چه کسانی و چرا همچنان از اندیشه شریعتی دفاع می‌کنند؟

​جدال بر سر میراث شریعتی و «چپ» | چرا عبدالکریم سروش به دفاع از علی شریعتی برخاست؟ | موضع انتقادی روشنفکران علیه اقتصاد آزاد، مدرنیته و لیبرالیسم

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۸۰۱۰۸۵
اقتصادنیوز: مناقشه دوباره بر سر میراث علی شریعتی، فقط به بازخوانی انتقادی اندیشه‌ها و کارنامه او محدود نماند، بلکه بار دیگر پرسش‌هایی قدیمی را درباره نسبت نسل‌های مختلف روشنفکری مذهبی، تداوم یا گسست این سنت فکری و نسبت آن با جریان‌های رقیب، به کانون توجه بازگرداند.
​جدال بر سر میراث شریعتی و «چپ» | چرا عبدالکریم سروش به دفاع از علی شریعتی برخاست؟ | موضع انتقادی روشنفکران علیه اقتصاد آزاد، مدرنیته و لیبرالیسم

به گزارش اقتصادنیوز، شاهین کارخانه، معاون سردبیر اقتصادنیوز در شماره 642 هفته‌نامه تجارت فردا، در مطلبی با عنوان «​جدال بر سر میراث» نوشت: 

کمتر کسی تصور می‌کرد مناظره موسی غنی‌نژاد و میلاد دخانچی درباره «چپ جدید» چنین دنباله‌ای پیدا کند. یک عبارت جنجالی کافی بود تا بحث از نقد چپ فراتر رود و بار دیگر اختلاف قدیمی بر سر میراث علی شریعتی و جایگاه روشنفکری مذهبی در ایران زنده شود.

مناقشه دوباره بر سر میراث علی شریعتی، فقط به بازخوانی انتقادی اندیشه‌ها و کارنامه او محدود نماند، بلکه بار دیگر پرسش‌هایی قدیمی را درباره نسبت نسل‌های مختلف روشنفکری مذهبی، تداوم یا گسست این سنت فکری و نسبت آن با جریان‌های رقیب، به کانون توجه بازگرداند. این جدال زمانی دوباره به تیتر رسانه‌های داخل و خارج از کشور راه یافت که موسی غنی‌نژاد، در مناظره‌ای به میزبانی «اقتصادنیوز»، شریعتی را نه‌فقط متفکری که بد فهمیده شده، بلکه «شیاد» خواند و پروژه فکری او را آمیزه‌ای از مارکسیسم و اسلام دانست که به باور او، مسیر توسعه و مدرن‌سازی اقتصادی ایران را به بیراهه کشاند.

خبر مرتبط
غنی‌نژاد: هرجا چپ‌ها سکان‌دار بودند فاجعه به بار آمد، آنها بی‌آبرو شده‌اند | دخانچی: چپ نو، تکرارِ مارکسیسم نیست

اقتصادنیوز: موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان و میلاد دخانچی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی در یک مناظره صریح و داغ در سایت «اقتصادنیوز»، اندیشه‌های یکدیگر را به نقد کشیدند.

در روزهای بعد، برخی به نقد غنی‌نژاد پرداختند و برخی دیگر از او دفاع کردند. اما نقطه اوج این مناقشه زمانی بود که عبدالکریم سروش نیز وارد میدان شد و با گستاخ خواندن غنی‌نژاد به دفاع از شریعتی برخاست. از همان‌جا، دامنه بحث از یک جدال شخصی و واکنشی فراتر رفت و به پرسشی بنیادی رسید: آیا میان نسل‌های مختلف روشنفکری مذهبی در ایران گسستی رخ داده است، یا آنچه تغییر کرده، تنها زبان و شیوه بیان است؟ منتقدان این جریان معتقدند دفاع عبدالکریم سروش و بسیاری از روشنفکران مذهبی از علی شریعتی نشان می‌دهد که، با وجود تجربه شکست الگوهای سوسیالیستی و تحولات فکری چند دهه اخیر، بنیان‌های نظری این جریان تغییر چندانی نکرده است.

به باور آنان، بدبینی به اقتصاد آزاد و لیبرالیسم، تاکید بر عدالت توزیعی و حمایت از نقش گسترده دولت در اقتصاد، همچنان مهم‌ترین مولفه‌های مشترک این سنت فکری از شریعتی تا نسل‌های بعدی به‌شمار می‌رود. اما چرا بخش مهمی از جریان روشنفکری مذهبی، با وجود تجربه‌های تاریخی و دگرگونی‌های فکری چند دهه اخیر، همچنان نگاه انتقادی خود به اقتصاد آزاد و لیبرالیسم را حفظ کرده و همان چهارچوب نظری را با ادبیاتی متفاوت بازگو می‌کند؟

نزاع اهل علم و اهل خطابه

در یکی از نخستین واکنش‌ها، تورج اتابکی، استاد تاریخ دانشگاه آمستردام، شیوه و زبان نقد موسی غنی‌نژاد بر علی شریعتی را به چالش کشید و در یادداشتی با عنوان «وقتی تحقیر جای نقد می‌نشیند»، این شیوه مواجهه را نادرست دانست. اما واکنشی که بیش از همه جنجال آفرید، متن آکنده از کنایه و حملات لفظی عبدالکریم سروش خطاب به غنی‌نژاد بود.

سروش در یادداشتی با عنوان «در نکوهش آن ناشسته‌روی ناسزاگو»، غنی‌نژاد را «گستاخ» خواند و نوشت که او «خرده جاهلانه گرفته، بر این شنعت آشکار یاوه‌هایی دیگر هم افزوده» و «جویای نام و ناشسته‌روی و ناسزاگو» است.

او در پایان این متن نیز نوشت: «من حقیقتاً دلم به درد می‌آید وقتی می‌بینم فرد بی‌دردی، چنین بی‌باکانه بر دردمند دلسوخته‌ای چون علی شریعتی می‌تازد و می‌کوشد تا او را بی‌اعتبار کند. بیش از این قلم را نرنجانم و واژه‌ها را در پای آن پلشتی‌ها نریزم. برای دوختن آن دهان‌آلوده اگر این کافی نبود، رشته و سوزن‌های فراوان هست.» سروش سپس با استناد به مولوی خطاب به غنی‌نژاد نوشت: «دل نگه دارید ای بی‌حاصلان / در حضور حضرت صاحبدلان». انتشار این متن به‌سرعت موج تازه‌ای از واکنش‌ها را در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های رسمی برانگیخت و دامنه مناقشه را بیش از پیش گسترش داد.

تداوم یا گسست؟

ورود عبدالکریم سروش به این مناقشه، بعد تازه‌ای به جدال بر سر میراث علی شریعتی بخشید و بار دیگر این پرسش را پیش کشید که آیا میان نسل‌های مختلف روشنفکری دینی گسستی رخ داده است یا خیر. سروش که سال‌ها پیش در نقد شریعتی نیز قلم زده بود، این بار در مقام مدافع او ظاهر شد. همین چرخش، توجه بسیاری را به نسبت فکری سروش با شریعتی جلب کرد.

درعین‌حال، لحن تند سروش در پاسخ به موسی غنی‌نژاد، بار دیگر مواضع انتقادی او نسبت به اقتصاد آزاد و مدرنیته را به یاد آورد. سروش، چه در کتاب تفرج صنع و چه در مقاله «صناعت و قناعت»، با نگاهی انتقادی به نسبت میان فناوری، پیشرفت، رفاه و ارزش‌های اخلاقی پرداخته و استدلال کرده است که توسعه فنی و گسترش تکنولوژی، به‌خودی خود، انسان را به سعادت نمی‌رساند.

او در این مقاله می‌نویسد: «صنعت، جانشین فضیلت نیست و رفاه، جای سعادت را پر نمی‌کند. جامعه‌ای که تنها بر صنعت تکیه کند، اگر از اخلاق تهی باشد، بر ثروت خود افزوده است، نه بر انسانیت خویش.» در جای دیگری نیز تاکید می‌کند: «تکنولوژی ابزار است، نه غایت. ارزش آن را نه از خود، بلکه از مقصدی که در خدمت آن قرار می‌گیرد، باید سنجید.»

نکته قابل‌توجه آن است که مقاله «صناعت و قناعت» حاصل سفری به ژاپن بود. سفری که عبدالکریم سروش به همراه جمعی از مدیران، استادان دانشگاه و روشنفکران، از جمله محمد طبیبیان، به دعوت محمدحسین عادلی، سفیر وقت ایران در ژاپن، برای آشنایی با تجربه بازسازی آن کشور پس از جنگ جهانی دوم انجام داد. پس از بازگشت، از اعضای هیات خواسته شد مشاهده‌های خود را در قالب گزارشی مکتوب ارائه کنند.

گزارش سروش بعدها با نام «صناعت و قناعت» در کتاب تفرج صنع منتشر شد. پس از انتشار پاسخ تند سروش به غنی‌نژاد، بخشی از گفت‌وگوی محمد قوچانی و محمد طاهری با سیدمحمد طبیبیان در مجله آگاهی‌نو دوباره مورد توجه قرار گرفت. طبیبیان در آن گفت‌وگو توضیح می‌دهد که پس از خواندن گزارش سروش «بسیار برآشفته» شده است، زیرا به باور او، سروش در این نوشته با استناد به اشعار مولوی، نگاهی انتقادی به صنعت، توسعه و تکنولوژی مدرن ارائه کرده بود.

طبیبیان سپس خاطره‌ای از همان سفر نقل می‌کند. به گفته او، اعضای هیات هر روز برای بازدید از نمایشگاه‌ها می‌رفتند، اما متوجه شدند سروش اغلب همراه آنان نیست و با خودرو سفارت به کتاب‌فروشی‌ها و مراکز خرید مراجعه می‌کند. او روایت می‌کند که هنگام بازگشت به تهران، «همه ما با یک چمدان نیمه‌خالی برگشته بودیم، اما آقای سروش با گاری وارد شد. جعبه‌های وسایل برقی را روی هم چیده بودند؛ آنقدر که از قد مامور گمرک هم بالاتر بود».

در ادامه این مناقشه، سروش دباغ، فرزند ارشد عبدالکریم سروش، روایت طبیبیان را تکذیب کرد. اما طبیبیان در یادداشتی دیگر، بار دیگر بر صحت کامل خاطره خود تاکید کرد و نوشت که مشاهده آنچه در فرودگاه تهران رخ داد، از همان زمان نگاه او را به عبدالکریم سروش تغییر داد. طبیبیان همچنین به بخش دیگری از همان سفر اشاره می‌کند که به گفته او بیش از هر چیز موجب شگفتی‌اش شد. او می‌گوید، در یکی از نشست‌های شبانه اعضای هیات، هنگامی که درباره مشاهده‌های خود از نمایشگاه علم و فناوری ژاپن گفت‌وگو می‌کردند، سروش این بیت مولوی را خواند:

این همه علم بنای آخور است/که عماد بود گاو و اشتر است

به گفته طبیبیان، چنین نگاهی به فناوری و جهان مدرن با فضای فکری سال‌های نخست پس از انقلاب و انقلاب فرهنگی سازگار به‌نظر می‌رسید، اما چند روز بعد، مشاهده حجم خریدهای انجام‌شده از ژاپن، از نگاه او «تعارضی خنده‌دار» میان گفتار و رفتار پدید آورد. به‌ویژه آنکه در آن زمان ورود کالا از خارج، حتی برای مسافران نیز با محدودیت‌های جدی همراه بود و گمرک نسبت به عموم مردم سخت‌گیری می‌کرد.

حلقه وصل

برخی منتقدان، دفاع عبدالکریم سروش از علی شریعتی را نشانه تداوم یک سنت فکری دانستند. از نگاه آنان، اگرچه نسل جدید روشنفکران دینی از ادبیات انقلابی، شورانگیز و چپ‌گرایانه دهه ۱۳۵۰ فاصله گرفته و زبان فلسفی، اخلاقی و پدیدارشناسانه را برگزیده است، اما بنیان‌های نظری این جریان، همچنان بر همان مفروضات اولیه استوار مانده است.

در این چهارچوب، اولویت دادن به عدالت توزیعی، بدبینی به لیبرالیسم اقتصادی و نگاه انتقادی به اقتصاد بازار، مهم‌ترین مولفه‌های مشترک این سنت فکری به‌شمار می‌رود. به باور این منتقدان، تداوم چنین رویکردی نشان می‌دهد که سنت روشنفکری دینی، از شریعتی تا نسل‌های بعدی، با وجود همه تحولات و دگرگونی‌های زبانی و نظری، نتوانسته است از خاستگاه‌های اولیه خود فاصله بگیرد و همچنان مولفه‌های ضدسرمایه‌داری و انتقادی نسبت به غرب و اقتصاد آزاد را، هرچند با ادبیاتی متفاوت، بازتولید می‌کند.

در این میان، عبدالکریم سروش نمونه‌ای قابل‌توجه از این تداوم تلقی می‌شود. او که روزگاری در نقد رویکرد ایدئولوژیک شریعتی قلم زده بود، درعین‌حال همواره او را روشنفکری «دلسوخته» دانسته و از دغدغه‌هایش درباره عدالت اجتماعی، نقد استثمار و نفی سلطه دفاع کرده است.

ریشه‌های مناقشه

مناقشه بر سر میراث فکری علی شریعتی، رویارویی دو پارادایم فکری را آشکار می‌کند که دهه‌هاست درباره نسبت عدالت، آزادی، دولت، بازار و دین با یکدیگر مناقشه دارند. از یک‌سو، منتقدان لیبرال بر این باورند که هرگونه مداخله ایدئولوژیک یا اخلاقی در سازوکار بازار و بی‌اعتنایی به یافته‌های علم اقتصاد، درنهایت به پوپولیسم، اقتصاد دستوری و افول توسعه اقتصادی می‌انجامد.

از نگاه آنان، روشنفکران دینی از جمله مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری ذهنیت ضدسرمایه‌داری در ایران بوده‌اند و این ذهنیت، زمینه نظری بسیاری از سیاست‌های مداخله‌جویانه دولت را در اقتصاد فراهم کرده است.

در مقابل، روشنفکران دینی تاکید بر عدالت اجتماعی، نقد بازار آزاد و حساسیت نسبت به نابرابری را نه انحرافی ایدئولوژیک، بلکه نتیجه طبیعی دستگاه فکری خود می‌دانند و بر این باورند که اقتصاد را نمی‌توان از اخلاق و ارزش‌های اجتماعی جدا کرد. به همین دلیل، با وجود تحول در زبان و مفاهیم، همچنان عدالت اجتماعی را یکی از ارکان هویت فکری خود می‌شمارند.

در این چهارچوب، بخش مهمی از نزاع بر سر کارنامه شریعتی، در واقع گفت‌وگوی این دو سنت فکری است. شریعتی در رادیکال‌ترین نوشته‌های خود، با زبانی شورانگیز و رمانتیک به نقد سرمایه‌داری می‌پرداخت و مدعی بود که سرمایه‌داری پول را جانشین خدا، تولید را جانشین توحید و اقتصاد را جایگزین عشق کرده و قانون جنگل را بر تمدن بشری حاکم کرده است. او سرمایه‌داری را نظامی می‌دانست که انسان را از خویشتن بیگانه می‌کند و به موجودی مصرف‌گرا و لذت‌جو فرو می‌کاهد.

اما از نگاه منتقدانی چون سید محمد طبیبیان و موسی غنی‌نژاد، این ادبیات بیش از آنکه تحلیلی مبتنی‌بر اقتصاد سیاسی و شناخت سازوکارهای تولید، مبادله و کمیابی باشد، نوعی آرمان‌گرایی رمانتیک و تلاشی برای مهندسی جامعه بود. منتقدان شریعتی معتقدند او، به‌عنوان برجسته‌ترین چهره سوسیالیسم اسلامی در کنار افرادی چون کاظم سامی، حبیب‌الله پیمان، ابوالحسن بنی‌صدر و محمد نخشب، بدون برخورداری از درکی دقیق از علم اقتصاد، با تلفیق مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم و اسلام، نسل جوان را با آرمان‌های انقلابی همراه کرد و درعین‌حال، دین را به یک ایدئولوژی سیاسی فرو کاست.

به باور آنان، همین رویکرد حتی اعتراض متفکرانی چون مرتضی مطهری و سیدحسین نصر را نیز برانگیخت. چنان‌که مطهری برخی آثار شریعتی را «روضه‌خوانی مارکسیستی» توصیف کرد. از نگاه این منتقدان، اندیشه شریعتی محصول فضای چپ‌زده روشنفکری فرانسه در دهه ۱۹۶۰ بود که با نفی سرمایه‌داری، مخالفت با مالکیت خصوصی و بدبینی به انسان بورژوا، در جست‌وجوی آرمان‌شهری سوسیالیستی بود. همین استدلال‌هاست که برخی را به این تفکر واداشته که تعبیر جنجالی موسی غنی‌نژاد مبنی‌بر «شیاد» خواندن شریعتی، صرفاً یک ناسزا یا برچسب سیاسی تلقی نمی‌شود، بلکه مفهومی معرفت‌شناختی دارد.

از دیدگاه او، شیادی فکری زمانی رخ می‌دهد که یک ایدئولوگ با اتکا به قدرت خطابه و جاذبه‌های بلاغی، واقعیت‌های پیچیده، قوانین علمی و تجربه‌های تاریخی را کنار بگذارد و حقیقت را فدای شعارهای سیاسی و هیجان‌های توده‌ای کند. بر پایه این استدلال، شریعتی با تبدیل دین به ایدئولوژی انقلابی، بخش بزرگی از ابعاد معرفتی، اخلاقی و معنوی دین را کنار گذاشت و تنها آن بخش‌هایی را برجسته کرد که با قرائت چپ‌گرایانه او سازگار بود. منتقدان می‌گویند او، با وجود آشنایی با غرب و آگاهی از پیامدهای اقتصادهای متمرکز و سرکوب مالکیت خصوصی، همچنان با بهره‌گیری از زبان ادبی و مفاهیم دینی، تصویری آرمانی از جامعه‌ای بدون سرمایه‌داری ترسیم کرد که در آن عدالت و آزادی، بدون پرداخت هزینه‌های اقتصادی و سیاسی، دست‌یافتنی جلوه داده می‌شد.

از نگاه آنان، این همان‌جایی است که ایدئولوژی جای تحلیل علمی را می‌گیرد و مخاطب را از مشاهده هزینه‌های واقعی اقتصاد دستوری، تمرکز قدرت، قحطی و ناکارآمدی نظام‌های ضدبازار بازمی‌دارد. بر این اساس، به‌نظر می‌رسد غنی‌نژاد نقد خود را نه حمله‌ای شخصی، بلکه نقدی به سازوکاری می‌داند که در آن ایدئولوژی، حقیقت را به خدمت اهداف سیاسی درمی‌آورد.

از این منظر، مسئله اصلی شیوه‌ای از اندیشیدن است که دین را به ابزار مبارزه سیاسی، علم را تابع ایدئولوژی و اخلاق را در خدمت اهداف انقلابی قرار می‌دهد و موضوع اصلاً معطوف به شخص نیست. به همین دلیل منتقدان شریعتی معتقدند میراث فکری او، بیش از آنکه جامعه را به سوی آزادی و توسعه هدایت کند، با درآمیختن شور مذهبی و آرمان‌های سوسیالیستی، نسلی از جوانان را به این باور رساند که می‌توان با نفی علم اقتصاد و مالکیت خصوصی، بدون توجه به محدودیت‌های اقتصاد، به جامعه‌ای عادلانه و آرمانی دست یافت.

از نگاه آنان، همین ذهنیت بعدها در سیاست‌گذاری نیز بازتاب یافت و زمینه را برای گسترش اقتصاد دولتی، ملی‌سازی‌های گسترده، بی‌اعتمادی به بخش خصوصی و تضعیف نهاد بازار فراهم کرد. به باور این منتقدان، بسیاری از مشکلات ساختاری اقتصاد ایران را نمی‌توان تنها با ارجاع به تصمیم‌های اجرایی یا عملکرد دولت‌ها توضیح داد، بلکه باید ریشه آنها را در دستگاه فکری‌ جست‌وجو کرد که عدالت را در تقابل با بازار، و توسعه را در گرو مداخله هرچه بیشتر دولت تعریف می‌کرد. از همین‌رو، مناقشه امروز بر سر شریعتی، صرفاً ارزیابی اندیشه‌های یک روشنفکر نیست؛ بلکه بازنگری در یکی از اثرگذارترین سنت‌های فکری معاصر ایران است که همچنان بر ادبیات سیاسی و اقتصادی کشور سایه افکنده است.

خبر مرتبط
تراژدی وحدت‌نظر روشنفکران ایرانی در اقتصاد | پایه‌ریزی «اقتصاد دستوری» با دو نیروی سوسیالیسم و ناسیونالیسم اقتصادی

اقتصادنیوز: مطالعه تاریخ معاصر ایران، از زاویه تأثیر اندیشه‌ها و افکار روشنفکران بر روندها و تحولات تاریخی، می‌تواند بینش‌های جدیدی درباره علل عقب ماندگی اقتصاد ایران ایجاد کند و توضیحی برای چرایی و چگونگی شکل گیری اقتصاد دستوری ارائه دهد.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O