تغییرات جمعیتی با جهانی شدن ارتباط مستقیم دارد

پایان جهان، شروعی دوباره | اگر امنیت مسیرهای تجارت از بین برود، اقتصاد جهان چه شکلی پیدا می‌کند؟ | دگرگونی نظم اقتصادی و ژئوپلیتیک جهان معاصر

سرویس: تولید و تجارت کدخبر: ۸۰۷۴۷۵
اقتصادنیوز: «پایان جهان، شروع دوباره» درنهایت بیش از آنکه درباره پایان باشد، درباره گذار است. گذار از نظمی که طی چند دهه بر جهانی شدن گسترده و امنیت نسبی تجارت استوار بوده، به نظمی که ممکن است در آن جغرافیا، منابع، امنیت و ظرفیت داخلی اهمیت بیشتری داشته باشند.
پایان جهان، شروعی دوباره | اگر امنیت مسیرهای تجارت از بین برود، اقتصاد جهان چه شکلی پیدا می‌کند؟ | دگرگونی نظم اقتصادی و ژئوپلیتیک جهان معاصر

به گزارش اقتصادنیوز، نظم جهانی امروز بر مجموعه‌ای از پیوندهای پیچیده میان اقتصاد، انرژی، جمعیت، تجارت، تولید و امنیت استوار است. پیوندهایی که طی دهه‌ها شکل گرفته‌اند و زندگی جوامع را به یکدیگر وابسته کرده‌اند. اما اگر این پایه‌ها دچار تغییر شوند، آینده اقتصاد و سیاست جهان نیز ناگزیر دگرگون خواهد شد.

بنا بر گزارش ایما موسی‌زاده در هفته نامه تجارت فردا،  کاهش جمعیت و نیروی کار، افزایش اهمیت منابع انرژی و غذایی، شکنندگی زنجیره‌های تامین و تغییر نقش قدرت‌های بزرگ، نشانه‌هایی از همین تحول‌ هستند. «پایان جهان، شروعی دوباره» نوشته پیتر زایهان اثری تحلیلی درباره دگرگونی نظم اقتصادی و ژئوپلیتیک جهان معاصر است؛ کتابی که تلاش می‌کند نشان دهد نظامی که طی چند دهه گذشته تجارت، تولید، انرژی، سرمایه و امنیت کشورهای مختلف را به یکدیگر پیوند داده است، چرا ممکن است در حال ورود به مرحله‌ای تازه باشد.

خبر مرتبط
تلاش بی‌پاداش | چرا سخت‌کوشی در ایران الزاماً به پیشرفت اقتصادی منجر نمی‌شود؟ | چگونه زرنگی در بازارهای مالی، جای شایستگی در تولید را می‌گیرد؟

اقتصادنیوز: تلاش بی‌پاداش می‌تواند به کوتاه شدن افق برنامه‌ریزی، افزایش میل به مهاجرت و کاهش اعتماد به مسیرهای تدریجی پیشرفت منجر شود. فریدون شیرین‌کام به این مورد اشاره می‌کند که واقعیت اجتماعی تحت تاثیر بی‌ثباتی‌ها قرار دارد و این بی‌ثباتی‌ها در فضای کلی جامعه و اقتصاد اثرگذار است.

نام اثر در نگاه نخست ممکن است تصویری آخرالزمانی ایجاد کند، اما منظور نویسنده از «پایان جهان» پایان کره زمین یا تمدن بشری نیست، بلکه پایان نظمی است که بر جهانی شدن گسترده، زنجیره‌های تامین بین‌المللی و نقش ویژه ایالات‌متحده در تامین امنیت نظام اقتصادی جهانی استوار بوده است.

پیتر زایهان، تحلیلگر ژئوپلیتیک، نویسنده و سخنران آمریکایی، است که در حوزه پیوند بین جغرافیا، جمعیت‌شناسی، اقتصاد، انرژی و سیاست بین‌الملل فعالیت می‌کند. نقطه آغاز تحلیل پیتر زایهان این است که جهانی شدن را نباید وضعیتی طبیعی و همیشگی تصور کرد.

آنچه امروز به‌عنوان اقتصاد جهانی می‌شناسیم، حاصل مجموعه‌ای از شرایط تاریخی و ژئوپلیتیک است که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت. در این دوره، ایالات‌متحده به قدرت اقتصادی و نظامی مسلط تبدیل شد و در کنار بازسازی اقتصادهای آسیب‌دیده، نقش مهمی در ایجاد و حفظ ساختار امنیتی و تجاری جدید ایفا کرد.

گسترش تجارت بین‌المللی، رشد شرکت‌های چندملیتی، انتقال تولید میان کشورها و شکل‌گیری زنجیره‌های تامین جهانی در محیطی امکان‌پذیر شد که امنیت مسیرهای دریایی، ثبات نسبی سیاسی و دسترسی گسترده به بازارهای مصرف در آن فراهم شده بود. از دیدگاه نویسنده، یکی از مهم‌ترین سوءبرداشت‌ها درباره جهانی شدن این است که گویی کشورها فقط به‌دلیل منافع اقتصادی تصمیم گرفتند در یک شبکه واحد به یکدیگر متصل شوند. اما درواقع، پشت این شبکه اقتصادی، مجموعه‌ای از زیرساخت‌ها و ترتیبات امنیتی قرار داشته است. کالاهایی که امروز به‌سادگی از یک قاره به قاره دیگر منتقل می‌شوند، به کشتیرانی، بنادر، مسیرهای دریایی امن، بیمه، نظام بانکی، سوخت و ثبات سیاسی نیاز دارند. هنگامی که این عوامل بدون اختلال عمل کنند، وابستگی متقابل اقتصادی مزیت بزرگی ایجاد می‌کند، اما اگر یکی از آنها دچار مشکل جدی شود اثر آن می‌تواند به‌سرعت در نقاط مختلف جهان احساس شود.

این نگاه، اساس استدلال کتاب را شکل می‌دهد. پیتر زایهان می‌گوید، جهانی که در آن یک محصول می‌تواند در چندین کشور توزیع شود، به همان اندازه که کارآمد است، آسیب‌پذیر نیز هست. یک کالا ممکن است مواد اولیه خود را از یک کشور و قطعات خود را از چند کشور دیگر تامین کرده و درنهایت مرحله مونتاژ را در نقطه‌ای کاملاً متفاوت طی کند. این تقسیم کار موجب کاهش هزینه تولید و افزایش بهره‌وری شده است، اما درعین‌حال باعث شده که اختلال در یک بخش از زنجیره بتواند تولید بخش‌های دیگر را نیز متوقف یا گران کند.

از این منظر، کتاب تنها درباره تجارت بین‌الملل نیست، بلکه درباره مجموعه‌ای از وابستگی‌های پنهان است که اقتصاد مدرن بر آنها بنا شده است. مصرف‌کننده معمولاً محصول نهایی را می‌بیند و کمتر به مسیر پیچیده‌ای که آن محصول طی کرده، فکر می‌کند. اما پشت یک کالای ساده ممکن است شبکه‌ای از مواد معدنی، انرژی، نیروی کار، سرمایه، حمل‌ونقل و فناوری قرار داشته باشد. تا زمانی که این شبکه بدون مشکل فعالیت می‌کند، پیچیدگی آن دیده نمی‌شود، اما هنگام بحران اهمیت واقعی آن آشکار می‌شود.

یکی از محورهای مهم کتاب، نقش جمعیت‌شناسی در آینده اقتصاد جهانی است. پیتر زایهان بر این باور است که بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته با مسئله‌ای روبه‌رو هستند که پیامدهای آن بسیار فراتر از مسائل اجتماعی خواهد بود: کاهش نرخ تولد و پیر شدن جمعیت. اقتصاد برای ادامه فعالیت به نیروی کار نیاز دارد. کارگران نه‌تنها کالا تولید می‌کنند و خدمات ارائه می‌دهند، بلکه مالیات می‌پردازند و منابع لازم برای تامین هزینه‌های دولت و نظام بازنشستگی را فراهم می‌کنند. هنگامی که تعداد افراد فعال اقتصادی کاهش یابد و همزمان تعداد سالمندان افزایش پیدا کند، فشار بر اقتصاد و بودجه عمومی بیشتر می‌شود. از نظر نویسنده، مسئله فقط کاهش تعداد جمعیت نیست، بلکه تغییر ساختار سنی آن اهمیت دارد. تغییرات جمعیتی همچنین با جهانی شدن ارتباط مستقیم دارد. در دوره‌ای که نیروی کار جوان در بسیاری از نقاط جهان فراوان بود، شرکت‌ها می‌توانستند تولید را به مناطقی منتقل کنند که هزینه نیروی انسانی پایین‌تر بود. اما اگر بسیاری از کشورهای جهان همزمان با کاهش نیروی کار مواجه شوند، امکان جابه‌جایی ساده تولید از یک منطقه به منطقه دیگر نیز کاهش خواهد یافت. بنابراین، بحران جمعیتی می‌تواند به بحران تولید تبدیل شود و بحران تولید نیز بر قیمت کالاها و ظرفیت اقتصاد جهانی اثر بگذارد.

در کنار جمعیت، انرژی یکی دیگر از ستون‌های اصلی تحلیل کتاب است. اقتصاد مدرن بدون انرژی ارزان و قابل‌دسترس نمی‌تواند در مقیاس کنونی فعالیت کند. کارخانه‌ها، کامیون‌ها، کشتی‌ها، هواپیماها، ماشین‌آلات کشاورزی و زیرساخت‌های شهری همگی به انرژی وابسته‌اند. حتی بخش‌هایی که مستقیم سوخت مصرف نمی‌کنند، به محصولاتی نیاز دارند که تولید آنها نیازمند انرژی است. زایهان از این واقعیت برای توضیح اهمیت نفت و گاز استفاده می‌کند. نفت فقط سوخت خودروها نیست، بلکه در حمل‌ونقل، صنایع شیمیایی، تولید مواد مختلف و بسیاری از فرآیندهای صنعتی نقش دارد. گاز طبیعی نیز در تولید برق، صنایع و تولید کودهای کشاورزی اهمیت دارد. بنابراین، تغییر در بازار انرژی می‌تواند به تغییر در هزینه حمل‌ونقل، تولید صنعتی، کشاورزی و درنهایت قیمت مواد غذایی منجر شود.

از نگاه پیتر زایهان، اهمیت این مسئله در حالی بیشتر می‌شود که کشورها نقش سنتی خود را در تامین امنیت جهانی کاهش دهند. اگر بعضی کشورها تصمیم بگیرند منابع و توجه خود را بیشتر به مسائل داخلی اختصاص دهند، دیگر کشورها باید سهم بیشتری از هزینه امنیت و دفاع را تامین کنند. در چنین وضعیتی، ساختار تجارت جهانی نیز ممکن است تغییر کند. این بخش یکی از بحث‌برانگیزترین دیدگاه‌های نویسنده است.

از دید او، اگر حمایت بعضی کشورها که به‌طور سنتی امنیت را تضمین می‌کردند کاهش یابد، کشورهای دیگر ناچار خواهند شد روابط اقتصادی و امنیتی خود را بازتعریف کنند. در نتیجه، جهانی شدن ممکن است جای خود را به منطقه‌ای شدن تجارت و تولید بدهد. منطقه‌ای شدن اقتصاد به این معناست که کشورها به‌جای اتکا به یک بازار کاملاً جهانی، روابط تجاری خود را بیشتر با کشورهای نزدیک و متحدان سیاسی و امنیتی خود تنظیم کنند. چنین تغییری می‌تواند هزینه تولید را بالا ببرد، زیرا تولید همیشه در ارزان‌ترین نقطه جهان انجام نخواهد شد. درعین‌حال، ممکن است امنیت زنجیره تامین را افزایش دهد.

شرکت‌ها ممکن است ترجیح دهند محصولی را کمی گران‌تر، اما از یک کشور نزدیک و باثبات‌تر بخرند تا اینکه برای کاهش هزینه، به تامین‌کننده‌ای در نقطه‌ای دور و پرریسک وابسته باشند. این تغییر نشان‌دهنده تحولی مهم در منطق اقتصادی است. در دوره جهانی شدن، معیار اصلی بسیاری از شرکت‌ها کاهش هزینه بود. اما در جهان پرریسک‌، معیار دیگری اهمیت پیدا می‌کند: تاب‌آوری. زنجیره تامینی که با کمترین هزینه کار می‌کند، ممکن است در برابر بحران شکننده باشد. در مقابل، زنجیره‌ای که چند تامین‌کننده، ذخایر بیشتر و مسیرهای جایگزین دارد، ممکن است هزینه بیشتری داشته باشد، اما در شرایط بحرانی عملکرد بهتری نشان دهد. کتاب پرسش مهمی درباره مفهوم بهره‌وری مطرح می‌کند. آیا ارزان‌ترین سیستم، الزاماً بهترین سیستم است؟ اگر پاسخ نه است، اقتصاد آینده ممکن است ناچار شود میان کارایی و امنیت تعادل جدیدی ایجاد کند.

پیتر زایهان در این چهارچوب اهمیت جغرافیا را نیز برجسته می‌کند. فناوری و جهانی شدن در چند دهه گذشته این تصور را تقویت کرده‌اند که فاصله جغرافیایی اهمیت خود را از دست داده است. اما نویسنده ثابت می‌کند که جغرافیا هرگز از میان نرفته است، بلکه فقط برای مدتی تحت تاثیر شرایط خاص جهانی کمتر دیده شده است. موقعیت جغرافیایی یک کشور همچنان بر توانایی آن برای تولید غذا، دسترسی به انرژی، تجارت، دفاع و توسعه اقتصادی اثر می‌گذارد. کشورهایی که به آب‌های آزاد دسترسی دارند، از مزیت‌های خاصی برخوردارند. کشورهایی که منابع انرژی یا زمین کشاورزی فراوان دارند، در بحران می‌توانند گزینه‌های بیشتری داشته باشند. در مقابل، کشورهایی که به واردات انرژی و غذا وابسته‌اند، در برابر اختلال‌های جهانی آسیب‌پذیرتر خواهند بود. به همین دلیل، کتاب درواقع بازگشت ژئوپلیتیک به مرکز تحلیل اقتصادی را مطرح می‌کند. این نگاه، مفهوم قدرت ملی را نیز تغییر می‌دهد. قدرت یک کشور تنها به اندازه اقتصاد یا تعداد تجهیزات نظامی آن بستگی ندارد. توانایی تامین انرژی، تولید غذا، حفظ نیروی کار، دسترسی به مواد اولیه و کنترل زیرساخت‌های حیاتی نیز بخشی از قدرت واقعی یک کشور است. ازاین‌رو، یکی از مفاهیم مهمی که کتاب به آن می‌پردازد، «ظرفیت داخلی» است. منظور از ظرفیت داخلی، خودکفایی کامل نیست، زیرا در جهان مدرن هیچ کشوری نمی‌تواند همه نیازهای خود را به‌تنهایی تولید کند. مسئله داشتن گزینه‌های کافی است. کشوری که چند مسیر تامین، چند شریک تجاری و بخشی از ظرفیت تولید داخلی را در اختیار داشته باشد، در برابر شوک‌ها انعطاف‌پذیرتر است.

«پایان جهان، شروع دوباره» همچنین نشان می‌دهد که فناوری، با وجود اهمیت فراوان، نمی‌تواند همه مشکلات ساختاری را حل کند. اتوماسیون و هوش مصنوعی می‌توانند بخشی از کمبود نیروی کار را جبران کنند. فناوری‌های جدید انرژی می‌توانند وابستگی به برخی منابع را کم کنند و روش‌های جدید کشاورزی می‌توانند بهره‌وری را بالا ببرند. اما خود فناوری نیز به انرژی، مواد اولیه، زیرساخت و نیروی انسانی متخصص نیاز دارد. بنابراین، فناوری بخشی از راه‌حل است، نه جایگزینی کامل برای جغرافیا و منابع.

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های «پایان جهان، شروع دوباره» تلاش برای دیدن آینده از طریق مجموعه‌ای از روندهای بلندمدت است. نویسنده به‌جای تمرکز صرف بر یک بحران یا یک کشور، مجموعه‌ای از عوامل را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد: تغییرات جمعیتی، انرژی، کشاورزی، صنعت، تجارت، حمل‌ونقل، قدرت نظامی و جغرافیا. این نگاه به خواننده اجازه می‌دهد رخدادهایی را که در ظاهر جدا از هم هستند، به‌عنوان بخش‌هایی از یک تحول گسترده‌تر ارزیابی کند. این شیوه نگاه، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای کتاب است. پیتر زایهان مخاطب را تشویق می‌کند که جهان را مجموعه‌ای از حوزه‌های جداگانه نبیند. اقتصاد از جغرافیا جدا نیست، جمعیت از اقتصاد جدا نیست، انرژی از کشاورزی جدا نیست و امنیت از تجارت جدا نیست. همه این عناصر در یک سیستم به‌هم‌پیوسته عمل می‌کنند و تغییر در یکی می‌تواند تعادل دیگری را بر هم بزند.

اهمیت کتاب بیشتر در طرح پرسش‌هاست. خواننده مجبور می‌شود بسیاری از پیش‌فرض‌هایی را که درباره اقتصاد جهانی دارد دوباره بررسی کند. ارزان بودن یک کالا، فراوان بودن یک منبع یا دسترسی آسان به یک محصول ممکن است نتیجه شرایطی باشد که پایدار نیست. آنچه در یک دوره تاریخی طبیعی به‌نظر می‌رسد، ممکن است در دوره‌ای دیگر استثنایی باشد. از این منظر، «پایان جهان، شروع دوباره» کتابی درباره پایان قطعیت‌هاست. از دیدگاه زایهان، جهان آینده احتمالاً به سمت منطقه‌ای شدن بیشتر حرکت خواهد کرد. کشورهای نزدیک جغرافیایی و متحدان سیاسی ممکن است روابط اقتصادی خود را عمیق‌تر و تلاش کنند زنجیره‌های تامین خود را در داخل مناطق امن‌تر نگه دارند. این تحول می‌تواند موجب شود تولید در برخی کشورها دوباره اهمیت پیدا کند. کارخانه‌هایی که در گذشته به‌دلیل هزینه پایین نیروی کار به مناطق دور منتقل شده بودند، ممکن است به مناطق نزدیک‌تر به بازارهای مصرف بازگردند و چنین روندی می‌تواند برای اقتصادهای مختلف فرصت‌ها و تهدیدهای متفاوتی ایجاد کند. کتاب از این منظر تصویری از رقابت میان کشورها می‌آفریند که در آن مزیت‌های اقتصادی سنتی ممکن است تغییر کنند و در نتیجه، آینده‌ای که کتاب ترسیم می‌کند، نه جهانی کاملاً منزوی و نه ادامه دقیق جهان امروز است، بلکه جهانی میان این دو وضعیت است.

مهم‌ترین پرسش کتاب این نیست که آیا آینده تاریک خواهد بود یا روشن. پرسش اصلی این است که کدام کشورها آمادگی بیشتری برای شرایط جدید دارند. کتاب همچنین یادآوری می‌کند که بحران‌ها معمولاً به‌صورت یک رویداد منفرد رخ نمی‌دهند. گاهی مجموعه‌ای از تغییرات کوچک در طول سال‌ها روی یکدیگر انباشته شده و درنهایت به تغییر بزرگی منجر می‌شوند. کاهش تدریجی نرخ تولد، فرسودگی زیرساخت، افزایش وابستگی به واردات و کاهش سرمایه‌گذاری ممکن است در ابتدا جدا به‌نظر برسند، اما در کنار هم می‌توانند توان یک کشور برای مقابله با بحران را فرسوده کنند. ارزش این کتاب را می‌توان در دعوت آن به نگاه بلندمدت و چندبعدی دانست. خواننده پس از مطالعه اثر، جهان را نه‌صرفاً مجموعه‌ای از دولت‌ها و بازارها، بلکه شبکه‌ای از منابع، جمعیت‌ها، مسیرهای تجاری، زیرساخت‌ها و قدرت‌های سیاسی می‌بیند. چنین نگاهی کمک می‌کند درک کنیم که چرا تغییر در یک حوزه می‌تواند به تغییرات گسترده در حوزه‌های دیگر منجر شود.

«پایان جهان، شروع دوباره» درنهایت بیش از آنکه درباره پایان باشد، درباره گذار است. گذار از نظمی که طی چند دهه بر جهانی شدن گسترده و امنیت نسبی تجارت استوار بوده، به نظمی که ممکن است در آن جغرافیا، منابع، امنیت و ظرفیت داخلی اهمیت بیشتری داشته باشند. این گذار اگرچه می‌تواند پرهزینه باشد، اما الزاماً به‌معنای توقف پیشرفت نیست. جوامع انسانی همواره توانسته‌اند خود را با شرایط تازه سازگار کنند و نظام‌هایی جدید بسازند. درنهایت، کتاب خواننده را با این ایده روبه‌رو می‌کند که هیچ نظم اقتصادی و ژئوپلیتیکی ابدی نیست. اما درعین‌حال پایان شرایط فعلی، پایان آینده نیست، بلکه آغاز مرحله‌ای جدید است. پرسش تعیین‌کننده این خواهد بود که چه کشورها، شرکت‌ها و جوامعی زودتر این تغییر را درک می‌کنند و خود را برای جهانی آماده می‌کنند که قواعد آن ممکن است با گذشته تفاوت اساسی داشته باشد.

پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار
لوتوس پارسیان - O