شوک استراتژی «جنگ فرسایشی هوشمند» به تاکتیک های نظامی آمریکا به روایت تحلیلگر باسابقه واشنگتن پست | «شطرنجی چندبعدی» که در آن تهران با کارت انرژی بازی میکند
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از عصرایران، دیوید ایگناتیوس، ستوننویس باسابقه و متبحر واشنگتنپست در حوزۀ امنیت ملی، در مقاله ای، به کالبدشکافی دقیق و صریحِ بحران اعتبار ایالاتمتحده در غرب آسیا میپردازد. این تحلیل که در فضای پس از مذاکرات اسلامآباد منتشر شده، «گزارش وضعیت» از فروپاشی دکترینِ بازدارندگی آمریکا در قبال تهران است.
ایگناتیوس با استناد به منابع لایههای امنیتی در پنتاگون و سازمان سیا، مقدمهای ترسیم میکند که در آن «پیروزی تاکتیکی» ماه فوریه، به «شکست استراتژیک» در آوریل ۲۰۲۶ تبدیل شده است. او بر این نکته متمرکز است که استراتژی «پاسخ متقابل» واشنگتن، به جای واداشتنِ ایران به عقبنشینی، منجر به تحریک عصبهای ناسیونالیستی و تحکیم موقعیت رهبری جدید در تهران شده است.
ایگناتیوس به تشریح مفهوم «جنگ فرسایشی هوشمند» میپردازد که بر اساس آن، ایران با بهرهگیری از تکنولوژیهای نامتقارن و کمهزینه، هزینهٔ حضور نظامی آمریکا در منطقه را به سطحی ناپایدار رسانده است. تحلیل ایگناتیوس بر این فرضیه استوار است که واشنگتن در محاسباتش، متغیرهای «ارادهٔ ملی» و «عمق استراتژیکِ نوین ایران» را بهکلی نادیده گرفته است.
او تبیین میکند که بنبست در اسلامآباد، تبلور چرخش عظیمِ تهران به سمت «استقلال مطلق از نظم دلاری» است. نویسنده هشدار میدهد که تضعیف چتر امنیتی آمریکا، منجر به آغاز روند «گریز از مرکز» در میان متحدان سنتیِ عرب شده که اکنون بهدنبال تضمینهای امنیتیِ خارج از چارچوبِ واشنگتن هستند.
او با زبانی ساختاریافته، به واکاوی این پارادوکس میپردازد که چگونه فشار حداکثری نظامی، به جای منزویکردن ایران، منجر به پیوند عمیقتر این کشور با قطبهای قدرتِ شرقی یعنی روسیه و چین گشته و عملاً ابزارهای فشار دیپلماتیک غرب را بیاثر کرده است؟ آمریکا در مواجهه با ایرانِ ۱۴۰۵، با بازیگری روبهروست که قواعد بازی را از «تدافعی» به «تهاجمی فرسایشی» تغییر داده و آماده است برای تثبیت موقعیتش، هزینههای سنگینی بر اقتصاد و اعتبار جهانیِ ایالاتمتحده وارد کند.
بیش از سه دهه فعالیت بهعنوان تحلیلگر امنیت ملی در دالانهای تاریک پنتاگون و راهروهای مهآلود لانگلی (مقر سازمان سیا)، مرا با حقیقتی عریان مواجه کرده است؛ اینکه «غرور نظامی» میتواند چشمان دیپلماتها را بر واقعیتهای سختِ میدان ببندد. با این حال، امروز که با منابع اطلاعاتیام در شورای امنیت ملی و ستاد فرماندهی مرکزی (سنتکام) گفتگو میکردم، اضطراب و استیصال را در صدایشان حس میکردم؛ حسی که پیش از این سابقه نداشت و تنها در روزهای پایانیِ سقوط کابل بر فضای امنیتی حاکم شده بود.
حقیقت تلخ این است که استراتژیِ «پاسخ متقابل» واشنگتن پس از درگیریهای مستقیم و تهاجم فوریۀ ۲۰۲۶ با هدف احیای بازدارندگی، به بنبست استراتژیک ختم شده که خروج از آن برای دولت آمریکا هزینههای گزاف و جبرانناپذیر دارد.
مذاکرات اسلامآباد که با شکست مواجه شد، قرار بود راهی برای تنشزدایی و بازگشت به میز دیپلماسی باشد، اما در عمل به سکویی برای نمایش قدرت غیرمنتظرۀ تهران تبدیل شد. دیپلماتها و تحلیلگران میپرسند: چرا چنین شد؟ پاسخ در یک واژه نهفته است: «محاسبۀ نادرست». ما در واشنگتن نتوانستیم «عمق استراتژیک و فضای روانی ایران» را پس از تحولات ماه گذشته درک کنیم.
گزارشهای اطلاعاتی طبقهبندیشدهای که به دست من رسیده، نشان میدهد ساختار دفاعی ایران پس از ضربات نظامی سنگینِ اسفندماه، تضعیف نشده و به شکلی «متقارن، غیرمتمرکز و بهشدت تابآور» بازسازی شده است. ایران اکنون از نسل جدیدی از پهپادهای انتحاری و موشکهای هایپرسونیک استفاده میکند که شناسایی و رهگیری آنها برای سیستمهای پدافندیِ گرانقیمت ما در خلیج فارس، به کابوس فنی و عملیاتی تبدیل شده است.
تقلیلدادنِ چالش پیشرو به بحران نظامی، خطایی راهبردی است؛ چرا که کانون اصلی این زمینلرزه در ساختارهای سیاسی و بافت اجتماعی نهفته است. تهاجم مستقیم به ایران، برخلاف پیشبینیهای خوشبینانۀ مشاوران نئوکان (نوجمهوریخواه)، باعث شد جبهۀ داخلی این کشور بهشکلی باورنکردنی متحد شود.
حتی منتقدان جدی نظام ایران در داخل کشور، در مواجهه با آنچه «تعدی به کیان ملی» مینامند، در کنار حاکمیت ایستادهاند. این همان پدیدۀ «تجمع حول پرچم» است که تندروهای تلآویو و لابیهای فشار واشنگتن در محاسباتشان کاملاً نادیده گرفته بودند. آنها فکر میکردند فشار نظامی و هدف قرار دادن زیرساختها، شکافهای اجتماعی را فعال میکند و مردم را به خیابان میکشاند، اما برعکس، این تهاجم باعث شد رهبری جدید ایران، آیتالله مجتبی خامنهای، با مشروعیتی برخاسته از «دفاع مقدس ملی» موقعیتش را در نخستین ماههای صدارت تثبیت کند.
[م. حلقهٔ مشاوران نئوکان (Neoconservatives)، به جریانی پرنفوذ در سیاست خارجی آمریکا اشاره دارد که در ایدۀ «استثناگرایی آمریکایی» ریشه دارد. آنها معتقدند ایالاتمتحده باید از قدرت نظامی و اقتصادیاش برای تغییر رژیمهای استبدادی و صدور دموکراسی استفاده کند. نئوکانها با نگاهی «مداخلهجو» و «یکجانبهگرا»، دیپلماسی نرم را ضعف دانسته و بر پیشدستی در حمله (جنگ پیشگیرانه) تأکید دارند. از دیدگاه آنان، صلح فقط با برتری مطلق نظامی حاصل میشود. چهرههایی نظیر جان بولتون و دیک چنی با همین رویکرد، بانیان اصلی جنگهای پرهزینه در خاورمیانه بودند؛ راهبردی که منتقدان آن را عامل بیثباتی جهانی و هدررفت منابع آمریکا میدانند.]
فرستادگان تهران در میز مذاکرات اسلامآباد، با ادبیاتی سخن گفتند که دههها بود از آنها نشنیده بودیم. به صراحت اعلام کردند دیگر به «برجام» یا هرگونه توافق محدودکنندۀ قدیمی باز نمیگردند. منطقشان ساده و در عین حال ویرانگر بود: «وقتی به خاک ما حمله میکنید، همۀ قراردادهای قبلی فسخ میشود.» حالا ایران نهتنها خواستار لغو کامل تحریمهاست، بلکه خواهان تغییر در ساختار امنیت منطقه و خروج سازمان ملل از سایۀ نفوذ واشنگتن است؛ «شطرنجی چندبعدی» که در آن تهران با کارت انرژی بازی میکند، پکن با حمایتهای عظیم اقتصادی و تکنولوژیک پشت آنها ایستاده و مسکو با همکاریهای نظامی و اطلاعاتی، چتر حمایتیاش را گسترانده است.
[م. «شطرنج چندبعدی» (Multidimensional Chess)، استعارهای از عالیترین سطح پیچیدگی در سیاست راهبردی است که در آن، کنشگر باید همزمان در چندین صفحۀ متداخل بازی کند. برخلاف شطرنج سنتی، پیروزی در یک لایه (مثلاً میدان نظامی)، ممکن است به شکستی مهلک در لایهای دیگر (مانند اقتصاد یا مشروعیت سیاسی) بیانجامد. در این بازی، متغیرهای نظامی، دیپلماسی، نبردهای سایبری، بازارهای مالی و افکار عمومی چنان به هم تنیدهاند که هر حرکت، زنجیرهای از واکنشهای پیشبینیناپذیر را در ابعاد دیگر ایجاد میکند. شطرنجِ چندبعدی مبین وضعیتی است که در آن «قدرت سخت» به تنهایی قادر به حل بحران نیست.]
ما در واشنگتن عملاً در دام «جنگ فرسایشی» افتادهایم؛ کارزاری که ایرانیها با تکیه بر تجربۀ زیستۀ چندهزارساله، هدایت و راهبریِ پیچیدگیهایش را به کمال رساندهاند. هر روز که میگذرد، هزینۀ استقرار ناوگانهای ما در منطقه بیشتر میشود و امنیت جریان حیاتی انرژی در تنگۀ هرمز و بابالمندب شکنندهتر میشود. متحدان دیرین ما در خلیج فارس، با چشمان خود میبینند که چتر امنیتی پرزرقوبرق آمریکا در برابر هجوم پهپادهای ارزانقیمت ایرانی تا چه حد نفوذپذیر و فرسوده است. این تردید عمیق، آنها را واداشته تا به بازنگری در پیوند با تهران بپردازند و آرام و بیصدا، از مدار جاذبۀ امنیتی واشنگتن فاصله بگیرند.
واقعیت برای من به عنوان کسی که دهههاست این منازعه را دنبال میکند، روشن و بیپرده است: سیاست «مماشات صفر» و تکیۀ مطلق بر برتری تکنولوژیک نظامی، واشنگتن را در کنج رینگ قرار داده است. بازدارندگی آمریکا در خاورمیانه دیگر واقعیت استراتژیک نیست؛ «خاطره» است.
اگر کاخ سفید نتواند شجاعت به خرج دهد و بدون پیششرطهایی که دیگر با واقعیت قدرت ایران همخوانی ندارند، مسیر دیپلماتیکِ «شرافتمندانه و واقعبینانه» برای بازگشت به گفتگوها پیدا کند، تابستان ۲۰۲۶ به داغترین فصل سال تبدیل میشود؛ پایانی بر هژمونی هشتاد سالۀ آمریکا در غرب آسیا. زمان به سرعت به نفع تهران در حال سپریشدن است و سایۀ این جنگ فرسایشی، هر لحظه بر اقتصاد جهانی و اعتبار ملی ما سنگینتر میشود. باید پیش از آنکه دیر شود، از خواب بیدار شویم.