باز باران با زباله
سپیده اشرفی- حرف دیروز و امروز نیست. باران که ببارد، تهران چهره خود را دگرگون میکند. معابر میگیرند و عابران پیاده سرگردان میشوند. دولتها میآیند و میروند و کسی فکری به حال وضع عابران پیاده کنار خیابان نمیکند. دولتها میآیند و میروند و وعدهها از سر و کول شهر بالا میرود اما شهرداری بازهم همان آرامش همیشگی را در پاکسازی معابر بعد از باران دارد.
محدوده هفت تیر: حین باریدن باران
چند شماره چهار رقمی را میگیرد. چند بوق میخورد و صدایی از پشت تلفن میگوید:" مشترک گرامی به دلیل ترافیک سنگین، فعلا قادر به سرویسدهی نیستیم. لطفا بعدا تماس بگیرید." شماره چهار رقمی بعدی را میگیرد اما باز هم خبری از ماشین نیست. آژانسهای تهران هم بیتاثیر از باران سنگین امروز نبودهاند. به هرکدامشان که زنگ بزنی، خبری از ماشین آماده برای مسیرهای مختلف نیست. برخی وعده نیم ساعت بعد را میدهند اما اگر صادقانه با مشتری برخورد کنند باید از همان اول بگویند که خودرویی ندارند. برخی سر درد و دلشان که باز میشود، میگویند که کرایهای که از مشتری میگیرند به صرفه نیست. شاید برای همین است که برای مدتی، تلفنی پاسخگو نیستند.
خیابان شریعتی: حین باریدن باران
از دور که نزدیک جمعیت میشوی گمان میکنی بچههایی هستند که دعوا کردهاند. نزدیکتر که میشوی، پسربچههای دبستانی را میبینی که انگار مدتها است منتظر سرویس مدرسه خود ایستادهاند. حتی یکیشان به طعنه به میان خیابان آمده و داد میزند که سرویسش کجاست.
عدهای میخندند و عدهای دیگر بیتابانه منتظر رسیدن سرویس هستند. تاکسی سرویس که از دور نزدیک میشود، خوشحال به سمتش میروند. جوابی که راننده برای آنها دارد یک کلمه است:"ترافیک". این شاه بیت روزهای پاییزی تهران است. چه چند دقیقه باشد و چه مانند امروز ساعتها ببارد، تفاوتی ندارد؛ باران که بیاید تهران نقاب از چهره میاندازد و روی دیگرش را نشان مسافران و عابران پیاده میدهد. برخیشان معتقدند که آبگرفتگی معابر علت این ترافیک است و برخی دیگر، تاکسیهای خالی را نشان میدهند که با بارش باران، دندان خود را برای کرایه بیشتر گرد میکنند.
خیابان میرداماد: 10 دقیقه بعد از باران
گوشه پالتوی خیسش را بالا میزند و تا میانه خیابان میآید. موج آبهایی که خیابان را فراگرفته به سمتش پاشیده میشود و دوان دوان به آن طرف خیابان میرود. خودروهای زردی که روزهای قبل نام تاکسی را یدک میکشیدند، حالا آرام و با شیشههای بالا آن طرف خیابان را به سرعت رد میکنند. دیگر مانند همیشه نه بوقی میزنند و نه سر مسافر دعوا میکنند. تنها صدایی که میتواند قدری از سرعتشان کم کرده و متوقفشان کند، صدای "دربست" گفتن مسافرانی است که حالا از ایستادن کنار خیابان خسته شده و راهی برای رسیدن به مقصد پیدا نکردهاند.
محدوده سیدخندان: یک ساعت پس از باران
ابتدا تصور میکنی که کل خیابان به جوب آبی تبدیل شده است. از نگاه نزدیکتر اما، آب باران است که کل محتویات و آشغالهای جوی را به بیرون خیابان کشانده است. دو کارگر با لباسهای زردرنگ مدام از داخل جوی به بیرون رفت و آمد میکنند و آشغالهای جوی را پاکسازی میکنند.
انگار که تازه تهران نیاز به پاکسازی دارد و چند نفری گرفتگیهای جوی را کنار میزنند تا راه آب دوباره باز شود و خیابان قدری سر خود را از میان آب بالا بکشد. اینطور که نگاه میکنی، انگار که این محدوده از خیابان به کلی غرق شده و با رفت و آمد این دو کارگر و پاک کردن آشغالهای جوی، آب ریخته توی خیابان قدری پایین میآید و خودروها روانتر حرکت میکنند.
حرف امروز و دیروز نیست. باران، طبیعت پاییز است و تهران ارتفاع یک دستی ندارد. باران که میآید آبگرفتگی و پر شدن جوی آب طبیعی است. این مسئله دیروز و امروز نیست و همیشه همینطور بوده اما مشخص نیست چرا هنوز هم پر شدن جویهای لبریز از آشغال و سرازیر شدن آن به خیابان راهکار موقت دارد. مشخص نیست چرا هنوز شهرداری مدیریت بحران خود را به پس از بحران و در نقطه هشدار، موکول میکند.
به گزارش «اقتصادنیوز»، حتی اگر فکری هم به حال خیابانهای آب گرفته شود، درست زمانی است که خیابان لب به لب پر از آب کثیف شده است. این میان اما، مسافران بازهم ساعتها کنار خیابان میایستند و تاکسیهای زرد و سبز خالی از کنارشان رد میشوند تا شاید مسافران کلمه کلیدی "دربست" را به زبان آورند و تک ترمز تاکسیها را خریدار باشند.