دولت کار خاصی نکرده است/همچنان به هم ریختگی قیمتی داریم
عرفان مردانی: جمشید پژویان به عنوان یکی از استادان دانشگاه که سابقه طولانی در تدریس اقتصاد داشته همواره و از ابتدا یگانه راهکار خروج اقتصاد ایران از بیماریهای مزمن را اصلاح قیمتهای نسبی دانسته و میداند. سالها بعد شمسالدین حسینی به عنوان وزیر اقتصاد دولت احمدینژاد، اصلاح قیمتهای نسبی را با عنوان پروژه هدفمندی یارانهها اجرا کرد که خیلیها آن اقدام را متاثر از نسخه پژویان میدانستند، هرچند که خودش میگوید: چطور بدون اینکه در یک جلسه دولت شرکت کرده باشم، طراح من بودم؟ وی در گفتوگویی با اقتصادنیوز در کنار توضیحاتی درباره این موارد، کارنامه اقتصادی دولت یازدهم در یک سال اخیر را بررسی میکند. مشروح این گفتوگو را میخوانید:
*عملکرد دولت را به لحاظ اقتصادی در یک سال اخیر چطور ارزیابی میکنید؟
در درجه اول و در واقع از سوی دولت اعمال سیاست خاصی را ندیدیم، سیاست مشخصی که بخواهد نتایجی را به دنبال داشته باشد. حداقل انتظار من این بود که دولت، دنباله اصلاح قیمتهای نسبی را جدی بگیرد. در زمان دولت قبلی گفته بودم، مشکل اقتصاد ما فقط قیمت حاملهای انرژی نیست، به همریختگی قیمت در همه چیز حاکم است. مانند قیمت پول و سود آن. قیمت پول و سود بانکها و سودی که خارج از سیستم بانکی اعمال میشود، با یکدیگر اختلاف فاحشی دارد. یکی از دلایل عمده اینکه کسانی به بانکها بدهکارند، با وجود اینکه دائماً پولشان را هزینه میکنند، این است که هزینه فرصت این پول یا قیمتش در بیرون خیلی بیشتر است. ما حتی اختلاف فاحش نرخ بازده سرمایهگذاری در اقتصادمان را داریم، در حالیکه مثلاً نرخ بازده صنعت شش، هفت درصد است، ما در بخشهای دیگری فرض کنید مانند مالی یا واردات و غیره، نرخهای چند 100 درصد بازده را داریم و این باعث میشود که عمده سرمایهگذاریها به جای اینکه بر بخش صنعت و تولید اثر بگذارد، در قسمتهای دیگر و به هر حال روی تجارت و واردات و امثال آن تاثیرگذار است. این اتفاقاً خود یک عاملی است که بانکها بیایند و سرمایهگذاری کنند و چون نرخ فاحشی میان نرخهای رایج و بازده وجود دارد، بانکها و دیگر اجزا ساختار اقتصاد از کار میافتند و وضعیت نامناسب فعلی حاکم میشود. این است که بانکها میآیند ساختمان میخرند. اینکه بهجای آنکه سپردهای را که از مردم گرفتند چند برابر کنند و اعتبار دهند، ترجیح میدهند که همان را حبس کنند ولی با نرخ بازده بسیار بالا، وگرنه بانکهای دیگر دنیا چرا این کار را نمیکنند؟ نرخ بازدهها آنجا خیلی بالا و این به نفع نظام بانکی است.
این نوع اشکالات اساسی و جدی است که البته در دولت قبل هم به جز اینکه قیمتهای نسبی را با شجاعت اصلاح کردند، در بقیه قسمتها اقدامی نشد و چون اصلاح قیمتهای نسبی به صورت ناقص انجام شد، آنچه که باید به بخش تولید و اصلاح تکنولوژی اختصاص یابد انجام نشد و درواقع فقط اثرش را روی سبد مصرفی خانوارها گذاشت.
الان هم ما همین وضع را داریم. یعنی آن اصلاحات تقریباً متوقف شده و اگر مثلاً یک افزایشی صورت گرفته، حتی از نرخ تورم پایینتر بوده است. در واقع اصلاح مثلاً قیمت بنزین اصلاح نبوده، چون حتی به اندازه تورم هم قیمتش افزایش پیدا نکرده، چه برسد به اینکه بخواهد این قیمتها را به قیمت واقعی نزدیک کند. پس در نتیجه دولت در این مسیر ناموفق بوده و در مجموع من در این بخشها سیاست خاص و مشخصی که بخواهد اقتصاد ایران را از تنگنای چندین دهه ناکارآمدی خارج کند، متاسفانه مشاهده نکردم.
*شما همچنان رویکردتان و در واقع نسخهای که برای حل این بحران و عبور از این بحران میپیچید همان داستان اصلاح قیمتهای نسبی است؟
دقیقاً. به نظر من تنگنای اصلی اقتصاد ما همین مورد است. چندین دهه است که ما آن علامت صحیح را به اقتصادمان نمیدهیم. علامت صحیح از طریق قیمتهای نسبی در همه موارد حاصل میشود. یکی از بارزترین این موارد نرخ بازده سرمایهگذاری است، نرخ بازده سرمایهگذاری در کشورهای دیگر اگر اندک تفاوتی با دیگر کشورها داشته باشد، حرکت سرمایه به آن سمتی است که نرخ بازده بیشتر دارد. مهمتر از همه نظام مالیاتی است که بازده خالص را خیلی به هم نزدیک میکند. نظام مالیاتی ما اصلاً به هیچ وجه به اقتصادمان نمیخورد و این اشکال نظام مالیاتی را حداقل بیش از سه دهه است که پیگیرش هستم و با وجود اینکه دوستان خوبی در وزارت اقتصاد و دارایی و سازمان مالیاتی مسولیت را بر عهده داشتند، متاسفانه به آن صندلیها که رسیدند کارهای خودشان را کردند. در واقع تصور میکردند اصلاحات را باید همان بخش اجرایی انجام دهد، در صورتی که آنها تخصصشان در اجراست نه در تئوریها و نظریههای مالیاتی. به همین دلیل است که ما همچنان نظام مالیاتی واقعاً ناقصی داریم. قانون مالیات مجموع درآمد که وجود داشت، اجرا نمیشد و در نهایت سال ۸۰ حتی قانونش را هم پاک کردند، در صورتی که یکی از ابزارهای جدی و مهم برای اینکه نرخهای بازده و سودهای خالص را به هم نزدیک کنند، همین قانون بود. این مشکل همچنان وجود دارد و در هیچ کدام از این دولتها اقدام همهجانبه و جدی در موردش نشده است.
*نظر شما در مورد لایحه خروج از رکود دولت، که مدتی است در مورد آن بحث و تبادل نظر میشود چیست؟
من در این مورد هم عرض کردم آنچه که دولت داده بیشتر یک برنامه است مانند برنامه ششم و اینکه در آن من این اصلاحات را که در جهت حل مشکلات اساسی اقتصاد ما باشد ندیدم. یکسری از مسائل مطرح کرده، صحبت از وضعیت رکود تورمی شده که ما سالهاست درگیر آن هستیم. در بعضی موارد شدتش بیشتر شده، معدودی از سالها کمتر در این وضعیت قرار داشتیم، ولی این مشکل، مشکلی است که ساختار اقتصاد ما که همان اقتصاد خرد است و کآرایی اقتصادی نام دارد و علامت نظام قیمتها و بازده و اینها، سالهاست که درگیر آن هستیم. حل آن را در این بحث از دولت نمیبینیم و ندیدهایم. اقدامی در این جهت هم مشاهده نشده است.
*اینکه دولت حداقل در کنترل نرخ تورم موفق بوده، یا در برخی شاخصها شاهد ورود به دوره رونق بودهایم از چه جهت قابل تحلیل است؟
به این شکل نگاه کنید که الان نرخ تورم ما چقدر است؟ تورم سال ۹۳ حدود ۲۰ درصد است. در سال ۱۳۹۱، یک شوک از ناحیه تحریمها به اقتصاد تحمیل شد. این شوک باعث شد که درآمد نفتی ما یک سوم و حتی کمتر شود. ارزش پول ما هم یک سوم شد. در شرایطی که ما حدود ۱۰۰ میلیارد دلار واردات داشتیم، از جانب این تحریمها، بخش عمدهای از کالاهای واسطهای که تولید داخلی را متاثر میکرد، وارداتش دچار کاهش شد. این بدیهی است که باعث شود سمت عرضه کاملاً تحت فشار قرار گیرد و تورم به وجود بیاید و رشد متوقف شود.
* دلیل کاهش ارزش پول ملی در سال ۱۳۹۱، را همین تحریمها میدانید یا مساله دیگر؟ چون بسیاری از کارشناسان معتقدند که همان اصلاح قیمتهای نسبی که حالا به صورت پروژه هدفمندی یارانهها اجرا شد، دلیل تورم و کاهش ارزش پول ملی است؟
اصلاً به هیچ وجه. آن اصلاح قیمتهای نسبی، در طول مدتی که شروع شد، تا زمان تحریمها، یک تاثیر تنها حدود شاید ۱۲ درصدی در نرخ تورم داشته است. این کاملاً مشهود است.
درست به محض اینکه تحریم رخ میدهد، شما یکباره شاهد جهش قیمتها هستید. به این دلیل که قیمت ارز به یکباره سه برابر شد و ارزش پول ما یک سوم شد. این قابل مشاهده است. آمار و تاریخ و زمان این را به ما نشان خواهد داد. چیزی نیست که بتوان منکر شد. یعنی به طور آشکارا، این جهش، در سال ۱۳۹۱، رخ داد و دلیل این اتفاق شوک ناشی از تحریمها بود. حالا در سال ۹۲، به دلیل دولت جدید و مذاکرات و غیره، دیگر شوک جدیدی به اقتصاد ما وارد نشده است. در نتیجه، وقتی که تورم سال ۹۳ یا سال ۹۲ را میبینیم، همان نرخ تورم متوسط ۳۰ سال گذشته که 18.5 درصد است را مشاهده میکنیم. بدون اینکه هیچ کاری را کسی انجام دهد. وقتی که نقطه به نقطه میخواهید تورم را محاسبه کنید، یک شیفتی را در این شاخص ملاحظه میکنید. شوک جدیدی در سال ۹۲ وارد نشده است. سال ۹۳ به ۹۲ را که مقایسه کنیم، به دلیل اینکه شوک قابل ملاحظهای را نداشتیم، باید برگردیم به حالت روتین قبلی خودمان. اگر کاری هم انجام نداده باشیم، که ندادهایم، بر میگردیم به همان حالت روتین قبلی و تورم ۱۸ درصدی. این هم عیناً اتفاق افتاده است.
* خیلیها تصورشان این است که با احمدینژاد مستقیم کار میکردید، تحلیل شما به عنوان یک استاد دانشگاه از شباهتهای دو ریئس جمهور از نقطه نظر اقتصادی چیست؟
تمام جلساتی که هیات دولت داشته است، گروهها و کمیتههای مختلفی هم داشتهاند، یکی از این جلسات را بنده شرکت نکردم. چطور بدون اینکه در یک جلسه شرکت کرده باشم، طراح و غیره و این حرفها من بودم؟! حرفهایی که من میزدم، همانهایی است که ۳۰ سال است سر کلاسهایم درس دادهام. در کلاسهای بنده، دکتر دانشجعفری نشسته است، دکتر حسینی هم نشسته است، دکتر طیبنیا هم نشسته است. ممکن است آنها هم به هرحال به همان نتایج من رسیده و انجام هم داده باشند. این دلیل نمیشود که من چیزی را به آنها دیکته کرده باشم. من گوش به حرف کسی نمیدهم، نظریههای من بالاخره آبروی من است. اما در مورد مقایسه، میبینم که سفرهای استانی که آقای احمدینژاد میرفت و مورد انتقاد قرار میگرفت، الان مجدداً همین سفر استانی برقرار است و انجام هم میشود. پس در نتیجه فکر میکنم که آن انتقادات چه بوده است و این سفرها چیست؟ در موارد دیگر البته، بدون شک دیالوگی که آقای دکتر روحانی دارند با آقای دکتر احمدینژاد متفاوت است و این تفاوت در برخورد ظاهری هم مصداق دارد، ولی در عمل آن اتفاق عمقی که من علاقهمند هستم در اقتصاد و از نظر سیاستهای اقتصادی سرانجام یابد، هنوز ندیدهام.
در دوره دولت نهم، یک اشتباه عمده در رابطه با طرحهای زودبازده و اینها صورت گرفت، الان هم صحبت از طرحهای نیمهتمام میشود. در صورتی که من بارها گفتهام، شما اول ببینید که این طرحهای نیمهتمام چرا نیمهتمام مانده است. شاید توجیه اقتصادی نداشته است. شما بخواهید یک طرحی را که توجیه اقتصادی ندارد، تمام کنید، به ضرر اقتصاد و منابع اقتصادی است. ابتدا یکسری مطالعه انجام شود و ببینید دلایل ناتمام ماندن چیست و بعد تمامش کنید. الزاماً هم طرحهای زودبازده بهترین طرحها نیست، که فکر کنیم مشکلات اشتغال و غیره را حل میکند، با وجودی که حل نکرد. اینها در دولت نهم، وقتی که صحبت قیمتهای نسبی که بعد به هدفمندی لقب گرفت، فکر کردند که میتوانند آماری از مردم جمع کنند که بعد فقیرها را خوب تشخیص دهند. کلی هم هزینه شد و به نتیجه هم نرسیدند. الان هم مرتب دولت میگوید که من اغنیاء و فقرا را میشناسم. بدیهی است که باز هم اینها به آن شکلی که باید نمیتوانند بشناسند. چارهای ندارند به غیر از اینکه فعلاً به همان شکل قبل عمل کنند، تا زمانی که بتوانند اطلاعات و آمار که پایه اصلی، مالیات مجموع درآمد است را سامانی بدهند.