کرباسیان: ثبات اقتصادی میتواند ایران را طی ۱۰ سال به جایگاه واقعیاش برساند | اقتصاد و سرمایه اجتماعی، دو مؤلفه قدرت ملی هستند
به گزارش اقتصادنیوز، در فضای کنونی که اقتصاد ایران همچنان درگیر نااطمینانیهای مزمن ناشی از تحریمها، تنشهای ژئوپلیتیک و انتظارات تورمی است، بار دیگر موضوع امکان شکلگیری توافقات بینالمللی و پیامدهای آن بر آینده اقتصاد کشور در کانون توجه قرار گرفته است.
تجربه برجام و دوره پسابرجام نشان داد که حتی کوچکترین سیگنالهای سیاسی میتواند بهسرعت در بازارهای ارز، سرمایه و بخش واقعی اقتصاد منعکس شود؛ اما در عین حال، پایدار نبودن توافقات، میتواند این اثرات را کوتاهمدت و ناپایدار کند.
اقتصادنیوز: یک اقتصاددان میگوید: در حال حاضر نوعی حالت «یوفوریا» یا خوشبینی (چه کاذب و چه واقعی) حکمفرماست که اثر آن در بازارها -بورس، طلا و ارز- مشهود است. با این حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که در ماههای آینده نیز همین خوشبینی تداوم داشته باشد. اگر این خوشبینی به واقعبینی تبدیل شود، باید دید که آن زمان سیاستگذار اقتصادی چه راهکاری در پیش خواهد گرفت؛ به نظر من شرایط سختی را در پیش داریم.
در همین چارچوب، گفتوگوی پیشرو با مهدی کرباسیان، رئیس اسبق سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران (ایمیدرو)، تلاش دارد از زاویهای تحلیلی به این پرسش پاسخ دهد که آیا توافقات احتمالی امروز میتوانند نقشی مشابه برجام در آغاز یک گشایش اقتصادی ایفا کنند یا شرایط ساختاری و ژئوپلیتیکی کنونی، ماهیت اثرگذاری آنها را تغییر داده است.
مشروح گفتگوی «اقتصادنیوز» با مهدی کرباسیان درباره «ژئوپلیتیک و توسعه اقتصادی در ایران پس از جنگ» را بخوانید؛
****
*آقای کرباسیان! با توجه به تجربههای قبلی مانند برجام و فضای فعلی مذاکرات، اگر توافقی میان ایران و طرفهای مقابل شکل بگیرد، این توافق تا چه اندازه میتواند آغازگر یک «مسیر پایدار در ثبات اقتصادی و رشد» باشد؟ از نظر شما مهمترین متغیرهایی که تعیین میکنند این توافق به بهبود واقعی در اقتصاد منجر شود یا صرفاً اثر کوتاهمدت روانی داشته باشد چیست؟
باید قبول کنیم که در ۴۶، ۴۷ سال گذشته، دورههای طولانیمدت با ثبات نداشتهایم. در مقاطعی نیز ایران برای حل مسائل خود با دنیا پیشقدم شده است. در دوره دولت اول مرحوم هاشمی، همکاری با اروپا بهطور جدی مطرح شد، اما متأسفانه اروپاییها عملاً یک گام هم برنداشتند. در دوره آقای خاتمی نیز میتوان گفت رویکردهای بینالمللی مناسبی شکل گرفت، اما در همان زمان آمریکا بحث «محور شرارت» را مطرح کرد و اروپا نیز اقدام مؤثری انجام نداد.
در دوره دولت یازدهم و دوازدهم، برجام شکل گرفت و در اواخر دولت یازدهم و اوایل دولت دوازدهم پیشرفتهایی حاصل شد، اما در ادامه برجام عملاً از بین رفت؛ آمریکا آن را لغو کرد و اروپا نیز نتوانست نقش مؤثری ایفا کند.
لذا نباید خیلی خوشبین بود. امیدواریم در این تفاهم ۶۰ روزه، تیم مذاکرهکننده بتواند به یک توافق مناسب برسد و همانطور که اعلام شده، این مصوبه به تصویب شورای امنیت برسد و دنیا پشت آن قرار بگیرد. نکته مهم این است که ما به یک مسیر پایدار و ثبات اقتصادی نیاز داریم تا بتوان بر اساس آن برای اقتصاد پایدار، سرمایهگذاری و توسعه برنامهریزی کرد.
طبیعی است که ممکن است در صورت شکلگیری تفاهمات، اثرات کوتاهمدت نیز مشاهده شود؛ همانطور که در دوره مذاکرات اخیر، کاهش نرخ ارز و تا حدی ایجاد یک ثبات نسبی را شاهد بودیم. اما اساس موضوع این است که بتوانیم به یک توافق پایدار با مصوبه شورای امنیت و تضمینهای لازم برسیم.
دستیابی سریع و آسان به توافقات پایدار چندان ساده نیست
* با توجه به اینکه هم در داخل و هم در سطح منطقهای و فرامنطقه ای تفاهم با آمریکا مخالفان جدی دارد، این ریسکها تا چه حد میتوانند چشمانداز اقتصادی را تغییر دهند؟ در چنین شرایطی رفتار فعالان اقتصادی و سرمایهگذاران چه تغییری خواهد کرد و اقتصاد بیشتر به سمت بیثباتی میرود یا تطبیق با نااطمینانی؟
همانگونه که در روزهای اخیر نیز مشاهده شد، در طرف مقابل، اسرائیل و جریانهای افراطی در این کشور که رهبری آنها با آقای نتانیاهو و احزاب همسو با اوست ـ و برخی از آنها حتی اقدامات خشونتبار علیه فلسطینیها را تأیید میکنند ـ اساساً جنگ با ایران را نیز در چارچوب رویکردهای خود قرار دادهاند. متأسفانه در ساختار قدرت آمریکا و حتی اروپا نیز، این جریانها طرفداران جدی دارند، بهویژه در ایالات متحده؛ بنابراین دستیابی سریع و آسان به توافقات پایدار چندان ساده نیست.
تنگه هرمز قطعاً یک ابزار مهم است، اما ابزار تعیینکننده و مطلق نیست؛ چرا که برای آن نیز میتوان راهکارهایی یافت و اثرگذاری آن را کاهش داد.
در داخل کشور نیز جریانهایی وجود دارند که نگاه جنگطلبانه دارند یا از بیثباتی سود میبرند، زیرا در شرایط صلح، اقتدار، جایگاه و منافع سیاسی و اقتصادی آنها کاهش پیدا میکند. به همین دلیل، این گروهها نیز چندان تمایل به شکلگیری توافقات ندارند.
در چنین شرایطی، نکته اصلی این است که رهبری نظام، با مشورتهایی که از نهادهایی مانند شورای عالی امنیت ملی، مجلس و دولت دریافت میکند، باید پس از رسیدن به توافقات اساسی، خطوط کلان آینده کشور را تعیین کند و بهنظر من، محور اصلی این مسیر باید توسعه باشد. تجربه نشان داده است که اگر از نظر اقتصادی قدرتمند نشویم و توسعه را در اولویت قرار ندهیم، نمیتوانیم به کشوری با رفاه پایدار تبدیل شویم و از ابزارهای اقتصادی و اجتماعی بهدرستی استفاده کنیم.
*اگر فرض کنیم توافق میان ایران و آمریکا محقق شود، مهمترین الزامات سیاستی در داخل چیست؟ بهویژه در حوزههایی مثل دیپلماسی اقتصادی تجارتمحور، اصلاح مقررات داخلی، و تغییر رویکرد دولت در مدیریت اقتصاد، چه اقداماتی ضروری است تا اقتصاد ایران از وضعیت فعلی به یک فاز «گشایش پایدار» منتقل شود و دوباره به چرخه تجارت و سرمایهگذاری جهانی بازگردد؟
بدیهی است اگر ما از نظر اقتصادی و رفاه در جایگاه مناسب و قابل قبولی قرار بگیریم و تولید ناخالص داخلی (GDP) قابل توجهی در سطح جهان داشته باشیم، در ادامه قدرت نظامی ما نیز تقویت خواهد شد. به هر حال، کشوری که از نظر اقتصادی ضعیف باشد، نهایتاً مردم آن در فقر و مشکلات معیشتی قرار میگیرند.
در مقابل، ممکن است کشوری از نظر نظامی حتی دارای تسلیحات پیشرفته مانند بمب اتم باشد، اما ما اساساً علاقهای به چنین رویکردی نداریم. نمونههای عینی آن کشورهایی مانند کره شمالی و تا حدی بسیار ضعیفتر کوبا هستند که با وجود تمرکز بالا بر توان نظامی، مردمشان با فقر، گرسنگی و عقبماندگی مواجهاند و بخش عمده منابع کشور صرف امور نظامی میشود.
ضمن اینکه اگر در سطح نظام بینالملل، جریانهای قدرت به نوعی به توافق برسند، آن کشورها حتی با وجود ابزارهای نظامی نیز نمیتوانند موقعیت پایدار خود را حفظ کنند. بهعنوان مثال، اگر در مورد کره شمالی میان قدرتهایی مانند چین، روسیه و آمریکا توافقی شکل بگیرد، حتی توان هستهای این کشور نیز عملاً کارایی مؤثری نخواهد داشت، زیرا امکان محدودسازی و کنترل آن وجود دارد.
بنابراین، نکته اساسی این است که اقتصاد و ارتقای سرمایه اجتماعی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی محسوب میشوند و بدون یک اقتصاد پویا و قوی، دستیابی به توسعه پایدار ممکن نخواهد بود.
باید پذیرفت که در سالهای گذشته بخشی از عقبماندگی فناورانه شکل گرفته و تحریمها نیز باعث ایجاد مشکلات جدی در اقتصاد کشور شدهاند. در نتیجه، بخش قابل توجهی از مردم با کاهش سطح رفاه مواجه شدهاند، تعداد زیادی زیر خط فقر قرار گرفتهاند، روند توسعه کند یا متوقف شده و اشتغال نیز با چالشهای جدی روبهرو شده است.
* با توجه به اینکه رفع تحریمها یکی از محورهای اصلی مذاکرات است و در عین حال ابزارهای ژئوپلیتیکی مانند موقعیت ایران در تنگه هرمز نیز بهعنوان یک اهرم مطرح میشود، ارزیابی شما از توازن قدرت در این روند چیست؟ آیا چنین ابزارهایی میتوانند به بهبود موقعیت ایران در مذاکرات کمک کنند یا در نهایت تعیینکننده اصلی همچنان متغیرهای اقتصادی و فشارهای بیرونی خواهد بود؟
اقتدار موشکی ایران و توان نیروهای نظامی در عمل نشان داد که کشور توانست در برابر یک جنگ خانمانسوزی که بر ما تحمیل شد، با قدرت، اقتدار و مقاومت از این مرحله عبور کند. لازم است از این نیروها قدردانی شود و همچنین از سرمایهگذاریهایی که طی سالهای گذشته در این حوزه انجام شده، تقدیر به عمل آید.
اما نکتهای که وجود دارد این است که ابزارهایی مانند «تنگه هرمز» یا سایر ابزارهای ژئوپلیتیکی، در عین اهمیت، نباید بیش از اندازه بزرگنمایی شوند. جایگاه ژئوپلیتیک ایران بسیار ارزشمند است، اما باید پذیرفت که در طرف مقابل نیز بازیگرانی باهوش، ساختارهای تصمیمگیری پیچیده و فناوریهای پیشرفته، بهویژه در حوزه هوش مصنوعی و فناوریهای نوین، وجود دارند. بنابراین، استفاده از این ابزارها باید در کوتاهمدت، هوشمندانه و همراه با تصمیمگیری بهموقع باشد.
بهنظر من، تنگه هرمز قطعاً یک ابزار مهم است، اما ابزار تعیینکننده و مطلق نیست؛ چرا که برای آن نیز میتوان راهکارهایی یافت و اثرگذاری آن را کاهش داد. در گذشته، بهعنوان مثال، نفت مهمترین ابزار فشار تلقی میشد و تصور بر این بود که با محدود کردن جریان نفت، میتوان اقتصاد جهانی را دچار بحران جدی کرد. این اتفاق در مقاطعی باعث تنشهای شدید شد.
نخستین نکته این است که باید فشارها و آثار تحریمها کاهش یابد
اما در دورههای جدیدتر مشاهده شد که اگرچه چنین اقداماتی ممکن است باعث افزایش قیمت نفت شود، اما الزاماً به بحران ساختاری در اقتصاد جهانی منجر نمیشود؛ حتی در برخی موارد، برخی کشورها مانند آمریکا از افزایش قیمت نفت نیز منتفع شدند، زیرا توانستند نفت خود را با قیمت بالاتری به فروش برسانند.
لذا نکتهای که وجود دارد این است که باید بتوانیم از شرایط بهدرستی استفاده کنیم و تصمیمگیری بهموقع داشته باشیم. در دوران جنگ تحمیلی ایران و عراق نیز مشاهده شد که در مقاطعی، رزمندگان ما با ایثار و فداکاری توانستند دستاوردهای مهمی بهدست آورند؛ از جمله پیشرویهایی تا بصره و آزادسازی فاو، که نشاندهنده توانمندی و قدرت نیروهای مسلح کشور بود. این موفقیتها با ایثار رزمندگان و تقدیم شهدای فراوان بهدست آمد.
پس از آن، شرایطی شکل گرفت که در آن غرب و شرق بهنوعی به توافقاتی رسیدند و راهکارهایی برای پایان جنگ ایجاد شد. متأسفانه در جریان جنگ، شهدای فراوان و جانبازان بسیاری، بهویژه در اثر حملات شیمیایی، تقدیم کشور شد. حتی اگر تصمیم مهم پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط امام (ره) اتخاذ نمیشد، با توجه به اطلاعاتی که در اختیار داشتم، این نگرانی وجود داشت که ادامه جنگ میتوانست تبعات بسیار سنگینی برای کشور، از جمله جدا شدن خوزستان، به همراه داشته باشد. از این رو، این تصمیم، تصمیمی بسیار مهم و سرنوشتساز بود که کشور را به مسیر درستتری هدایت کرد.
در مجموع باید پذیرفت که در سالهای گذشته بخشی از عقبماندگی فناورانه شکل گرفته و تحریمها نیز باعث ایجاد مشکلات جدی در اقتصاد کشور شدهاند. در نتیجه، بخش قابل توجهی از مردم با کاهش سطح رفاه مواجه شدهاند، تعداد زیادی زیر خط فقر قرار گرفتهاند، روند توسعه کند یا متوقف شده و اشتغال نیز با چالشهای جدی روبهرو شده است.
لذا نخستین نکته این است که باید فشارها و آثار تحریمها کاهش یابد و روابط متعادل با همسایگان، بهویژه کشورهای منطقه، و همچنین با جهان برقرار شود تا امکان ایجاد ثبات اقتصادی فراهم شود. تحقق چنین ثباتی میتواند در یک بازه ۱۰ ساله، کشور را به جایگاه واقعی خود نزدیک کند.
ایران در سطح جهان جزو معدود کشورهایی است که از نظر منابع انرژی، از جمله نفت، گاز و حتی زغالسنگ، ظرفیتهای قابل توجه و ممتدی دارد. همچنین از معادن گستردهای برخوردار است، هرچند همچنان در حوزه اکتشاف و بهرهبرداری از این ظرفیتها با عقبماندگیهایی مواجه هستیم.
در کنار این مزیتها، نیروی انسانی توانمند و موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز ایران نیز از دیگر سرمایههای مهم کشور به شمار میرود. به نظر میرسد لازم است از این ظرفیتها و نعمات خدادادی به بهترین شکل و در جهت منافع مردم استفاده شود.