راهبرد جدید آمریکا علیه ایران؛ واشنگتن در پی بازطراحی حلقه فشار بر تهران است | فشار فرسایشی به جای ضربه نهایی
به گزارش اقتصادنیوز، حضور دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در نشست سران ناتو در ترکیه، آن هم در شرایطی که مقامهای آمریکایی بار دیگر لحن تندی علیه ایران اتخاذ کردهاند، فقط یک حضور تشریفاتی در نشستی امنیتی نبود. بسیاری از ناظران معتقدند آنچه در آنکارا رخ داد، نشانه شکلگیری مرحله تازهای از راهبرد آمریکا برای افزایش فشار بر ایران و متحدان منطقهای آن است.
الجزیره در گزارشی نوشت: در نگاه نخست، سفر ترامپ به ترکیه میتواند بخشی از تعاملات معمول آمریکا با متحدان اروپایی تلقی شود؛ اما بررسی دقیقتر تحولات اخیر نشان میدهد واشنگتن در حال بازنگری در شیوه مواجهه خود با ایران است. راهبردی که بر این فرض استوار شده که فشارهای مستقیم نظامی، سیاسی و اقتصادی طی سالهای گذشته نتوانستهاند تغییر مطلوب آمریکا را در رفتار یا جایگاه منطقهای ایران ایجاد کنند.
اقتصادنیوز: برخی تحلیلگران معتقدند حملات اخیر آمریکا به ایران محدود و حسابشده بوده و واشینگتن هنوز به دنبال حفظ مسیر مذاکرات است.
بر همین اساس، دولت آمریکا بهتدریج از الگوی فشار مستقیم فاصله گرفته و به سمت مدلی ترکیبی و چندلایه حرکت کرده است؛ مدلی که در آن فشارهای داخلی، تحولات پیرامونی، ائتلافسازی بینالمللی و بازآرایی پروندههای منطقهای به اجزای یک راهبرد واحد تبدیل میشوند.
فشار فرسایشی به جای ضربه نهایی
منطق اصلی این رویکرد آن است که ایران نه از طریق یک رویارویی تعیینکننده، بلکه از مسیر مجموعهای از فشارهای همزمان و فرسایشی در سطوح مختلف تحت تأثیر قرار گیرد.
هدف واشنگتن صرفا افزایش هزینههای خارجی برای ایران نیست، بلکه تلاش میکند شرایطی ایجاد شود که بخش قابل توجهی از ظرفیت تصمیمگیری کشور صرف مدیریت بحرانهای داخلی، مرزی و منطقهای شود.
به بیان دیگر، راهبرد جدید آمریکا بر ایجاد فشار همزمان در سه حوزه استوار است: داخل ایران، محیط پیرامونی کشور و شبکه متحدان منطقهای تهران.
تمرکز بر فشارهای داخلی
در بعد داخلی، این راهبرد بر افزایش فشارهای اجتماعی و کاهش تدریجی تابآوری عمومی تکیه دارد.
هدف تنها ایجاد نارضایتیهای مقطعی یا بحرانهای کوتاهمدت نیست، بلکه بالا بردن هزینه حکمرانی از طریق اختلال در زیرساختهای حیاتی و بخشهایی است که زندگی روزمره شهروندان را تحت تاثییر قرار میدهند؛ از انرژی و آب گرفته تا حملونقل و مراکز حساس خدماتی و اقتصادی.
از نگاه طراحان این راهبرد، چنین فشارهایی در کنار چالشهای امنیتی و منطقهای میتواند بخشی از توان مدیریتی جمهوری اسلامی ایران را از حوزههای راهبردی دور کرده و به سمت مدیریت بحرانهای داخلی سوق دهد.
تغییر محیط پیرامونی ایران
با این حال، به اعتقاد تحلیلگران نزدیک به این دیدگاه، فشار داخلی بدون تغییر محیط پیرامونی ایران نمیتواند به نتیجه مطلوب برسد. در همین چارچوب، آمریکا و اسرائیل تلاش میکنند معادلات منطقهای را به گونهای بازتنظیم کنند که تهران به صورت همزمان در چند جبهه درگیر شود.
تجربه سالهای اخیر نشان داده که با وجود عملیات گسترده نظامی و امنیتی، نه حزبالله لبنان از معادلات قدرت حذف شده و نه مقاومت فلسطین مهار شده است. انصارالله یمن هم جایگاه منطقهای خود را حفظ کرده و گروههای نزدیک به محور مقاومت در عراق همچنان بخشی از ساختار سیاسی و امنیتی این کشور هستند.
به همین دلیل، در واشنگتن این جمعبندی شکل گرفته که بدون تغییر محیط پیرامونی ایران، امکان تضعیف مؤثر تهران وجود ندارد.
سه محور اصلی فشار منطقهای
این راهبرد منطقهای بر سه مسیر مکمل استوار است:
نخست، فعالسازی کانونهای ناامنی در پیرامون مرزهای ایران؛ از غرب و شمال غرب گرفته تا جنوب شرق و شمال شرق کشور.
دوم، افزایش فشار بر متحدان منطقهای ایران در لبنان، فلسطین، عراق و یمن.
سوم، دستیابی به موفقیتهای محدود اما نمادین در میدان که بتوان آنها را به عنوان عقبنشینی ایران یا کاهش نفوذ منطقهای تهران معرفی کرد.
در این چارچوب، حتی عملیاتهای محدود یا اقدامات هدفمند علیه مراکز حساس امنیتی و اقتصادی هم نباید رویدادهایی مستقل تلقی شوند، بلکه بخشی از یک طراحی کلان به شمار میروند.
ناتو و تلاش برای بینالمللی کردن پرونده ایران
در چنین فضایی، نشست ناتو در ترکیه اهمیتی فراتر از یک اجلاس معمول امنیتی پیدا میکند.
از این منظر، آمریکا در تلاش است پرونده ایران را از سطح یک اختلاف دوجانبه فراتر برده و آن را به مسئلهای مشترک برای کشورهای غربی تبدیل کند.
در این نگاه، ناتو صرفا یک ائتلاف نظامی نیست، بلکه ابزاری برای هماهنگی سیاسی، امنیتی و رسانهای متحدان غربی علیه ایران محسوب میشود.
تقویت ائتلافسازی علیه ایران
چهار هدف اصلی آمریکا از حضور ترامپ در نشست ناتو عبارتند از؛
نخستین هدف، تقویت ائتلافسازی علیه ایران است. واشنگتن میکوشد از موضوعاتی مانند جنگ اوکراین، امنیت انرژی و ثبات مسیرهای راهبردی تجارت جهانی برای جلب همراهی بیشتر اروپا استفاده کند.
اهمیت تنگه هرمز و تأثیر هرگونه بیثباتی در غرب آسیا بر اقتصاد اروپا، فرصتی در اختیار آمریکا قرار داده تا نگرانیهای اروپایی را به اولویتهای ضدایرانی خود پیوند بزند.
با این حال، مواضع برخی کشورهای اروپایی نشان میدهد هنوز اجماع کاملی در این زمینه شکل نگرفته و آمریکا برای همراه کردن کامل اروپا با سیاست فشار حداکثری علیه ایران با محدودیتهایی روبهرو است.
هدف دوم، کسب مشروعیت برای اقدامات آینده است. آمریکا به خوبی میداند هرگونه اقدام یکجانبه علیه ایران هزینههای سیاسی و حقوقی قابل توجهی خواهد داشت. از این رو تلاش میکند با ایجاد اجماع بینالمللی، اقدامات احتمالی بعدی را در قالب یک رویکرد جمعی و مشروع جلوه دهد.
سومین هدف به ترکیه مربوط میشود. هرگونه امتیاز احتمالی به آنکارا را باید در چارچوب تلاش آمریکا برای نزدیکتر کردن ترکیه به طرحهای منطقهای خود ارزیابی کرد. تحولات امنیتی، قومی و مرزی در غرب و شمال غرب ایران میتوانند در چنین سناریویی اهمیت بیشتری پیدا کنند.
چهارمین هدف نیز به سوریه و لبنان بازمیگردد. از این منظر، تحولات سوریه تنها به آینده این کشور محدود نمیشود، بلکه میتواند به ابزاری برای افزایش فشار بر حزبالله لبنان تبدیل شود.
بازتعریف پروندههای غزه، کرانه باختری، یمن و عراق
همزمان با این تحولات، چند پرونده دیگر در حال بازتعریف هستند. در غزه، اسرائیل ظاهرا از مرحله مقابله با حاکمیت سیاسی حماس عبور کرده و به دنبال تثبیت ترتیبات جدید جمعیتی و جغرافیایی است. مخالفت با بازسازی برخی مناطق و محدودسازی فضاهای زندگی در غزه، بخشی از همین رویکرد ارزیابی میشود.
در کرانه باختری نیز هدف اصلی جلوگیری از تبدیل شدن این منطقه به یک کانون فعال و پایدار مقاومت است.
در یمن، نشانههایی از ورود پرونده انصارالله به مرحلهای جدید دیده میشود. بر اساس این تحلیل، اسرائیل طی ماههای گذشته ساختاری ویژه برای پیگیری تحولات یمن در دستگاه اطلاعاتی خود ایجاد کرده و احتمال افزایش عملیاتهای هدفمند علیه انصارالله در آینده وجود دارد.
در عراق نیز محدودسازی یا تضعیف گروههای نزدیک به محور مقاومت همچنان یکی از محورهای سیاست آمریکا محسوب میشود.
چرا این راهبرد ممکن است با چالش روبهرو شود؟
برآیند این تحولات نشان میدهد آمریکا به جای تکیه بر یک ابزار مشخص، شبکهای از فشارهای بههمپیوسته را علیه ایران فعال کرده است.
هدف نهایی این راهبرد، تغییر موازنه قدرت در غرب آسیا به سود آمریکا و اسرائیل و وادار کردن ایران به مدیریت همزمان چندین بحران است.
با این حال، منتقدان این رویکرد معتقدند تجربه سالهای اخیر نشان داده بسیاری از طرحهای آمریکا و اسرائیل، با وجود برخورداری از توان نظامی، حمایت سیاسی و شبکههای پیچیده امنیتی، در مواجهه با واقعیتهای میدانی و شرایط اجتماعی منطقه با فرسایش و ناکامی روبهرو شدهاند.
از نگاه این تحلیل، نظم آینده غرب آسیا نه محصول مهندسی سیاسی قدرتهای خارجی، بلکه نتیجه تحولات درونزا، اراده جوامع منطقه و روندهای تاریخی شکلگرفته در بستر منازعات چند دهه اخیر خواهد بود.
بر همین اساس، اگرچه واشنگتن تلاش میکند با استفاده از راهبردی پیچیدهتر فشارها بر ایران و محور مقاومت را بازتنظیم کند، اما واقعیتهای سیاسی و اجتماعی منطقه همچنان موانع جدی بر سر راه تحقق کامل این اهداف ایجاد میکنند.