چربش سیاست بر اقتصاد
اگر در دنیا حکومتها را به دو دسته تقسیم کنیم میتوان گفت که نخست کشورهایی هستند که استدلال میکنند باید اقتصاد در خدمت اهداف و آرمانهای سیاسیشان باشد و اقتصاد را به اختیار اهداف ایدئولوژی خود در آورند. دوم نیز کشورهایی هستند که بهعنوان کشورهای سرمایهداری مطرحند و سیاست را به خدمت اهداف اقتصادیشان درآوردهاند و سعی میکنند تصمیمات سیاسیشان در حوزه داخلی و بینالملل را بهگونهای اتخاذ کنند که ضربهای به منافع ملی اقتصادیشان وارد نکند.
در این رابطه میتوان کشورهایی مانند انگلیس و فرانسه را مثال زد که همواره میکوشند بهخاطر حفظ منافع اقتصادیشان روابطشان را با دنیا تنظیم کرده و فرصتهای جدید اقتصادی را از آن خود کنند.
حال با این مقدمه میتوانیم کشورمان را مورد بررسی قرار دهیم که همواره در آن اقتصاد در حاشیه بوده و عمدتا فدای اهداف سیاسی شده است. در فضای کلان بررسیها نشان میدهد که در ایران فعالیت اقتصادی که بتواند در اولویت فعالیتهای سیاسی قرار گیرد عمدتا ناچیز و نزدیک به صفر بوده است. شاید به همین سبب بوده که رئیسجمهور در سخنرانی اخیر خود از این موضوع بهعنوان یارانه اقتصاد به سیاست نام برده و گفته وقتش رسیده که این بار سیاست به اقتصاد یارانه دهد.
در فضای خرد این موضوع می توان به برخی اقدامات سياسيون كشور كه از اقتصاد بهعنوان ابزاری رای آور استفاده می كنند، اشاره كرد. وعده و وعيدهاي نمايندگان مجلس و پس از آن تحت فشار قرار دادن دولت برای بردن پروژهها به حوزههای انتخابيهشان و اقداماتی مانند مسكن مهر و يارانه به همه مردم در دوره وفور درآمدهای نفتی از سوی دولتمردان مصداقهايی هستند كه از اقتصاد در پايينترين سطحش استفاده شده که در برخی موارد باعث تلف شدن منابع كشور شده است.
در سراسر جغرافیای ایران میتوان پروژههایی را مثال زد که با اهداف سیاسی بنا شده و ملاحظات اقتصادی در آن کمتر صورت گرفته است. این پروژهها هم اکنون به مرحلهای رسیدهاند که یا هرگز بهرهبرداری از آنها صورت نگرفته یا اینکه اگر هم افتتاح شدهاند با کمترین ظرفیت و به صورت غیراقتصادی مشغول فعالیت هستند.
در دنیای امروز سیاست فرع و اقتصاد اصل در نظر گرفته میشود و منافع ملی ایجاب میکند که کشورها اقتصادی قوی داشته باشند، چرا که در این صورت است که میتوانند چانهزنی خود را در عرصه سیاسی نیز بالا ببرند و از اهدافشان دفاع کنند در صحنه بازیهای بینالمللی به جایگاهی دست یابند.
این موضوع سبب شده تا کشورها مشکلات ریشهای و خصومتهای تاریخی را کنار بگذارند و در زمان حال زندگی کنند. کشوری مانند ویتنام که بیشترین ضربات را از آمریکاییها خورده به جای اینکه کار را به دعواهای بینالمللی و زنده کردن دشمنیها بکشاند، بهخاطر منافع اقتصادیاش با آمریکاییها همپیمان شده و اقتصادش را با همکاری دشمن دیرینه خود بازسازی و احیا کرده است.
ژاپن نیز چنین راهی را در پیش گرفته است. این کشور که در جنگ جهانی دوم مورد حمله غیر انسانی بمباران اتمی آمریکا قرار گرفت و تلفات انسانی و سرزمینی زیادی برجا گذاشت به جای انتقامجویی سیاسی راه توسعه اقتصادی را در پیش گرفت و با توانمندسازی خود در این راه امروز به جایی رسیده که صنعت خودرواش در آمریکا یکی از رقبای اصلی جنرال موتورز و سایر خودروسازان آمریکایی است. این کشورها سیاست را به خدمت اقتصاد درآوردند و سعی کردند با ارتقای اقتصادی خود سیاست را کنار زده راه توسعه و پیشرفت و حضور قدرتمند در عرصههای بینالمللی را بپیمایند.
در ايران سالها است كه اقتصاد تحت لواي سياست به فعاليت خود ادامه می دهد و اگر قرار باشد سياست در خدمت اقتصاد قرار گيرد بايد تغييری 180 درجهای در رويكردها و سياستگذاری ها قرار گيرد و نه تنها قوای سهگانه در اين باره به اجماع برسند، بلكه كليه اركان حكومت اهميت آن را درك كرده و به ياری توسعه اقتصادی بشتابند و سياست را در اين خصوص بهكار گيرند.
ما ميتوانيم قدرت اول منطقه خاورميانه را به دست آوريم و در كنار بزرگان آسيا چون چين، كره و ژاپن از لحاظ اقتصادی قرار گيريم و از این طريق به اهداف سياسی مان نيز برسيم.
توصيه رئيسجمهور هم همين است كه سياست در خدمت اقتصاد قرار گيرد و به ابزاري تبديل شود كه بتوانيم الگويي مانند تركيه و امارات را در پيش گيريم و با افزايش قدرت خود در عرصه اقتصادي سطح چانهزنی خود را در عرصه سياسي بالا ببريم. تركيه و امارات دو كشوری هستند كه تمام سياستشان را در اختيار اقتصادشان قرار دادهاند و دست به توسعه اقتصادی زدهاند و در عمل هم می بينيم با رشد اقتصادی در امور سياسی منطقه نيز نقش تعيينكنندهای دارند درباره برخی مسائل مهم منطقه مانور می دهند.
اتحاد جماهير شوروی كه فروپاشيد، كشورهای تازه استقلال يافته به اين نتيجه رسيدند تا اقتصادشان را سر و سامان نداده و منافع سياسی شان را در جهت منافع اقتصادی شان قرار ندهند، نمی توانند خود را از فقر و فلاكت پس از فروپاشی نجات دهند از اين رو توسعه اقتصادی را در پيش گرفتند و امروز ديده می شود با اينكه به لحاظ وسعت و جمعيت در حد و اندازههای كشور ما نيستند توانستهاند خود را در منطقه بالا بكشند و به مقاصد سياسی شان نيز دست يابند.
اشتباهی كه سياست مداران ما كردند اين بود كه از نفت بهعنوان حربهای سياسی استفاده می كردند تا بتوانند به اهداف مورد نظرشان در سطح بينالملل برسند، اما امروز ملاحظه می شود كه نفت قدرت خود را از دست داده و دست كشورهايی كه اقتصادشان فقط وابسته به نفت بود خالی شده و ابزار بهتری برای چانهزنی در عرصه سياسی ندارند.
منبع:دنیای اقتصاد