دکترین نانوشته روابط آمریکا و اسرائیل به روایت «نشنال اینترست»

پایان جنگ ایران؛ تکرار تاریخ با چهره‌ای جدید بود | چرا ترامپ و نتانیاهو بر سر صلح با ایران از هم فاصله گرفتند؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۹۱۷۴۸
اقتصادنیوز: شاید قدرت آمریکا بتواند اسرائیل را از بزرگ‌ترین تهدیدها نجات دهد، اما تضمینی وجود ندارد که به این رژیم اجازه بدهد هر جنگی را دقیقا مطابق خواست خود به پایان برساند.
پایان جنگ ایران؛ تکرار تاریخ با چهره‌ای جدید بود | چرا ترامپ و نتانیاهو بر سر صلح با ایران از هم فاصله گرفتند؟

به‌گزارش اقتصادنیوز، قدرت‌های بزرگ خاورمیانه هرگز از تاریخ درس نگرفتند. تاریخی که شاید عینا تکرار نشود، اما اغلب روندهای مشابهی را می‌سازد. اکنون پنجاه‌وسه سال از آتش‌بس اکتبر ۱۹۷۳ که به جنگ یوم حال کیپور(جنگ اعراب و اسرائیل) پایان داد، با آتش‌بس لرزان کنونی که درگیری ایران، اسرائیل و آمریکا را متوقف کرده، فاصله وجود دارد.

با این حال، برای هر کسی که زمانی را صرف مطالعه هندسه پیچیده روابط ویژه آمریکا و اسرائیل کرده باشد، پایان این دو جنگ به طرز عجیبی آشنا به نظر می‌رسد. تاریخ یادآوری می‌کند که دوستی واشنگتن با اسرائیل، هرچند واقعی و صمیمانه باشد، همیشه با تبصره‌هایی همراه بوده که با حروفی بسیار ریز نوشته می‌شوند.

خبر مرتبط
چرا پوتین از بمب هسته‌ای استفاده نکرد؟ | عملیات «تار عنکبوت» قواعد جنگ را برهم زد | درس سخت خاورمیانه برای اسرائیل

اقتصادنیوز: درس اصلی جنگ‌های اخیر این است که امنیت بیش از آنکه به تعداد سلاح‌های هسته‌ای وابسته باشد، به کیفیت دفاع، تاب‌آوری زیرساخت‌ها و اقتصاد و توانایی مقابله با تهدیدهای متعارف بستگی دارد. قدرت‌های هسته‌ای باید این واقعیت را بپذیرند و راهبردهای خود را بر اساس آن بازنگری کنند.

وقتی واشنگتن دشمن را از شکست کامل نجات داد

لئون هادار در نشنال‌اینترست نوشت: برای درک ماجرا باید به سازوکار پایان جنگ‌ها در طول تاریخ نگاه کنیم.

در اکتبر ۱۹۷۳، زمانی که نیروهای زرهی اسرائیل ارتش سوم مصر را در کرانه غربی کانال سوئز محاصره کرده بودند و دولت گلدا مایر در آستانه وارد کردن ضربه‌ای قاطع و نهایی قرار داشت، دولت ریچارد نیکسون اقدامی انجام داد که بعدها به یکی از الگوهای تکرارشونده در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد. اقدامی که دشمن را از شکست کامل نجات داد و نتیجه را به یک پیروزی دیپلماتیک تبدیل کرد.

هنری کیسینجر، معمار سیاستی که خود آن را ابهام سازنده می‌نامید و منتقدانش از آن به‌عنوان نمونه‌ای از واقع‌گرایی سرد و بی‌رحمانه یاد می‌کردند، آتش‌بسی را میان طرفین به سرانجام رساند که نه‌تنها نیروهای تحت فشار انور سادات را از نابودی نجات داد، بلکه جایگاه آمریکا را نیز به‌عنوان میانجی بی‌رقیب و بازیگر تعیین‌کننده خاورمیانه تثبیت کرد.

در این میان، اسرائیل با این آتش‌بس موافقت کرد، اما نه به این دلیل که خواهان آن بود، بلکه چون انتخاب دیگری نداشت.

پل هوایی آمریکا برای تأمین تسلیحات اسرائیل که با عملیات نیکل گرس انجام شده بود، همزمان نوعی وابستگی را برای این رژیم ایجاد کرده بود. در سیاست بین‌الملل، کسانی که مهمات را تأمین می‌کنند معمولا حق وتو بر نحوه استفاده از آن را نیز به دست می‌آورند.

کمپ دیوید

تکرار سناریو 50 سال قبل در جنگ با ایران

اکنون وقایع پنجاه سال جلوتر را بررسی می‌کنیم.

در ژوئن ۲۰۲۵، پس از دوازده روز حملات هوایی اسرائیل و آمریکا به تأسیسات هسته‌ای و زیرساخت‌های نظامی ایران، دونالد ترامپ با همان سبک همیشگی و پر سر و صدای خود، حتی پیش از آنکه دولت اسرائیل به‌طور کامل موافقت خود را اعلام کند، آتش‌بس را در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد.

نویسنده مدعی شد: اسرائیل هنوز فهرستی از اهداف نظامی را برای حمله درنظر داشت. با این حال، پیام آمریکا روشن بود: دیگر کافی است.

دولت بنیامین نتانیاهو با اکراه این تصمیم را پذیرفت. همین سناریو بار دیگر پس از شعله‌ور شدن دوباره درگیری‌ها در فوریه ۲۰۲۶ تکرار شد؛ زمانی که نهایتا در آوریل همان سال و با میانجی‌گری پاکستان، آتش‌بس دیگری بر طرفین تحمیل شد.

دکترین نانوشته روابط آمریکا و اسرائیل

این الگو آن‌قدر تکرار شده که می‌توان آن را یک دکترین نانوشته در روابط این دو متحد قدیمی دانست.

نویسنده مدعی شد: اول آمریکا وارد عمل می‌شود و تصمیم می‌گیرد که جنگ چه زمانی پایان یابد. حال اسرائیل که ظاهرا شریک استراتژیک واشنگتن محسوب می‌شود، در لحظه پیروزی متوجه می‌شود که در رابطه ویژه میان اسرائیل و آمریکا سلسله‌مراتبی وجود دارد که درست در همین لحظات بیش از هر زمان دیگری آشکار می‌شود.

البته تفاوت‌های میان سال ۱۹۷۳ و جنگ ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶ واقعی هستند و نباید نادیده گرفته شوند.

در سال ۱۹۷۳ اسرائیل هدف حمله قرار گرفته بود و آمریکا برای جلوگیری از شکست آن تسلیحات ارسال کرد. اما در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ این اسرائیل و آمریکا بودند که نخستین حمله را آغار کردند؛ عملیاتی مشترک علیه تأسیسات هسته‌ای ایران که دو دولت سال‌ها درباره آن بحث و برنامه‌ریزی کرده بودند.

همچنین طرفیت مقابل هم در این دو منازعه متفاوت بودند. مصرِ انور سادات کشوری همسو با اتحاد شوروی و دارای ارتشی متعارف بود، در حالی که جمهوری اسلامی ایران، همچنان یک قدرت منطقه‌ای محسوب می‌شود که با شبکه‌ای از نیروهای متحد در منطقه در ارتباط است.

اختلاف‌ها در پایان بازی بالا گرفت

با وجود همه تفاوت‌ها، هندسه بنیادین روابط آمریکا و اسرائیل تغییر چندانی نکرده است. در هر دو مورد، واشنگتن خود را در موقعیتی دشوار یافت؛ موقعیتی که در آن نه‌تنها باید دشمن را مدیریت می‌کرد، بلکه مجبور بود متحد خود را نیز کنترل کند.

در هر دو جنگ، واشنگتن فهمید که اهداف استراتژیک اسرائیل و آمریکا که در اوج تنش‌ها همسو به نظر می‌رسند، به محض نزدیک شدن به پایان جنگ، از یکدیگر فاصله می‌گیرند.

چگونه دیپلماسی آمریکایی به جهان عرب راه یافت؟

کیسینجر در سال ۱۹۷۳ این موضوع را به‌خوبی درک کرده بود. نابودی کامل ارتش سوم مصر می‌توانست شکست تاریخی بزرگی ایجاد کند که افکار عمومی عرب را برای یک نسل علیه اسرائیل و آمریکا متحد سازد، اما نجات مصر توسط آمریکا این فرصت را ایجاد می‌کرد که قاهره از مدار مسکو خارج شده و به سمت واشنگتن متمایل شود. مجموع این اقدامات، راه را برای دیپلماسی آمریکایی در جهان عرب باز کرد.

camp david

محاسبات ترامپ با نتانیاهو متفاوت است

منطق ترامپ هرچند آشفته و کمتر بر اساس نظریات بود، اما از همان الگو پیروی می‌کرد. پس از حملات سال ۲۰۲۵ به تأسیسات هسته‌ای ایران، او خواهان ایرانی ضعیف شده بود، نه ایرانی نابودشده.

حتی پس از درگیری‌های اخیر با ایران که منجر به فروپاشی تهران نشد، ترامپ به دنبال ایرانی بود که با آن به توافقی مشترک برسد، تنگه هرمز را باز نگه دارد و این امکان را فراهم سازد که رئیس‌جمهور آمریکا از دستیابی به یک توافق تاریخی سخن بگوید.

واقعیت تلخ اتحاد؛ منافع مشترک همیشه یکسان نیستند

به همین دلیل، همان الگوی قدیمی بار دیگر تکرار شد.

آمریکا چتر راهبردی را فراهم می‌کند، هزینه‌های درگیری منطقه‌ای را می‌پردازد و سپس اصرار می‌کند که نتیجه نهایی مطابق منافع خودش شکل بگیرد؛ منافعی که لزوما با اهداف اسرائیل یکسان نیستند، هرچند دو دولت تلاش می‌کنند تا خلاف آن را نشان دهند.

از کمپ دیوید تا آتش‌بس ۲۰۲۶ در تهران

توافقات کمپ دیوید در سال ۱۹۷۹ که شاید مهم‌ترین دستاورد دیپلماتیک تاریخ معاصر خاورمیانه باشد، مستقیما از دیپلماسی رفت‌وآمدی کیسینجر پس از جنگ ۱۹۷۳ شکل گرفت. مصر از مدار شوروی خارج شد، با اسرائیل صلح کرد و ائتلاف عربی که زمانی موجودیت اسرائیل را تهدید می‌کرد، برای همیشه از هم پاشید.

اما در پایان سال ۱۹۷۳ هیچ‌یک از این دستاوردها برای اسرائیلی‌ها قابل مشاهده نبود.

آنچه دیده می‌شد، شوک ناشی از شکست اطلاعاتی، مرگ نزدیک به ۲۷۰۰ سرباز، جامعه‌ای آسیب‌دیده و این احساس آزاردهنده بود که حتی آمریکا نیز در ساعات سرنوشت‌ساز پایانی جنگ، اسرائیل را با زنجیری کوتاه مهار کرده بود.

میراث مبهم جنگ با ایران

پیامدهای جنگ ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶ نیز احتمالا فهرستی مشابه از ابهامات خواهد بود. بر اساس برخی ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا، برنامه هسته‌ای ایران تنها چند ماه و شاید بیشتر عقب افتاده است. حکومت ایران از حملات، جان سالم به در برده و با انتصاب رهبران جدید، به مقاومت خود ادامه داده است.

از سویی اختلال در تنگه هرمز نیز بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار داده است. حال اسرائیل پس از جنگ در چند جبهه غزه، لبنان و ایران ، با فرسودگی جدی مواجه شده است.

ایران و اسرائیل

آتش‌بس برقرار شد، اما بحران حل نشد

نویسنده مدعی شد: آنچه مذاکرات آتش‌بس ۲۰۲۶ آشکار کرده این است که مسائل اصلی همچنان حل‌نشده باقی مانده‌اند.

برنامه هسته‌ای ایران، زرادخانه موشک‌های بالستیک و بازسازی توان نظامی این کشور همچنان موضوعات مناقشه‌برانگیز هستند.

همانند سال ۱۹۷۳، سلاح‌ها پتیین آورده شدند اما ریشه‌های درگیری همچنان وجود داشته و بحران فقط با هزینه‌های سنگین انسانی و اقتصادی به آینده موکول شده است؛ شاید به دولت بعدی، شاید هم به بحران بعدی.

همیشه اسرائیل است که باید عقب‌نشینی کند

در آمریکا، هر گروه برداشت مختص خود را از این رویدادها خواهد داشت.

حامیان نگاه احساسی به روابط آمریکا و اسرائیل بر همکاری‌ها تأکید خواهند کرد؛ از پل هوایی تسلیحاتی سال ۱۹۷۳ گرفته تا حملات مشترک سال ۲۰۲۵ و حمایت‌های دیپلماتیک واشنگتن در هر دو بحران.

اما واقع‌گرایان به نکته‌ای اشاره می‌کنند که تاریخ آن را بارها ثابت کرده است؛ هر زمان اهداف آمریکا و اسرائیل از یکدیگر فاصله بگیرند، این اسرائیل است که باید عقب‌نشینی کند.

این واقعیت لزوما به معنای خیانت نیست. چرا که یک ابرقدرت جهانی که باید بازارهای انرژی را مدیریت کند، ائتلاف‌های بین‌المللی را حفظ نماید و ملاحظات داخلی خود را در نظر بگیرد، نمی‌تواند سیاست خارجی خود را به متحدی کوچک‌تر که دغدغه‌های وجودی و افق زمانی متفاوتی دارد، واگذار کند.

رابطه با واشنگتن محدودیت‌های خاصی دارد

سؤال اصلی برای اسرائیل، که از سال ۱۹۷۳ تاکنون در محافل سیاسی و امنیتی این رژیم مطرح بوده، این است که چگونه باید با متحدی که حمایت او حیاتی است، اما محدودیت‌هایش اجتناب‌ناپذیر است، کنار بیاید.

پاسخی که از دل تاریخ بیرون می‌آید روشن است: روابط ویژه میان آمریکا و اسرائیل وجود دارد، اما مرزهای مشخصی دارد.

درواقع، شاید قدرت آمریکا بتواند اسرائیل را از بزرگ‌ترین تهدیدها نجات دهد، اما تضمینی وجود ندارد که به این رژیم اجازه بدهد هر جنگی را دقیقا مطابق خواست خود به پایان برساند.

به همین دلیل، صبح پس از هر آتش‌بس با میانجی‌گری آمریکا، اسرائیل ناچار است تا به بازسازی بازدارندگی خود روی آورد، ائتلاف‌هایش را ترمیم کند و برای دور بعدی رویارویی آماده شود. جنگ‌هایی که آتش‌بس از وقوع آن جلوگیری نکرده، بلکه فقط آن را به تعویق انداخته است.

آینده خاورمیانه در هاله‌ای از ابهام

خاورمیانه‌ای که پس از آتش‌بس جنگ یوم کیپور در اکتبر ۱۹۷۳ شکل گرفت، وارد دوره‌ای طولانی از تحول شد؛ دوره‌ای که در نهایت به صلحی سرد اما پایدار میان مصر و اسرائیل، افول پان‌عربیسم و ظهور ایران به‌عنوان مهم‌ترین بازیگر چالش‌برانگیز منطقه انجامید.

اکنون نیز این احتمال وجود دارد که آتش‌بس ۲۰۲۶ آغازگر دوره‌ای طولانی و دردناک از تغییرات باشد؛ دوره‌ای که هنوز هیچ‌کس نمی‌تواند مقصد نهایی آن را پیش‌بینی کند و احتمالا با تصورات حداکثری نتانیاهو یا ترامپ در زمان جنگ تفاوت زیادی خواهد داشت.

تا آن زمان، اسرائیل بار دیگر در همان جایگاهی قرار دارد که از سال ۱۹۴۸ بارها در آن ایستاده است: رژیمی وابسته از نظر دیپلماتیک و گرفتار شکاف عمیق میان آنچه که برای بقا ضروری می‌داند، و آنچه که واشنگتن اجازه می‌دهد.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O