اتهامات سایت جبهه پایداری به قالیباف درباره مذاکرات با آمریکا/ هزینه نقض عهد آمریکا و خروج از تفاهمنامه اسلامآباد باید اعلام شود
به گزارش اقتصادنیوز، سایت جبهه پایداری نوشت:
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، نطق خود در جلسه مجازی مجلس را با تشریح شروط خود برای بازگشایی تنگه هرمز آغاز کرد. او تاکید کرد که تنگه هرمز تا زمان رفع محاصره، لغو تحریم نفت و آزادسازی اموال بلوکهشده ایران بازگشایی نخواهد شد و پایان عملیات نظامی در تمامی جبههها را نیز بهعنوان شروط تکمیلی ایران مطرح کرد.
با این حال، در میان شروط اعلامشده از سوی رئیس مجلس، جای خالی هزینه نقض تفاهمنامه اسلامآباد از سوی آمریکا و حمله نظامی این کشور به جنوب ایران بیش از سایر موارد جلب توجه میکند. در این چهارچوب انتظار میرفت که هزینه نقض عهد آمریکا و خروج از تفاهمنامه اسلامآباد در شروط اعلامی رییس تیم مذاکرهکننده لحاظ شود.
مسئله اصلی اینجاست که اگر آمریکا بتواند هر زمان که اراده کرد یک تفاهم سیاسی را نقض کند، با اتکا به ابزار نظامی زیرساختهای ایران و منازل مسکونی را هدف قرار دهد و پس از ناکامی در تحقق اهداف میدانی خود مجدداً به همان نقطه مذاکراتی پیشین بازگردد، چه انگیزهای در ساختار تصمیمگیری آمریکا برای اجرای تعهدات به ایران باقی میماند؟
این نگرانی وقتی برجستهتر میشود که طرف آمریکایی به این جمعبندی برسد که جریمه نقض توافق و آغاز عملیاتهای نظامی، در توافق با ایران به هزینهای سیاسی و اقتصادی برای واشنگتن تبدیل نخواهد شد. در چنین شرایطی، مذاکره به یک گزینه ذخیره برای زمانی تبدیل شود که ابزار نظامی نتوانسته است اهداف مورد نظر آمریکا را محقق کند.
بر همین اساس، تیم مذاکرهکننده ایران باید این پیام روشن را به طرف آمریکایی منتقل کند که هر دور جدید مذاکره، نمیتواند از نقطهای که دور قبلی متوقف شده آغاز شود. نقض توافق، حمله نظامی و تحمیل خسارت به ایران باید در محاسبات مذاکراتی آمریکا اثر مستقیم داشته باشد. به عبارت دیگر، واشنگتن نمیتواند هم از ابزار نظامی برای تغییر موازنه استفاده کند و هم در صورت ناکامی، بدون پرداخت هزینه اضافی به میز مذاکره بازگردد.
تیم مذاکرهکننده باید از راهبرد «افزایش تصاعدی هزینه مذاکره» برای تنبیه آمریکا استفاده کند و هر اقدام خصمانه جدید، به جای آنکه صرفا به یک بحران موقت نظامی منجر شود، باید به افزایش هزینههای بازگشت به مسیر دیپلماسی برای طرف مقابل بیانجامد. در غیر این صورت، عملا این پیام مخابره خواهد شد که حتی تجاوز نظامی نیز اراده تهران برای توافق با آمریکا را خدشهدار نمیکند.
اتخاذ چنین رویکردی میتواند محاسبات ترامپ را نیز تغییر دهد. آمریکا باید بداند که خسارتها و تبعات هر حمله نظامی، در صورت شکست این راهبرد، از پرونده مذاکراتی آمریکا حذف نخواهد شد و در دور بعدی گفتوگوها بهعنوان بخشی از هزینهای که باید برای رسیدن به توافق بپردازد، روی میز قرار خواهد گرفت.
در نهایت، اگر هدف از فشار بر تنگه هرمز افزایش هزینههای راهبرد فشار حداکثری آمریکا است، این سیاست نباید صرفاً به عرصه نظامی محدود بماند. تنگه هرمز زمانی میتواند به یک اهرم موثر تبدیل شود که همزمان با فشار میدانی، محاسبات سیاسی و مذاکراتی طرف مقابل را نیز تغییر دهد. در غیر این صورت، اگر آمریکا مطمئن باشد که میتواند ابتدا با ابزار نظامی وارد میدان شود و در صورت ناکامی بدون پرداخت هزینهای متناسب به میز مذاکره بازگردد، اثر بازدارنده اهرمهای اقتصادی و ژئوپلیتیک از بین خواهد رفت.