جنگی که از معدن زغال‌سنگ آغاز شد

اعتصاب‌شکن؛ مارگارت تاچر چگونه قدرت اتحادیه معدنچیان را درهم شکست؟ | صورت‌حساب اصلاحات را چه کسی پرداخت؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۸۰۶۵۸۰
اقتصادنیوز: مستند «اعتصاب: یک جنگ داخلی» یکی از بزرگ‌ترین منازعات اقتصادی و سیاسی بریتانیای معاصر را بازنمایی می‌کند. اعتصاب معدنچیان در سال‌های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ و رویارویی آنها با دولت مارگارت تاچر. دولت در پی تعطیلی معادن زیان‌ده و تغییر ساختار صنعت زغال‌سنگ بود، اما اتحادیه قدرتمند معدنچیان این سیاست را تهدیدی علیه شغل و زندگی هزاران خانواده می‌دانست.
اعتصاب‌شکن؛ مارگارت تاچر چگونه قدرت اتحادیه معدنچیان را درهم شکست؟ | صورت‌حساب اصلاحات را چه کسی پرداخت؟

به گزارش اقتصادنیوز، الهام چیذری در شماره 646 هفته نامه تجارت فردا نوشت:

مستند «اعتصاب: یک جنگ داخلی» (Strike: An Uncivil War) به یکی از بزرگ‌ترین منازعات اقتصادی و سیاسی بریتانیای معاصر بازمی‌گردد. اعتصاب معدنچیان در سال‌های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ و رویارویی آنها با دولت مارگارت تاچر.

دولت در پی تعطیلی معادن زیان‌ده و تغییر ساختار صنعت زغال‌سنگ بود، اما اتحادیه قدرتمند معدنچیان این سیاست را تهدیدی علیه شغل و زندگی هزاران خانواده می‌دانست. منازعه‌ای که از اقتصاد آغاز شد، خیلی زود به نبردی بر سر قدرت دولت و اتحادیه‌ها تبدیل شد. مستند «اعتصاب: یک جنگ داخلی» نشان می‌دهد اصلاح یک صنعت قدیمی چه هزینه‌های اجتماعی و سیاسی سنگینی می‌تواند داشته باشد و این پرسش را مطرح می‌کند که دولت‌ها هنگام اصلاحات اقتصادی تا کجا می‌توانند در برابر گروه‌های قدرتمند ذی‌نفع پیش بروند؟

اما روایت مستند فقط درباره تعطیلی معادن نیست. این مستند، به‌ویژه، بر نبرد اورگریو (Orgreave)در ۱۸ ژوئن ۱۹۸۴ تمرکز دارد؛ یکی از خشونت‌بارترین رویارویی‌های اعتصاب که در آن معدنچیان و پلیس درگیر شدند. فیلم با استفاده از روایت‌های شخصی، اسناد دولتی که پیش‌تر در دسترس عموم نبودند و حجم گسترده‌ای از تصاویر آرشیوی، بار دیگر به این رویارویی بازمی‌گردد. انستیتو فیلم بریتانیا نیز تاکید می‌کند که اعتصاب تنها مناقشه‌ای بر سر اقتصاد معادن زغال‌سنگ نبود، بلکه طبقه اجتماعی، جامعه، خانواده و حتی دو تصور متفاوت از آینده بریتانیا را در برابر یکدیگر قرار داده بود. مقیاس این منازعه توضیح می‌دهد که چرا اعتصاب به یکی از نقاط عطف دوران تاچری تبدیل شد. اعتصاب یک سال به طول انجامید، جوامع معدنچی را به‌طرزی عمیق دچار شکاف کرد و به یکی از تلخ‌ترین منازعه‌های کارگری بریتانیا در دوره پس از جنگ تبدیل شد. این رویارویی همچنین توانایی دولت را برای مقابله با یکی از قدرتمندترین اتحادیه‌های کشور، در زمانی که نقش اقتصادی زغال‌سنگ در حال تغییر بود، به آزمون گذاشت. هنگامی که معدنچیان در مارس ۱۹۸۵ به کار بازگشتند، توازن قدرت میان دولت و اتحادیه‌های کارگری به شکل محسوسی تغییر کرده بود. چهار دهه بعد، این مناقشه همچنان موضوعی فراتر از زغال‌سنگ یا بریتانیای دهه ۱۹۸۰ را مطرح می‌کند: وقتی اصلاحات اقتصادی نه‌تنها شغل و صنایع، بلکه قدرت سیاسی گروه‌هایی را که پیرامون آنها شکل گرفته‌اند تهدید می‌کند، چه اتفاقی می‌افتد؟ مستند «اعتصاب: یک جنگ داخلی» با بازگشت به روایت کسانی که این رویارویی را تجربه کردند و با کنار هم گذاشتن اسناد و تصاویری که هنوز روایت رسمی آن دوران را به چالش می‌کشند، این پرسش را دوباره پیش‌روی مخاطب قرار می‌دهد.

قدرتی فراتر از معدن

تا سال ۱۹۸۴، صنعت زغال‌سنگ بریتانیا دیگر آن نیروی اقتصادی سابق نبود. زغال‌سنگ نقشی اساسی در توسعه صنعتی این کشور داشت، اما تغییرات فناوری، تحولات بازار انرژی و افزایش رقابت، ادامه فعالیت بخش‌هایی از این صنعت را دشوارتر و پرهزینه‌تر کرده بود. روند بازسازی صنعت زغال‌سنگ پیش از روی کار آمدن مارگارت تاچر آغاز شده بود، اما دولت‌های محافظه‌کار پس از سال ۱۹۷۹ این روند را در چهارچوب تحول گسترده‌تر اقتصاد بریتانیا سرعت بخشیدند.

جرقه مستقیم اعتصاب در مارس ۱۹۸۴ زده شد؛ زمانی که هیات ملی زغال‌سنگ برنامه‌ای برای تعطیلی تعدادی از معادن اعلام کرد. از نگاه دولت، مسئله بیش از هر چیز به صرفه اقتصادی فعالیت معادن مربوط می‌شد؛ بازار انرژی در حال تغییر بود و ادامه فعالیت برخی معادن به حمایت مالی قابل‌توجهی نیاز داشت. اما برای جوامع معدنچی، معدن فقط یک بنگاه اقتصادی نبود. معدن منبع اشتغال، پشتیبان کسب‌وکارها و خدمات محلی و ستون اصلی جوامعی بود که نسل‌ها هویت خود را با زغال‌سنگ گره زده بودند. همین مسئله تضاد اصلی مناقشه را شکل داد. آنچه برای دولت نوعی بازسازی صنعتی به‌نظر می‌رسید، برای جوامع معدنچی می‌توانست به‌معنای نابودی یک شیوه کامل زندگی باشد. بنابراین، محاسبه اقتصادی را نمی‌شد از هزینه اجتماعی آن جدا کرد.

اعتصاب کارگران بریتانیا

در کنار این مسئله، زمینه سیاسی گسترده‌تری نیز وجود داشت. دولت تاچر در اوایل دهه ۱۹۸۰ سیاست‌هایی را دنبال می‌کرد که هدف آنها کاهش نفوذ نیروی کار سازمان‌یافته و تغییر روابط صنعتی در بریتانیا بود. اتحادیه ملی معدنچیان (NUM) نیز یکی از قدرتمندترین اتحادیه‌های کارگری کشور به‌شمار می‌رفت. بنابراین، رویارویی پیش‌رو تنها درباره آینده چند معدن نبود، آزمونی بود برای اینکه آیا دولت می‌تواند یک بازسازی عمده صنعتی را در برابر مقاومت جدی یک اتحادیه قدرتمند پیش ببرد یا نه.

اهمیت مناقشه در روایت مستند «اعتصاب: یک جنگ داخلی» نیز دقیقاً از همین‌جا ناشی می‌شود. اعتصاب نتیجه یک تصمیم منفرد یا صرفاً درگیری میان دولت و مخالفانش نبود، بلکه از دل تحول عمیق‌تری در اقتصاد بریتانیا شکل گرفت؛ اقتصادی که در آن صنعتی که زمانی حیاتی بود، دیگر به‌سادگی نمی‌توانست با همان شکل گذشته به کار خود ادامه دهد. پرسش دیگر فقط این نبود که زغال‌سنگ باید تغییر کند یا نه؛ مسئله این بود که چه کسی باید درباره چگونگی این تغییر تصمیم بگیرد و هزینه آن را چه کسی باید بپردازد.

از مناقشه صنعتی تا نبرد بر سر قدرت

آنچه با اختلاف بر سر آینده صنعت زغال‌سنگ بریتانیا آغاز شده بود، خیلی زود به رویارویی گسترده‌تری بر سر قدرت سیاسی تبدیل شد. در ۶ مارس ۱۹۸۴، اتحادیه ملی معدنچیان (NUM) در اعتراض به برنامه تعطیلی معادن اعتصاب را آغاز کرد. اتحادیه به رهبری آرتور اسکارگیل، معدنچیان سراسر بریتانیا را بسیج کرد و بر آن بود که دولت را به بازنگری در برنامه‌های خود وادار کند. برای معدنچیان، اعتصاب دفاع از شغل، جوامع محلی و صنعتی بود که نسل‌های متوالی از کارگران را تامین کرده بود. اما از نگاه دولت تاچر، عقب‌نشینی در برابر اتحادیه ملی معدنچیان می‌توانست به‌معنای آن باشد که یک اتحادیه قدرتمند می‌تواند مسیر سیاست اقتصادی کشور را تعیین کند. بنابراین، اهمیت این رویارویی بسیار فراتر از معادنی بود که در مرکز مناقشه قرار داشتند.

مستند اعتصاب

مستند «اعتصاب: یک جنگ داخلی» یکی از بزرگ‌ترین منازعات اقتصادی و سیاسی بریتانیای معاصر را بازنمایی می‌کند. اعتصاب معدنچیان در سال‌های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ و رویارویی آنها با دولت مارگارت تاچر. دولت در پی تعطیلی معادن زیان‌ده و تغییر ساختار صنعت زغال‌سنگ بود، اما اتحادیه قدرتمند معدنچیان این سیاست را تهدیدی علیه شغل و زندگی هزاران خانواده می‌دانست.

این مناقشه همچنین تحت تاثیر تجربه درگیری‌های صنعتی دهه ۱۹۷۰ قرار داشت. دولت محافظه‌کار می‌دانست که رویارویی بدون آمادگی با اتحادیه‌های قدرتمند می‌تواند از نظر سیاسی پرهزینه باشد. این بار، دولت با آمادگی بیشتری وارد مناقشه شد؛ از جمله با اقداماتی برای حفظ تامین انرژی و کاهش اهرم اقتصادی که معدنچیان در اختیار داشتند. هدف فقط دوام آوردن در برابر اعتصاب نبود؛ دولت می‌خواست مانع از آن شود که اعتصاب، به عقب‌نشینی سیاسی وادارش کند.

اتحادیه ملی معدنچیان نیز با مشکلات راهبردی خود مواجه بود. هرچند در برخی مناطق زغال‌سنگ رای‌گیری‌هایی انجام شده بود، اما اعتصاب بدون برگزاری یک رای‌گیری سراسری آغاز شد؛ مسئله‌ای که اتحادیه را در معرض انتقادهای حقوقی و سیاسی قرار داد. مهم‌تر اینکه حمایت از اعتصاب در همه مناطق معدن‌خیز یکسان نبود. برخی معدنچیان به کار ادامه دادند و این مسئله شکاف‌هایی را در جوامع محلی به وجود آورد و توان اتحادیه برای ارائه یک جبهه متحد ملی را کاهش داد.

به‌تدریج، رویارویی به آزمونی برای استقامت تبدیل شد. دولت باید فشار اقتصادی و سیاسی ناشی از اعتصابی طولانی را تحمل می‌کرد و اتحادیه ملی معدنچیان باید مشارکت و همبستگی اعضای خود را حفظ می‌کرد. هیچ‌یک از دو طرف نمی‌توانست به‌سادگی سازش کند، زیرا هر عقب‌نشینی می‌توانست اقتدار گسترده‌تر آنها را به خطر بیندازد. این تحول، بخش مهمی از روایت مستند «اعتصاب: یک جنگ داخلی» را شکل می‌دهد. مستند با تمرکز بر انسان‌هایی که درگیر این مناقشه شدند، به‌ویژه رویارویی اورگریو، نشان می‌دهد که چگونه یک اختلاف کارگری می‌تواند به نبردی تمام‌عیار تبدیل شود که در آن پلیس، قدرت سیاسی، شکاف‌های اجتماعی و برداشت‌های متفاوت از عدالت همگی وارد میدان می‌شوند. دیگر مسئله فقط این نبود که کدام معدن تعطیل خواهد شد، مسئله این بود که آیا یک اتحادیه قدرتمند هنوز می‌تواند دولت را وادار به تغییر مسیر خود کند یا خیر؛ و آیا دولت آماده است از قدرت اقتصادی و نهادی خود استفاده کند تا مانع چنین فشاری شود.

اعتصاب معدنچیان در سال ۱۹۸۵ پایان یافت، اما پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن بسیار بیشتر از خود اعتصاب دوام آورد. پیروزی تاچر توازن قدرت میان دولت و نیروی کار سازمان‌یافته را تغییر داد، اما افول صنعت زغال‌سنگ جوامعی را با از دست رفتن مشاغل، تضعیف اقتصاد محلی و گذار دشوار از صنعتی روبه‌رو کرد که نسل‌ها هویت آنها را شکل داده بود. چهار دهه بعد، این پرسش همچنان پابرجاست: هزینه اصلاحات اقتصادی را چه کسی می‌پردازد؟

پیروزی دولت

پیروزی دولت ثمره و ماحصل یک تاکتیک منفرد نبود، نتیجه راهبردی بود که با هدف جلوگیری از آن شکل گرفت که اعتصاب معدنچیان بتواند همان فشار اقتصادی را ایجاد کند که در درگیری‌های صنعتی پیشین، دولت‌ها را به عقب‌نشینی وادار کرده بود.

دولت تاچر خود را برای رویارویی طولانی آماده کرده بود. ذخایر زغال‌سنگ و استفاده از منابع جایگزین انرژی، اثر فوری اعتصاب بر تولید برق را کاهش می‌داد و دولت در مقایسه با منازعات قبلی آمادگی بیشتری برای تحمل کاهش تولید زغال‌سنگ داشت. همزمان، دولت مجموعه‌ای گسترده‌تر از ابزارهای حقوقی و مالی را به‌کار گرفت که توان اتحادیه را برای فعالیت به شیوه گذشته محدود می‌کرد. پژوهش‌های دانشگاهی درباره آمادگی دولت نشان می‌دهند که برنامه‌ریزی‌ها حوزه‌هایی مانند تامین انرژی، پلیس، دادگاه‌ها، منابع مالی و نحوه ارائه مناقشه در افکار عمومی را نیز در بر می‌گرفت.

واکنش پلیس به یکی از بحث‌برانگیزترین ابعاد مناقشه تبدیل شد. شمار زیادی از نیروهای پلیس برای جلوگیری از تجمع گسترده معدنچیان و حفظ دسترسی به تاسیسات زغال‌سنگ به‌کار گرفته شدند. در ۱۸ ژوئن ۱۹۸۴، در اورگریو، هزاران نیروی پلیس در برابر معدنچیان اعتصابی در نزدیکی کارخانه کک‌سازی صف‌آرایی کردند و درگیری خشونت‌باری شکل گرفت که آن روز را به یکی از مهم‌ترین نقاط عطف اعتصاب تبدیل کرد. اسناد پارلمان در آن زمان از استقرار بیش از چهار هزار نیروی پلیس و زخمی شدن ده‌ها مامور خبر می‌دادند؛ اما پژوهش‌ها و شواهد بعدی پرسش‌هایی جدی درباره نحوه مداخله پلیس‌ و روایت‌هایی که در روند محاکمه‌ها به آنها استناد می‌شد، مطرح کردند.

بااین‌حال، راهبرد دولت بیش از هر چیز به زمان متکی بود. هرچه اعتصاب طولانی‌تر می‌شد، فشار مالی بر معدنچیان و خانواده‌هایشان افزایش می‌یافت. اتحادیه ملی معدنچیان باید همبستگی را در مناطق مختلف معدن‌خیز حفظ می‌کرد، اما میزان مشارکت یکسان نبود و شکاف‌ها به‌تدریج عمیق‌تر شدند. بدون دستیابی سریع به توافق، موازنه به‌تدریج به سود دولتی تغییر کرد که توانایی بیشتری برای انتظار کشیدن داشت. در اینجا تمرکز مستند بر اورگریو اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. فیلم با استفاده از تصاویر آرشیوی و شهادت کسانی که در آن روز حضور داشتند، وقایع را بازسازی می‌کند؛ درحالی‌که مناقشه ادامه‌دار بر سر نحوه عملکرد پلیس در اورگریو نشان می‌دهد پیروزی دولت همچنان در حافظه تاریخی و سیاسی بریتانیا محل بحث است. در سال ۲۰۲۶، دولت بریتانیا پس از گذشت بیش از چهار دهه، به‌صورت رسمی یک تحقیق عمومی قانونی درباره وقایع اورگریو را آغاز کرد.

در مارس ۱۹۸۵، معدنچیان بدون آنکه امتیازهایی را که مدنظرشان بود از دولت بگیرند، به سر کار بازگشتند. اعتصاب توان مالی و سازمانی اتحادیه را فرسوده کرده بود و در مقابل، دولت نشان داده بود که می‌تواند در برابر رویارویی طولانی با یکی از قدرتمندترین اتحادیه‌های بریتانیا مقاومت کند. بنابراین، پیروزی دولت فقط به‌معنای شکست یک اعتصاب نبود، بلکه نشان داد توازن قدرت در روابط صنعتی بریتانیا تغییر کرده است و نیروی کار سازمان‌یافته دیگر نمی‌توانست صرفاً با ایجاد اختلال اقتصادی، دولت را به عقب‌نشینی وادار کند.

تاچر

پیروزی با صورت‌حسابی بلندمدت

بازگشت معدنچیان به سر کار در مارس ۱۹۸۵ پایان اعتصاب بود، اما پایان پیامدهای آن نبود. نتیجه فوری، شکست قاطع اتحادیه ملی معدنچیان بود؛ اما در سطحی گسترده‌تر، این رویارویی قدرت نیروی کار سازمان‌یافته را تضعیف کرد و نشان داد دولتی مصمم می‌تواند بدون عقب‌نشینی در برابر یکی از قدرتمندترین اتحادیه‌های بریتانیا، یک مناقشه طولانی صنعتی را پشت سر بگذارد. پژوهش‌های دانشگاهی، اعتصاب را نقطه‌عطفی در روابط صنعتی و ضربه‌ای بزرگ به جنبش اتحادیه‌ای بریتانیا توصیف کرده‌اند.

اما تحول اقتصادی با پایان اعتصاب متوقف نشد. اشتغال و تولید در صنعت زغال‌سنگ همچنان با کاهش مواجه شد و جوامع معدن‌نشین با از دست رفتن مشاغل، فعالیت‌های اقتصادی محلی و نهادهایی روبه‌رو شدند که طی نسل‌ها پیرامون این صنعت شکل گرفته بودند. پژوهش‌های جدید درباره مناطق زغال‌سنگ‌خیز اسکاتلند نیز بر پیامدهای بلندمدت صنعت‌زدایی و هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی ناشی از نابودی مشاغل معدن تاکید دارند.

از همین‌جا میراث پیروزی تاچر پیچیده‌تر می‌شود. از یک سو، اعتصاب نشان داد دولت می‌تواند بازسازی صنعتی را پیش ببرد و توازن قدرت میان دولت و نیروی کار سازمان‌یافته را برای همیشه تغییر دهد. از سوی دیگر، این تجربه هزینه‌هایی اقتصادی و اجتماعی بر جوامع معدن‌نشین بر جای گذاشت که نمی‌توان آنها را فقط با سودآوری یا زیان‌دهی یک معدن اندازه گرفت. این تنش در قلب مستند «اعتصاب: یک جنگ داخلی» جریان دارد. مستند با بازگشت به اورگریو و روایت کسانی که اعتصاب را تجربه کرده‌اند، نشان می‌دهد که این مناقشه را نمی‌توان فقط به یک پیروزی ساده برای دولت یا شکست معدنچیان تقلیل داد. اهمیت آن همچنان در یک پرسش حل‌نشده باقی است: جوامع چگونه باید با افول اقتصادی مواجه شوند، زمانی که صنعتی که قرار است بازسازی یا حذف شود، همزمان پایه اقتصادی و اجتماعی همان جوامع است؟ چهار دهه بعد، اعتصاب معدنچیان دیگر بخشی از تاریخ اتحادیه‌های کارگری بریتانیا نیست؛ مطالعه‌ای موردی درباره سیاست اصلاحات اقتصادی است که وقتی صنعتی از نظر اقتصادی دیگر پایدار نیست، چه کسی باید درباره زمان پایان آن تصمیم بگیرد و چه کسی مسئول مردمی است که پس از آن باقی می‌مانند؟

تاچر

پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار
لوتوس پارسیان - O