شلیک موشک رسانه‌ای می‌شود، اما دیپلماسی نتیجه را تعیین می‌کند

افسانه سامورایی آمریکایی؛ چرا موفقیت‌های ‌دیپلماتیک اوباما، ضعف او تعبیر شد؟ | حذف گزینه نظامی، نشانه ضعف نیست

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۸۰۹۶۵۶
اقتصادنیوز: افسانه سامورایی می‌گوید: باید از شمشیری که از غلاف بیرون آمده خون بچکد؛ اما منطق زمام‌داری حکم می‌کند که اگر بدون خونریزی بتوان به هدفی رسید، کنار گذاشتن شمشیر نه یک شکست، بلکه بخشی از هنر قدرت است.
افسانه سامورایی آمریکایی؛ چرا موفقیت‌های ‌دیپلماتیک اوباما، ضعف او تعبیر شد؟ | حذف گزینه نظامی، نشانه ضعف نیست

به گزارش اقتصادنیوز، در واشنگتن هنوز این تصور به‌طور جدی وجود دارد که اگر یک رئیس‌جمهور آمریکایی تهدیدی نظامی را مطرح کند و سپس از آن عقب‌نشینی کند، به معنای از دست رفتن اعتبار آمریکا است.

چنین نگاهی را می‌توان در واکنش‌ها به تصمیم باراک اوباما در سال ۲۰۱۳ برای حمله نکردن به سوریه مشاهده کرد؛ تصمیمی که از آن زمان بارها به‌عنوان نمونه‌ای از ضعف آمریکا و از دست رفتن «اعتبار» این کشور در برابر دشمنانش مطرح شده است.

خبر مرتبط
پایان جنگ نزدیک است؟ | اعزام نیروی زمینی همچنان گزینه‌‌ روی میز آمریکاست | خاورمیانه به وضعیت قبل بازنمی‌گردد

اقتصادنیوز: مذاکرات ایران و آمریکا احتمالا ادامه خواهد داشت، اما دیپلماسی و جنگ می‌توانند هم‌زمان جریان داشته باشند. تا زمانی که تهران و واشنگتن توانایی و انگیزه آسیب زدن به یکدیگر را داشته باشند، صرف گفت‌وگو برای پایان جنگ کافی نخواهد بود.

افسانه سامورایی آمریکایی

 جرمی شاپیرو در لاوفیر، نشریه تحلیلی آمریکایی نوشت:  اگر ماجرا را نه از زاویه نمایش قدرت، بلکه بر اساس نتایج واقعی آن بررسی کنیم، تصویر متفاوتی را می‌بینیم.

اوباما در نهایت توانست سوریه را وادار کند تا بخش عمده زرادخانه شیمیایی خود را کنار بگذار. با این حال، در روایت غالب واشنگتن، این موفقیت دیپلماتیک تقریبا به حاشیه رانده شده و چیزی که باقی مانده، تصویر رئیس‌جمهوری است که تهدید کرد، اما در نهایت شلیک نکرد.

این همان چیزی است که آن را «افسانه سامورایی» آمریکا می‌نامند؛ یعنی باور به این که وقتی آمریکا شمشیر خود را از غلاف بیرون می‌کشد، باید حتماً از آن استفاده کند؛ وگرنه دشمنان تصور می‌کنند که واشنگتن ضعیف شده است.

چگونه خط قرمز اوباما به نمادی از ضعف تعبیر شد؟

اوباما در اوت ۲۰۱۲ براساس شایعات منتشر شده،اعلام کرد که استفاده گسترده دولت بشار اسد از سلاح‌های شیمیایی، برای آمریکا یک خط قرمز محسوب می‌شود.

در ادامه، واشنگتن برای حمله نظامی آماده شد؛ اما اوباما که از پیامدهای جنگ عراق و افغانستان آگاه بود، تصمیم گرفت تا پیش از اقدام نظامی، مجوز کنگره را دریافت کند که احتمال دریافت آن بسیار پایین بود. در نهایت، موشک‌های آمریکایی به سمت سوریه شلیک نشدند.

از همان زمان، یک روایت غالب در صحنه سیاسی آمریکا شکل گرفت: اوباما تهدید خود را عملی نکرد، بنابراین اعتبار آمریکا آسیب دید.

بعدها بسیاری از مقام‌های سابق دولت اوباما هم به شکل‌های مختلف همین برداشت را پذیرفتند. در سال‌های بعد، منتقدان سیاست خارجی اوباما حتی حمله روسیه به اوکراین و کاهش اعتماد متحدان آمریکا در خاورمیانه را به این تصمیم مرتبط کردند. با این‌حال چنین روایت‌هایی، نتیجه واقعی ماجرا را نادیده می‌گیرند.

001-111

آنچه واقعا در سوریه اتفاق افتاد

نویسنده بر اساس ادعای اثبات نشده در مورد حمله شیمیایی در سوریه، نوشته است: چند هفته پس از حمله شیمیایی، آمریکا و روسیه به توافقی دست یافتند که بر اساس آن، سوریه متعهد می‌شد که زرادخانه شیمیایی خود را اعلام و نابود کند.

تا ژوئن ۲۰۱۴، حدود هزار و ۳۰۸ تن مواد شیمیایی و مواد اولیه مرتبط با تولید این سلاح‌ها از سوریه خارج شد.

نویسنده مدعی شد: البته که نمی توان تمامی این دستاورد را به تهدید نظامی آمریکا نسبت داد، اما بدون فشار واشنگتن و تهدید به استفاده از زور، دستیابی به چنین توافقی نیز بسیار دشوار بود. در این میان، روسیه که از حامیان اصلی اسد بود، در نهایت دمشق را به پذیرش این توافق سوق داد.

اهمیت این موضوع زمانی بیشتر روشن می‌شود که بدانیم سلاح‌های شیمیایی برای سوریه نوعی ابزار بازدارندگی در برابر برتری نظامی اسرائیل محسوب می‌شد. دمشق با وجود برخورداری از ارتشی بزرگ، در برابر توان هوایی و نظامی اسرائیل دست بالا را نداشت و زرادخانه شیمیایی یکی از معدود ابزارهایی بود که می‌توانست در محاسبات امنیتی آن نقش داشته باشد.

نویسنده در ادامه مدعی شده است: اگر آمریکا در سال ۲۰۱۳ حمله می‌کرد، مشخص نبود که بتواند این زرادخانه را به‌طور کامل از بین ببرد. بمباران انبارهای حاوی مواد شیمیایی خود می‌توانست به آزاد شدن مواد سمی و کشته شدن غیرنظامیان منجر شود. نابودی کامل این توانمندی نیز به عملیات بسیار گسترده‌تری نیاز داشت.

از این زاویه، توافق دیپلماتیک نه نشانه عقب‌نشینی، بلکه راهی برای دستیابی به بخشی از همان هدفی بود که واشنگتن از طریق گزینه نظامی دنبال می‌کرد.

اگر آمریکا به سوریه حمله می‌کرد چه می‌شد؟

این پرسش اهمیت زیادی دارد، زیرا قضاوت درباره تصمیم اوباما بدون توجه به گزینه‌های جایگزین ممکن نیست.

در سال ۲۰۱۳ جنگ داخلی سوریه هنوز سال‌ها با پایان خود فاصله داشت، بنابراین اگر آمریکا به سوریه حمله می‌کرد، هیچ تضمینی وجود نداشت که حکومت اسد زرادخانه شیمیایی خود را از دست بدهد. حتی این احتمال وجود داشت که حمله آمریکا باعث پراکنده شدن یا پنهان شدن این تسلیحات شود.

نویسنده مدعی شد: دو سال بعد، در سال ۲۰۱۵، حکومت اسد تا آستانه فروپاشی پیش رفت و روسیه برای نجات آن مستقیما وارد جنگ شد. در سال‌های بعد نیز داعش بخش بزرگی از خاک سوریه را در اختیار گرفت. در چنین شرایطی، باقی ماندن یک زرادخانه شیمیایی بزرگ می‌توانست پیامدهای بسیار خطرناک‌تری داشته باشد. حتی توافق ۲۰۱۳ نیز کامل نبود.

اما این نقص‌ها به معنای شکست گزینه دیپلماتیک نیست. مسئله این است که گزینه نظامی نیز تضمینی را برای نابودی این زرادخانه ارائه نمی‌کرد.

n00159231-b

حمله ترامپ؛ نمایش قدرت یا تغییر معادلات؟

دولت دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۷ رویکرد کاملاً متفاوتی را اتخاذ کرد. پس از حمله شیمیایی خان شیخون، آمریکا ۵۹ موشک تاماهاوک به پایگاه هوایی شعیرات سوریه شلیک کرد.

حمله، توجه رسانه‌ها و محافل سیاسی واشنگتن را به خود جلب کرد و بسیاری آن را نشانه بازگشت اعتبار آمریکا دانستند. اما در عمل، تأثیر آن بر توانایی حکومت سوریه برای استفاده از سلاح‌های شیمیایی محدود بود. با این حال، در فضای سیاسی آمریکا، خودِ اقدام نظامی اهمیت زیادی پیدا کرد و این تصور تقویت شد که آمریکا برای حفظ اعتبار خود باید عملی کردن تهدیداتش را نشان دهد.

مشکل از همین‌جا آغاز می‌شود: وقتی «اعتبار» به هدفی مستقل تبدیل شود، ممکن است تصمیم‌گیرندگان به جای آنکه بپرسند «چه اقدامی بیشترین منافع آمریکا را تأمین می‌کند؟»، ابتدا بپرسند «اگر حمله نکنیم، دیگران درباره ما چه فکر خواهند کرد؟»

کشورها بر اساس منافع خود عمل می‌کنند، نه تصمیمات آمریکا

طرفداران نظریه اعتبار معمولاً استدلال می‌کنند که دولت‌ها رفتار آمریکا را زیر نظر دارند و هر عقب‌نشینی را نشانه ضعف تلقی می‌کنند. بنابراین اگر واشنگتن تهدیدی را عملی نکند، دشمنان در بحران‌های بعدی جسورتر می‌شوند.

اما شواهد تاریخی همیشه از این برداشت حمایت نمی‌کنند. کشورها معمولاً تصمیم‌های خود را بر اساس شرایط و منافع همان بحران اتخاذ می‌کنند. روسیه نیز لزوماً به این دلیل در سال ۲۰۱۴ به کریمه حمله نکرد که اوباما در سوریه بمباران نکرده بود. مجموعه‌ای از عوامل داخلی و منطقه‌ای، از فرار ویکتور یانوکوویچ تا حضور ناوگان روسیه در سواستوپول و نگرانی مسکو از نزدیک شدن اوکراین به غرب، در تصمیم کرملین نقش داشتند.

ضمن آنکه روسیه پیش از بحران اوکراین نیز در سال ۲۰۰۸ وارد جنگ با گرجستان شده بود؛ یعنی سال‌ها پیش از بحران سوریه.

به بیان دیگر، دشمنان آمریکا معمولا تصمیم‌هایشان را با یک دفتر حسابداری ساده از «بردهای» واشنگتن محاسبه نمی‌کنند.

باراک اوباما

این دیپلماسی است که نتیجه نهایی را تعیین می‌کند

مشکل اصلی کنونی این است که در واشنگتن ارزش اقدامات نظامی، بیش از نتایج واقعی آنها دیده می‌شود. شلیک موشک قابل مشاهده است، تیتر رسانه‌ای ایجاد می‌کند و تصویر قدرت را به نمایش می‌گذارد؛ اما مذاکره‌ای که مانع از یک جنگ می‌شود یا یک توافق دیپلماتیک که بخشی از توان نظامی دشمن را از بین می‌برد، بسیار کمتر دیده می‌شود.

به همین دلیل، سیاستمداران ممکن است احساس کنند که استفاده از زور از نظر سیاسی ارزان‌تر از مذاکره است. متحدان نیز می‌توانند خواسته‌های خود را در قالب «آزمون اعتبار آمریکا» مطرح کنند؛ به این معنا که اگر واشنگتن با آنها همراه نشود، اعتبارش آسیب خواهد دید.

در چنین شرایطی، رئیس‌جمهور ابتدا تهدیدی را مطرح می‌کند و بعد برای حفظ ظاهر ناچار می‌شود تا هزینه تهدید خود را بپردازد.

شاید اشتباه واقعی اوباما این بود که در سال ۲۰۱۲ بدون آنکه مسیر عملی مشخصی برای اجرای آن داشته باشد، از واژه خط قرمز آمریکا استفاده کرد؛ چرا که پس از وقوع حمله شیمیایی، او توانست بدون ورود به جنگی گسترده‌تر به بخش مهمی از هدف خود را از طریق دیپلماسی دنبال کند.

اوباما شاید در فضای سیاسی واشنگتن از نظر «اعتبار» بازنده به نظر رسید، اما این به معنای شکست سیاست آمریکا در سوریه نیست.

درس سوریه برای جنگ ایران

این تجربه برای جنگ کنونی آمریکا با ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. واژه اعتبار نباید به یک بدهی خونین تبدیل شود که آمریکا تصور کند برای اثبات آن باید هر تهدیدی را تا آخرین مرحله نظامی دنبال کند. هدف سیاست خارجی باید دستیابی به منافع واقعی باشد، نه اثبات اینکه رئیس‌جمهور از استفاده از زور نمی‌ترسد.

اگر مذاکره، یک توافق محدود، توقف درگیری یا حتی اعلام پایان یک عملیات بتواند بیش از حمله بعدی به منافع آمریکا کمک کند، کنار گذاشتن گزینه نظامی لزوما نشانه ضعف نیست.

این شاید همان درسی است که تصمیم‌گیرندگان در واشنگتن از تجربه سوریه به‌درستی نیاموخته است.

در شرایط کنونی، این خطر وجود دارد که دولت آمریکا به دلیل نگرانی از اینکه عقب‌نشینی یا مذاکره «ضعف» تلقی شود، به جنگی ادامه دهد که اهداف آن به‌طور فزاینده‌ای مبهم شده است.

نویسنده در پایان مدعی شد: بنابراین، مسئله این نیست که آمریکا باید همیشه از زور استفاده کند یا هیچ‌گاه نباید از آن استفاده کند. مسئله این است که زور باید ابزار رسیدن به هدف باشد، نه هدفی برای اثبات اعتبار.

اگر یک توافق یا راه‌حل دیپلماتیک بتواند به نتیجه‌ مدنظر با هزینه کمتر برسد، اصرار بر ادامه جنگ صرفا برای حفظ ظاهر قدرت، می‌تواند نتیجه کاملا معکوسی داشته باشد.

افسانه سامورایی می‌گوید: باید از شمشیری که از غلاف بیرون آمده خون بچکد؛ اما منطق زمامداری حکم می‌کند که اگر بدون خونریزی بتوان به هدفی رسید، کنار گذاشتن شمشیر نه یک شکست، بلکه بخشی از هنر قدرت است.

پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار
لوتوس پارسیان - O