شریعتی مارکسیست نبود؟

میراث ایدئولوژی شریعتی و «چپ‌ها» برای اقتصاد | ضربه ای که روشنفکران به اقتصاد آزاد، مالکیت خصوصی و بخش خصوصی زدند | چرا اقتصاددان‌ها به بزرگترین منتقدان شریعتی تبدیل شدند؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۸۰۱۰۹۲
اقتصادنیوز: در کتاب «اقتصاد و دولت در ایران»، موسی غنی‌نژاد با نگاهی تاریخی استدلال می‌کند که یکی از ریشه‌های توسعه‌نیافتگی ایران، غلبه ذهنیت دولت‌محور و بدبینی مزمن به بازار و سرمایه‌داری بوده است.
میراث ایدئولوژی شریعتی و «چپ‌ها» برای اقتصاد | ضربه ای که روشنفکران به اقتصاد آزاد، مالکیت خصوصی و بخش خصوصی زدند | چرا اقتصاددان‌ها به بزرگترین منتقدان شریعتی تبدیل شدند؟

به گزارش اقتصادنیوز، محمدحسین شریعتمدار، معاون سردبیر اقتصادنیوز در شماره 642 هفته‌نامه تجارت فردا، در مطلبی با عنوان «میراث ایدئولوژی» نوشت:

نام علی شریعتی بار دیگر به صدر بحث‌های فکری و سیاسی بازگشته است. این بار، جرقه ماجرا در میزگردی میان موسی غنی‌نژاد و میلاد دخانچی به میزبانی اقتصادنیوز زده شد که در آن، دکتر غنی‌نژاد، شریعتی را یکی از مهم‌ترین بنیان‌گذاران فکری ضدیت با غرب و اقتصاد بازار در ایران معرفی کرد.

این اظهارات با نقدهای بسیاری مواجه شد و برخی در مذمت شیاد خواندن شریعتی از سوی غنی‌نژاد سخن گفتند و برخی مهر تایید بر آن زدند. در سال‌های اخیر، هر بار که بحث از علل توسعه‌نیافتگی ایران مطرح شده، توجه از سیاستمداران فراتر رفته و به سمت جریان‌های فکری اثرگذار نیز معطوف شده است.

در این میان، علی شریعتی بیش از هر روشنفکر مذهبی دیگری در معرض نقد قرار گرفته است. دلیلش مشخص است، چون هر بار که بحث از نسبت دین و ایدئولوژی، سیاست و اقتصاد، عدالت و آزادی، دولت و بازار، یا توسعه و عقب افتادن ایران از کشورهای منطقه پیش می‌آید، نام او دوباره به مرکز جدال‌ها بازمی‌گردد. گویا جامعه جوان بر این باور است که شریعتی و همفکرانش بیش از هر جریان فکری و سیاسی دیگری، در شکل‌گیری وضع موجود نقش داشته‌اند.

شاید به همین دلیل بود که مناظره جریان‌ساز و پربازتاب موسی غنی‌نژاد و میلاد دخانچی این بار موجب شد، بحث بر سر میراث شریعتی، از سطح ستایش یا نقد یک روشنفکر دینی فراتر برود و به پرسش‌هایی بنیادی‌تر برسد. اینکه آیا شریعتی، به‌عنوان یکی از اثرگذارترین چهره‌های پیش از انقلاب، در شکل‌گیری ذهنیت ضدبازار و دولت‌محور نقش داشت؟ و آیا بخشی از ریشه‌های وضعیت کنونی اقتصاد و سیاست ایران را باید در اندیشه روشنفکرانی چون او جست‌وجو کرد؟

موسی غنی‌نژاد در نقدهای صریح خود در این مناظره، شریعتی را صرفاً یک روشنفکر دینی رادیکال توصیف نکرد. او شریعتی را بخشی از صورت‌بندی فکری گروهی از روشنفکران دینی اعلام کرد که با ترویج اندیشه‌های مارکسیستی، به تضعیف آزادی اقتصادی، نفی مالکیت خصوصی و تقدیس عدالت توزیعی منجر شده است.

او همچنین بر این نکته تاکید کرد که شریعتی با استفاده غیراخلاقی از دین و اسلام، از آن به‌عنوان ابزاری برای پروژه سیاسی‌اش بهره برده است. در سوی دیگر این مناظره، میلاد دخانچی خوانشی دیگر ارائه کرد و کوشید پروژه شریعتی را نه سوسیالیسم کلاسیک، بلکه نوعی «چپ نو مسلمان» و تلاشی برای بازخوانی انتقادی دین در مواجهه با مدرنیته معرفی کند.

اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست. این پروژه، در عمل، چه نسبتی با اقتصاد، دولت، قانون و نهاد بازار برقرار کرد؟ شاید نقطه تمایز نگاه انتقادی موسی غنی‌نژاد با نگاه همدلانه میلاد دخانچی به شریعتی را در یک کلمه باید جست‌وجو کرد؛ اقتصاد. چراکه آنجایی که افکار افرادی همچون شریعتی و دیگر روشنفکران چپ به حوزه اقتصاد می‌رسد، با کارنامه‌ای روشن روبه‌رو هستیم که به‌زعم غنی‌نژاد فاجعه آفریده و به اعتراف دخانچی، برای چپ‌ها بدنامی به همراه داشته است.

غوغای شاندل

در بازتاب رسانه‌ای این مناظره، بخشی که بیش از همه پررنگ‌تر شد، نقد صریح موسی غنی‌نژاد به علی شریعتی برای ساختن شخصیت خیالی «شاندل» بود. شخصیتی که به‌زعم او، برای اعتبار بخشیدن به افکار شریعتی ساخته شده است. نقدی که با واکنش‌های زیادی روبه‌رو شد و حتی برخی از واکنش‌های مدافعان شریعتی چنان تند بود که به‌جای پاسخ به نقد غنی‌نژاد، از ادبیاتی استفاده کردند که بیشتر به تخریب شباهت داشت، تا بحث و تبادل‌نظر. عبدالکریم سروش که سال‌ها منادی رواداری در جامعه بود، تنها در چند خط با ادبیاتی ناسزاگونه به غنی‌نژاد تاخت و برخی چهره‌های روزنامه‌نگار چپ‌گرا حتی پا را فراتر گذاشته و الفاظ توهین‌آمیزی را نسبت به حامیان و مدافعان تفکر غنی‌نژاد و البته مخالفان علی شریعتی به‌کار بردند. ادبیاتی که ریشه آن را در سخنرانی‌ها و نوشته‌های شریعتی نسبت به غیرخودی‌هایی که تعریف می‌کند نیز می‌توان یافت.

استدلال غنی‌نژاد درباره شریعتی روشن است. به باور او متفکری که برای تقویت اعتبار فکری خود، شخصیتی خیالی خلق می‌کند و از آن برای صورت‌بندی ایده‌هایش استفاده می‌کند، در ساحت علم و تفکر از مرزهای اعتبار عبور کرده است. شخصیتی خیالی که به گفته سوسن شریعتی تا پایان زندگی علی شریعتی، مخاطبان از حقیقت این نام مستعار آگاه نبودند و تنها می‌دانستند «یکی از متفکرانی است که در کنار دیگرانی چون سارتر، کامو، برک، ماسینیون و... از او نام برده می‌شود». شخصیتی که چنان واقعی خلق شده که دختر او را نیز به جست‌وجوی پروفسور شاندل به فرانسه کشانده است.

او می‌گوید: «یادم می‌آید که بعد از فوت پدر، یکی، دو سال در دهه ۸۰ میلادی همه کتابفروشی‌های قدیمی و جدید پاریس و سپس آرشیو کتابخانه ملی فرانسه را زیرورو کردیم تا ردپایی از این نویسنده شهیر پیدا کنیم، تا معلوممان شود که رودست خورده‌ایم.»

شریعتی مارکسیست نبود؟

بحث دیگری که این روزها و پس از انتشار این مناظره شکل گرفت، بحث بر سر مارکسیست بودن یا نبودن شریعتی است. نسبت افکار و ایده‌های شریعتی با مارکسیسم را می‌توان در سه سطح بررسی کرد؛ «سطح نقد سیاسی و اجتماعی»، «سطح روش تحلیل و «نوع نگاه او»» و دیگری «سطح جهان‌بینی». در سطح نقد سیاسی و اجتماعی، می‌توان شریعتی را یک مارکسیست تمام‌عیار دانست؛ نقد سرمایه‌داری، استثمار جامعه، پول‌پرستی، از خودبیگانگی، مصرف‌زدگی، حساسیت به طبقه و ستم به محرومان و مستضعفان و ساختار سلطه در جامعه و همچنین نگاه تاریخی و ضداستعماری و ضدامپریالیستی او همپوشانی جدی و دقیقی با چپ مارکسیستی دارد.

در سطح روش تحلیل نیز او نزدیکی جدی به مارکسیسم دارد. چنان‌که تاکیدهای او بر مبارزه طبقاتی، نقش شرایط مادی و اجتماعی و تضادهای تاریخی نیز از مارکسیسم قرض گرفته شده است. در سطح جهان‌بینی اما، علی شریعتی با مارکسیسم فاصله دارد و دلیل آن هم این است که او در نقش یک روشنفکر دینی، اسلام و دین را به خدمت گرفته است. از این نظر، اعتقاد به موضوعاتی مانند خدا و وحی، او را از مارکسیست‌ها جدا می‌کند، اما شریعتی دین را ابزار رهایی، عدالت و بیداری می‌داند.

محمد قوچانی هم در کتاب «روشنفکر مسلح» وقتی به جمله شریعتی استناد می‌کند که می‌گوید، «جنگ بین فقیر و غنی است، نه شیعه و سنی»، او را نه‌فقط سوسیالیست، که یک مارکسیست به لحاظ تحلیل طبقاتی «یک مارکسیست تمام‌عیار» می‌داند. قوچانی در بخشی دیگر از این کتاب می‌نویسد: «مارکسیسم شریعتی یک مارکسیسم معنوی است که با مارکسیسم مادی کارل مارکس در انگیزه‌های دینی تضاد دارد و اتفاقاً به همین علت از مارکسیسم مارکس هم مارکسیستی‌تر و رادیکال‌تر است. چراکه مارکس دین را به حوزه خصوصی می‌راند و آن را از حیطه مداخله عمومی هم حفظ می‌کند، اما شریعتی دین را در حوزه عمومی حفظ می‌کند و سعی دارد آن را رادیکالیزه کند.»

شریعتی علیه سرمایه‌داری یا اقتصاد؟

در کتاب «اقتصاد و دولت در ایران»، موسی غنی‌نژاد با نگاهی تاریخی استدلال می‌کند که یکی از ریشه‌های توسعه‌نیافتگی ایران، غلبه ذهنیت دولت‌محور و بدبینی مزمن به بازار و سرمایه‌داری بوده است. پس مسئله فقط سیاست‌های پس از انقلاب نیست و باید درباره انباشت یک سنت فکری سخن گفت که در سال‌های پیش از انقلاب نیز به‌تدریج اقتصاد آزاد را به‌عنوان وابستگی، استعمار یا بورژوازی فاسد صورت‌بندی می‌کرد و در این غائله، شریعتی جایگاه مهمی دارد.

در صورت‌بندی موسی غنی‌نژاد، شریعتی یکی از مهم‌ترین چهره‌هایی است که با فهم نادرست زبان دینی، ادبیات چپ را بازتولید کرد. او باور دارد که شریعتی تحت تاثیر چپ‌گرایان مسلمان عرب‌زبان و روشنفکران مارکسیست غربی، با ترجمه آزاد کتاب «ابوذر؛ خداپرست سوسیالیست» سوسیالیسم را مهم‌ترین و پیشرفته‌ترین دستاورد بشری معرفی و تلاش کرد فضل تقدم در اندیشه سوسیالیستی را به ابوذر و اسلام ابوذری بدهد. غنی‌نژاد معتقد است که شریعتی «با تفسیرهای نامتعارف از آیات و احادیث، مفهوم کنز را سرمایه‌اندوزی و سرمایه‌داری پنداشته و اندیشه و کردار ابوذر را طوری معرفی می‌کند گویی منطبق بر سوسیالیسم و در جنگ با سرمایه‌داری است».

در خوانش غنی‌نژاد، تاکید بر جامعه بی‌طبقه توحیدی، حمله به سرمایه‌داری، ستایش فقر به‌مثابه فضیلت اخلاقی و بازتعریف عدالت به‌عنوان توزیع برابر ثروت، همگی به تقویت این تصور انجامید که راه رهایی، نه نهادسازی و آزادی، بلکه بسیج سیاسی علیه طبقات سرمایه‌دار و برخوردار است. او به تجویز شریعتی به برخورد با سرمایه‌دارها اشاره می‌کند و به بخشی از کتاب «جهت‌گیری طبقاتی اسلام» شریعتی به‌عنوان سند، اشاره می‌کند.

شریعتی در این کتاب گفته «برای طبقه کارگر و دهقان چه ارمغانی بالاتر از مارکسیسم دارید؟ آیا سرمایه‌داران رباخوار، متقلب، وابسته به استعمار، فاسد، بهایی مال‌مردم‌خور را به‌دست عدالت انقلابی می‌سپارید، اما سرمایه‌دارانی را که ربا نمی‌خورند، تقلب نمی‌کنند، ملی‌اند، صالح‌اند، مسلمان نمازخوان و وجوهات‌بده‌اند و مال کسی را نه‌تنها نخورده‌اند که خیرات و مبرات و حسنات هم کرده‌اند، نگاه می‌دارید و تشویق و تایید و تقویت می‌کنید؟ طبقه کارگر را به‌عنوان طبقه‌ای که نیروی کارش را به سرمایه‌دار می‌فروشد تا زنده بماند، حفظ می‌کنید و تنها می‌کوشید که هرچه بیشتر از خدمات رفاهی و بهداشتی و مزد بیشتر برخوردار شوند یا آنها را از زندان طبقاتی خود رها می‌کنید؟».

غنی‌نژاد در گفت‌وگوها و نوشته‌هایش بارها بر این نکته انگشت گذاشته که مشکل شریعتی این بود که مانند بسیاری از چپ‌ها جایگزینی نظری برای نظم بازار ارائه نمی‌کرد، بلکه آن را با زبان اخلاقی و انقلابی تخطئه می‌کرد. در چنین فضایی، مالکیت خصوصی نه یک حق، بلکه یک امتیاز مشکوک برای طبقه سرمایه‌دار جلوه می‌کرد و بازار نه سازوکار تخصیص منابع، بلکه صحنه سلطه سرمایه‌داران و برخورداران و استثمار کارگران بود. این همان ذهنیتی است که بعدتر در سیاست‌گذاری‌های رانتی و قیمت‌گذاری دستوری نیز بازتولید می‌شود.

یکی از محورهای مهم در نقدهای صریح منتقدان علی شریعتی، همین نگاه به اقتصاد است. در نوشته‌ها و سخنرانی‌های او، عدالت مرکز ثقل است، اما مسئله اینجاست که عدالت در این دستگاه فکری شریعتی که از مارکسیسم و سوسیالیسم قرض گرفته شده، بیشتر به‌معنای توزیع برابر فهم می‌شود تا رشد یا حقوق برابر برای فعالیت اقتصادی. قوچانی هم در کتاب «روشنفکر مسلح» شریعتی را متفکری می‌داند که با الهام از سوسیالیسم، اقتصاد را به میدان نبرد فقیر و غنی تبدیل کرد. در این چهارچوب، «زهد» نیز صرفاً فضیلت اخلاقی نیست، ابزاری است برای بسیج انقلابی علیه طبقات مرفه.

او در تضاد اندیشه‌های شریعتی با اقتصاد و رفاه می‌نویسد: «در اندیشه اقتصادی مارکس درنهایت، اقتصاد اصل است و انسان باید با رفاه زندگی کند، اما در اندیشه اقتصادی شریعتی اخلاق اصل است و انسان باید در زهد زندگی کند تا در آن نور معرفت ببیند. شریعتی با ادبیاتی صوفیانه و زاهدانه از سوسیالیسم سخن می‌گوید و این همان کاتولیک‌تر شدن از پاپ و مارکسیست‌تر شدن از مارکس است.»

یکی از نکات مهم دیگر در اندیشه شریعتی، مخالفت با مالکیت خصوصی است، جایی که او حتی از «نفی مطلق مالکیت خصوصی بر منابع تولید یا سرمایه» سخن می‌گوید. این اندیشه‌های شریعتی در حوزه اقتصاد و سطح نهادی پیامدهای مخربی دارد. اگر ثروت مذموم باشد، اگر مالکیت خصوصی به‌صورت اخلاقی بی‌اعتبار شود، و اگر بازار به‌عنوان سازوکار مشروع مبادله به‌رسمیت شناخته نشود، نتیجه طبیعی آن تقویت دولت است. دولت می‌شود داور عدالت، توزیع‌کننده منابع و متولی خیر عمومی. این همان مسیری است که در اقتصاد ایران، از اندیشه‌های افرادی همچون شریعتی به شعارهای انقلابی و سپس به سیاست‌های ملی‌سازی، دولتی‌سازی و بعدتر به قیمت‌گذاری دستوری و رانت‌سازی ختم شد.

غنی‌نژاد در کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» بر این باور است که گرچه شریعتی پیش از انقلاب درگذشت، اما رخنه اندیشه‌های او در ذهن چهره‌های مطرح انقلاب، دولتمردان و روشنفکران باعث شد اتفاق‌هایی مانند مصادره‌های گسترده اول انقلاب رخ دهد و راه را برای دولتی کردن صنایع و تخریب بخش خصوصی و حوزه کارآفرینی باز کند. اتفاقاتی که با شعار حمایت از مستضعفان و مبارزه با سرمایه‌داری آغاز شد، اما درنهایت به شکل‌گیری پدیده‌ای کمک کرد که دخانچی نیز امروز به حضور و اثرگذاری آن اعتراف دارد. لویاتانی که دستش را همه‌جا برده و راهی که به حکمرانی دستوری رسیده است.

در همین چهارچوب، شریعتی یکی از مهم‌ترین چهره‌هایی است که ذهنیت ضد اقتصاد آزاد را در ایران تثبیت کرد. از همین منظر نباید او را تنها یک روشنفکر دینی دانست، شریعتی بخشی از زنجیره‌ای فکری بود که در آن، غرب‌ستیزی با عدالت‌خواهی و سوسیالیسم پیوند خورد و نتیجه، شکل‌گیری نوعی اقتصاد سیاسی بود که در آن آزادی اقتصادی، کمتر از عدالت توزیعی و استقلال سیاسی ارزش دارد.

البته میلاد دخانچی و دیگر مدافعان شریعتی تلاش می‌کنند او را از اتهام مارکسیست یا سوسیالیست بودن مبرا کنند. در خوانش آنها، شریعتی نه مروج اقتصاد دولتی، بلکه منتقد مناسبات استعماری است. اما همین دفاع نیز به‌سختی می‌تواند از پرسش اصلی فرار کند: «اگر نسخه بدیل، بازار آزاد، حقوق مالکیت و آزادی‌های فردی نیست، پس چیست؟» غنی‌نژاد پاسخ را روشن می‌بیند: بسیاری از روشنفکران دینی، و از قضا مهم‌ترین آنها شریعتی، به‌جای ساختن نهادهای آزادی‌محور، به بازتولید یک اخلاق انقلابی پرداختند که درنهایت به دولت‌گرایی مشروعیت داد.

از این منظر، شریعتی شاید مارکسیست حزبی نبود، اما به گسترش همان بدبینی تاریخی علیه بازار و در کل اقتصاد کمک کرد. بر همین اساس، اهمیت بازگشت به شریعتی و بازخوانی انتقادی اندیشه و افکار او، فقط یک ضرورت تاریخی نیست. باید به او به مثابه فردی نگاه کرد که سبب گذاشتن «خشت اول کج» بوده است. امروز بسیاری از بن‌بست‌های اقتصاد ایران از همان اندیشه‌ها و افکار آغاز می‌شوند؛ بی‌اعتمادی به کارآفرینان و بخش خصوصی، میل به قیمت‌گذاری دستوری و نگاه اخلاقی-سیاسی به سازوکارهای اقتصادی. این میراث، فقط محصول تصمیمات پس از انقلاب نیست؛ در لایه‌های فکری عمیق‌تری ریشه دارد.

نقد شریعتی یک ضرورت است که اگر منصفانه و مستند انجام شود، نه تصفیه‌حساب شخصی است و نه نفی یک چهره تاریخی. بلکه تلاشی است برای فهم اینکه چگونه ایده‌های افراد به سیاست عمومی تبدیل می‌شوند. شریعتی برای تاریخ اندیشه ایران همچنان مهم است و میزان هواداری و طرفداری از او در شرایط فعلی اقتصادی کشور، نقد اندیشه‌های او را مهم‌تر جلوه می‌دهد.

پربازدیدترین‌ها
از دست ندهید
لوتوس پارسیان - O