بقا در فشار تورم و بیکاری؛

استان‌های فقیر چگونه با تورم سه‌رقمی و بیکاری بالا زندگی می‌کنند؟ | تقی‌زاده: وقتی مردم قدرت خرید نداشته‌ باشند، نارضایتی اقتصادی به نارضایتی اجتماعی تبدیل می‌شود

سرویس: اقتصادی کدخبر: ۷۹۵۶۹۰
اقتصادنیوز:وقتی هزینه‌های زندگی با سرعتی بی‌سابقه افزایش می‌یابد و همزمان فرصت‌های شغلی کمیاب‌تر می‌شود، زندگی روزمره به نبردی دائمی برای بقا تبدیل می‌شود. پرسش اینجاست که استان‌های فقیر ایران چگونه زیر فشار همزمان تورم‌های سنگین و بیکاری بالا به زندگی ادامه می‌دهند؟
استان‌های فقیر چگونه با تورم سه‌رقمی و بیکاری بالا زندگی می‌کنند؟ | تقی‌زاده: وقتی مردم قدرت خرید نداشته‌ باشند، نارضایتی اقتصادی به نارضایتی اجتماعی تبدیل می‌شود

به گزارش اقتصادنیوز، «جامعه ایران به لحاظ روحی و روانی بسیار فرسوده شده و نیازمند احیای اعتماد و چشم‌انداز مثبت است.» این توصیف مسعود نیلی از وضعیتی است که امروز میلیون‌ها ایرانی با آن زندگی می‌کنند.

«مهدی تقی‌زاده» تحلیلگر مسائل اقتصادی در شماره 637 «هفته نامه تجارت فردا» نوشت: وضعیتی که در برخی استان‌های کشور ابعاد نگران‌کننده‌تری پیدا کرده است. در کرمانشاه، ایلام، کردستان و لرستان، تورم با بیکاری مزمن، درآمدهای ناپایدار و فرصت‌های محدود اقتصادی، شرایط بسیار نگران‌کننده‌ای ایجاد کرده است. در این مناطق، بسیاری از خانوارها برای حفظ حداقل‌های معیشت تلاش می‌کنند، اما وقتی هزینه‌های زندگی با سرعتی بی‌سابقه افزایش می‌یابد و همزمان فرصت‌های شغلی کمیاب‌تر می‌شود، زندگی روزمره به نبردی دائمی برای بقا تبدیل می‌شود. پرسش اینجاست که استان‌های فقیر ایران چگونه زیر فشار همزمان تورم‌های سنگین و بیکاری بالا به زندگی ادامه می‌دهند؟ 

وضعیت تورم برای استان‌های محروم روز‌به‌روز بدتر می‌شود. استان‌هایی که هم بیشترین بیکاری را تحمل می‌کنند و هم تورم سنگینی روی شانه‌هایشان احساس می‌کنند. اقتصاددانان و جامعه‌شناسان معتقدند زمانی که تورم بالا، بیکاری گسترده و احساس بی‌آیندگی همزمان رخ دهند، احتمال بروز تنش‌های اجتماعی افزایش پیدا می‌کند. همان‌طور که مسعود نیلی در گفت‌وگوی اخیر خود هشدار داده است که «استان‌های کردستان، کرمانشاه، ایلام و لرستان که بالاترین تورم‌ها را داشته‌اند، بالاترین نرخ بیکاری را هم داشته‌اند. این وضعیت بسیار خطرناک است و در شرایطی نیستیم که بخواهیم همین مسیر را ادامه بدهیم». 

به بیان ساده، وقتی مردم هم قدرت خرید خود را از دست بدهند و هم امکان یافتن شغل مناسب را نداشته باشند، نارضایتی اقتصادی می‌تواند به نارضایتی اجتماعی تبدیل شود. به همین دلیل، ترکیب تورم بالا به اضافه بیکاری بالا یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری تنش‌های اجتماعی در جوامع محسوب می‌شود. بیایید موضوع را دوباره مرور کنیم. 

فشار همزمان تورم و بیکاری

در سال‌های اخیر، تورم به مهم‌ترین مسئله اقتصادی ایران تبدیل شده است. اما تورم در همه جای ایران به یک شکل تجربه نمی‌شود. اگرچه افزایش قیمت‌ها بر زندگی همه خانوارها اثر گذاشته، اما فشار آن در برخی استان‌ها بسیار سنگین‌تر از سایر نقاط کشور است. استان‌هایی مانند کرمانشاه، ایلام، کردستان و لرستان نه‌تنها با نرخ‌های بالای تورم مواجه‌اند، بلکه همزمان از بالاترین نرخ‌های بیکاری کشور نیز رنج می‌برند.

همین همزمانی تورم و بیکاری، شرایطی را ایجاد کرده که بسیاری از خانوارها را در موقعیتی قرار داده است که دیگر مسئله آنها بهبود کیفیت زندگی نیست؛ بلکه حفظ حداقل‌های معیشت و بقاست. اقتصاددانان معمولاً از تورم و بیکاری به‌‌عنوان دو شاخص مجزا یاد می‌کنند، اما در زندگی واقعی مردم این دو پدیده به یکدیگر گره خورده‌اند. تورم قدرت خرید را کاهش می‌دهد و بیکاری امکان جبران این کاهش را از بین می‌برد. در نتیجه خانواری که در تهران یا اصفهان ممکن است بتواند با شغل دوم یا درآمدهای جانبی بخشی از فشار تورم را جبران کند، در استان‌های کم‌برخوردار اغلب چنین امکانی ندارد.

در کرمانشاه، ایلام یا بخش‌هایی از کردستان، بسیاری از خانوارها سال‌هاست که با درآمدهای محدود زندگی می‌کنند. این مناطق پیش از آنکه تورم‌های سنگین سال‌های اخیر آغاز شود نیز با مشکلات ساختاری بازار کار مواجه بودند. نرخ مشارکت اقتصادی پایین، کمبود سرمایه‌گذاری، ضعف زیرساخت‌های صنعتی و مهاجرت گسترده نیروی انسانی از جمله ویژگی‌های مشترک این استان‌هاست. اکنون تورم بالا بر بستری از همین محرومیت‌های تاریخی سوار شده و آسیب‌پذیری خانوارها را چند برابر کرده است. نخستین واکنش خانوارها به تورم شدید، تغییر الگوی مصرف است.

خانواده‌ها پیش از هر چیز از هزینه‌هایی صرف‌نظر می‌کنند که حذف آنها فوراً زندگی روزمره را مختل نمی‌کند. خرید پوشاک، تفریح، سفر، تعمیرات منزل و بسیاری از کالاهای بادوام به تعویق می‌افتد. اما با ادامه تورم، نوبت به حذف اقلام ضروری‌تر می‌رسد. مصرف گوشت، لبنیات، میوه و حتی برخی خدمات درمانی کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی خانوارها به‌جای آنکه برای ارتقای کیفیت زندگی برنامه‌ریزی کنند، دائم در حال بازنگری در فهرست هزینه‌هایی هستند که می‌توان حذف کرد. در بسیاری از مناطق محروم، تورم به‌معنای کوچک‌تر شدن سفره‌هاست.

خانواده‌ای که چند سال قبل می‌توانست در طول هفته چند وعده گوشت مصرف کند، اکنون شاید تنها در مناسبت‌های خاص چنین امکانی داشته باشد. برخی خانوارها برای کنترل هزینه‌ها به کالاهای ارزان‌تر روی می‌آورند و برخی دیگر ناچارند بخشی از نیازهای غذایی خود را کنار بگذارند. نتیجه این روند، چیزی فراتر از یک مسئله اقتصادی است؛ زیرا کیفیت تغذیه، سلامت جسمی و حتی عملکرد آموزشی کودکان را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. اما فشار اصلی زمانی آشکار می‌شود که تورم با بیکاری ترکیب می‌شود. در استان‌هایی مانند کرمانشاه و ایلام، بسیاری از جوانان اساساً شغل پایدار ندارند. خانواده‌ها در چنین شرایطی نه‌تنها با افزایش هزینه‌های زندگی مواجه‌اند، بلکه امکان افزایش درآمد نیز برای آنها محدود است.

اگر فردی در یک کلانشهر بتواند با اضافه‌کاری یا اشتغال در بخش خدمات کمی از فشار تورم را جبران کند، در بسیاری از شهرهای کوچک و مناطق محروم چنین فرصت‌هایی وجود ندارد. در نتیجه، شبکه خانواده و خویشاوندی به یکی از مهم‌ترین سازوکارهای بقا تبدیل می‌شود. در بسیاری از مناطق غربی کشور، خانوارها از طریق حمایت متقابل اعضای خانواده، قرض‌های کوچک، اشتراک منابع و کمک‌های غیررسمی روزگار می‌گذرانند. این شبکه‌های اجتماعی در کوتاه‌مدت نقش ضربه‌گیر را ایفا می‌کنند، اما با طولانی شدن بحران اقتصادی، خود آنها نیز فرسوده می‌شوند. وقتی همه اعضای یک شبکه خانوادگی همزمان تحت فشار اقتصادی قرار داشته باشند، ظرفیت حمایت از یکدیگر کاهش پیدا می‌کند.

یکی دیگر از پیامدهای مهم تورم و بیکاری، افزایش مهاجرت است. بسیاری از جوانان استان‌های محروم، مهاجرت به تهران، البرز، اصفهان یا استان‌های جنوبی را تنها راه بهبود وضعیت خود می‌دانند. این مهاجرت‌ها گاهی موقت و برای کارهای فصلی است و گاهی به خروج دائمی از استان منجر می‌شود. نتیجه این روند، تضعیف بیشتر اقتصاد محلی و کاهش سرمایه انسانی در مناطق محروم است. به بیان دیگر، همان استان‌هایی که بیش از هر چیز به نیروی کار و سرمایه انسانی نیاز دارند، بیش از سایر مناطق با مهاجرت مواجه می‌شوند. تورم بالا فقط جیب مردم را خالی نمی‌کند؛ بلکه بر روان جامعه نیز اثر می‌گذارد.

وقتی خانوارها هر روز شاهد افزایش قیمت‌ها هستند، احساس نااطمینانی نسبت به آینده تشدید می‌شود. برنامه‌ریزی بلندمدت دشوار و افق تصمیم‌گیری کوتاه‌تر و کوتاه‌تر می‌شود. خانواده‌ها کمتر به پس‌انداز، سرمایه‌گذاری یا آموزش بلندمدت فکر می‌کنند و بیشتر درگیر حل مسائل روزمره می‌شوند. این وضعیت به‌تدریج امید اجتماعی را فرسوده می‌کند. در استان‌هایی که همزمان با تورم بالا، نرخ بیکاری نیز زیاد است، این فرسایش روانی شدت بیشتری پیدا می‌کند. جوانی که نه شغل مناسبی دارد و نه چشم‌انداز روشنی برای آینده می‌بیند، به مرور احساس بی‌قدرتی و بی‌تاثیری می‌کند.

این احساس می‌تواند خود را در قالب کاهش مشارکت اجتماعی، مهاجرت، انزوا یا حتی بروز برخی آسیب‌های اجتماعی نشان دهد. از سوی دیگر، تورم شدید رابطه مردم با نهادهای حکمرانی را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. زمانی که خانوارها بخش بزرگی از درآمد خود را صرف تامین نیازهای اولیه می‌کنند، مطالبات آنها نیز تغییر می‌کند. در چنین شرایطی، اشتغال، ثبات قیمت‌ها و امنیت اقتصادی به مهم‌ترین خواسته‌های جامعه تبدیل می‌شود. اگر مردم احساس کنند سیاست‌ها قادر به بهبود وضعیت معیشتی نیست، اعتماد عمومی نیز آسیب می‌بیند. همین مسئله است که برخی اقتصاددانان از آن با عنوان «پیوند میان تورم و سرمایه اجتماعی» یاد می‌کنند. سرمایه اجتماعی فقط به‌معنای اعتماد میان مردم نیست، بلکه اعتماد مردم به آینده، به نهادها و به امکان بهبود شرایط را نیز در بر می‌گیرد.

هرچه تورم طولانی‌تر و شدیدتر باشد، بازسازی این اعتماد دشوارتر خواهد شد. با‌این‌حال، نباید فراموش کرد که زندگی در این استان‌ها صرفاً روایت فقر و محرومیت نیست. بسیاری از خانوارها راهبردهای متنوعی برای سازگاری با شرایط پیدا کرده‌اند. توسعه مشاغل خرد، فعالیت‌های خانگی، استفاده از ظرفیت‌های محلی، اشتغال فصلی و گسترش شبکه‌های حمایتی بخشی از این راهبردهاست. این سازوکارها اگرچه نمی‌توانند مشکل اصلی را حل کنند، اما نشان می‌دهند که جامعه در برابر فشارهای اقتصادی کاملاً منفعل نیست. پرسش اصلی اما همچنان باقی است: این وضعیت تا چه زمانی می‌تواند ادامه پیدا کند؟ تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که تداوم همزمان تورم بالا و بیکاری گسترده، فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه به‌تدریج به مسئله‌ای اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌شود.

در چنین شرایطی، فشارهای معیشتی با احساس ناامیدی و کاهش اعتماد عمومی پیوند می‌خورد و می‌تواند پیامدهایی فراتر از حوزه اقتصاد داشته باشد. امروز زندگی در استان‌های فقیر ایران بیش از هر زمان دیگری به آزمونی برای تاب‌آوری اجتماعی تبدیل شده است. خانوارها هر روز در حال سازگاری با شرایط جدید هستند، اما ظرفیت این سازگاری نامحدود نیست. اکنون پرسش مهم این نیست که مردم چگونه با تورم سه‌رقمی و بیکاری بالا زندگی می‌کنند. پرسش مهم‌تر این است که تا چه زمانی می‌توانند چنین شرایطی را تحمل کنند و چه زمانی سیاست‌گذاری اقتصادی می‌تواند فشار را از دوش استان‌هایی بردارد که بیش از دیگران هزینه بحران‌های اقتصادی را پرداخته‌اند. 

درد فقر روستایی

اقتصاددانان می‌گویند فقر یکی از مهم‌ترین مشکلات اجتماعی و اقتصادی در جوامع مختلف است، اما فقر در مناطق روستایی معمولاً آثار و پیامدهای عمیق‌تر و دردناک‌تری نسبت به فقر شهری دارد. این مسئله به‌دلیل مجموعه‌ای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیرساختی است که زندگی روستاییان را دشوارتر می‌کند. نخستین دلیل دردناک‌تر بودن فقر روستایی، محدودیت دسترسی به امکانات و خدمات اساسی است. در بسیاری از روستاها امکاناتی مانند مراکز درمانی، بیمارستان‌ها، مدارس با‌کیفیت، اینترنت، حمل‌ونقل عمومی و خدمات بانکی به اندازه شهرها در دسترس نیست.

در نتیجه، خانواده‌های فقیر روستایی نه‌تنها با کمبود درآمد مواجه هستند، بلکه از خدماتی که می‌تواند کیفیت زندگی آنها را بهبود بخشد نیز محروم می‌شوند. برای مثال، بیماری ساده‌ای که در شهر به‌راحتی درمان می‌شود، ممکن است در یک روستای دورافتاده به‌دلیل نبود امکانات درمانی به مشکلی جدی تبدیل شود. دومین عامل، وابستگی شدید اقتصاد روستایی به کشاورزی و منابع طبیعی است. درآمد بسیاری از روستاییان به شرایط آب‌وهوایی، بارندگی، کیفیت خاک و قیمت محصولات کشاورزی وابسته است. خشکسالی، سیل یا کاهش قیمت محصولات می‌تواند درآمد یک خانواده روستایی را به‌‌شدت کاهش دهد و آنها را در معرض فقر بیشتر قرار دهد. این در حالی است که در شهرها فرصت‌های شغلی متنوع‌تری وجود دارد و افراد می‌توانند در بخش‌های مختلف اقتصادی فعالیت کنند.

عامل مهم دیگر، محدود بودن فرصت‌های شغلی و آموزشی در روستاهاست. بسیاری از جوانان روستایی به‌دلیل نبود مراکز آموزشی مناسب یا فرصت‌های کاری کافی، ناچار به مهاجرت به شهرها می‌شوند. این مهاجرت گاهی باعث از‌هم‌گسیختگی خانواده‌ها و کاهش نیروی کار مولد در روستا می‌شود. کسانی که در روستا باقی می‌مانند نیز اغلب با درآمدهای پایین و فرصت‌های محدود برای پیشرفت روبه‌رو هستند. همچنین فقر روستایی می‌تواند به انزوای اجتماعی و احساس محرومیت بیشتر منجر شود. روستاییان فقیر معمولاً دسترسی کمتری به اطلاعات، فناوری‌های نوین و شبکه‌های حمایتی دارند. این موضوع موجب می‌شود که توانایی آنها برای بهبود شرایط زندگی و خروج از چرخه فقر کاهش یابد.

در بسیاری از موارد، فقر از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و فرصت‌های رشد و توسعه را از کودکان روستایی می‌گیرد. فقر روستایی تنها به‌معنای کمبود درآمد نیست، بلکه مجموعه‌ای از محرومیت‌ها را در بر می‌گیرد. از کمبود امکانات آموزشی و درمانی گرفته تا نبود فرصت‌های شغلی و توسعه‌ای. همین عوامل سبب می‌شود که فقر در روستاها عمیق‌تر، پایدارتر و دردناک‌تر از فقر شهری باشد. بنابراین، کاهش فقر روستایی نیازمند سیاست‌های جامع در زمینه توسعه زیرساخت‌ها، آموزش، بهداشت و ایجاد فرصت‌های اقتصادی پایدار است تا روستاییان بتوانند از زندگی بهتر و آینده‌ای روشن‌تر برخوردار شوند.

اما سوال این است که فقر روستایی چه عواقبی دارد؟ فقر روستایی چنان که شرح داده شد، یکی از مهم‌ترین چالش‌های اجتماعی و اقتصادی در بسیاری از کشورها به‌شمار می‌آید. این پدیده تنها به کمبود درآمد محدود نمی‌شود، بلکه پیامدهای گسترده‌ای بر زندگی فردی و اجتماعی روستاییان دارد و می‌تواند روند توسعه یک جامعه را با مشکلات جدی مواجه کند. یکی از مهم‌ترین عواقب فقر روستایی، کاهش سطح رفاه و کیفیت زندگی مردم است. خانواده‌های فقیر روستایی معمولاً به غذا، پوشاک، مسکن مناسب و خدمات بهداشتی کافی دسترسی ندارند. این وضعیت باعث افزایش بیماری‌ها، سوءتغذیه و کاهش امید به زندگی در میان ساکنان روستاها می‌شود. کودکان نیز بیش از دیگران از این شرایط آسیب می‌بینند و ممکن است از رشد جسمی و ذهنی مطلوب برخوردار نشوند.

از دیگر پیامدهای فقر روستایی، محرومیت آموزشی است. بسیاری از خانواده‌های کم‌درآمد توانایی تامین هزینه‌های تحصیل فرزندان خود را ندارند یا به‌دلیل کمبود امکانات آموزشی در روستاها، کودکان از آموزش باکیفیت محروم می‌شوند. این مسئله باعث افزایش ترک تحصیل و کاهش فرصت‌های شغلی در آینده می‌شود و در نتیجه چرخه فقر در نسل‌های بعدی نیز ادامه پیدا می‌کند.

فقر روستایی همچنین موجب افزایش مهاجرت به شهرها می‌شود. زمانی که روستاییان نتوانند شغل و درآمد کافی داشته باشند، برای یافتن فرصت‌های بهتر به شهرها مهاجرت می‌کنند. این مهاجرت‌ها علاوه بر خالی شدن روستاها از نیروی کار جوان و فعال، مشکلاتی مانند حاشیه‌نشینی، بیکاری و فشار بر امکانات شهری را نیز به‌دنبال دارد. کاهش تولید و بهره‌وری اقتصادی نیز از دیگر نتایج فقر روستایی است. کشاورزان فقیر اغلب توانایی خرید تجهیزات مدرن، بذرهای مرغوب یا استفاده از فناوری‌های جدید را ندارند. در نتیجه میزان تولید محصولات کشاورزی کاهش یافته و رشد اقتصادی مناطق روستایی با مشکل مواجه می‌شود. علاوه بر این، فقر روستایی می‌تواند به افزایش آسیب‌های اجتماعی مانند بیکاری، ناامیدی، نابرابری اجتماعی و کاهش مشارکت مردم در فعالیت‌های توسعه‌ای منجر شود. افرادی که در شرایط فقر زندگی می‌کنند، معمولاً فرصت کمتری برای مشارکت در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و اقتصادی دارند و این امر احساس محرومیت و بی‌عدالتی را در آنان تقویت می‌کند.

درمجموع، فقر روستایی پیامدهای گسترده‌ای در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و بهداشتی دارد. مقابله با این پدیده نیازمند سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، آموزش، بهداشت و ایجاد فرصت‌های شغلی پایدار است تا زمینه توسعه روستاها و بهبود زندگی ساکنان آنها فراهم شود.

کپشن:

1- وقتی مردم هم قدرت خرید خود را از دست بدهند و هم امکان یافتن شغل مناسب را نداشته باشند، نارضایتی اقتصادی می‌تواند به نارضایتی اجتماعی تبدیل شود. به همین دلیل، ترکیب تورم بالا به اضافه بیکاری بالا یکی از 

 

 

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O