اصل توقف جنگ اتفاقی سازنده، عقلانی و قابل استقبال است

احتمال حمله زمینی آمریکا به ایران وجود دارد؟ | واعظی: بعید است آمریکا آمادگی ورود به جنگ فرسایشی در منطقه را داشته باشد | نه آمریکا تمایل دارد، نه ایران

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۹۹۱۰۳
اقتصادنیوز: ​ محمود واعظی گفت: در خصوص ادعاهای غیر واقع بینانه ای که درباره احتمال حمله زمینی آمریکا به ایران یا حتی استفاده از تسلیحات کشتار جمعی هسته ای و بمباران تأسیسات مستحکم مطرح می‌شود، باید میان فضاسازی‌های رسانه‌ای و عینیات راهبردی تمایز قائل شد.
احتمال حمله زمینی آمریکا به ایران وجود دارد؟ | واعظی: بعید است آمریکا آمادگی ورود به جنگ فرسایشی در منطقه را داشته باشد | نه آمریکا تمایل  دارد، نه ایران

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، محمود واعظی، قائم مقام حزب اعتدال و توسعه، درباره توقف حملات آمریکا به ایران بیان کرد: «اگر این وضعیت ادامه می‌یافت، احتمال آن وجود داشت که هر یک از طرفین بر مواضع خود اصرار بیشتری بورزند و فضای موجود به سمت یک رویارویی فراگیر و جنگی گسترده سوق پیدا کند. جنگی که پیامدهای آن نه تنها متوجه دو طرف، بلکه متوجه امنیت منطقه، اقتصاد جهانی و مسیرهای حیاتی انرژی نیز می‌شد.»

مشروح گفت و گوی محمود واعظی، رئیس دفتر رئیس جمهور در دولت دوازدهم را در ادامه می خوانید؛

******

* آمریکایی‌ها مدعی شدند که به دلیل سفر مقامات عمانی به ایران و مذاکرات درباره تنگه هرمز، حملات به جنوب کشور را متوقف کردند. پیش‌بینی شما از آینده جنگ چیست و ممکن است به یک جنگ فراگیر تبدیل شود؟

اصولا جنگ، حتی زمانی که در قالب درگیری‌های محدود و مقطعی به وقوع بپیوندد، همواره میراثی از بی‌اعتمادی، خسارت و اختلاف بر جای می‌گذارد. از این رو، تجربه روابط بین‌الملل نشان داده است که هیچ تفاهمی که پس از یک منازعه نظامی شکل می‌گیرد، خالی از اختلاف‌نظر و چالش نیست.

آنچه اهمیت دارد، نه وجود اختلاف، بلکه شیوه مدیریت آن است. منطق دیپلماسی اقتضا می‌کند که اضلاع منازعه، هرگونه تعارض و سوءبرداشت را از مسیر گفت‌وگو، مذاکره و بهره‌گیری از سازوکارهای سیاسی و حقوقی حل‌وفصل کنند و اجازه ندهند اختلافات بار دیگر به عرصه تقابل نظامی کشیده شود.

در موضوع تنگه هرمز نیز طی روزهای گذشته شاهد ۱۳ شب تنش و درگیری بودیم و خوشبختانه این روند متوقف شد و از گسترش دامنه درگیری جلوگیری به عمل آمد. بخش مهمی از این تحول رو به جلو، به ایجاد موازنه بازدارندگی از سوی جمهوری اسلامی ایران باز می‌گشت. پاسخ‌های قاطع، مدیریت‌شده و متناسب ایران نشان داد که هرگونه تشدید درگیری، هزینه‌های سنگینی برای طرف مقابل به همراه خواهد داشت و ادامه مسیر نظامی نمی‌تواند دستاوردی راهبردی برای طرف‌ متجاوز ایجاد کند.

گزینه ادامه تقابل نظامی، جای خود را به پذیرش توقف درگیری و بازگشت به مسیرهای سیاسی داد

لذا گزینه ادامه تقابل نظامی، جای خود را به پذیرش توقف درگیری و بازگشت به مسیرهای سیاسی داد. در ادبیات راهبردی، زمانی که یک طرف بتواند بدون گسترش دامنه جنگ، هزینه‌های اقدامات خصمانه را به سطحی برساند که ادامه درگیری از منظر طرف مقابل فاقد توجیه هزینه - فایده باشد، بازدارندگی به هدف خود دست یافته است. آنچه در این مقطع رخ داد، تا حد زیادی بیانگر شکل‌گیری چنین موازنه‌ای بود.

در کنار این بازدارندگی، نقش میانجی‌گری کشورهای منطقه و فعال شدن کانال‌های دیپلماتیک نیز اهمیت فراوانی داشت. تلفیق قدرت بازدارنده در میدان با تحرک فعال دستگاه دیپلماسی، فضایی را فراهم کرد که به جای استمرار درگیری، امکان بازگشت به گفت‌وگو و مدیریت بحران فراهم شود. تجربه نیز نشان داده است که صلح پایدار، زمانی دست‌یافتنی است که اقتدار دفاعی و دیپلماسی هوشمند در کنار یکدیگر عمل کنند. این همان اقتداری است که مانع تحمیل و گسترش جنگ می‌شود و از طریق دیپلماسی‌ راه پایان دادن به بحران هموار میشود.

اگر این وضعیت ادامه می‌یافت، احتمال آن وجود داشت که هر یک از طرفین بر مواضع خود اصرار بیشتری بورزند و فضای موجود به سمت یک رویارویی فراگیر و جنگی گسترده سوق پیدا کند. جنگی که پیامدهای آن نه تنها متوجه دو طرف، بلکه متوجه امنیت منطقه، اقتصاد جهانی و مسیرهای حیاتی انرژی نیز می‌شد.

در این میان، نباید از نقش بازیگرانی که از تشدید بحران سود می‌برند غافل شد. رژیم شرور صهیونیستی طی دهه‌های گذشته نشان داده است که راهبرد کلان خود را بر تغییر موازنه قدرت و بازتعریف نظم امنیتی خاورمیانه بر پایه هژمونی و برتری مطلق نظامی خود استوار کرده است.

از منظر این رژیم، تحقق چنین هدف توسعه طلبانه ای بدون تضعیف جایگاه و قدرت جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان یکی از قدرت های اثرگذار منطقه، امکان‌پذیر نیست. از همین رو، هرگونه افزایش تنش، گسترش ناامنی و سوق دادن قدرت‌های فرامنطقه‌ای به تقابل با ایران، در راستای همین راهبرد ارزیابی می‌شود. راهبردی که در آن، استمرار بحران نه یک تهدید، بلکه ابزاری برای تغییر موازنه‌های منطقه‌ای و پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی این رژیم تلقی می‌شود.

مخالفت شدید این رژیم با یادداشت تفاهم چهارده‌ماده‌ای که میان دو رئیس‌جمهور به امضا رسید، در همین چارچوب قابل تحلیل است، زیرا هرگونه کاهش تنش و حرکت به سمت توافق و پایان جنگ، با راهبردهای مبتنی بر بحران‌آفرینی، شرارت و استمرار منازعه در تعارض قرار دارد.

اصل توقف جنگ اتفاقی سازنده، عقلانی و قابل استقبال است

در خصوص اظهارات اخیر آقای ترامپ درباره علت توقف درگیری‌ها و انتساب آن به حضور مقامات عمانی در ایران نیز به نظر می‌رسد این سخنان بیش از آنکه بر پایه تحلیل دقیق یا اطلاعات مستند باشد، رنگ و بوی سیاسی و تبلیغاتی دارد. در فضای پرشتاب سیاست بین‌الملل، به‌ویژه در مقاطع بحرانی، رهبران سیاسی گاه می‌کوشند تحولات میدانی را به گونه‌ای روایت کنند که بیش از هر چیز با ملاحظات داخلی، حفظ وجهه سیاسی یا مدیریت افکار عمومی به نفع آنان سازگار باشد.

از این منظر، می‌توان اظهارات اینچنینی را تلاشی برای ارائه روایت مطلوب از پایان درگیری‌ها دانست؛ روایتی که لزوماً با همه واقعیت‌های میدانی و مجموعه عوامل مؤثر بر توقف تنش‌ها انطباق کامل ندارد. اما باید توجه داشت که پایان یافتن این بحران حاصل مجموعه‌ای از عوامل، از جمله بازدارندگی مؤثر، تحرکات دیپلماتیک و تلاش میانجی‌های منطقه‌ای بود و تقلیل آن به یک عامل واحد، منصفانه و واقع‌بینانه نخواهد بود.

افکار عمومی ایران و حتی بسیاری از ناظران بین‌المللی به خوبی می‌دانند که ایشان در بیان مواضع خود همواره بیش از آنکه به واقعیات عینی و مستندات توجه داشته باشد، به ملاحظات سیاسی و رسانه‌ای نظر دارد. از این منظر، چنین اظهاراتی را می‌توان تلاشی برای ارائه توجیهی جهت تغییر رویکرد از فضای تقابل به سمت توقف درگیری تلقی کرد. به‌ویژه آنکه پیش‌تراز سوی وی مواضعی بسیار تند و بلندپروازانه مطرح شده بود و اکنون نیاز به ارائه توضیحی برای تغییر شرایط احساس می‌شد.

با این همه، اصل توقف جنگ اتفاقی سازنده، عقلانی و قابل استقبال است. جمهوری اسلامی ایران نیز بارها اعلام کرده است که نه آغازگر جنگ بوده و نه خواهان استمرار آن است. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ، صرف‌نظر از نتیجه، همواره خسارت‌های جبران‌ناپذیری بر جان انسان‌ها، زیرساخت‌های اقتصادی، سرمایه‌های ملی، امنیت اجتماعی و روند توسعه کشورها وارد می‌سازد.

مسئولیت دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکره‌کننده بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا می‌کند

از این رو، هر اقدامی که به کاهش تنش، جلوگیری از خونریزی و بازگشت آرامش منجر شود، نه‌تنها اقدامی انسانی و مسئولانه، بلکه گامی در جهت تأمین منافع ملت‌ها، حفظ ثبات منطقه‌ای و صیانت از امنیت جمعی خواهد بود. تجربه نشان داده است که امنیت پایدار نه از مسیر جنگ و تقابل، بلکه از رهگذر بازدارندگی هوشمند، گفت‌وگوی سازنده و از موضع قدرت به دست می‌آید. از این‌ رو، هر ابتکاری که بتواند زمینه‌ساز مهار بحران و جایگزینی منطق تعامل به جای تقابل شود، شایسته حمایت و تقویت است.

در چنین شرایطی، مسئولیت دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکره‌کننده بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا می‌کند. هنر دیپلماسی تنها در پایان دادن به یک بحران یا خاموش کردن آتش یک درگیری خلاصه نمی‌شود، بلکه ارزش واقعی آن در بنیان‌گذاری و توسعه سازوکارهایی پایدار برای مدیریت اختلافات، بازسازی اعتماد و جلوگیری از بازتولید چرخه تنش و تقابل آشکار می‌شود.

بر خلاف دیدگاه افرادی که با مذاکره مخالفت میکنند و گزینه جایگزین ارائه نمی‌دهدند، دیپلماسی بر این باور است که حتی در محیطی آکنده از تعارض نیز می‌توان از طریق گفت‌وگو، مذاکره و ایجاد سازوکارهای اعتمادساز، از گسترش جنگ، خونریزی و ویرانی جلوگیری کرد و امنیت و منافع ملی را صیانت کرد. از این منظر، رسالت دیپلماسی نه انکار واقعیت قدرت، بلکه مهار پیامدهای مخرب آن و تبدیل تقابل به تعامل در چارچوب منافع ملی است.

دیپلماسی موفق، نه صرفاً به دنبال توقف موقت بحران، بلکه در پی ایجاد چارچوبی است که جنگ بصورت نهایی حل‌وفصل شوند. مع الوصف ضروری است تمامی ظرفیت‌های سیاسی، حقوقی، منطقه‌ای و بین‌المللی برای تثبیت آتش‌بس، تقویت اعتماد متقابل، تضمین اجرای تعهدات و جلوگیری از بازگشت شرایط به وضعیت بحرانی گذشته به کار گرفته شود، زیرا پایان پایدار جنگ حاصل توازن میان اقتدار، تدبیر و دیپلماسی هوشمند است.

نه ایالات متحده تمایل جدی به ورود به یک جنگ فراگیر در منطقه دارد و نه ایران

* آیا احتمال شکل‌گیری دوباره یک جنگ گسترده وجود دارد؟

می‌توان گفت نشانه‌های موجود حاکی از آن است که نه ایالات متحده تمایل جدی به ورود به یک جنگ فراگیر در منطقه دارد و نه ایران چنین مسیری را به سود منافع ملی خود دانسته و می‌داند. هر دو طرف به خوبی از هزینه‌های سنگین اقتصادی، امنیتی و سیاسی یک درگیری گسترده که قطعاً نتایج زیانبار انسانی و مادی دارد، آگاه هستند.

در مقابل، بازیگرانی وجود دارند که استمرار بحران را در راستای اهداف راهبردی خود می‌بینند و از هر فرصتی برای ایجاد بی‌ثباتی بهره می‌گیرند. از همین رو، عقلانیت سیاسی ایجاب می‌کند که زمینه‌های تنش‌زدایی تقویت و مسیر گفت‌وگو بار دیگر فعال شود.

بدیهی است که بازگشت به روند مذاکرات، فرآیندی تدریجی و مبتنی بر اعتمادسازی مرحله ای و به شکل متقابل خواهد بود و تحقق آن نیازمند فراهم شدن پیش‌شرط‌های سیاسی و امنیتی لازم است. در شرایط کنونی، اولویت اصلی مدیریت بحران تنگه هرمز، تثبیت آرامش و جلوگیری از هرگونه اقدام یا محاسبه نادرستی است که بتواند بار دیگر منطقه را به سوی تنش سوق دهد. عبور موفق از این مرحله، زمینه را برای احیای مسیر دیپلماسی و ازسرگیری گفت‌وگوها فراهم خواهد کرد.

در همین راستا، طی روزهای اخیر تحرکات دیپلماتیک و میانجی‌گری‌های منطقه‌ای با جدیت بیشتری دنبال شده است. کشورهای عمان، پاکستان، قطر و برخی دیگر از بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی، با بهره‌گیری از ظرفیت‌های سیاسی و روابط خود با طرف‌های درگیر، تلاش کرده‌اند کانال‌های ارتباطی را حفظ کرده و از گسترش بحران جلوگیری کنند. این اقدامات، اگرچه به تنهایی تضمین‌کننده دستیابی به توافق نهایی نیست، اما می‌تواند فضای لازم برای کاهش سوءتفاهم‌ها و فراهم شدن بستر بازگشت به میز مذاکره را مهیا سازد.

یادداشت تفاهم چهارده ماده‌ای همچنان می‌تواند معتبرترین و واقع‌بینانه‌ترین مبنا برای ازسرگیری روند مذاکرات باشد

تجربه نیز نشان داده است که بسیاری از توافق‌های پایدار، ابتدا از دل همین گام‌های اعتمادساز و ابتکارهای میانجی‌گرانه شکل گرفته‌اند و سپس به تفاهمات راهبردی و بلندمدت انجامیده‌اند. پس از تثبیت شرایط و عبور از بحران جاری، منطقی‌ترین مسیر آن خواهد بود که مذاکرات از همان نقطه‌ای ادامه یابد که پیش از آغاز درگیری‌های دو هفته اخیر متوقف شده بود.

یادداشت تفاهم چهارده‌ ماده‌ای، که حاصل گفت‌وگوهای فشرده، رایزنی‌های مستمر و دستیابی به حداقلی از درک مشترک میان دو طرف بود، همچنان می‌تواند معتبرترین و واقع‌بینانه‌ترین مبنا برای ازسرگیری روند مذاکرات باشد. این تفاهم، اگرچه به معنای حل‌ و فصل کامل همه اختلافات نبود، اما چارچوبی عملی برای مدیریت اختلافات، استمرار گفت‌وگوها و حرکت تدریجی به سوی توافقات نهایی و جامع‌ فراهم کرده بود.

از این رو، بازگشت به همان نقطه‌ای که مذاکرات در آن متوقف شد، منطقی‌ترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر برای احیای روند دیپلماتیک و جلوگیری از شکل‌گیری دوباره چرخه تنش و تقابل تلقی می گردد. به زعم بنده اگر این سند با حسن نیت و پایبندی متقابل اجرا شود، ظرفیت آن را دارد که اختلافات را در چارچوبی قابل مدیریت قرار دهد و از بازگشت به چرخه تنش جلوگیری کند.

واقعیت هم آن است که در جریان مذاکرات گذشته، هر دو طرف گام‌هایی مثبت در جهت نزدیک شدن به تفاهم برداشته بودند. موفقیت هر توافقی، بیش از آنکه به متن آن وابسته باشد، به میزان اراده سیاسی طرفین برای اجرای تعهدات بستگی دارد. پایبندی به توافقات، احترام به اصول حقوق بین‌الملل، پرهیز از اقدامات تحریک‌آمیز و حفظ کانال‌های ارتباطی، مهم‌ترین پیش‌نیازهای دستیابی به صلحی پایدار و باثبات به شمار می‌روند.

در نهایت، آینده منطقه بیش از هر چیز به غلبه عقلانیت بر هیجان، گفت‌وگو بر تقابل و دیپلماسی بر زور وابسته است. هر اندازه طرف‌های درگیر بتوانند اختلافات خود را در فضای مذاکره مدیریت کنند، احتمال بازگشت به بحران کاهش خواهد یافت و فرصت‌های بیشتری برای توسعه، ثبات و همکاری منطقه‌ای فراهم می‌شود.

امید آن می‌رود که با استمرار تلاش‌های دیپلماتیک، بهره‌گیری از ظرفیت میانجی‌های منطقه‌ای و پایبندی به تفاهمات پیشین، مسیر صلح و همکاری تقویت شود و منطقه از چرخه پرهزینه تنش و درگیری فاصله بگیرد؛ زیرا صلح پایدار، نه تنها ضامن امنیت ملت‌ها، بلکه زمینه‌ساز پیشرفت، رفاه و آینده‌ای مطمئن‌تر برای همه کشورهای منطقه خواهد بود.

مهم‌ترین تضمین امنیت هر کشوری، برخورداری از قدرت بازدارندگی مؤثر است

* به نظر شما جنگ ایران و آمریکا چه زمانی و چگونه پایان پیدا می‌کند؟ آیا آمریکا و اسرائیل به توافقات پایبند خواهند ماند؟

اگر عملکرد رزمندگان غیور ما در سپاه پاسداران انقلاب و ارتش را در جریان جنگ چهل‌روزه را با دقت مورد ارزیابی قرار دهیم، به‌روشنی درمی‌یابیم که بسیاری از روایت‌ها و فضاسازی‌های رسانه‌ای با واقعیت‌های میدانی بسیار فاصله داشت.

این در حالی است که آمریکا و برخی دیگر از بازیگران با بهره‌گیری از جنگ روانی و عملیات گسترده رسانه‌ای مدعی بودند که بخش عمده توان موشکی، پهپادی و ظرفیت‌های دفاعی ایران از میان رفته است، تحولات میدانی در مقاطع مختلف، به‌ویژه طی دو هفته گذشته، خلاف این ادعاها را ثابت نمود. استمرار توان عملیاتی و تداوم قدرت پاسخ‌گویی ایران بیانگر آن بود که ساختار دفاعی کشور همچنان از ظرفیت لازم برای دفاع از منافع و امنیت ملی برخوردار است و می‌تواند در برابر فشارهای نظامی قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای ایستادگی کند.

واقعیت آن است که مهم‌ترین تضمین امنیت هر کشوری، برخورداری از قدرت بازدارندگی مؤثر است. تجربه ماه‌های اخیر نیز نشان داد که جمهوری اسلامی ایران توانسته است با اتکا به ظرفیت‌های اجتماعی، تولیدات بومی، قدرت دفاعی و آمادگی نیروهای مسلح، بازدارندگی خود را به نمایش بگذارد.

هرچه این قدرت معتبرتر و قابل اتکاتر باشد، احتمال محاسبه نادرست از سوی طرف مقابل کاهش می‌یابد و زمینه برای حفظ صلح و ثبات بیش از پیش فراهم می‌شود. در کنار این مؤلفه، سرمایه اجتماعی و حمایت مردم از کشور و نیروهای مسلح نیز یکی از ارکان اصلی اقتدار ملی است.

انسجام ملی، مهم‌ترین پشتوانه قدرت بازدارندگی ایران بوده است

تجربه تاریخی ایران نشان داده است که هرگاه امنیت و منافع ملی در معرض تهدید قرار گرفته، مردم با وجود همه تفاوت‌های سیاسی و سلیقه‌ای، در دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور همبستگی کم نظیر خود را به نمایش گذاشته‌اند و همین انسجام ملی، مهم‌ترین پشتوانه قدرت بازدارندگی ایران بوده است. در کنار این مؤلفه‌ها، ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین شریان‌های راهبردی تجارت و انتقال انرژی در جهان محسوب می‌شود. بهره‌مندی ایران از موقعیت ممتاز جغرافیایی در این منطقه، حقی است که بر پایه قواعد و حقوق بین‌الملل شکل گرفته و نیازی به اعطا یا تأیید هیچ قدرت خارجی ندارد. این موقعیت ژئوپلیتیکی، در کنار سایر مؤلفه‌های قدرت ملی، بخشی از ظرفیت‌های راهبردی ایران برای صیانت از امنیت و منافع ملی به شمار می‌آید.

بر همین اساس، کشوری که از مؤلفه‌های قدرت، بازدارندگی و پشتوانه مردمی برخوردار باشد، با اطمینان بیشتری می‌تواند آینده را مدیریت کند و در برابر تهدیدهای متخاصمان خارجی تصمیمات سنجیده‌تری اتخاذ نماید. لذا به نظر می‌رسد ایالات متحده با تجربیات ناموفق نظامی در چند ماه گذشته و تجارب نافرجام بیش از چهار دهه فشار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و درک هزینه‌های سنگین هرگونه تقابل نرم و سخت، تمایل چندانی به استمرار تخاصم و از همه مهمتر آغاز جنگی دیگر با ایران نداشته باشد.

تجربه این رویارویی و پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی آن نشان داد که ورود به یک جنگ گسترده، نه‌تنها دستاوردی قطعی برای هیچ‌یک از طرفین به همراه ندارد، بلکه می‌تواند کل منطقه را با بی‌ثباتی عمیق‌تری مواجه سازد. رژیم صهیونیستی نیز اگرچه همواره تلاش کرده است سیاست‌های تقابلی خود را با حمایت و همراهی واشنگتن پیش ببرد، اما واقعیت‌های میدانی و هزینه‌هایی که در جریان درگیری‌های اخیر متحمل شد، نشان داده است که ورود به یک جنگ جدید، گزینه‌ای کم‌هزینه و مطمئن برای این رژیم نخواهد بود.

مهم‌ترین سرمایه هر کشور در چنین شرایطی، بسط انسجام ملی، اعتماد عمومی و همگرایی میان مردم و حاکمیت است

از همین رو، به نظر می‌رسد محاسبات امنیتی این رژیم نیز بیش از گذشته تحت تأثیر هزینه‌ها و پیامدهای هرگونه ماجراجویی نظامی قرار گرفته است. با این همه، تهدیدها صرفاً به عرصه نظامی محدود نمی‌شوند.

تجربه سیاست بین‌الملل نشان داده است که هنگامی که دستیابی به اهداف از مسیر تقابل مستقیم دشوار یا پرهزینه شود، رقابت‌ها به حوزه‌های دیگر، از جمله عرصه‌های سیاسی، اطلاعاتی، رسانه‌ای و جنگ شناختی منتقل می‌شود. از این رو، حفظ هوشیاری در برابر هرگونه تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی، تضعیف سرمایه ملی، گسترش بی‌اعتمادی و بهره‌گیری از ابزارهای رسانه‌ای و عملیات روانی، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند.

مهم‌ترین سرمایه هر کشور در چنین شرایطی، بسط انسجام ملی، اعتماد عمومی و همگرایی میان مردم و حاکمیت است. هر اندازه این سرمایه تقویت شود، امکان موفقیت هرگونه فشار یا اقدام بی‌ثبات‌کننده از سوی بازیگران خارجی متخاصم کاهش خواهد یافت و امنیت و منافع ملی با پشتوانه‌ای مستحکم‌تر حفظ خواهد شد.

بعید به‌نظر می‌رسد مجموعه نظامی آمریکا آمادگی ورود به جنگی زمینی و فرسایشی در منطقه را داشته باشد

* برخی ادعاها درباره احتمال حمله زمینی آمریکا به ایران یا حتی بمباران اتمی کوه کلنگ مطرح می‌شود. این ادعاها را چقدر محتمل می‌دانید؟

در خصوص ادعاهای غیر واقع بینانه ای که درباره احتمال حمله زمینی آمریکا به ایران یا حتی استفاده از تسلیحات کشتار جمعی هسته ای و بمباران تأسیسات مستحکم مطرح می‌شود، باید میان فضاسازی‌های رسانه‌ای و عینیات راهبردی تمایز قائل شد.

بخش قابل توجهی از این اظهارات را می‌توان در چارچوب جنگ روانی، رجزخوانی‌های سیاسی و تلاش برای افزایش فشار بر طرف مقابل تحلیل کرد. پدیده‌ای که در جریان بسیاری از منازعات نظامی مشاهده می‌شود و معمولاً بیش از آنکه بیانگر تصمیم قطعی برای اقدام باشد، با هدف فشار، امتیاز گیری و تأثیرگذاری بر محاسبات سیاسی و افکار عمومی صورت می‌گیرد.

اگر ایالات متحده ورود به یک عملیات زمینی گسترده علیه ایران را اجرایی و موفق می‌دانست، منطق نظامی اقتضا می‌کرد که چنین اقدامی در همان مراحل اولیه جنگ رمضان و پیش از تثبیت آرایش دفاعی و بازدارندگی ایران انجام شود. گذشت زمان، افزایش آمادگی نیروهای مدافع و روشن شدن هزینه‌های احتمالی، هرگونه عملیات زمینی را به گزینه‌ای پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر تبدیل می‌کند.

واقعیت آن است که حمله زمینی به کشوری با وسعت و شرایط مرکب جغرافیایی، جمعیت، توان دفاعی و عمق راهبردی ایران، مستلزم صرف منابع عظیم تسلیحاتی و انسانی خواهد بود. حتی اگر در یک سناریوی فرضی، نیروهای مهاجم بتوانند در مقاطعی به برخی مناطق دست یابند، حفظ و تثبیت آن مناطق مستلزم استقرار طولانی‌مدت نیروها، تحمل هزینه‌های سنگین و پذیرش تلفات مستمر پرسنل نظامی آنها خواهد بود.

از این رو، بعید به نظر می‌رسد مجموعه نظامی و امنیتی آمریکا، با آگاهی از پیامدهای انسانی، سیاسی و اقتصادی چنین تصمیمی، آمادگی ورود به جنگی زمینی و فرسایشی در منطقه را داشته باشد. در محاسبات راهبردی قدرت‌های بزرگ، هزینه و فایده هر اقدام نظامی با دقت مورد ارزیابی قرار گرفته و زمانی که هزینه‌های یک عملیات به‌مراتب بیش از دستاوردهای احتمالی آن باشد، معمولاً گزینه‌های دیگری در دستور کار قرار می‌گیرد. بر همین اساس، احتمال تحقق چنین سناریویی از منظر راهبردی، دور از انتظار به نظر می‌رسد.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O