که حملات فعلی ترامپ به رسانهها را صرفا واکنشی به شرایط نامساعد سیاسی او بدانیم، درست نیست. این رویکرد در سراسر دوره کنونی ریاستجمهوری او ادامه داشته و حتی در برخی مقاطع، شدت بیشتری یافته است.
بیاعتمادی به رسانهها؛ میراثی قدیمی در جریان محافظهکار آمریکا
بیاعتمادی جریان محافظهکار آمریکا به رسانههای جریان اصلی موضوع جدیدی نیست. بیش از نیم قرن پیش نیز این بیاعتمادی به اندازهای ریشهدار شده بود که دولت ریچارد نیکسون در جریان رسوایی واترگیت، بخش مهمی از دفاع خود را بر زیر سؤال بردن اعتبار خبرنگارانی بنا کرد که در حال افشای تخلفات دولت بودند.
این بیاعتمادی در دهههای بعد نیز تداوم یافت. در جناح راست آمریکا، این تصور به یک باور تثبیتشده تبدیل شده است که رسانههای جریان اصلی بهطور ساختاری علیه جمهوریخواهان و محافظهکاران سوگیری دارند.
بخشی از این انتقادها را نمیتوان بهسادگی نادیده گرفت. بسیاری از رسانههای جریان اصلی آمریکا خبرنگاران و سردبیرانی دارند که گرایشهای سیاسی آنها، بهطور میانگین، از افکار عمومی آمریکا به سمت چپ متمایل است و تلاش این رسانهها برای جلوگیری از تأثیرگذاری این گرایشها بر نحوه پوشش اخبار همیشه موفق نبوده است.
با این حال، در جریان محافظهکار کمتر به این نکته توجه شده که بسیاری از سازمانهای خبری جریان اصلی دستکم تلاش میکنند استانداردهای حرفهای و گزارشگری عینی را رعایت کنند. از سوی دیگر، فشار و لابیگری مستمر محافظهکاران نیز در مواردی رسانهها را به سمت نوعی اصلاح افراطی پوشش خبری سوق داده است.
با وجود این، در جریان راست آمریکا، این تصور که رسانهها ذاتا «لیبرال» و ضد محافظهکاران هستند، به یکی از اصول ثابت نگاه سیاسی تبدیل شده است؛ باوری که در طول زمان کمتر مورد آزمون قرار گرفته است.
دام تکراری؛ همه اخبار مخالف سوگیری رسانهای هستند؟
یکی از مشکلات اساسی چنین رویکردی این است که وقتی یک جریان سیاسی از قبل به این نتیجه رسیده باشد که رسانهها علیه آن هستند، دیگر نیازی نمیبیند که صحت این فرض را در هر مورد بهطور مستقل بررسی کند.
کتاب معروف برنارد گلدبرگ با عنوان سوگیری که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد، نمونهای از همین مسئله بود. این کتاب که زمانی حتی جورج دبلیو بوش، رئیسجمهور وقت آمریکا، آن را در انظار عمومی همراه خود داشت و در رسانههای جریان اصلی نیز با احترام مورد بررسی قرار گرفت، گرفتار نوعی خطای شناختی بود؛ یعنی هر خبری که با ایدئولوژی فرد هماهنگ باشد، بدیهی و درست تلقی شود و هر خبری که با آن در تضاد باشد، نشانه سوگیری رسانهای به حساب آید.
این دام به مرور دامن حزب جمهوریخواه را نیز گرفت. رهبران این حزب به این نتیجه رسیدند که هر نوع پوشش خبری منفی، صرفا بازتاب دشمنی ذاتی رسانههاست و در نتیجه بهجای بررسی انتقادها، به نادیده گرفتن آنها عادت کردند.
در روایت ترامپ، خبر بد اساساً «جعلی» است
ترامپ این نگاه را یک گام فراتر برده است. در چارچوب روایت او، هر خبری که تصویر نامطلوبی از رئیسجمهور ارائه دهد، از اساس جعلی، ساختگی یا محصول چیزی است که حامیانش آن را «سندروم اختلال ترامپ» مینامند.
بخش بزرگی از حامیان ترامپ نیز این صورتبندی را پذیرفتهاند. هاوارد کورتز، منتقد رسانهای شبکه فاکسنیوز، در کتاب سال ۲۰۱۸ خود با عنوان «دیوانگی رسانهای: دونالد ترامپ، مطبوعات و جنگ بر سر حقیقت» دقیقا به همین موضوع پرداخته است. محور استدلال او این است که گزارشهای انتقادی درباره ترامپ را باید حاصل سوگیری رسانهای دانست، نه بازتابی از واقعیت عملکرد او؛ در حالی که بخشی از این اخبار میتواند ناشی از آن باشد که ترامپ، در مقایسه با رؤسایجمهور پیشین، بیشتر درگیر اظهارات نادرست و رسواییهای سیاسی شده است.
ترامپ نیز البته چندان تلاشی برای پنهان کردن این دیدگاه خود که پوشش رسانهای را به دو دسته اخبار مثبت و اخبار جعلی تقسیم میکند، نکرده است.
او پس از اعلام ممنوعیت حضور سه رسانه در کاخ سفید، در گفتوگو با خبرنگاران گفت: «کشورهایی که اجازه انتشار روایتهای نادرست را میدهند، مشکل دارند.»
همهچیز به دادگاه ختم نمیشود
متمم اول قانون اساسی آمریکا مانع از آن میشود که ترامپ بتواند منطق خود را بهطور کامل اجرایی کند؛ یعنی او نمیتواند قانونی وضع کند که انتشار اخبار منفی درباره دولتش را ممنوع کند.
احتمال بازگشت این پروندهها به دادگاه نیز بالاست و همانطور که محدودیت قبلی دولت علیه آسوشیتدپرس با مخالفت قضایی روبهرو شد، اقدامات اخیر علیه پولیتیکو، سیانان و امس نو نیز ممکن است با واکنش دستگاه قضایی مواجه شود.
اما مسئله اصلی فقط این نیست که دادگاهها درباره این ممنوعیتها چه تصمیمی میگیرند. قانون اساسی نمیتواند مانع از آن شود که حزب جمهوریخواه در عمل، پوشش منفی را ذاتاً نامشروع تلقی کند.
تقویت همین باور ممکن است خود بخشی از انگیزه ترامپ باشد. در این نگاه، حمله مستمر به رسانههایی که او آنها را دشمن خود میداند، کمک به ایجاد فضایی میکندکه در آن هرگونه شواهد درباره شکست یا ضعف دولت، پیشاپیش بیاعتبار شده و رسانههای منتقد غیرقابل اعتماد معرفی میشوند.
وقتی حزب سیاسی صدای منتقدان را نمیشنود
ترامپ در این مسیر حزب جمهوریخواه را بیش از پیش حول شخصیت خود متمرکز کرده است. در چنین ساختاری، شواهد مربوط به ناکامیها میتواند در برابر وفاداری سیاسی به شخص رئیسجمهور قرار گیرد.
برای این ساختار، لازم است تا دائماً به اعضا و هواداران یادآوری شود که رسانههای منتقد قابل اعتماد نیستند و حقیقت نهایی از سوی خود ترامپ ارائه میشود.
یک حزب سیاسی سالم، در شرایطی متفاوت، میتوانست نسبت به بسیاری از سیاستهای دولت واکنش جدی نشان دهد؛ از رویکرد نامنظم و ناپایدار در زمینه حمایتگرایی اقتصادی گرفته تا ورود پرهزینه و بدون برنامه روشن به جنگ با ایران، اتهامهای مربوط به فساد و وسواس رئیسجمهور برای ساخت نمادهای پرهزینه و باشکوه برای نمایش قدرت شخصی خود.
اما جنگ ترامپ با رسانهها، دستکم در این زمینه، به خاموش شدن انتقادها منجر نشده است. برعکس، انتقادها ادامه یافته و شاید حتی تشدید شدهاند.
تأثیر عمیقتر این رویکرد، ایجاد دیواری در برابر نقد و اصلاح بوده است؛ دیواری که مانع رسیدن اطلاعات و دیدگاههای متفاوت به بخشی از جریان سیاسی جمهوریخواه میشود. وقتی تمام نقدهای منفی از ابتدا بهعنوان محصول دشمنی رسانهها کنار گذاشته شوند، امکان اصلاح خطاها نیز کاهش مییابد.
در نهایت، تلاش حزب جمهوریخواه و دولت ترامپ برای بیاعتبار کردن رسانهها، بهجای آنکه حزب را از پیامدهای ضعفهای حکمرانی مصون نگه دارد، میتواند همین ضعفها را تشدید کند. زیرا حکمرانی مؤثر نه فقط به هواداری، بلکه به امکان شنیدن نقد، اصلاح مسیر و مواجهه با اطلاعات ناخوشایند نیز نیاز دارد.