چین؛ بازیخرابکن آمریکا مقابل ایران | بلومبرگ: سازمان شانگهای میتواند جلوی منزویشدن تهران را بگیرد زیرا این سازمان با آمریکا نیست، با ایران است | هدف مشترک شانگهای کنار زدن هژمونی ایالات متحده است
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از انتخاب، بلومبرگ نوشت: درگیری میان آمریکا و ایران بار دیگر در حال شعلهور شدن است و رئیسجمهور دونالد ترامپ میگوید این موضوع برایش اهمیتی ندارد. او اطمینان دارد که طرح جدیدش برای یک «روز D اقتصادی» که با فروپاشاندن اقتصاد ایران، تهران را به زانو درآورد، موفق خواهد بود. شاید چنین باشد، اما عملی کردن آن به میزان بسیار زیادی از همکاری بینالمللی نیاز دارد. همانطور که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، گفت: «یا با ما هستید یا علیه ما.»
بسنت در واقع سخنان جورج دبلیو. بوش را تکرار میکرد؛ زمانی که رئیسجمهور وقت آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر به کنگره گفت هر کشوری در جهان باید انتخاب کند که یا در کنار آمریکا باشد یا در کنار القاعده، طالبان و دیگر تروریستها، علیه آمریکا قرار بگیرد. متأسفانه برای بسنت، رئیس او و مردم تحت فشار ایران، امروز سال ۲۰۰۱ نیست. اکنون سال ۲۰۲۶ است؛ جهانی کاملاً متفاوت که در آن چنین فراخوانی از ابتدا محکوم به شکست است.
این موضوع اهمیت دارد، زیرا مشکل راهبرد اقتصادی ترامپ برای خفه کردن ایران ــ همانطور که پیشتر نیز استدلال کردهام ــ این است که ایران با ادامه یک جنگ کمشدت و فرسایشی راحتتر است. ترامپ برای اینکه تهران را به سرعت وادار به [تفاهم] کند، به یک محاصره مالی تقریباً کامل نیاز دارد.
بوش توانست نه فقط به این دلیل که در پی کشتار ۱۱ سپتامبر وحشت و همدردی واقعی در جهان وجود داشت، بلکه به این دلیل نیز از دیگر کشورهای جهان بخواهد در کنار آمریکا قرار بگیرند که آمریکا همچنان هژمون بلامنازع جهان بود. متحدان ناتو چنان مشتاق کمک بودند که به نمایندگی از واشنگتن، ماده ۵ پیمان دفاع جمعی این سازمان را فعال کردند تا بتوانند وارد جنگ شوند.
در آن زمان، تنها کشورهایی که رهبری آمریکا را نمیپذیرفتند، همان چیزی بودند که بوش در سخنرانی «محور شرارت» در ژانویه ۲۰۰۲ از آنها نام برد: ایران، عراق و کره شمالی. مسکو و پکن تنها چند ماه پیش از آن، سازمان همکاری شانگهای (SCO) را تشکیل داده بودند که هدف اصلی آن مدیریت رقابت میان منافع دو قدرت منطقهای در آسیای مرکزی بود. ائتلاف بریکس (BRICS) متشکل از اقتصادهای نوظهور هنوز تا پنج سال بعد شکل نگرفته بود. مفهوم «جنوب جهانی» نیز هنوز به وجود نیامده بود.
بنابراین بوش میتوانست مطمئن باشد که جهان واقعاً «با ما» خواهد بود. به هر حال، تنها دو سال قبل از آن، واشنگتن رهبری ناتو را در اقدامی بسیار مناقشهبرانگیز بر عهده گرفته بود. هواپیماهای ناتو به مدت ۷۸ روز پیاپی صربستان را بمباران کردند؛ اقدامی که شباهت زیادی به بمباران ایران توسط آمریکا و اسرائیل دارد. روسیه، با وجود مخالفت شدید با این حمله به یک متحد سنتی خود، تصمیم گرفت چارهای جز پذیرش آن نداشته باشد؛ حتی در مذاکرات برای تسلیم صربستان نیز کمک کرد.
امروز هیچکدام از اینها قابل تصور نیست.
سازمان همکاری شانگهای که این هفته بیستوششمین نشست سالانه خود را برگزار کرد، اکنون تمرکزی بسیار جهانیتر دارد و دستکم به اندازه گروه هفت اقتصاد صنعتی جهان، از نظر محتوا و ظرفیت ــ یا به تعبیر منتقدان، «به همان اندازه یا به همان اندازه کم» ــ اهمیت دارد. این سازمان حدود ۴۰ درصد جمعیت جهان و یکچهارم تولید ناخالص داخلی اسمی جهان را نمایندگی میکند.
بسیاری از تحلیلها بر محدودیتهای سازمان همکاری شانگهای بهعنوان یک ائتلاف احتمالی تمرکز دارند، زیرا این سازمان ترکیه، عضو ناتو، و همچنین هند و پاکستان را در بر میگیرد؛ کشورهایی که میان برخی از آنها رقابتهای ژئوپلیتیکی شدیدی وجود دارد و چین نیز در این معادلات حضور دارد. اما این برداشت، نکته اصلی را نادیده میگیرد.
سازمان همکاری شانگهای هرگز برای تبدیل شدن به یک ائتلاف نظامی به سبک ناتو طراحی نشده بود. این سازمان میتواند یک «ببر کاغذی» باشد و همچنان به هدف خود خدمت کند؛ هدفی که در شرایط کنونی فراهم کردن یک مجمع و مجموعهای از ابزارها برای چین و روسیه جهت ایجاد توازن در برابر قدرت و نفوذ آمریکا در اوراسیاست.
در واقع، اگر به اظهارات متحدان غربی آمریکا که این هفته در کارولینای شمالی برای نشست تقریباً همزمان وزیران دارایی گروه ۲۰ گرد هم آمدهاند نگاه کنیم، سازمان همکاری شانگهای در مقایسه با آن، بلوکی هماهنگتر به نظر میرسد.
در اشویل، بسنت درباره قدرت اقتصادی آمریکا لاف زد و از اقداماتی دفاع کرد ــ از جمله جنگ تجاری با کانادا و فروش ذخایر آمریکا با استفاده از یورو بهجای دلار برای بالا بردن ارزش ین ــ که به متحدان بهاصطلاح آمریکا آسیب وارد کرده است.
پیام سازمان همکاری شانگهای در مقایسه با آن، مبتنی بر اجماع بود: هدف مشترک این سازمان کنار زدن هژمونی آمریکا است؛ هژمونیای که اکنون اغلب در قالب تحریمها خود را نشان میدهد؛ و هند نیز با این هدف همراه است.
بنابراین سازمان همکاری شانگهای «با آمریکا» نیست؛ بلکه با ایران است. با اروپای غربی یا اوکراین نیست؛ با روسیه است.
رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، ممکن است تشریفات دیدار خود با رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، را کمرنگ کرده باشد تا سفر آتیاش به واشنگتن را به خطر نیندازد، اما این ولادیمیر پوتین بود که برای حمایت از یکی از اعضای سازمان همکاری شانگهای در برابر آنچه او «تجاوز آمریکا» میداند، نقش اصلی را ایفا کرد.
این جهانی است که دیگر در آن «کشورهای یاغی» وجود ندارند؛ زیرا مجمعی به رهبری ابرقدرت آینده جهان وجود دارد که آنها را در آغوش میگیرد.
در نشست ۳۱ اوت تا اول سپتامبر سازمان همکاری شانگهای در بیشکک، پایتخت قرقیزستان، صحبتها درباره این بود که چگونه باید سرمایهگذاری بیشتر و تجارت بیشتری با ایران انجام شود.
دوستان تهران همچنان در زمینه عملی کردن وعدههای خود محتاط خواهند بود، زیرا توانایی آمریکا برای واکنش شدید و تحمیل هزینهها همچنان بسیار قابل توجه است. اما آنها با آمریکا نخواهند بود؛ هر زمان و هر جا که بتوانند، علیه آن عمل خواهند کرد.