چانهزنیهای بینتیجه مزدی
باید سر افزایش مزد کارگرانی چانه زد که در حال کارند نه جوانانی که همه بیکارند.
معضل افزایش مزد معضلی است که تقریبا همه کشورهای دنیا با آن مواجهاند و این تنها مختص اقتصاد کشور ما نیست. معضلی که هم پیچیدگیهای سیاسی دارد و هم پیچیدگیهای اقتصادی. مشکل هم از جایی آغاز میشود که کارفرمایان در برابر افزایش مزد مقاومت میکنند و از طرف دیگر کارگران و تشکلهای کارگری در تلاش برای افزایش آن هستند تا حداقل مزد را بر اساس و بر پایه تورم موجود در کشورها افزایش دهند. امادراین میان هرکدامتوجیهاتخاصخود را دارندو یکی از مواردی که توسط کارفرمایان مطرح میشود موضوع تاثیر منفی افزایش مزد بر ایجاد شغل است و میگویند اگرمزد افزایش یابد هزینهها هم بالا میرود و در نهایت کارفرما مجبور به تعدیل نیرو میشود.
مطالعات بسیاری وجود دارد که نشان میدهد تاثیر افزایش دستمزد بر اشتغال بسیار کم است. در آمریکا هم تا مدتی پیش همین دیدگاه وجود داشت. یعنی در امریکا هم تلاش میکردند تا حداقل دستمزد را افزایش ندهند. ثابت ماندن حداقل دستمزد سبب شده بود تا افزایش قیمتها –هر چقدر هم کند و با شیب بسیار اندک- سبب شود که مزد واقعی افراد کاهش پیدا کند. در زمان ریاست جمهوری باراک اوباما و بعد از روی کارآمدن گروههای چپ در امریکا بود که سندیکاهای کارگری توانستند حداقل مزد را افزایش دهند دستمزد کارگران از 5 دلار در ساعت به بالای 7 دلار افزایش یافت.
اگرچه هنوز هم عدهای معتقدند که افزایش دستمزدها بر اشتغال تاثیر منفی میگذارد. اما من باز هم تاکید میکنم که این نگاه یک نگاه بخشی است و فقط بازار کار را میبیند. اما چون افزایش حداقل مزد در سطح اقتصاد اتفاق میافتد اثر پیچیدهتری بر اشتغال میگذارد. اثری که هنوز دلایل آن بر ما معلوم نیست. مطالعات تجربی هم این موضوع را ثابت کرده است. حدود یک دهه پیش دیوید کارد و آلن گروگر در دو ایالت نیوجرسی و فیلادلفیا مطالعهای را انجام دادند. در یکی از این ایالتها حداقل دستمزد افزایش یافت و در دیگری نه. نتیجهای که حاصل شد آن بود که هیچ تفاوتی در میزان اشتغال این دو ایالت مشاهده نشد. دلیل این موضوع را هم به سادگی نمیتوان توضیح داد. چون وقتی دستمزد را افزایش میدهیم اثراتش بر روی نیروی کار پیچیدهتر از آنی است که در یک مدل تکبخشی سنجیده و درک شود.
اما نمیتوان بر سر مزد هم چانهزنی کرد و امیدوار بود افزایش مزد معیشت همه کارگران را تحت تاثیر قرار میدهد. این موضوع در کشورهای پیشرفته صادق است و رخ میدهد. چون در کشورهای توسعهیافته اکثر افراد در یک بازار رسمی فعالیت میکنند و بازارهای غیررسمی رواج چندانی ندارد. فعالیت افراد در بازارهای رسمی سبب میشود که بحث حداقل مزد در این کشورها از اهمیت بسیار زیادی برخوردار باشد. چون حداقل مزد و کاهش یا افزایش آن بر معیشت بسیاری از افراد تاثیر میگذارد. اما در ایران وضعیت بازارهای رسمی و غیررسمی معکوس است. یعنی افراد بیشتری در بخش غیررسمی اقتصاد فعالیت دارند و تعداد شاغلان بخشهای رسمی بسیار کمتر است. در کشوری مانند ایران که تعداد شاغلان بخش رسمی آن بسیار کم است، بحث حقوق و دستمزد اهمیت و جایگاه چندانی ندارد. چون قانون کار و یا افزایش مزد و قوانین آن تعداد و درصد کمی از افراد را در بر میگیرد. من ندیدهام که هیچ مطالعهای هم در خصوص تاثیر دستمزد بر اشتغال افراد در ایران انجام شده باشد. به همین دلیل است که افزایش یا کاهش حداقل مزد هیچ تاثیری بر اقتصاد و معیشت این بخش کارگران ندارد.
حالا چه با همهمههای سیاسی و یا فعالیتهای مختلف در صدد افزایش حداقل مزد باشیم و چه نباشیم، این افزایش و کاهش چه تاثیری بر مزد بازارهای غیررسمی دارد؟ در ایران بحث حداقل مزد و قوانین کار تنها روی بخشهای خاصی تاثیرگذار است به همین دلیل است که چندان به آن پرداخته و توجه هم نمیشود.
البته مشکل اصلی این است که در ایران کار نیست. بحث حداقل مزد و تلاش برای افزایش آن زمانی مطرح میشود که کارفرماها کار دارند و کارگرانی را استخدام کردهاند و مزد کمی به آنها میدهند. در چنین شرایطی است که بحث حداقل مزد و تمام بحثهای سیاسی و اقتصادی که در مورد آن مطرح میشود از موضوعیت کافی برخوردار میشود. یعنی باید سر افزایش مزد کارگرانی چانه زد که در حال کارند نه جوانانی که همه بیکارند.