در این جهان مدرن جز تن دادن به فناوری چارهای نیست
سالهاست که در برابر فناوری پایداری میکنم؛ از اتوموبیلرانی تا ماکرویو و ایمیل و... اگر دو دشمن اصلی بشر را استبداد بدانیم و جهل، به نظرم گر چه فناوری تا حدودی در نبرد علیه استبداد به کار میآید اما در برابر جهل نه تنها کارایی ندارد بلکه کارکرد معکوس دارد! در واقع هر قدر که در یک جامعه سنتی فقدان افکار عمومی به جهل و استبداد ختم میشود، در یک جامعه مدرن تورم افکار عمومی جهل و استبدادی مدرن (توتالیتریانیسم) خلق میکند.
در استبدادهای سنتی حکومت بر حوزه خصوصی تسلطی ندارد اما در حکومتهای توتالیتر چون حکومتها بر تکنولوژی دست مییابند، حوزه نفوذ آنان هم توسعه مییابد. جورج ارول در رمان ۱۹۸۴ فکر میکرد که تلویزیون کارگزار این دیکتاتوری مدرن است و طبیعتا نمیتوانست پیدایش اینترنت و شبکههای اجتماعی را پیشگویی کند؛ اما حجم شنودها وکنترلهای تکنولوژیک در جهان امروز از دیکتاتوریهای کمونیستی (مانند کره شمالی) تا رژیمهای بنیادگرا (مانند طالبان و القاعده) وحتی دولتهای دموکراتیک (از جمله ایالات متحده) نشان میدهد این همانی تجدد و تکنیک و آزادی نادرست است و حداقل همه جا جواب نمیدهد.
اما در این جهان مدرن جز تن دادن به فناوری چارهای نیست، گویا!!! نمیتوان منفعل بود و به شیوه غارنشینان برخورد کرد. میتوان بنا به اضطرار و ناچاری از فناوری استفاده کرد و در آن غرق نشد.
اشاره شد کهگاه با تورم افکار عمومی جهل مدرن شکل میگیرد. جهل سنتی، نادانی بود و نااگاهی، جهل مدرن زیاد دانستن است و احساس علامهگی. مثال ایزیا برلین گویاست: خارپشت و روباه، آنکه از چیزهای زیادی میداند و آنکه یک چیز را خوب میداند. اگر بتوان میان در جریان بودن و دانستن فرق گذاشت، اگر بتوان میان کتاب و تبلت فاصله گذاشت شاید بشود با فناوری آشتی کرد.
دقت کنید که نه کتاب فقط فرماست و نه تبلت و لپ تاب وکامپیوتر فقط یک ابزار هستند. اینها هه فرمهایی هستن که تولید محتوا هم میکنند و به نظر من هنوز عمیقترین فرم اندیشیدن _که فرزانگی میآورد- کتاب است، همچنان که میان تماشای فیلم در سالن سینما و در صفحه رایانه فرق عمیقی است.
با این منطق شاید بتوانم بگویم اینستو گرام یک نقطه تفاهم است؛ نه احساس دانایی میدهد و نه حس بطالت، جای کتاب و فیلم را نمیگیرد، شما را (مانند وایبر) مجبور به دیالوگ مدام نمیکند، یک حرکت رهگذرانه است: به اشتراک گذاشتن چشم... برای من اینستو گرام یک جور تابلوی اعلانات هم هست، بیشترین بلکه بالاترین عکسهای من جلد مجلات گروه رسانهای_مطبوعاتی هممیهن (مهرنامه، تجربه، آسمان، صدا، دانشنامه) است. اما نه بیش از این....گاه این حد از عمومی شدن عکاسی را به معنای تهدید نهاد هنر میبینم...گاه این حد از عمومی شدن خبر را به معنای بیخردی جدید میبینم و در میمانم که چگونه خبرمندی (!!!) به خردمندی منتهی نمیشود... اما ایمان دارم که خرد و هنر هرگز مقهور فن و ابزار نمیشود... حتی اگر محافظه کارانی چون من هم تن به فن بدهند، دانایی در فرزانگی است و علم واقعی، علم حضوری است نه علم حصولی... همان طور که تلویزیون نتوانست سینما و حتی تاتر را از بین ببرد، فیسبوک روزنامهنگاری را و اینستوگرام عکاسی را نمیتواند از بین ببرد. حتی اگر من (بنا به اصرار سردبیر عزیز مجله تجارت فردا) به تایپ این سطرها در تبلت مجبور شده باشم.....