آمریکاییها هنوز درباره الگوی حمله زمینی تردید دارند/ ممکن است ترورهای هدفمند دیگری در راه باشد/ بعید میدانم میانجیها تمایل مجددی به میانجیگری داشته باشند
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایلنا، هادی اعلمی فریمان، تحلیلگر حوزه سیاست خارجی درباره تهدیدهای اخیر ترامپ مبنی بر احتمال حمله به زیرساختها، پلها و تأسیسات هستهای ایران و نیز حملات اخیر به برخی پلها و مسیرهای ارتباطی، گفت: به نظر میرسد هدف این بمبارانها و فشارها، وادار کردن ایران به «تغییر رفتار» است. من فعلاً بحث «تغییر رژیم» را در کوتاهمدت یا میانمدت بعید میدانم و کماکان سیاست اصلی، همان تغییر رفتار است. این فشارها متغیرهای مختلفی دارد؛ از یک سو، فشار اقتصادی برای ایجاد نارضایتی و تحریک مردم به شورش از درون، و از سوی دیگر، بحث اصلی یعنی همان تغییر رفتار ایران از منظر واشنگتن است. در دوره اوباما و در برجام هم شاهد بودیم که آنها از «روح برجام» و «تغییر رفتار» صحبت میکردند و به دنبال نرمالسازی ایران هستند. نرمال هم از منظر آنان تعریف خودشان را دارد. بنابراین، به نظر من هدف از این حملات، تغییر رفتار است.
اقتصادنیوز: رئیس جمهور آمریکا مدعی شد: در پی کشته شدن سه نظامی آمریکایی در خاورمیانه «امشب بار دیگر» «حملات بسیار سنگینی» علیه ایران انجام داد.
وی درباره احتمال حمله زمینی از جنوب توسط نیروهای آمریکایی و از غرب توسط گروهکها به کشور ادامه داد: از نظر معادله نظامی، ما واقعاً با یک وضعیت نابرابری روبهرو هستیم؛ ما با آنچه در اختیار داریم، در مقایسه با وضعیتی که آنها در اختیار دارند، بهخوبی میتوان گفت که در موقعیتی نابرابر قرار داریم و آنها این حملات زیرساختی را هدف گرفتهاند. معمولاً زمانی که کشوری میخواهد عملیات نظامی را آغاز کند، ابتدا شروع میکند به زدن زیرساختها و مراکز متعدد نظامی که به نوعی جادهصافکنی برای ورود نیروهاست.
این تحلیلگر سیاست خارجی گفت: من این موضوع را فشار روانی ناشی از همین تغییر رفتار میدانم؛ تا اطلاع ثانوی هم فعلاً بحث بر همین موضوع متمرکز است، چون ایران اولتیماتومهای شدیدی داده و به کشورهای منطقه گفته است زیرساختها را هدف قرار خواهد داد. با این حال، من این موضوع را در همان چارچوب ارزیابی میکنم؛ منتها در نهایت، اگر آنها ببینند که در ایران کسی مایل نیست که وارد مذاکره شود یا به نوعی تغییر رفتار را بپذیرد، احتمال دارد که بتوانند از مرزهای مختلف وارد شوند.
اعلمی فریمان گفت: این الگوی نظامی در واقع مسبوق به سابقه است؛ ما در بحث ویتنام این را داشتیم، در جنگ جهانی دوم نیز این را داشتیم که ابتدا هواپیماها بمباران شدید انجام میدهند، مواضع پدافندی را از بین میبرند، رادارها را میزنند و سپس نیروهای زمینی وارد میشوند. منتها به نظر میرسد آمریکاییها در اجرای این الگو فعلاً تردید دارند، چون هنوز نمیدانند که وقتی بخواهند وارد سرزمین شوند، با چه چیزهایی مواجه خواهند شد. به گمان من، این معادله برای آمریکاییها دشوار است؛ منتها آنها همچنان در حال جستوجوی الگوی گفتوگو با یک طرف متمایل به غرب در داخل ایران هستند.
در استراتژی کلان، مجتمعهای نظامی-صنعتی آمریکا از بههمریختگی کشورهای منطقه استقبال میکنند
وی در پاسخ به این پرسش که هدف قرار گرفتن زیرساختهای انرژی ایران و احتمال واکنش متحدان تهران، از جمله بستن تنگه بابالمندب توسط انصارالله، چه پیامدهایی برای آینده تنشها و روند دیپلماسی خواهد داشت، گفت: این موضوع چندوجهی است؛ به این لحاظ که باید نگاهی به استراتژی کلان ایالات متحده داشته باشیم. در استراتژی کلان آنها، بههمریختگی کشورهای منطقه، از منظر مجتمعهای نظامی-صنعتی، چندان اهمیتی ندارد و حتی از این درگیریها استقبال هم میکنند؛ چرا که چرخه اقتصادی مجتمعهای نظامی-صنعتی ایالات متحده، بهویژه در زمینه صادرات تسلیحات، باید بچرخد و این مبادلات اقتصادی برایشان بسیار جذاب است. از منظر کانونهای تصمیمگیری، ظاهراً این مسائل اهمیت چندانی ندارد.
این تحلیلگر سیاست خارجی ادامه داد: اما ایالات متحده همواره، از دهه ۱۹۶۰ که موضوع خاورمیانه از منظر انرژی اهمیت یافت، نگرانیهایی داشته است. نگرانیِ مصرفکنندگان انرژی و موضوع مجتمعهای نظامی-صنعتی، پارادوکس حاکم بر ایالات متحده است؛ چرا که دولتهای آنجا بهشدت تحت تأثیر مباحث انرژی قرار میگیرند. حال اگر ایران بخواهد بر بابالمندب تأثیر بگذارد، با توجه به اینکه تنگه هرمز و بابالمندب از تنگههای دارای اهمیت حیاتی هستند، اگر قرار باشد از این طریق فشار وارد کند، به نظر میرسد آمریکاییها با شدت بیشتری برخورد کنند.
اعلمی فریمان تصریح کرد: البته مسائل داخلی آمریکا را هم نباید دور از ذهن تصور کرد؛ بهخاطر اینکه علیرغم اینکه فشارها و آن تصاعد نظامی بالا برود، ممکن است که در داخل ایالات متحده هم فشارهایی به جمهوریخواهان و دولت ترامپ بیاید که مثلاً درخصوص ادامه جنگ تجدیدنظر کنند. ما روز گذشته شاهد بودیم که کریس رایت، وزیر انرژی، مجدداً این مسئله را مطرح کرد که اگر جمهوری اسلامی توافق کند، یعنی یک وضعیت باثباتی پیش بیاورد، ما همکاری خواهیم کرد. این نشان میدهد که بحث انرژی آنجا خیلی مهم است؛ در عین حال بحث حیثیت ابرقدرتی ایالات متحده هم خیلی مهم است. این دو مسئله، دو موضوع متناقض در داخل آمریکا است که ممکن است این دو مولفه روی همدیگر در کاهش و یا افزایش تنشها تأثیر بگذارند. منتها الان به نظر میآید که در مجموع، با توجه به شرایط فعلی خاورمیانه، مسائل و تنشها رو به افزایش است تا کاهش.
وی درباره نقش کشورهای منطقه در تنشهای اخیر گفت: یک مسئله که در میان برخی کشورهای تلاش شده که تصویرسازی شود، این است که برخی از آنها سعی کردند این را نشان دهند که جمهوری اسلامی تهدید است. این مسئله را نمیتوانیم اصلاً نادیده بگیریم، بنابراین از این منظر، من فکر میکنم برخی کشورهای حاشیه خلیجفارس دو مسئله مدنظرشان است؛ یکی اینکه دوست دارند جمهوری اسلامی تضعیف شود یا نباشد و در عین حال، قدرتِ جایگزینی که میآید، قدرتی نباشد که مجدداً مزاحمت ایجاد کند. این یک نوع پارادوکس است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس از حمله ایران به زیرساخت هایشان بیم دارند
این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی گفت: یک مسئله دیگری که برای آنها خیلی مهم است، من فکر میکنم بحثهای زیرساختی آنهاست. نقاط آسیبپذیری که کشورهای منطقه دارند، بهویژه امارات و عربستان؛ حساسیتهایی که پیرامون آن وجود دارد، یکی بحث آرامکو است که حساسیت بسیار بالایی برای عربستان دارد. در جنگ با حوثیها شاهد بودیم چند موشک بالستیک به آنجا شلیک شد که اساساً معادلات امنیتی منطقه را تغییر داد. یکی هم بحث تأسیسات آبشیرینکنها، یا سازههای عمرانی است که مثلاً اماراتیها یا سایر کشورهای عربی منطقه ساختهاند، اینها نقاط در واقع ضعف آنهاست و از این بیم دارند که بههرحال جمهوری اسلامی با شدت بیشتری حمله کند.
اعلمی فریمان تصریح کرد: منتها در عین حال تمایل دارند که به یک نحوی، از منظر آنها، این تهدیدها هم برطرف شود. بنابراین فکر میکنم؛ فعلاً آمریکاییها مدعی هستند که تمایل دارند که با یک گروه متمایل به غرب که معتقد به عادیسازی روابط است در داخل ایران گفتوگو کنند، اما در عین حال ممکن است برای بقای اسرائیل و پیمان ابراهیم، یا برای تسهیل در تبادل انرژی با توجه به اینکه حتی چین و هند هم اخیراً مطرح کردند که تنگه هرمز باید باز باشد، برنامههای دیگری را پیگیری کنند.
بعید میدانم میانجیها تمایل مجددی به میانجیگری داشته باشند
وی همچنین درباره ورود میانجیها به تنشهای اخیر گفت: بعید میدانم اصلاً آنها تمایل مجددی به میانجیگری داشته باشند. ما الان یک وضعیت پیچیده را در داخل داریم، در حمله نهم اسفند متاسفانه رهبری و بسیاری از مقامات شهید شدند و ممکن است ترورهای هدفمند دیگری هم در راه باشد. منتها مسئله این است که در این وضعیت پیچیده، ایران باید تکلیف تفاهم یا مذاکره یا دیپلماسی را روشن کند. اگر قرار باشد مسائلی که مطرح میشود، ادامه داشته باشد، بعید میدانم اساساً هیچ تحولی صورت بگیرد. ما نیاز به تغییری داریم که بتواند وضعیت را نرمال کند.
مبنای تفاهم اسلام آباد بسیار خوب بود
این تحلیلگر مسائل بینالملل گفت: من فکر میکنم مبنای اولیه تفاهم اسلامآباد، بسیار خوب بود. چارچوب اولیهاش بههرحال میتوانست قابل مانور باشد. همین که میتوانست مذاکرات را ادامه بدهد، در بازه بعد از ۶۰ روز میتوانست ادامه پیدا کند، فرصتها و پنجرهها را برای مذاکره، باز نگه میداشت و این موضوع خوب بود. آن بحثی که میگفتند یک، تماس اضطراری بین ایالات متحده و ایران برقرار شود، مسائل خیلی خوبی بود. منتها ظاهراً دو طرف نقاط ضعف و قوتی را دیده بودند که حالا منجر به این نشد که این تفاهم نامه پایدار بماند و پایداری این تفاهم، به نظر من، الان منوط به دو طرف است.
وی گفت: آمریکاییها از حمله به عراق درس گرفتهاند و این الگویی که الان اجرا میکنند هم دقیقاً بر همین مبناست. آمریکاییها در یک مقطعی وارد عراق شدند، بحث براندازی را در آنجا پیش بردند. منتها زمانی که وضعیت به یک جایی رسید که آنها پل برمر را آوردند و بهعنوان حاکم آنجا معرفی کردند، بعد شرکتهای آمریکایی را آوردند، اما این پروژه آنجا شکست خورد؛ بهخاطر اینکه وضعیت بومی منطقه کلاً با آن ساختاری که آمریکاییها فکر میکنند میتوانند آنجا را بازسازی کنند، خیلی متفاوت بود. بنابراین فکر میکنم از این درس گرفتند.
اسرائیلیها مترصد حمله هستند
این تحلیلگر مسائل بینالملل درباره ورود اسرائیل در این مرحله از تنش ها و حملات به ایران گفت: اسرائیلیها مواضع متفاوتی دارند. آنها اصلاً بحث بقا را دارند. آنها بهشدت مترصد فرصت خواهند بود که همیشه به ایران ضربه بزنند؛ یعنی این یک سیاست دائمی آنهاست.
اعلمی فریمان گفت: اسرائیلیها در واقع آن پروتکلهای دانشورران صهیون را دارند که به آن تأکید دارند، همیشه بقا برای خودشان مسئله اول است. یعنی اگر جایی احساس کنند که بقایشان به خطر میافتد، بهشدت وارد عمل میشوند الان شما وضعیت غزه را ببینید، به چه شکلی است، این همه کشتار صورت گرفته و در واقع غزه نابود شد. این سیاستی است که اسرائیلیها پیش گرفتهاند. این سیاست را هر جای دیگری هم میتوانند پیش بگیرند. بنابراین من فکر میکنم آنها مترصد حمله خواهند بود.