«دست نامرئی» بازار چگونه رشد اقتصادی را به حرکت درمیآورد؟ | بازارها قدرت را پراکنده کرده و بین خانوارها توزیع میکنند
به گزارش اقتصادنیوز، ریچارد ودر، اقتصاددان، در مقالهای با عنوان «America’s Best of Times, Worst of Times» در ایندیپندنت نوشت:
نخستین جملهٔ کتاب داستان دو شهر چارلز دیکنز، با امروز هم جور درمیآید: «بهترین زمانها بود، بدترین زمانها بود.» آن زمان، درست مانند امروز، میشد به زمانۀ حاضر و در نتیجه به آینده، نگاهی خوشبینانه یا بدبینانه داشت. کدامیک از این سناریوها با آمریکای امروز سازگارتر است؟ کدامیک احتمال واقعبینانهتری برای آینده دارد؟
چشماندازی خوشبینانه
ما آمریکاییها خوششانسترین انسانهایی هستیم که تاکنون روی زمین زندگی کردهاند. ثروتمندتر از هر زمان دیگری هستیم، با این همه، بیشتر آمریکاییها در مقایسه با نسلهای پیشین از اوقات فراغت بسیار بیشتری نیز برخوردارند. موفقیت ما را میتوان از شمار زیاد مهاجرانی دریافت که میکوشند بهطور دائم وارد کشورمان شوند، آن هم اغلب بهصورت غیرقانونی و با پذیرفتن خطرهای فراوان. در مقایسه با یک قرن پیش یا حتی یک نسل قبل، خانههایمان بزرگتر و بهترند (و به امکاناتی مانند تهویۀ مطبوع و لوازم آشپزخانۀ پیشرفته مجهزند)، خودروهایمان از خودروهای نسلهای گذشته لوکستر و قابلاعتمادترند. افزون بر این، سرگرمیهای تازهای مانند شبکههای اجتماعی و سفرهای دریایی تفریحی داریم که وقتی روی صفحهنمایشهای غولپیکری که تا یک نسل پیش کسی چیزی دربارهشان نشنیده بود یا دستگاههای دستی با فناوریهای پیشرفته فیلم و برنامههای تلویزیونی نمیبینیم، سرگرممان کنند.
ما از خدمات درمانی در سطح جهانی برخورداریم، حتی فقرا نیز به این خدمات دسترسی دارند و بهطور معمول، عمرمان از نسلهای پیشین طولانیتر است. نرخ جرم و جنایت در سطح نسبتاً پایینی قرار دارد و خطرات و هزینههای درگیریهای بینالمللی ــکه در سهچهارم نخست قرن گذشته بسیار سنگین بودندــ به میزان چشمگیری کاهش یافتهاند (تا جایی که حتی خدمت وظیفۀ اجباری نظامی برای مردان نیز لغو شده است).
آلودگی ناشی از صنعتیشدن بهشدت کاهش یافته است. در مقایسه با تمدنهای قدیمیتر اروپایی که بیشتر خانوادههای آمریکایی در اصل از آنها آمدهاند، مالیات کمتری میپردازیم و کمتر گرفتار مزاحمتهای بوروکراسی دولتی میشویم و در نتیجه، طی دهههای اخیر نرخ رشد اقتصادی بالاتری داشتهایم. به همین ترتیب، ثروت ملی بهشدت افزایش یافته ــو کشورمان روز به روز بیشتر به سرزمین میلیونرها تبدیل شده است.
چشماندازی بدبینانه
برتری اقتصادی آمریکا (قرن بیستم «قرن آمریکا» بود) دارد به پایانی ناگهانی میرسد. برای مثال، احتمالاً چین طی یک یا دو دهۀ آینده از نظر مجموع تولید اقتصادی از ما پیشی خواهد گرفت. امید به زندگی در بسیاری از کشورهای دیگر از آمریکا بیشتر است. شمار آمریکاییهایی که به کشورهای دیگر مهاجرت میکنند، رو به افزایش است. تهدیدهایی که از سوی سلاحهای کشتار جمعی متوجه اصل بقای ما هستند، بهشدت افزایش یافتهاند، حتی از جانب کشورهای کوچکتر و فقیرتری مانند کرۀ شمالی، روسیه یا ایران.
رویدادهای یازدهم سپتامبر نشان دادند که اقیانوسهای پیرامون ما دیگر حفاظت چندانی در برابر حملات غافلگیرانۀ دشمن فراهم نمیکنند. مدارس دولتی ما بر اساس معیارهای جهانی، و حتی در مقایسه با گذشتۀ خودمان، عملکردی متوسط و نهچندان رضایتبخش دارند. تنشهای نژادی همچنان بهشدت پابرجا هستند ــهمانطور که مرگ جورج فلوید در سال ۲۰۲۰ و شورشهای پس از آن بهروشنی نشان دادند. شکاف درآمدی میان ثروتمندان و فقرا به بالاترین سطوح تاریخی خود رسیده است. گرمایش جهانی بیش از پیش ما را به خطر میاندازد: بالا آمدن سطح دریاها شهرهای ساحلی را تهدید میکند و آتشسوزیهای جنگلی از نظر شدت و میزان تخریب گستردهتر میشوند.
افول باور آمریکاییها به آینده را میتوان در افت شدید نرخ زاد و ولد مشاهده کرد، بهطوریکه بخشهایی از ایالات متحده همین حالا با کاهش جمعیت روبهرو هستند. بنیان اخلاقی و معنوی ما با کاهش حضور مردم در کلیساها تضعیف شده است. بدهی ملی ما بهدلیل عملکرد غیرمسئولانۀ رهبران سیاسی دولت فدرال کاملاً از کنترل خارج شده است؛ در نتیجه، توان مالی آمریکا و برتری جهانی دلار بیش از پیش در معرض خطر قرار گرفتهاند. بهزودی به کشوری تبدیل خواهیم شد که شمار عظیمی از شهروندان سالمندش را سهم رو به کاهشی از جمعیت شاغل تأمین مالی میکنند.
شاید بدتر از همه این باشد که کاهش قدردانی نسبت به فضیلتهای نیرومند نظام رقابتی کاپیتالیسم مبتنی بر سازوکار بازار، به ظهور نیروی سیاسی سوسیالیستی رادیکالی انجامیده است که بهصورت بالقوه میتواند دستاوردهای اقتصادی را ویران کند.

ریچارد ودر (Richard K. Vedder)
چشمانداز سوم
البته این احتمال وجود دارد که هر دو دیدگاه بالا بخشی از حقیقت را در خود داشته باشند و ارزیابی کلی ما این باشد که جنبههای مثبت و منفی تقریباً یکدیگر را خنثی میکنند؛ در نتیجه، میزان رضایت آمریکاییها در نسل آینده تقریباً با سطح کنونی آن برابر خواهد بود. برای مثال، ممکن است سطح زندگی همچنان افزایش یابد، اما در عین حال سلطۀ اقتصادی ما بر جهان تا اندازهای کاهش یابد.
با انجام برخی اقدامات نسبتاً دردناک، مانند وضع مالیات بر ارزش افزوده به سبک کشورهای اروپایی و مهار هزینههای دولت فدرال بر اساس قانون اساسی، شاید بتوانیم مشکل افول جایگاه مالی آمریکا در جهان را حل کنیم یا دستکم از شدت آن بکاهیم. به همین ترتیب، ترکیبی از شورشهای داخلی و فشارهای نظامی یا اقتصادی خارجی ممکن است به سقوط برخی حکومتهایی بینجامد که اکنون مایۀ نگرانیاند، مانند حکومت کرۀ شمالی. همچنین، کاهش نرخ زاد ولد در سراسر جهان شاید اتفاقی مثبت باشد زیرا میتواند از شدت برخی نگرانیهای بالقوه جدی زیستمحیطی بکاهد و نیاز به ایجاد زیرساختهای جدید را کاهش دهد.
راهحلها
جان مینارد کینز، اقتصاددان قرن گذشته، تا حد زیادی بیش از شایستگیاش مورد ستایش قرار گرفت و نفوذی بیش از اندازه پیدا کرد، بااینحال، آنجا که گفت «در بلندمدت، همۀ ما مردهایم»، حق با او بود. با وجود این، هنوز چند دهه از زندگی بیشتر مردم باقی مانده است؛ زمانی آنقدر طولانی که به حل مشکلات مطرحشده در چشمانداز بدبینانه بیارزد. افزون بر این، اقتصاددانی که بیش از همه جا دارد سخنانش شنیده شوند، نه کینز است و نه حتی جدیدترین برندگان جایزۀ نوبل اقتصاد ــهرچند انتخاب رابرت هال در سال ۲۰۲۶ انتخاب خوبی بودــ بلکه آدام اسمیت است.
ما باید اجازه دهیم «دست نامرئی» بازار، بیش از وضعیت کنونی، منابع را تخصیص دهد. چنین اقدامی میتواند رشد اقتصادی را از نو به حرکت درآورد و خوشبینی نسبت به آیندۀ کشورمان را دوباره تقویت کند.
آمریکا در قرن حاضر با فراهم کردن امکان فعالیت بازارها و کاستن چشمگیر از مداخلۀ بوروکراتیک، فاصلۀ اقتصادی خود را با اروپا افزایش داده است. در واقع، دادن فضای بیشتر به ابتکار عمل بخش خصوصی میتواند به حفظ جایگاه جهانی ما کمک کند. برای نمونه، میتوان نظام آموزشی را بهسوی الگویی بسیار متکیتر بر بازار و خصوصیسازیشده سوق داد که تحت سلطۀ اتحادیههای معلمان نباشد.
این اتحادیهها سطح یادگیری دانشآموزان را کاهش دادهاند، همزمان برای سرکوب ابتکارهای کارآفرینانه تلاش کردهاند و به ترویج ایدئولوژی خطرناک و ویرانگری دامن زدهاند. علاوه بر این، میتوانیم با واگذاری کنترل بیشتر به بخش خصوصی و متکی بر سازوکار بازار، با روند زوال مقابله کنیم، بهویژه در نظام ناکارآمد و ورشکستۀ تأمین مستمری بازنشستگی و خدمات درمانی برای جمعیت سالمندی که پیوسته در حال افزایش است.
لرد اکتون به ما هشدار داد که «قدرت فساد میآورد و قدرت مطلق، فساد مطلق میآورد.» بازارها قدرت را پراکنده میکنند و بهجای دادنش به بوروکراتهای قدرتمند و طماع، آن را میان میلیونها خانوار توزیع میکنند. بیایید در دویستوپنجاهمین سالگرد انتشار کتاب ثروت ملل آدام اسمیت، بینشهای او را گرامی بداریم، کتابی که همزمانی انتشارش با آغاز انقلاب صنعتی تصادفی نبود؛ انقلابی که به کاهش عظیم فقر و فلاکت در سراسر جهان انجامید.