«اکونومیست» تحلیل کرد

درس‌هایی از چهره دوگانه مکزیک

سرویس: اخبار کدخبر: ۱۲۶۶۶۵
هفته‌نامه معتبر اکونومیست در سرمقاله شماره جدید خود -که نسخه چاپی آن فردا منتشر می‌شود- به بررسی اقتصاد مکزیک پرداخته و نوشته است: با ترکیب فقر و مدرنیسم،‌ درس‌های زیادی هست که سایر اقتصادهای نوظهور باید از تجربه مکزیک بیاموزند.
درس‌هایی از چهره دوگانه مکزیک

به گزارش اقتصادنیوز، اکونومیست در سرمقاله شماره جدید خود می‌نویسد: «در اجرای قوانین مصوب،‌ همواره پنج قرن اول سخت‌ترین سال‌هاست!» برای بیشتر سال‌های دو دهه گذشته، این کنایه از گوردن براون،‌ نخست وزیر سابق بریتانیا، نه‌تنها لجوجانه، بلکه نادرست به نظر می‌رسید. با وجود چین که با رشد تجارت و جریانات داخلی سرمایه، طبقه متوسط جدید و میلیاردرهای فراوانی تولید کرد، ‌فراموش کردن حقایق قدیمی درباره دشواری ثروتمند شدن کشورهای فقیر، آسان بود.

اما آن چشم‌انداز توسعه‌ای برای بازارهای نوظهور در حال ازهم پاشیدن است. اقتصاد چین رو به کندی می‌رود؛ روسیه،‌آفریقای جنوبی و برزیل نیز در حال عقبگرد هستند. افت ارزش پول ملی این کشورها در پی افت قیمت در بازارهای کالایی رخ داده است. رشد تجارت نیز از رشد تولید ناخالص جهانی کمتر شده؛ روندی که بعید است به این زودی‌ها معکوس شود. همه اینها منجر به آن شده که مسیر اتخاذ شده توسط ببرهای آسیای شرقی بیش از پیش به‌عنوان یک استثنا شناخته شود.

یک نمونه واقع بینانه‌تر برای توسعه،‌ کشور مکزیک است. کشوری که روی قمار خود بر مدرنیته سودهای قابل توجهی کسب کرده، ولی در ریشه‌کن کردن فقر در کشور کاملا ناموفق بوده است. برخی از این ناکامی‌ها ریشه در قوانین ویژه این کشور دارد. ولی این مشکلات همچنین منعکس‌کننده دشواری‌هایی است که اقتصادهای در حال ظهور با آنها مواجهند.

اقتصاد مکزیک بیش از وابستگی به چین،‌ تحت تاثیر آمریکا بوده است. صادرات یک‌هفته مکزیک به آمریکا، ارزش بیشتری نسبت به صادرات این کشور به چین ظرف یک‌سال دارد. از لحاظ وابستگی به نفت،‌ این کشور بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین صنعت را در آمریکای لاتین داشته و بیشترین صادرات اتومبیل را بعد از آلمان،‌ ژاپن و کره جنوبی دارد.

برای دو دهه، مدیریت کلان اقتصاد کاملا «ارتدوکس» بوده است. اخیرا،‌ این کشور صنعت نفت خود را به سرمایه‌گذاران خصوصی واگذار کرده و به جنگ انحصارات رفته است. این در حالی است که سیستم سیاسی مکزیک نیز کاملا پایدار است.

با وجود گذشت چند دهه‌ از اصلاحات، مکزیک همچنان در پرکردن خلاء بین اقلیت جهانی‌شده و اکثریت سنتی خود نشده است. انریکو پنا نیتو،‌ رئیس جمهور،‌ این موضوع را «عقب ماندگی و فقر»‌ قلمداد می کند. از سال 1994 -زمانی که مکزیک به توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی پیوست- سرانه درآمد با رشد متوسط سالانه یک درصدی روبرو شده است. اما نیمی از جمعیت همچنان در فقر به سر برده و یک‌چهارم از آنها در خطر بازگشت به تنگدستی قرار دارند. بی‌قانونی،‌ فساد و درگیری میان پلیس، دادگاه‌ها و سیاستمداران موجب به حاشیه رانده شدن اقتصاد این کشور شده است.

این دوگانگی در مکزیک نشان می‌دهد که سیاست‌های اقتصاد کلان برای موفقیت لازم است، ولی کافی نه. این کشور همچنان با مشکلاتی روبرو است. اولین درس،‌ و آسان ترین درسی که باید از مکزیک گرفت، تمرکز در شهرنشینی است. شهرها به مردم فرصت‌هایی برای پیشرفت می دهد که در حاشیه شهر این فرصت‌ها وجود ندارد و شاید به همین دلیل است که در آسیا هر روز نزدیک به 120 هزار نفر به شهرها مهاجرت می کنند. ولی شهرهای مکزیک به‌جز فراهم آوردن امکانات حمل‌ونقل،‌ برق،‌ بهداشت و امنیت، در فراهم کردن پتانسیل‌های اقتصادی ناکام بوده‌اند. خشونت و جنایات مرتبط با مواد مخدر، چهره این کشور اسپانیایی زبان را زشت جلوه داده است. در شهرهای پاکستان و فیلیپین نیز خاموشی همه‌گیر شده است. بنابراین زاغه‌نشینان باید اولویت هر برنامه مدرن سازی باشند. این مکانها بیشترین جمعیت را دارند و اشتغال،‌ تحصیل و تکنولوژی برای این افراد باید در دسترس باشد. 
 
راه ها و راه آهن
دومین درس، اهمیت زیرساخت‌ها است که تنها مختص شهرها نیست. بیشتر پایه‌های اقتصاد مکزیک مدرن در قرن گذشته بنا نهاده شده است،‌ برای مثال جاده ها و راه‌آهن که به عنوان عضو حیاتی صنعت برای انتقال به بنادر این کشور و مرزهای شمالی محسوب می‌شود در سده پیش احداث شده است. این درحالی است که بخشی از کشور همچنان بدون دسترسی‌های ارتباطی باقی مانده است. تمرکزگرایی، منجر به شکل گیری ناهنجاری‌ها شده است:‌ استراحتگاه‌های ساحلی اغلب غذاهای دریایی خود را از بازارعمده فروشی مکزیکوسیتی خریداری می‌کنند که صدها مایل از ساحل فاصله دارد! هنوز دسترسی به بخش‌هایی از کشور به آسانی صورت نمی‌گیرد. 

درس سوم از اقتصاد مکزیک، نیاز به شفاف‌مردن اقتصاد غیررسمی است. شرکت‌های کوچک و ثبت‌نشده به بسیاری از نیروهای کار فرصت اشتغال می‌دهند، ولی از شبکه بانکی پرهیز می‌کنند تا از رادار ماموران مالیاتی دور بمانند. این کار باعث تضعیف اقتصاد ملی می شود. در یک‌ونیم دهه گذشته،‌ در حالی که بهر‌ه‌وری بزرگ‌ترین شرکت‌های مکزیکی با 5.8 درصد رشد سالانه روبرو بود،‌ کوچک‌ترین شرکت مکزیکی با سقوط 6.5 درصدی در نرخ بهره‌وری سالانه مواجه بود.

در حالی که در هند، تنها دو درصد از خرده‌فروشان فعالیت رسمی دارند، صورتحساب الکترونیکی که به‌صورت دیجیتال برای ماموران مالیاتی ایجاد می‌شود و بانکداری همراه که به فقرا اجازه خارج شدن از اقتصاد نقدی را می‌دهد وعده داده شده است.

حضور فراگیر شرکت‌های غیررسمی در اقتصاد مکزیک درس دیگری هم به ما می‌دهد: ضعف اعتماد عمومی. بدون قراردادها و قوانین اجرایی قابل اعتماد،‌ تنها نهاد مورد اطمینان برای مردم، خانواده است.

حتی برجسته‌ترین اصلاح‌طلبان نیز نمی‌توانند تمامی این مشکلات را به سرعت حل کنند. این پیام نه‌چندان خوشایند دوگانه مکزیک است:‌ برای همه به‌جز تعداد انگشت‌شماری از کشورها،‌ راه رسیدن به رفاه سخت و طولانی است. ولی موفقیت‌های مکزیک نشان داد که این راه وجود دارد. حتی اگر دستاوردهای این کشور در طی چندین دهه به دست آمده باشد، باید توجه داشت که پشتکار در نهایت پاداش‌هایی به ارمغان می آورد.
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار
لوتوس پارسیان - O