باقریها؛ دو نسل و دو جنگ | میراث عمو برای برادرزاده ماند | سرلشکر باقری 20 سال عضو همیشگی شعام بود و نظرات بی سروصدا و راهگشایی می داد
به گزارش اقتصادنیوز، روزنامه هممیهن نوشت:
در نخستین سالروز جنگ 12 روزه (23 خرداد تا 3 تیر 1404 خورشیدی) به موضوع دیگری نمیتوان پرداخت و از میان فرماندهانی که در ساعات اولیه روز جمعه هدف ترور قرار گرفتند، نام محمد باقری (افشردی) بیش از دیگران تاریخی را دربرداشت. هم به خاطر شهادت برادر در جنگ 8 ساله و هم دختر خبرنگار او همراه پدر؛ دو نسل و دو جنگ.
به همین خاطر بخشی از آنچه را سال قبل برای روزنامۀ "هممیهن" در نخستین روز بعد از شروع جنگ 12 روزه نوشتم و طرح جلد و تیترِ یکِ روزنامهای شد که چند ماه است به محاق رفته و در انتظار بازگشایی آنایم همین جا دوباره میآورم و این نه تکرار ملالآور که یادآوری اسـت با کمی خلاصه سازی و تغییر تیتر از سه نسل به دو نسل که مناسبتر است:
دختر سرلشگر باقری، جوان و البته خبرنگار بود؛ یک خبرنگار ساده در خبرگزاری دفاع مقدس تا جایی که برخی از خبرنگاران دیگر در نشستهای خبری که او هم حضور داشته نام خانوادگی «باقری» برای «فرشته» را تنها یک تشابه تلقی میکردند و نمیخواستند یا نمیتوانستند باور کنند دختر رییس ستاد کل نیروهای مسلح - در حکم جانشین فرمانده کل قوا -- به این فعالیت مشغول باشد چراکه میتوانست در جایی دور از قضاوت و نظارت دیگران هم به کاری بپردازد که به آن علاقه داشت اما حرفۀ مورد علاقۀ فرشته باقری همین کار خبری و رسانهای بود و این میراث "عمو" بود برای او و عموی او کسی نیست جز سرلشگر شهید حسن باقری با نام اصلی «غلامحسین افشردی.»
دانشجوی جوانی که از بدو تأسیس روزنامۀ جمهوری اسلامی در خرداد 1358 به صاحب امتیازی حزب جمهوری اسلامی و مدیرمسئولی آیتالله سیدعلی خامنهای و سردبیری میرحسین موسوی به عنوان خبرنگار در آن مشغول شد.
عموی فرشته، متولد اسفند 1334 بود و در سال 58 جوانی 24 ساله که در چهره کمسنتر هم به نظر میرسید. دورۀ متوسطه را در مدرسۀ مروی تهران گذرانده و دانشجوی دانشگاه تهران بود و در روزنامۀ جمهوری اسلامی که میخواست روزنامۀ متفاوتی باشد به کار خبری مشغول شد.
یکی از گزارشهای او در این دوره دربارۀ حملۀ آمریکا به طبس و عملیات بعدی است و گویا غلامحسین افشردی بود که کشف یا فاش کرد محمد منتظرقائم در حملۀ آمریکا به شهادت نرسیده چراکه سرنشینان هلیکوپترهای آمریکایی در توفان شن گرفتار شده و بعد سوخته بودند و حملۀ بعدی دانسته یا نادانسته جان منتظرقائم فرمانده سپاه یزد را گرفت.
چند ماه بعد اما جنگ عراق علیه ایران شروع شد و افشردی که حالا 25 ساله بود به عنوان خبرنگار روانۀ جبهه شد اما هوش بالا و اطلاعاتی او به کار واحد تازهتأسیس اطلاعات میآمد که چندان سامانی هم نداشت. اولین کار اطلاعاتی هم این بود که نام دیگری برای او انتخاب شود. از این پس همه او را نه به عنوان «غلامحسین افشردی» که با نام «حسن باقری» میشناختند. با این وصف حالا روشنتر میشود که چرا از فرشته باقری با عنوان فرشته افشردی هم یاد شده است.
حکایت ما اما دربارۀ محمدحسین افشردی است برادر کوچکتر غلامحسین افشردی که 23 خرداد 1404 در جایگاه رییس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران هدف عملیات تروریستی اسراییل قرار گرفت یا همان محمد باقری.
برادر بزرگ تر -غلامحسین افشردی (حسن باقری) متولد 1334 بود و محمدحسین 5 سالی کوچکتر و زاده 1339 و وقتی 20 ساله بود به جبهه شتافت تا برادر را یاری کند.
طبعا به هر جا پا گذاشت خود را "محمدحسین افشردی" معرفی کرد اما باور نکردند و از فرط شباهت چهره، همان حسن باقری دانستند و به همین خاطر ناچار شد بگوید من حسن نیستم و محمدحسینام (برادر او) و وقتی برادر را با عنوان" باقری" میشناختند چارهای نداشت جز این که او هم باقری باشد: محمد باقری و این گونه بود که غلامحسین افشردی به محمد باقری تبدیل شد و همین نام با او ماند.
حالا دیگر برادر او -حسن باقری - جانشین فرمانده یگان زمینی سپاه پاسداران شده بود و بعد از موفقیت در دو عملیات فتحالمبین و طریقالقدس در بهار 1361 که به بازپس گرفتن بندر خرمشهر انجامید همه از نبوغ او میگفتند و در پشت سیمایی که به نوجوانان میمانست یک استراتژیست جنگ را نظاره میکردند.
نابغۀ 27 سالۀ جنگ اما در 9 بهمن 1361 در مقدمۀ عملیات والفجر به شهادت رسید.
روزنامۀ اطلاعات روز بعد و در 10 بهمن 1361 اطلاعیه ستاد تبلیغات جنگ را دربارۀ «شهادت 5 تن از دلاوران و فرماندهان سپاه پاسداران» منتشر کرد و نوشت: «برادر حسن باقری (افشردی) جانشین فرمانده یگان زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، برادر مجید بقایی، فرمانده قوای اول کربلا، برادر مؤمنیان، برادر تقی رضوانی و برادر قلاوند روز شنبه 9 بهمن 1361 در جبهههای نبرد حق علیه باطل شهادت را با آغوش باز پذیرا شدند.»
تعابیر «برادر» و «یگان» نشان میدهد هنوز از اعطای درجه به فرماندهان تا از آنان با لقب «سردار» یاد شود، خبری نبود. هنوز نیروهای سهگانه سپاه هم تشکیل نشده بود و به همین خاطر به عنوان «یگان» بسنده میشد.
در آن اطلاعیه به منطقۀ فکه اشاره نشد ولی وقتی چند روز بعد اولین عملیات والفجر از فکه آغاز شد همه دانستند آن اتفاق در فکه رخ داده است.
سالها بعد از پایان جنگ ایران و عراق کتاب «ملاقات در فکه» زوایای بیشتری را شرح داد و توصیفات فرماندهان ارشد سپاه دربارۀ رفیق شهیدشان نشان داد چه جایگاهی نزد آنان داشته است.
از محسن رضایی نقل شده وقتی خبر شهادت باقری در فکه را شنیده انگار بازوی خود را از دست داده و در مغز او انفجاری صورت پذیرفته است. مهدی زینالدین این تعبیر را به کار برده بود: کوهی بر سرمان آوار شد و قاسم سلیمانی: «سنگینترین فقدان».
از آن پس نگاهها به محمد باقری برادر کوچکتر بود که در جایگاههای مختلف ارتقا مییافت و نقش ایفا میکرد.
این نکته حتما باید ذکر شود که یکی از دلایل محبوبیت حسن باقری -که به برادر او هم تعمیم یافت- حساسیت او به میزان تلفات انسانی بود. به این معنی که برای او اولویت، تحقق اهداف نظامی و فتح و ظفر نبود و بر اساس بهای جان نیروها محاسبه میکرد.
کما این که در فیلم «موقعیت مهدی» ساختۀ هادی حجازیفر و با بازی او در نقش شهید باکری سکانس ماندگاری بر مخاطب تأثیرگذار است که حسن باقری در قبال تلفات انسانی حساسیت نشان میدهد و ابایی از اعتراض ندارد.
هرچند روایت زندگی شهید حسن باقری در فیلم «آخرین روزهای زمستان» ساختۀ محمدحسین مهدویان بازتاب دارد و نقش او را مهدی زمین پرداز ایفا کرده با این حال آن تک سکانس «موقعیت مهدی» همچنان اثر بیشتری بر داوری مخاطب بر جای گذاشته است.
در تمام سالهای بعد، محمد باقری کوشید در گفتار و رفتار چنان باشد که بر اعتبار و اشتهار برادر خدشه وارد نیاید. نان نام او را نخورد و چهبسا بیمیل نبود به همان نام خانوادگی «افشردی» بازگردد اما اگر برادر تنها 27 بهار را دید او فرصت یافت 65 سال در این جهان زندگی کند و طبیعی است که دورانی بسا پرفراز و نشیبتری را طی کرد و شاید گزاف نباشد اگر گفته شود سال 88 برای او دشوارترین سالها بوده چراکه دید برادر در مقابل برادر ایستاده و او خود یادگار برادری بود که کار رسانه را با میرحسین موسوی شروع کرده بود و میتوان حدس زد یکی از دلایلی که نام او را کمتر در میان اظهارنظرهای تند آن سال علیه آخرین نخستوزیر ایران میبینیم همین باشد اما نه آن قدر که فاصله بگیرد چندان که جانشین سرلشگر فیروزآبادی و رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح شد.
گفته میشود او طی 20 سال از اعضای همیشگی جلسات شورای عالی امنیت ملی بوده و نظرات راهگشا و بیسروصدایی ارائه میداده است.
محمد باقری روز به روز با واقعیتهای سیاست آشناتر میشد و به رعایت عقلانیت بیشتر توصیه میکرد آن گونه که تنها "یک روز قبل از حادثه 23 خرداد در روزنامۀ هممیهن نوشتیم مواضع معقولانه او در ماههای آخر به کام اقتدارگرایان و رادیکالها خوش ننشسته است."
این مدعا به این دلایل بود:
نخست به خاطر پیام تصویری او در نوروز 1404. چندان که 15 فروردین 1404 در ویدیویی با لباس شخصی و کنار تختجمشید که در پیامی گفت: «همۀ آرمانهایی که در اینجا دیدیم از صلح و آرامش و دوستی و برادری با سایر ملل حکایت داشت. انشاءالله با همین نحو با رویکردی که جمهوری اسلامی در قبال همسایگان دارد و با دوستی و برادری و اخوت بتوانیم زندگی خوبی برای مردم داشته باشیم.»
دو روز بعد هم در جمع فرماندهان و مدیران و کارکنان ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا گفت: «مذاکرۀ غیرمستقیم ایرادی ندارد. ایران، راه را نمیبندد و راه را باز میگذارد تا اگر صادقانه حرکت کنند، بشود مذاکره کرد.»
5 خرداد و درست 18 روز قبل از ترور فراتر از صلح با جهان که از صلح با جامعه سخن گفت:«نیاز ما صرفاً به علوم فنی و فناوریهای صنعتی محدود نیست. جامعۀ بسیار پیچیده و در حال تحول ما نیاز به کار علمی دارد. اگر فرماندهی انتظامی ما بخواهد با رویکرد سخت و باطوم برخورد کند راه به جایی نمیبرد. ما نیاز به تدبیر داریم. افسر پلیس ما باید نسل جدید را به خوبی بشناسد. رگ خواب او را بداند تا بتواند جامعهای را که امنیت آن به آنان سپرده شود اداره شود.»
از این پس بود که برخی حرمت او را شکستند و گفتند چرا به وعدۀ عملیات وعده صادق 3 اشاره نکرده و نکات دیگری که در آن گزارش آمد.
داستان باقریها اما محدود به دو برادر – حسن و محمد- نیست و چنان که اشاره شد در عملیات جمعه 23 خرداد 1404 همسر و دختر رئیس فقید ستاد کل هم به شهادت رسیدند و جامعه دید دختر او بیزرق و برق به کارهای خبری عادی اشتغال داشته و بر سر سفره رانت و ویژهخوارییی ننشست که برخی دیگر به آن آلوده شدند.
از بهمن 1361 که حسن باقری به شهادت رسید تا خرداد 1404 که محمد باقری هدف عملیات تروریستی اسرائیل قرار گرفت نزدیک 43 سال فاصله است و هنر باقری دوم این بود که تغییر نسل و زمانه را درک میکرد و با ادبیات دهه 60 برای نسل تازه – مشهور به زد یا متولدان دهههای 80 به بعد- سخن نمیگفت.