کشاورزان مانند خودروسازان لابی بلد نیستند/ ضرروت تغییر نگاه به کشاورزی
به گزارش اقتصادنیوز، علی کیانیراد با بیان اینکه در فضای سیاستگذاری کشور و حتی در فضای عامه جامعه، باید تفاوتی بین سیاستگذاری در حوزه کشاورزی و صنعت قائل شویم، گفت: یک کارخانه خودروسازی و تولیدکننده گندم هر دو فعالیت اقتصادی را در یک سطح انجام میدهند با این تفاوت که تولیدکننده خودرو به محض اینکه ببیند فضای بازار مناسب نیست، خط تولید خود را کند خواهد کرد یا اصلاً برای مدت زمانی مشخص متوقف میکند اما تولیدکننده گندم نمیتواند به خوشهها بگوید، رشد نکنید تا من ببینم در بازار چه اتفاقی میافتد؟ قیمت آب چطور پیش میرود؟ یا یک مرغدار و یا دامدار نمیتواند خط تولید خود را متوقف کند تا ببیند فضای بازار ذرت و نهادههای دامی چه خواهد شد؟ بنابراین نوع سیاستگذاری اقتصادی در حوزه کشاورزی کاملاً متفاوت با صنعت است. رکود در بخش کشاورزی به معنای ورشکستگی تولیدکننده است.
او معتقد است: رکود در بخش صنعت نهایتاً به این ختم میشود که تولیدکننده کارخانهاش را میفروشد و سرمایهاش را به سمت دیگری سوق میدهد. اگر به وضعیت بخش کشاورزی کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه نگاه کنیم، متوجه میشویم مسیری که برای بخش کشاورزیشان انتخاب کردهاند، حمایت جامع از تولیدکننده بخش کشاورزی بوده است. کشورهای پیشرفته و اقتصادهای نوظهور هم مانند هند و برزیل در حال حاضر با ایجاد تنوع در ابزارهای حمایتی و متناسب با ساختار تولید و ساختار بازار هر محصول کشاورزی توانستهاند به هدف پیش مقرر دست یابند.
این کارشناس حوزه کشاورزی افزود: در واقع این کشورها سیاست خود را طوری تنظیم کردهاند که قیمت تضمینی، تعرفه واردات، یارانه و معامله در بورس کالا به طور همزمان از محصولات بخش کشاورزی حمایت جامع را به عمل آوردهاند. حتی انواع پکیجهای بیمهای از عملکرد کشاورزان تا شاخص آب و هوایی و بیمه درآمدی هم در خودکفایی گندم لحاظ کردهاند. یا در آمریکا شاخص حمایت از تولیدکننده محصولی مانند گندم حداقل 60 درصد است یعنی حداقل 60 درصد از قیمت دریافتی تولیدکننده برای محصول گندم حاوی حمایتهای دولت است و دائما به فکر طراحی و اجرای ابزارهای حمایتی متنوعتر و بیشتر برای افزایش حمایت از محصولات کشاورزی هستند.
او همچنین درباره میزان سرمایهگذاری در بخش کشاورزی تصریح کرد: تا انتهای سال 83 یکباره و همزمان تمام سیاستهای حمایتی با هدفگیری برای ارتقای سطح حمایت از تولیدکننده گندم افزایش پیدا کرد. بذر اصلاحشده وارد و به صورت یارانه توزیع شد. سیستمهای نوین کشاورزی توسعه یافت و قیمت خرید تضمینی بهطور متناسب با هزینههای تولید افزایش پیدا کرد. این اتفاق در سال 83 به منظور خودکفایی گندم افتاد و توانستیم نیازهای خودمان را برآورده کنیم. در حالی که در اوایل دهه 80 خشکسالی بدی را گذرانده بودیم و در آن دوران قصد کردیم در تولید گندم خودکفا شویم. در زمینه آب توانستیم بهرهوری آب را افزایش بدهیم. اما در سال 84 سیاستها بهطور کلی تغییر پیدا کرد و با افزایش قیمت نفت و بهبود درآمدهای نفتی سرمایهگذاری در بخش کشاورزی کاهش پیدا کرد.
کیانیراد با اشاره به مطالعات مختلف داخلی که ثابت میکند هر زمانی که قیمت نفت افزایش پیدا کرده و درآمدهای نفتیمان بالا رفته، گفت: سرمایهگذاری در بخش کشاورزی در این جریان افت پیدا کرده و آمارها نشان میدهد با صعود قیمت نفت با تاخیری دوساله سرمایهگذاری در بخش کشاورزی کاهش یافته و هر موقع، قیمت نفت افت پیدا کرده با یک تاخیر یکساله سرمایهگذاری در بخش کشاورزی افزایش یافته است. این موضوع نشان میدهد در تصمیمگیری و سیاستگذاری نوع نگاه به کشاورزی صرفاً اتکا به درآمدهای نفتی است و درآمدهای نفتی که کاهش پیدا میکند، بخش کشاورزی دیگر بخش محوری نخواهد بود.
او با بیان اینکه شاید بتوان نشانههایی از این بیتوجهی را در ادوار گذشته نیز پیدا کرد، گفت: سیاستگذاران کلان اقتصادی باید نسبت به آن حساس باشند تا تجربیات تلخ گذشته در خصوص کاهش سرمایهگذاری در بخش کشاورزی در دوره پساتحریم تکرار نشده و مجددا انحراف از اهداف عالیه نظام در حوزه امنیت غذایی و خودکفایی در محصولات کشاورزی اتفاق نیفتد. به طور مثال در بسته خروج غیرتورمی از رکود نقش بخش کشاورزی کمرنگ دیده شده است. دولت با اعطای وام 25 میلیون تومانی خودرو به کمک خودروسازها آمد اما آیا حاضر است قیمت خرید تضمینی گندم را همگام با تورم افزایش دهد؟ قیمت خرید تضمینی گندم بهتازگی در شورای اقتصاد با 10 درصد افزایش قیمت نسبت به سال گذشته تصویب شده است.
کیانیراد تاکید کرد: نگاه سیاستگذاران به بخش کشاورزی از یک نگاه ابزاری باید تغییر پیدا کند و تلاش شود تا لغزشهای سیاستگذاری گذشته در حوزه بخش کشاورزی تکرار نشود. زمانی که قیمتهای جهانی کاهش پیدا میکند، قیمت خرید تضمینی افزایش پیدا نکند این علامت به کشاورز داده میشود که نمیخواهیم از تو حمایت کنیم و گندم برایمان مهم نیست. در حالی که تولیدکنندگان در سایر بخشها میتوانند تا حدودی در تصمیمسازی موثر واقع شوند.
او افزود: در صنعت خودرو تولیدکننده با قدرت لابیگری خود میتواند در مسیر تعرفه واردات خودرو موثر واقع شود و هدف خود را به دنبال اهداف تولید ملی دنبال کند اما زمانی که یک تا دو درصد تعرفه واردات گندم و برنج تغییر پیدا میکند، آیا کشاورزان در این امر دخیل هستند؟ آیا کشاورزان اصلاً دارای قدرت لابی قوی هستند که مسیر سیاستگذاری تعرفهای را تغییر دهند را در کشور منحرف کنند؟ دولت نمیتواند کشاورزان را مجبور کند که چه محصولی را به تولید برسانند چرا که سیاستهای دولت باید هدایت تولید در بخش کشاورزی باشد. قرار نیست با ابزارهای یکسان تمام محصولات کشاورزی را در کشور حمایت کنیم.