هشداری که 8 سال به آن توجه نشد

تهدید ایران مرکزی توسط خشکسالی و بیابان‌زایی | آخوندی : وقتی در دولت تنها بودم و احساس تنهایی خفه‌ام می‌کرد هشدار دادم | به یقین فرزندان ما، ما را نخواهند بخشید

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۵۶۵۴۰
اقتصادنیوز: عباس آخوندی نوشت: ایرانی که به نسل بعدی تحویل خواهد شد، دارای قابلیت سکونت بسیار محدودی خواهد بود و فقر و خشکی صفت غالب آن خواهد شد. به یقین فرزندان ما، ما را نخواهند بخشید.
تهدید ایران مرکزی توسط خشکسالی و بیابان‌زایی | آخوندی : وقتی در دولت تنها بودم و احساس تنهایی خفه‌ام می‌کرد هشدار دادم | به یقین فرزندان ما، ما را نخواهند بخشید

به گزارش اقتصادنیوز، عباس آخوندی وزیر اسبق راه و شهرسازی با بازنشر یادداشتی که 8 سال پیش منتشر کرده بود نوشت : «این یادداشت را ۸ سال پیش همین ایام نوشتم. آن زمان‌ وزیر بودم و در دولت احساس تنهایی خفه‌ام می‌کرد. شوربختانه، پس از ۸ سال نشانه‌های بی‌توجهی به مساله ایران و بی‌دولتی را در چه وضعیتی قرار داده‌است!هنوز هم اکثریتی از سیاست‌مداران، در پی تقلیل مساله‌ی ایران به یک امر تکنیکی و یا بروکراتیک و‌چند عزل و‌نصب هستند و‌حاضر نیستند که به ایران به عنوان یک‌ مساله فکر‌کنند.» 

آنچه در ادامه می‌خوانید یادداشتی است که آخوندی می‌گوید به آن توجهی نشد: 

گزارش تغییر اقلیم کاملا تکان دهنده است. وضعیت نه تنها نشان از تهدید ایران مرکزی توسط خشکسالی و بیابان‌زایی دارد بلکه تمام حوزه‌ی تمدن #ایران‌شهری و غرب آسیا در معرض تهدید است. آهسته و آرام بودن تغییرات سبب شده که کمتر این تهدید حس شود مگر در روزهایی این چنینی که شهرها و مردمانش با تنگی نفسِ کُشنده مواجه می‌شوند. لیکن چنانچه به موضوع در یک بازه‌ی پنجاه ساله نگاه شود، معلوم خواهد گشت که چه اتفاق سهمگینی رخ داده و چه اتفاق‌های سهمگین‌تری در صورت بی‌توجهی نسلِ ما برای نسل بعدی در پیشِ رو است.

گزارش این است، در سال ۲۰۱۴ دمای جو زمین به اندازه‌ی تقریبا یک درجه سلسیوس نسبت به صد سال گذشته گرم‌تر شده‌است. به‌ظاهر خبر بی‌اهمیتی است. لیکن، همین اتفاق به‌ظاهر ساده، زندگی بشر را در جهان و به‌ویژه در منطقه ما تهدید می‌کند. شدت این تغییرات در ایران بیشتر بوده‌است. داده‌های تاریخی سازمان هواشناسی کشور حاکی از گرمایش بیش از یک‌ونیم درجه‌ای دما در ایران است. هم‌چنین بارش میانگین سالانه ایران طی پنجاه سال اخیر سرجمع بیش از ۵۰ میلی‌متر کاهش یافته‌است. می‌دانیم که ما در یک منطقه نیمه‌خشک و خشک قرار داریم و ۵۰ میلی‌متر کاهش بارش یعنی حدود ۲۰ درصد کاهش نزولات جوی.

لیکن مشکل وقتی جدی‌تر می‌شود که دانسته‌شود ترکیب کاهش نزولات جوی و افزایش ۱/۵ درجه دمای هوا یعنی رشد سالانه ۵/۴ میلیمتری تبخیر و تعرق همین مقدار کم نزولات و اثرات تخریبی زیست محیطی سهمگین‌تر. به گزارش نماینده‌ی وزارت نیرو در شورای‌عالی معماری و شهرسازی سال ۱۳۷۶ نقطه عطفی در تحول رژیم نزولات آسمانی در ایران بوده که از آن به شکست هیدرولوژیکی در کشور تعبیر می‌شود . میانگین درازمدت آب قابل استحصال در ایران تا تاریخ فوق معادل ۱۳۵ میلیارد مترمکعب بود. این میانگین به ۱۱۶ میلیارد مترمکعب کاهش یافته و در برخی سال‌ها حتی به ۸۰ میلیارد متر مکعب نیز رسیده‌است.

وقتی چنین اتفاقی در اقلیم رخ می‌دهد، اثرهای تشدیدکننده‌ای بر زیست‌بوم و زندگی ایرانیان خواهد داشت. افزایش غلظت گازهای گلخانه‌ای به عنوان یک دلیل شناخته‌شده و مورد پذیرش جهانی برای گرمایش جهانی است. این گازها بر اثر سوخت کارخانه‌ها، صنایع، نیروگاه‌ها، پالایشگاه‌ها، حمل‌ونقل، توسعه‌ی کلان‌شهرها، خانه‌ها و سایر لوزام مصرف کننده‌ی سوخت‌ها فسیلی تولید می‌شود.

کلان‌شهرها اثرات تشدید کننده‌ جزایر گرمایی را به‌همراه دارند. خوب است توجه شود که در ایران سالیانه بیش از ۵۰۰ میلیون تن دی‌اکسید کربن تولید می‌شود و ایران در رتبه هشتم جهان قرار دارد. آنچه که در طبیعت به عنوان چاهه‌های دی‌اکسیدکربن عمل می‌کند و می‌تواند آن را جذب کند، جنگل‌ها و اقیانوس‌ها هستند. لیکن، نکته مهم این است که عبور از حد این غلظت می‌تواند عملکرد طبیعی آن‌ها را نیز مختل سازد. روند تخریب جنگل‌ها و مراتع برای تمام مردم شناخته شده‌است. لیکن روند تغییرات کیفیت آب اقیانوس‌ها شاید کمتر شنیده‌ شده باشد. غلظت بیش از حد دی‌اکسید کربن مایه‌ی اسیدی شدن آب اقیانوس‌ها و تهدید حیات آبزیان می‌شود. دریا به عنوان یک منبع اصلی تامین غذای جهان بدینوسیله مورد تهدید جدی است. افزون بر این، معیشت ساحل‌نشینان نیز مود تهدید قرار می‌گیرد.

این روزها همه به دنبال یک راه تکنیکی برای بهبود هوا هستند. ولی به نظر می‌رسد که آمادگی پرداختن به علت اصلی در هیچ سطحی وجود ندارد. قطعا هیچ انسان خردمندی با آن مخالف نیست. لیکن سؤال بنیادین این است تا چه حد این تدبیر قابلیت اجرایی دارد؟ چه میزان هزینه دارد؟ چه میزان منابع می‌خواهد؟ چند سال به‌طول می‌انجامد؟ آیا با این سطح درآمدی امکان تحول اساسی در سیستم ملی حمل‌ونقل و گسترش حمل‌ونقل عمومی در درون و بیرون شهر وجود دارد؟ آیا هیچ فکر کرده‌ایم که خارج کردن ۱،۲۵۰،۰۰۰ وسیله نقلیه اعم از خودرو سواری تا تریلر ۱۴ چرخ؛ که چنانچه همه‌ی آنها با خودرو سواری معادل‌سازی شود برابر با ۳،۵۰۰،۰۰۰ خواهد شد، صرفا برای اسقاط آنها نیاز به حدود ۸،۷۰۰ میلیارد تومان می‌باشد. این جدا از قیمت خودرو می‌باشد. می‌توان تصور کرد این رقم حداقل معادل ۴۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری توسط خانوارها در سطح ملی خواهد بود. و یا اجرای حمل‌ونقل ریلی حومه‌ای بیش از ۷،۰۰۰ میلیارد تومان سرمایه نیاز دارد؟ و ده‌ها مثال دیگر در مورد بهبود سوخت و یا ارتقای کیفیت موتورخانه‌ها و یا فیلتر کردن کارخانجات و سایر مثال‌ها و اقدامات.

قطعا این یادداشت در پی آن نیست که به دلیل بزرگ بودن صورت مساله آن را حذف کند. لیکن در پی طرح سؤال «سودمندی نهایی» این راهکارها و رفع ریشه‌ی اصلی مشکل و به‌وجود آورنده وضع موجود است. تا کنون در مجموعه‌ی مطالب طرح شده در این‌باره کمتر با مفهوم ضرورت رعایت توان و ظرفیت اقلیمی مناطق و خرده‌اقلیم‌ها مواجه می شویم. مشکل اصلی این است که تمنای توسعه‌ی اقتصادی و امکان انتقال آب در مسافت‌های طولانی پذیرش محدودیت توان اقلیمی را از فرهنگ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ما زدوده است. آیا وقتی اصفهانی‌ها با ذوق و شوق از ذوب‌آهن اصفهان و انتقال فولاد کاوه از بندرعباس به اصفهان تحت نام فولاد مبارکه و گسترش صدها صنایع آب‌بر در اقلیم نیمه‌بیابانی و خشک اصفهان استقبال کردند، فکر می‌کردند که عاقبت این کار خشک شدن زاینده‌رود و تشنگی مفرط شرق اصفهان خواهد شد؟

آیا وقتی تهرانی‌ها از رشد سریع تهران و افزایش روزانه قیمت املاک، استقرار انواع صنایع و خدمات و فزایندگی سهم تهران از تولید ناخالص داخلی سود می‌بردند و جمعیت این منطقه به بیش از سیزده میلیون نفر رسید می‌توانستند فکر کنند که روزی با وضعیتی مواجه خواهند شد که اگر تمام آبهای روددره‌ها و حوزه‌ی آبریز تهران، کرج و طالقان را هم به تهران بیاورند باز امکان رفع عطش تهران را ندارند؟ آیا اکنون که کرمانی‌ها و یزدی‌ها در صدد انتقال آب از مسافت‌های دور؛ از خلیج فارس به این خطه‌ها هستند و باز درصدد استقرار صنایع آب‌بر فولاد و معدنی در این مناطق هستتند، کوچکترین اندیشه‌ای به پی‌آمدهای تغییر اقلیم در این مناطق می‌کنند؟ آدمی باید در عجب باشد که کرمانی‌ها اثار توسعه‌ی بیش از حد باغ‌های پسته در رفسنجان و فرونشست زمین را می‌بینند و باز به مخاطره‌ی تغییر اقلیم نمی‌اندیشند. هنوز تمنای اتصال دریای خزر به خلیج فارس در سر عده‌ای زنده‌است. هنوز گروهی در صدد انتقال آب دریای مازندران به سمنان هستند.

گروهی راهکار دریاچه ارومیه را انتقال آب خزر به ارومیه می‌دانند. جمعی پیشنهاد انتقال آب دریای عمان به زاهدان و مشهد را دارند. گناهِ این وضعیت و رواج این خواسته‌ها و اندیشه‌ها، به گردن هیچ کس انداخته نشود. این معدل خرد عمومی غالب در ایران در سده‌ی گذشته‌ی است. و تا جهت بازاندیشی در مبانی آن تلاشی نشود، و خرد عمومی متوجه ناکارآمدی ادامه‌ی وضع موجود نگردد این تکرار‌ها تداوم خواهند داشت.

 

ارسال نظر

پربازدیدترین‌ها
کارگزاری مفید