کوروش احمدی: بعید است حملات به ایران فراگیر شود | چین و روسیه تمایلی به میانجیگری ندارند | مذاکره در دستور کار نیست
به گزارش اقتصادنیوز، بعد از یک ماه وقفه، تنش نظامی بین ایران و آمریکا طی هفته اخیر با چند نوبت حمله آمریکا به جنوب ایران و البته حملات ایران به مواضع آمریکا در منطقه بالا گرفت. اما آیا تنش های نظامی اخیر پیش درآمد یک جنگ تمام عیار و فراگیرتر است یا اهرم فشار برای کشاندن ایران به پای میز مذاکره؟
در همین رابطه اقتصادنیوز با کوروش احمدی، دیپلمات سابق و تحلیلگر مسائل بینالملل، به بررسی اهداف واشنگتن در پیشبرد همزمان محاصره و تنش نظامی، سرنوشت تفاهمنامه اسلامآباد، بنبست میانجیگری و منافع راهبردی روسیه در این بحران به گفتو گو نشسته است.
اقتصادنیوز: نصرتالله تاجیک، دیپلمات بازنشسته، با بعید دانستن تبدیل تحرکات اخیر ایران و آمریکا به جنگی تمامعیار، تأکید کرد فشار اقتصادی واشنگتن با هدف کشاندن تهران به مذاکره است و باید مسیر گفتوگو و میانجیگری برای احیای تفاهم اسلامآباد باز بماند.
او متعقد است که تمامی اقدامات آمریکا در چارچوب رسیدن به دو هفته اصلی صورت می گیرد؛ فشار اقتصادی بر تهران و کنترل قیمت نفت از طریق عبور نفت از تنگه هرمز، به هر شکل ممکن.
او همچنین احتمال میانجیگری روسیه و چین برای حل اختلافات میان ایران و آمریکا را نامحتمل می داند.
مشروح گفتوگوی اقتصادنیوز با کوروش احمدی را در ادامه بخوانید؛
***
*آقای احمدی! ارزیابی شما از موج جدید حملات به ایران چیست؟ آمریکا محاصره اقتصادی شدید را کلید زده بود و مدعی بود فعلا استراتژی محاصره است اما همزمان حمله به جنوب ایران طی روزهای اخیر کلید خورده است، این حملات ممکن است به سمت جنگ تمام عیار کشیده شود یا بیشتر برای فشار برای کشاندن دوباره ایران به پای میز مذاکره است؟
این برخوردها را باید در چارچوب راهبردی که به نظر میرسد آمریکا اخیراً در پیش گرفته است، مشاهده کرد. شواهد نشان میدهد که دونالد ترامپ از جنگ فراگیر و تمامعیار عبور کرده است. او پس از تجربه جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه متوجه شده است که از طریق نظامی نمیتواند کاری از پیش ببرد، به این دلیل که ایران از توان موشکی قابلتوجهی برخوردار است و توانسته است که در جریان این دو جنگ، قدرت موشکی خود را حفظ کند.
مهمتر از آن، جغرافیای ایران به گونهای است که به آمریکا اجازه پیشبرد اهداف خود از راه نظامی را نمیدهد. ایران کشوری بسیار وسیع با جغرافیای گسترده است و در تنگه هرمز و خلیج فارس از موقعیت ممتاز و بیهمتایی برخوردار است؛ به عبارتی، جغرافیا در این درگیریها کاملا در خدمت ایران بوده است. رویکرد کنونی ترامپ بر دو هدف استوار است: از آن جایی که پیشبرد کار از راه های نظامی، بهویژه تضعیف یا سرنگونی نظام سیاسی کشور از طریق جنگهای هوایی، غیرممکن شد، ترامپ به رویکرد فعلی متمایل شده است. عواملی که گفتم در نهایت باعث شدند که او با آزمون و خطاهای متعدد و در غیاب کارهای تخصصی و کارشناسی، که ترامپ از همان ابتدا در دور اول و دوم ریاستجمهوری خود کارشناسان را کنار گذاشت، به این رویکرد فعلی رسیده است.
ترامپ دو هدف اصلی دارد
رویکرد کنونی ترامپ بر دو پایه استوار است؛ نخست، افزایش فشار اقتصادی بر ایران از طریق تداوم محاصره دریایی. دوم، تلاش برای باز کردن تنگه هرمز به هر شکل ممکن، تا حدی که بتواند مشکلات بازار نفت را کاهش دهد.
تمرکز ترامپ در سه ماه گذشته بر باز کردن تنگه هرمز و عبور مقداری نفت از طریق تنگه بوده است. آمریکاییها مدعی هستند که در مجموع توانستهاند تا حدود ۱۵ میلیون بشکه نفت را، (با احتساب نفتی که از طریق خطوط لوله عربستان سعودی و امارات متحده عربی منتقل میشود،) از تنگه هرمز و خلیج فارس بیرون ببرند و از این طریق بازار نفت را تثبیت کنند. از منظر ترامپ، کاهش نسبی قیمت نفت و رسیدن آن به محدوده ۹۰ دلار، برای مدیریت بازار نفت رقمی مناسب و قابل قبول ارزیابی میشود. البته طی دو سه روز گذشته به دلیل درگیریهای نظامی، قیمت نفت با افزایش مواجه شده است، اما در صورت عبور از این برخوردهای نظامی، احتمال تثبیت قیمت در حدود ۸۷ - ۸۸ دلار وجود دارد.
این سطح از قیمت نفت به ترامپ امکان میدهد تا مسائل سیاست داخلی خود و همچنین موضوعات اقتصادی بینالمللی را مدیریت کند. بنابراین، رویکرد فعلی او مبتنی بر این دو اقدام، یعنی محاصره دریایی و فشار اقتصادی و خارج کردن نفت از تنگه هرمز است. او ممکن است قصد داشته باشد این روند را حداقل تا انتخابات میاندورهای آمریکا ادامه دهد.
بعید است حملات آمریکا فراگیر شود
*پس معتقدید حملاتی که این چند شب صورت گرفته است نیز در جهت تحقق همین دو هدف است؟
بله، ظاهرا رویکرد ترامپ معطوف به تحقق همان دو هدفی است که اشاره کردم؛ یعنی محاصره دریایی و خارج کردن مقدار نفت لازم برای کنترل بازار از خلیج فارس. آمریکا در مسیر تأمین این دو هدف، ممکن است گاهی دست به اقدام نظامی هم بزند. درواقع، ترامپ در این دوره اقدامات نظامی را منحصرا و اختصاصًا برای پیشبرد این اهداف در دستور کار داشته و فکر نمیکنم مایل باشد تا فراتر از تأمین لوازم این دو هدف حرکت کند و جنگ را به سمتی هدایت کند که به یک درگیری فراگیر نزدیک شود.
گمان میکنم در این دو ماه، دستور کار ترامپ معطوف به پیگیری این دو هدف به همراه برخی برخوردهای نظامی مقطعی و موردی جهت پیشبرد آنها باشد.
ترامپ به تفاهم نامه اسلام آباد بازنمی گردد
*ایران همچنان بر بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد تأکید میکند، فکر می کنید دولت آمریکا هم اساساً تمایلی به احیای همان تفاهم دارد؟ برخی معتقدند این تفاهمنامه از ابتدا به شکلی طراحی شده بود که بیش از آنکه قابلیت اجرا داشته باشد، صرفا برای مدیریت مقطعی بحران نوشته شده بود؛ این تحلیل را تا چه اندازه درست میدانید؟
این تفاهمنامه کاملاً به سود ایران بود و نوشته شده بود که اجرا شود و گام های مهمی نیز در جهت اجرای آن برداشته شد. من معتقدم که تفسیر حداکثری از بندهای یک و 5 این تفاهم نامه، باعث ایجاد مشکل شد.
از طرفی دیگر، این تفاهمنامه در داخل آمریکا به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. حتی برخی از اعضای کمپ جمهوریخواه و چهرههای نزدیک به ترامپ نیز از آن انتقاد کرده و آن را کاملا به ضرر آمریکا و به نفع ایران دانستند. اکنون، ترامپ این تصور را دارد که میتواند از طریق محاصره اقتصادی و بیرون بردن بخشی از نفت از تنگه هرمز و خلیج فارس، مشکل خود را حل کند. ترامپ در حال مخابره علائمی مبنی بر عدم تمایل برای بازگشت به تفاهم اسلامآباد است؛ چرا که هم اجرای آن عملی نشد و هم موج انتقادات داخلی این ذهنیتی را مبنی اینکه تفاهمنامه به سود ایران بوده است، در ذهن او تثبیت کرده است.
ترامپ به دفعات در این باره صحبت کرده و حداقل فعلا می گوید که قصد بازگشت به آن را در شکل سابق ندارد. این وضعیتی است که ما اکنون با آن مواجه هستیم.
فعلا مذاکرات جدی در جریان نیست
*اخبارها حکایت از آن دارد که مذاکرات فعلا در دستور کار طرفین نیست. طی هفته اخیر شاهد سفر مقامات قطری و پاکستانی به تهران بودیم، اما به نظر میرسد نقش میانجیها در مدیریت تنش فعلی کمرنگ شده است. از سوی دیگر، رئیسجمهور دیدارهایی با پوتین و شیء جینپینگ داشت. به نظر شما آیا میانجیهای فعلی همچنان میتوانند اثرگذار باشند یا حل این وضعیت نیازمند میانجیگری در سطح روسیه و چین است؟
به نظر میرسد بحث میانجیگری در مقطع فعلی چندان مطرح نیست و با توجه به سیاستهای دو طرف، موضوعیت چندانی ندارد. دلیل این امر آن است که اگر رویکرد آمریکا را تأمین اهداف دوگانه که اشاره کردم و هدف ایران را خنثیسازی آن اهداف بدانیم، در حال حاضر مذاکره در دستور کار هیچیک از طرفین قرار ندارد. از آنجا که مذاکره در دستور کار قرار ندارد، میانجیگری نیز معنای چندانی نخواهد داشت.
برای نمونه، سفر هفته گذشته عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان به تهران در عمل نتیجه ملموسی به همراه نداشت. سفر نخستوزیر و وزیر امور خارجه قطر نیز دستکم در سطح آشکار و رسمی، نشان از دستیابی به نتیجه مشخصی نداشت.
چین و روسیه تمایلی به میانجیگری ندارند
میانجیگری چین و روسیه نیز هیچگاه مطرح نبوده است. برخی در داخل کشور تصور میکنند که ممکن است چین میان ایران و آمریکا میانجیگری کند، اما این کشور نه در چنین موقعیتی قرار دارد، و نه هرگز تمایل و علاقهای به آن نشان داده است.
میانجیگری بیشتر در حد کشورهای کوچکی که توانایی انتقال پیامها و فراهم کردن زمینه ملاقات طرفین را دارند، موضوعیت دارد و هرگز در روابط ایران و آمریکا، میانجیگری چین و روسیه مطرح نبوده است. درباره دیدارهایی که اشاره کردید نیز باید اصلاح کنم که آقای پزشکیان با پوتین ملاقات داشتند، اما ملاقات رسمی دوجانبه ای با رئیسجمهور چین صورت نگرفت و آنچه رخ داد صرفا یک گفتگوی کوتاه بود، نه یک ملاقات رسمی و دوجانبه.
روسیه بیشترین منفعت را از تنش در خاورمیانه برده است
*برخی معتقدند که بحران فعلی در خاورمیانه به نفع روسیه است، این تحلیل تا کجا نزدیک به واقعیت است؟ درگیر بودن آمریکا و اروپا در خاورمیانه می تواند جبهه جنگ در اوکراین را به نفع پوتین قوی کند؟
شک و تردیدی وجود ندارد که در مجموع و در مقایسه با سایر کشورها، روسیه بیشترین منفعت را از درگیریها در خلیج فارس و تقابل میان ایران، آمریکا و اسرائیل برده است. این جنگ باعث شد تا توجهات بینالمللی از جنگ اوکراین منحرف شود. از سوی دیگر، امکانات و تسلیحات نظامی آمریکا نیز به جای اوکراین، برای تأمین نیازهای نظامی در منطقه به کار گرفته شد. همچنین قیمت نفت افزایش قابلتوجهی یافت که برای روسیه به عنوان یک کشور صادرکننده نفت، بسیار پرسود بود.
با این حال، باید توجه داشت که منافع حاصل از جنگ ایران برای روسیه نیز نامحدود نیست. اگر این بحران ادامه یافته و از کنترل خارج شود، میتواند منجر به یک رکود اقتصادی جهانی گردد که پیامد آن کاهش مصرف نفت و افت جدی قیمتها خواهد بود. به علاوه، تداوم و تشدید بحران ممکن است ایران را که همسو با روسیه است را تضعیف کند که مطلوب مسکو نیست. از این رو، منافع روسیه در این درگیری صرفا تا مرز مشخصی تعریف میشود.
مسکو ترجیح میدهد تا جنگ در همین محدوده باقی مانده و فراتر نرود؛ تا همزمان با حفظ و تداوم منافع خود، با چالشهای ناشی از رکود جهانی بازار نفت و تهدید جدید ایران مواجه نشود. با اینحال، تردیدی نیست که روسیه تا کنون بیشترین سود را از این جنگ برده است.