سه نگاه به استراتژی واشنگتن در پساجنگ | جنگ ترامپ علیه ایران چگونه نقش ایالات متحده در جهان را تغییر خواهد داد؟
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از عصرایران، چه کسی فکر کند عملیات خشم حماسی یک اشتباه بوده باشد و چه یک شر ضروری، دیدگاه استراتژیک گستردهتر باید در پی آن باشد تا جنگ امروز در خاورمیانه بتواند به آمریکا کمک کند تا از جنگ بعدی در شرق آسیا جلوگیری کند.
وبگاه اندیشکده آمریکایی "شورای آتلانتیک" در گزارشی وضعیت ایالات متحده آمریکا پس از جنگ اخیر علیه ایران را بر مبنای اولویت ها و بایست و نبایست ها با 3 تن از اعضای ارشد خود مورد بررسی قرار داده است.
در این گزارش آمده است: "پیت هگست"، وزیر جنگ ایالات متحده، شنبه گذشته در اجلاس "شانگری-لا" در سنگاپور درباره "مهمترین منطقه جهان" صحبت کرد. او درباره خاورمیانه صحبت نمیکرد، جایی که درگیری ایالات متحده و ایران، که اکنون در چهارمین ماه خود است، به آتشبس شکنندهای رسیده است و بسته شدن تنگه هرمز همچنان اقتصاد جهانی را متزلزل میکند. او درباره اقیانوس آرام صحبت میکرد - و در این فرآیند، بحث طولانی مدت و گستردهتری را در مورد اینکه آیا ایالات متحده باید توجه خود را از خاورمیانه به سمت هند و اقیانوس آرام "متمرکز" کند، مطرح کرد.
البته نقش ایالات متحده در جهان پیچیدهتر از تمرکز انحصاری بر یک منطقه یا منطقه دیگر است. بنابراین، ما از سه نفر از کارشناسان برجسته خود (متیو کرونیگ، مارکوس گارلاوسکاس و بث سانر) خواستیم تا ارزیابی کنند که اوضاع از اینجا به بعد به کجا میرود و ایالات متحده پس از جنگ علیه ایران چگونه باید خود را در جهان جایگاهیابی کند.
متیو کرونیگ/ استراتژی بزرگ: اکنون "چرخش" نکنید
برخلاف کسانی که استدلال میکنند ایالات متحده میتواند و باید به آسیا چرخش کند، جنگ اخیر علیه ایران نشان میدهد که خاورمیانه احتمالا برای سالهای آینده یک صحنه مهم برای استراتژی بزرگ ایالات متحده باقی خواهد ماند.
از زمان جنگ جهانی دوم، واشنگتن در استراتژی بزرگ و وضعیت نیروی نظامی خود، سه صحنه را در اولویت قرار داده است: اروپا، خاورمیانه و هند و اقیانوسیه. استراتژیستهای ایالات متحده این سه منطقه را به عنوان سه منطقهای با بیشترین تمرکز ثروت و خطر میدانستند که امنیت و ثبات آنها برای رفاه آمریکاییهای معمولی اهمیت دارد.
با این حال، در سالهای اخیر، برخی از استراتژیستها استدلال کردهاند که ایالات متحده بیش از حد به اروپا و خاورمیانه توجه دارد و باید به جای آن "چرخش به آسیا" داشته باشد.
آنها استدلال میکنند که واشنگتن باید بر آسیا - سریعترین و پویاترین منطقه در حال رشد - تمرکز کند و به متحدان توانمند در اروپا و خاورمیانه اجازه دهد تا پا پیش بگذارند و مناطق خود را کنترل کنند. آنها همچنین استدلال میکنند که استقلال انرژی ایالات متحده، این کشور را نسبت به گذشته کمتر به انرژی خاورمیانه وابسته میکند. آنها معتقدند که اگرچه یک ایران مسلح به سلاح هستهای یک مشکل خواهد بود، اما میتوان آن را مهار کرد و آمادهسازی ارتش برای جلوگیری و در صورت لزوم، شکست دادن حمله چین به تایوان، وظیفهای بسیار چالشبرانگیزتر و مهمتر است.
عملیات "خشم حماسی" (جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران) بسیاری از این فرضیات را زیر سوال میبرد. در حالی که برخی از استراتژیستها ممکن است استدلال کنند که یک ایران مسلح به سلاح هستهای را میتوان مهار کرد، رهبران منتخب ایالات متحده از جورج دبلیو بوش تا ترامپ همواره با این موضوع مخالفت کردهاند.
ترامپ بارها استدلال کرده است که اقدام نظامی برای اطمینان از اینکه ایران هرگز نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد، ضروری است. و در حالی که استقلال انرژی مزایای زیادی دارد، اقتصاد ایالات متحده را از اختلالات در تامین انرژی خاورمیانه مصون نمیکند. بازار انرژی جهانی است و اختلالات در تامین در هر کجا منجر به افزایش قیمت در ایالات متحده میشود.
ما امروز شاهد این هستیم که آمریکاییها به طور متوسط تقریبا 4.50 دلار برای یک گالن بنزین بدون سرب معمولی در پمپ بنزین میپردازند. علاوه بر این، در حالی که متحدان و شرکای ایالات متحده مانند اسرائیل بسیار توانمند هستند، اما نمی توانند جایگزین قابلیت های ایالات متحده باشند. وقتی زمانش فرا رسید، فقط پنتاگون تواناییهای لازم برای نابودی تاسیسات هستهای عمیقا مدفون ایران و تضعیف شدید ارتش متعارف آن را داشت.
برخی امیدوارند که عملیات خشم حماسی، یک بار برای همیشه، آتش خاورمیانه را خاموش کند و به ایالات متحده اجازه دهد تا سرانجام هند و اقیانوس آرام را در استراتژی خود در اولویت قرار دهد. در واقع، هنوز هم این احتمال وجود دارد که جمهوری اسلامی سقوط کند و یک دولت طرفدار غرب که در سطح بینالمللی همکاری بیشتری دارد به قدرت برسد. این یک تحول خوشایند و دگرگونکننده برای منطقه خواهد بود.
همانطور که قبلا به تفصیل استدلال کردهام، برای مقابله موفقیتآمیز با این چالشها، هم واشنگتن و هم متحدانش باید اقدامات بیشتری انجام دهند. اول، واشنگتن باید هزینههای نظامی خود را به میزان قابل توجهی افزایش دهد و پایگاه صنعتی دفاعی خود را احیا کند. بودجه دفاعی درخواستی ترامپ که 1.5 تریلیون دلار است، کاملا مطابق با هدف است. دوم، واشنگتن باید متحدان خود را در حالی که برای کمک به دفاع در هر سه منطقه گام برمیدارند، رهبری کند. این امر تنها با رهبری فعال ایالات متحده عملی خواهد شد.
مارکوس گارلاوسکاس/ شرق آسیا: ذخایر خود را بسازید و درسهای درگیری را با متحدان به اشتراک بگذارید
با پایان جنگ علیه ایران، بسیاری از مفسران استدلال کردهاند که حرکت نیروهای آمریکایی به خاورمیانه، همراه با هزینه کردن ذخایر محدود مهمات کلیدی - که از قبل هم موضوع نگرانکنندهای بوده است - بازدارندگی در هند و اقیانوسیه را به خطر میاندازد. یک برداشت مرتبط، نگرانیهای کشورهای متحد هند و اقیانوسیه را که قبل از شروع درگیری توسط ایالات متحده که پیامدهای بزرگی برای آنها داشته است، با آنها مشورت نشده بود، مورد تاکید قرار میدهد، بنابراین بسیاری از مردم آنها اکنون واشنگتن را غیرقابل پیشبینی و حتی غیرقابل اعتماد میدانند. دیدن جنبههای منفی آسان است.
اما ممکن است نیمه پر لیوان هم باشد. اولا، بعید است که عملیات خشم حماسی فرصتی برای دشمنان ایالات متحده ایجاد کند که باعث شکست بازدارندگی در هند و اقیانوسیه شود. همانطور که تحلیل خود برایان کرگ از شورای آتلانتیک اشاره میکند، ارتش چین آماده تصرف تایوان نیست و هنوز به سالها زمان نیاز دارد تا برای انجام این کار آماده شود.
شی جین پینگ، رئیس جمهوری چین، به تازگی رهبران و فرماندهان ارشد نظامی خود را پاکسازی کرده و هنوز در مراحل نسبتا اولیه چیزی است که به نظر میرسد تقویت گسترده نیروهای هستهایاش باشد. به نظر میرسد او - فعلا - به دنبال ایجاد شکاف عمیقتر در سیاست داخلی مناقشهبرانگیز تایوان است تا اینکه روی یک حمله نظامی که میتواند به سادگی یک پاسخ یکپارچه را تحریک کند، قمار کند. به طور مشابه، اگرچه من همچنان ارزیابی میکنم که بازدارندگی در شبه جزیره کره در حال فروپاشی است، تعهدات سنگین کره شمالی در جنگ روسیه علیه اوکراین و توسعه مداوم نیروهای خود نشان میدهد که پیونگ یانگ نیز کاملا آماده شروع جنگ نیست.
علاوه بر این، این درگیری (جنگ علیه ایران) ممکن است کاتالیزوری برای برخی اقدامات ضروری برای تقویت بازدارندگی در شرق آسیا باشد. چه کسی فکر کند عملیات خشم حماسی یک اشتباه بوده باشد و چه یک شر ضروری، دیدگاه استراتژیک گستردهتر باید در نظر گرفتن چگونگی افزایش ثبات و بازدارندگی هند و اقیانوس آرام در پی آن باشد تا جنگ امروز در خاورمیانه بتواند به ایالات متحده کمک کند تا از جنگ بعدی در شرق آسیا جلوگیری کند یا در آن پیروز شود. ایالات متحده میتواند با چهار رویکرد شروع کند:
اول، با توجه به محوریت مسائل هستهای برای بازدارندگی در هند و اقیانوس آرام و اهمیت اطمینان دادن به سئول که نیازی به توسعه یکجانبه سلاحهای هستهای ندارد، واشنگتن باید در جلوگیری از توسعه سلاحهای هستهای توسط ایران به عنوان پیششرط هرگونه پایان درگیری، ثابت قدم بماند.
دوم، استفاده گسترده و عمدتا موثر از رهگیرهای ضد موشکی و ضد پهپادی در خاورمیانه، ارزش چنین قابلیتهایی را ثابت کرده است، اما همچنین کمبودهای موجود در تامین رهگیرها را تشدید کرده است. ایالات متحده باید رویکردهای تحولآفرین، پرهزینه، پرخطر، از نظر سیاسی بحثبرانگیز و خلاقانهای را برای ساخت ذخایر رهگیر اتخاذ کند - از جمله ادغام و تکیه بر متحدان و شرکا تا حد بیسابقهای. در همین حال، پنتاگون باید به سرعت سلاحهایی چون توپهای شلیک سریع و سایر قابلیتهای ضد موشکی و ضد پهپادی که از نظر لجستیکی امکانپذیرتر هستند را برای غلبه بر مشکل "عمق خشاب" به کار گیرد.
سوم، بسته شدن تنگه هرمز و اختلال در حمل و نقل نفتکشها از خلیج فارس باید تلاشهای جدید ایالات متحده را برای کمک به تضمین امنیت انرژی برای دوستان و متحدان ایالات متحده در شرق آسیا، از جمله با گاز طبیعی مایع ایالات متحده و کمک به گسترش سریع انرژی هستهای ایمن، تسریع کند.
چهارم، ایالات متحده باید حتی قبل از پایان درگیری، تلاش جامعی را برای به اشتراک گذاشتن و برجسته کردن درسهای نظامی آموخته شده از این درگیری با دوستان و متحدان هند-اقیانوسیه انجام دهد.
عملکرد قابل توجه نیروهای نظامی ایالات متحده در عملیات خشم حماسی نباید در هند-اقیانوسیه نادیده گرفته شود، به این دلایل که مثلا نبردها در دوردستها اتفاق افتادهاند یا این که اهداف سیاسی استراتژیک این عملیات دست نیافتنی بودهاند. در همین حال، در حالی که کارشناسان در مورد آنچه ارتش چین ممکن است از تماشای عملیاتهای ایالات متحده بیاموزد، گمانهزنی میکنند، ارتشهای متحد ایالات متحده در هند و اقیانوس آرام باید اعتماد به نفسی را که از یادگیری مستقیم از بهترین و باتجربهترین جنگجویان در دنیای مدرن حاصل میشود، به دست آورند.
بث سانر/خاورمیانه: مهار دوجانبه ایران و اسرائیل و تقویت روابط خلیج فارس
بار دیگر، آژیر خطری که نویدبخش راهحلی آسان برای بیثباتی خاورمیانه است، رهبران ایالات متحده را به جنگی کشانده است که بدون رضایت هیچکس پایان خواهد یافت. با درک این موضوع، واشنگتن باید به سرعت به مدیریت تهدیدات ناشی از ایران، جلوگیری از شروع مجدد جنگ و تمرکز مجدد بر منافع استراتژیک ایالات متحده روی آورد.
اولین اقدام، مهار ایران از بازسازی برنامه هستهای، قابلیتهای موشکی و نیروهای نیابتی لبنانی و عراقی و شرکای یمنی خود است که هنوز هم مرگبار هستند. نظام حاکم بر ایران، اگرچه تضعیف شده است، اما به دنبال بازسازی هر یک از این نیروها خواهد بود و در عین حال تهدید خود را برای کشتیرانی تنگه هرمز افزایش میدهد.
یک توافق هستهای قوی باید لنگرگاه هر نوع پایانی باشد. اما توافقی که برنامه هستهای پیشرفته امروز ایران را محدود کند، دور از دسترس است و محدودیتها بر زرادخانه موشکی و حمایت نیابتی ایران حتی بعیدتر است. به همین دلیل، گشتهای دریایی گسترده و مداوم و تلاشهای بازدارنده ضروری خواهد بود و شرکا و متحدان ایالات متحده را ملزم به مشارکت می کند.
همچنین به یک توافق موقت با چین و روسیه، از جمله اعمال فشار، نیاز خواهد بود. ترامپ میتواند مستقیما با شی جین پینگ همکاری کند تا زمینه مشترکی برای جلوگیری از بازگشت به جنگ ایجاد کند، اما ترامپ همچنین باید برای جلوگیری از ورود کشتیهای چینی که اقلام دو منظوره عرضه میکنند، تحریم شرکتهای چینی دخیل و آزاد گذاشتن دست اسرائیل برای مقابله با ایران در صورت بازسازی نیروهای موشکی یا برنامه هستهای این کشور، تدابیری بیندیشد.
ایالات متحده به جای پاداش دادن به روسیه با دعوت به گروه بیست، باید تحریمهای نفت و گاز را دوباره اعمال کند و فشار را برای پایان دادن به جنگ روسیه علیه اوکراین افزایش دهد.
دوم، واشنگتن باید برای مهار اسرائیل سختتر تلاش کند. هیاهوی "پیروزی کامل" نخست وزیر بنیامین نتانیاهو، که با تصرف اراضی در غزه، لبنان و سوریه پشتیبانی میشود؛ رویاهای تغییر رژیم در ایران؛ و امتناع از جلوگیری از انفجار شهرکسازیها و خشونت در کرانه باختری، گسترش توافقنامههای ابراهیم را بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس میکند. ترامپ حق داشت که اسرائیل را مجبور به آتشبس در لبنان کند، اما راه لازم برای لبنان و غزه طولانی و دشوار خواهد بود. الزام اسرائیل برای مهار تهدیدهای ایران بر همه چیز سایه افکنده است؛ خطوط قرمز روشن برای فعالیتهای پنهانی و جنبشی اسرائیل، بدون فراهم کردن زمینه برای تخلفات ایران، ضروری است.
سوم، ایالات متحده باید یک سیاست منطقهای تدوین کند که به تغییر آرایش ژئوپلیتیکی در حال وقوع در خلیج فارس بپردازد. امارات متحده عربی در حال تعمیق روابط خود با اسرائیل و ایالات متحده است و خروج آن از سازمان کشورهای صادرکننده نفت به نفع واشنگتن است. اما شکاف فزاینده امارات و عربستان سعودی خطری آشکار برای همکاریهای منطقهای است و تهدیدی برای گسترش درگیریها تا شاخ آفریقا محسوب میشود.
در نهایت، ضروری است که مزایای جنگی که از اصطکاک بین ایالات متحده و متحدانش، کاهش ذخایر نظامی ایالات متحده و حواسپرتی از مدیریت دشمن نصیب روسیه و چین میشود، جبران شود. ترمیم روابط با متحدان باید در صدر فهرست کارها قرار گیرد، از جمله بازگرداندن وضعیت دفاعی قبل از جنگ، افزایش تولیدات نظامی مشترک و تعامل مجدد دیپلماتیک - به عنوان مثال، برنامهریزی یک نشست سهجانبه با سئول و توکیو و یک نشست رهبران چهارجانبه.
سال گذشته، ترامپ چشمانداز خود را برای یک "عصر طلایی" در خاورمیانه اعلام کرد. بزرگترین مانع این ایده، فقدان استراتژی دولت و ظرفیت محدود برای تدوین و اجرای آن است. پیچیدگی این برهه حساس، نیازمند تغییر اساسی در رویکرد است: رها کردن بوروکراسی سیاست خارجی ایالات متحده، احیای تدوین سیاست مشورتی و به کارگیری همه نیروها.
نویسندگان 3 مقاله:
متیو کرونیگ، معاون رئیس اندیشکده آتلانتیک در امور ژئواستراتژی و از اعضای هیئت علمی و مدیر ارشد مرکز استراتژی و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک است. او پیش از این در دوران دولتهای بوش، اوباما و ترامپ در وزارت دفاع و جامعه اطلاعاتی خدمت کرده است.
مارکوس گارلاوسکاس، مدیر طرح امنیتی هند و اقیانوسیه در مرکز استراتژی و امنیت اسکوکرافت شورای آتلانتیک است. او پیش از این به مدت 12 سال در ستاد فرماندهی نیروهای مشترک و نیروهای آمریکایی در کره، از جمله 5 سال به عنوان مدیر بخش استراتژی آن، خدمت کرده است.
بث سانر، عضو کمیته مشورتی پروژه استراتژی ایران در شورای آتلانتیک و معاون سابق مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده در امور ادغام ماموریت است.