باید روی نپذیرفتن توافق بد اصرار کنیم، نه مذاکره نکردن!

ابوالفتح: انتخابات آمریکا مانع جنگ جدید علیه ایران نیست | مخالفت با مذاکره بی‌معناست، مذاکره همین حالا هم در جریان است

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۸۱۰۶۶۳
اقتصادنیوز: ابوالفتح با اشاره به احتمال تداوم تنش میان ایران و آمریکا گفت در صورت وقوع درگیری مجدد، شدت آن می‌تواند از جنگ‌های قبلی بیشتر باشد و حتی دامنه آن به اهداف و حوزه‌های گسترده‌تری کشیده شود؛ چراکه به گفته او، جنگ بعدی یا نباید آغاز شود یا اگر آغاز شد، باید به نتیجه‌ای منجر شود. زیرا از نگاه طرف‌های درگیر، تکرار جنگی با شدت کمتر توجیهی نخواهد داشت.
ابوالفتح: انتخابات آمریکا مانع جنگ جدید علیه ایران نیست | مخالفت با مذاکره بی‌معناست، مذاکره همین حالا هم در جریان است

به گزارش اقتصادنیوز، ازسرگیری رویارویی نظامی میان ایران و آمریکا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا، پیش‌بینی برخی از تحلیلگران سیاست خارجی است. اعتقاد بر این است که برای جلوگیری از اثرگذاری جنگ بر نتیجه انتخابات، واشنگتن فعلاً تا بعد از رأی‌گیری وارد درگیری نخواهد شد. با این حال، الجزیره به‌تازگی مدعی شده است که با توجه به از بین رفتن نشانه‌های توافق، ترامپ ممکن است همزمان با برگزاری انتخابات، دست به حمله‌ای غافلگیرکننده بزند.

اما این ادعا چقدر می‌تواند محتمل باشد؟ آیا با آغاز درگیری میان ایران و آمریکا، اسرائیل نیز به جنگ می‌پیوندد؟ یا از آنجا که برخی معتقدند تل‌آویو پای واشنگتن را به جنگ باز کرده و خود کناره‌گیری کرده است، ایران این بار تنها با آمریکا وارد جنگ خواهد شد؟

این‌ها پرسش‌هایی است که اقتصادنیوز با امیرعلی ابوالفتح، تحلیلگر سیاست خارجی، در میان گذاشته است.

ابوالفتح با اشاره به احتمال تداوم تنش میان ایران و آمریکا گفت در صورت وقوع درگیری مجدد، شدت آن می‌تواند از جنگ‌های قبلی بیشتر باشد و حتی دامنه آن به اهداف و حوزه‌های گسترده‌تری کشیده شود؛ چراکه به گفته او، جنگ بعدی یا نباید آغاز شود یا اگر آغاز شد، باید به نتیجه‌ای منجر شود. زیرا از نگاه طرف‌های درگیر، تکرار جنگی با شدت کمتر توجیهی نخواهد داشت.

او درباره نقش آمریکا و اسرائیل در درگیری‌های گذشته و احتمالی آینده نیز توضیح داد که نمی‌توان این دو را کاملاً جدا از یکدیگر تحلیل کرد. به گفته این تحلیلگر، در جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و درگیری‌های هرمز، همکاری میان آمریکا و اسرائیل در سطوح مختلف وجود داشته است؛ هرچند شکل این همکاری می‌تواند متفاوت باشد.

مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

****

* آقای ابوالفتح! با توجه به اینکه یک ماه دیگر انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا برگزار می‌شود، بسیاری از تحلیلگران، معتقدند که ممکن است پس از انتخابات، جنگ ایران و آمریکا دوباره از سر گرفته شود. الجزیره نیز به‌تازگی ادعا کرده که هم‌زمان با انتخابات، ترامپ ممکن است دست به اقدام غافلگیرکننده‌ای بزند. با توجه به اینکه آمریکا پس از درگیری‌های هرمز، عملیات فشار اقتصادی و محاصره را در پیش گرفت، بازگشت به رویارویی نظامی چقدر محتمل است؟

محتمل است. ما یک دوره زمانی دوماهه داریم که می‌تواند از همه این دوره‌ها پرریسک‌تر باشد؛ از سوم نوامبر ۲۰۲۶، یعنی روز انتخابات، تا سوم ژانویه ۲۰۲۷ که کنگره جدید آمریکا آغاز به کار می‌کند. فارغ از اینکه چه کسی و چه حزبی در کنگره پیروز شود، این دو ماه فرصت مناسب‌تری برای ترامپ است تا حملات خود را دوباره آغاز کند. این به آن معنا نیست که قبل از انتخابات چنین احتمالی وجود ندارد یا بعد از آغاز به کار کنگره جدید امکان آن از بین می‌رود. می‌گویم در این دوره دوماهه احتمال آن بیشتر است.

* یعنی تا زمان شکل‌گیری و آغاز به کار کنگره جدید؟

بله. ما اکنون در کنگره صدونوزدهم هستیم. کنگره صدوبیستم از سوم ژانویه ۲۰۲۷ آغاز به کار می‌کند و تا سوم ژانویه ۲۰۲۹ ادامه خواهد داشت. انتخابات سوم نوامبر برگزار می‌شود، اما در فاصله میان انتخابات تا آغاز به کار کنگره جدید، اکثریت همچنان در اختیار حزب حاکم است. یعنی جمهوری‌خواهان همچنان کنترل هر دو مجلس را در اختیار خواهند داشت؛ مگر اینکه اتفاقات غیرمنتظره‌ای مانند فوت یا کناره‌گیری یکی از اعضای کنگره رخ دهد و این توازن را تغییر دهد. اگر چنین اتفاقاتی رخ ندهد، جمهوری‌خواهان تا سوم ژانویه سال آینده همچنان اکثریت هر دو مجلس را در اختیار دارند. در این بازه زمانی احتمال دارد ترامپ بخواهد اقدام نظامی انجام دهد.

انتخابات میان‌دوره‌ای هم نمی‌تواند جلوی جنگ را بگیرد

* اساساً انتخابات میان‌دوره‌ای چقدر می‌تواند ترمز ترامپ را بکشد؟ به هر حال ساختار سیاسی آمریکا به‌گونه‌ای است که رئیس‌جمهور قدرت زیادی دارد و می‌تواند در مواردی کنگره را کنار بزند و کار خودش را انجام دهد.

انتخابات میان‌دوره‌ای مربوط به قوه مقننه است، اما جنگ و صلح در اختیار قوه مجریه است. اگرچه قانون اساسی آمریکا می‌گوید ورود به هر جنگی نیاز به تأیید سنا دارد، اما این سازوکار فقط در پنج جنگ اجرا شده است. دولت‌ها اصولاً توجه چندانی به این محدودیت ندارند. از ترامپ هم نمی‌توان انتظار داشت که برای اقدام نظامی حتماً از کنگره مجوز بگیرد.

بنابراین انتخابات نمی‌تواند جلوی وقوع جنگ را بگیرد. ممکن است مشکلاتی برای دولت ایجاد کند. برای مثال، در زمینه بودجه می‌تواند دردسرهایی ایجاد شود. اما آیا این مشکلات آن‌قدر جدی است که جلوی جنگ مجدد آمریکا را بگیرد؟ پاسخ من خیر است. البته انتخابات می‌تواند محدودیت‌هایی ایجاد کند یا باعث شود دولت در برخی راهبردهای خود تجدیدنظر کند. ممکن است شدت جنگ را کم یا زیاد کند. اما در اصل ماجرا تفاوت چندانی ایجاد نمی‌کند. ضمن اینکه شروع جنگ و حمله مجدد آمریکا، بیش از آنکه تحت تأثیر نتایج انتخابات باشد، به آمادگی رزمی ارتش آمریکا بستگی دارد.

پس از دوره توقف درگیری و آتش‌بسی که در فروردین امسال و پس از پایان جنگ ۴۰ روزه ایجاد شد، ارتش آمریکا به‌طور مداوم در حال بازسازی و بهینه‌سازی خود است. استراحت نیروها، آرایش جدید نیروها، تأمین مهمات و بودجه و بازسازی پایگاه‌های آسیب‌دیده، همگی بخشی از این روند است. هر آنچه برای یک جنگ لازم است، از تأمین نیرو و مهمات تا استقرار نیروها و بازسازی پایگاه‌ها، باید آماده شود. وقتی ارتش آماده شود، این موضوع به فرمانده کل قوا اعلام خواهد شد. از آن لحظه به بعد، این اراده سیاسی رئیس‌جمهور است که تعیین می‌کند وارد جنگ شود یا نه. بنابراین انتخابات می‌تواند اثرگذار باشد، اما عامل تعیین‌کننده نیست. عامل تعیین‌کننده، آمادگی نظامی ارتش آمریکا است.

جنگ بعدی اگر کم‌شدت باشد...

* درگیری‌ که به گفته شما در این دو ماه محتمل است، در چه سطحی خواهد بود؟ آیا مانند درگیری هرمز محدود به جنوب ایران خواهد بود یا ممکن است شاهد گسترش حملات به پایتخت و شهرهای دیگر هم باشیم؟

بستگی دارد که جنگ پرشدت باشد یا کم‌شدت. ما هر دو نوع را پشت سر گذاشته‌ایم. اگر جنگ پرشدت باشد، از دو جنگ پرشدت قبلی شدیدتر خواهد بود. اگر جنگ کم‌شدت باشد، از جنگ کم‌شدت قبلی شدیدتر خواهد بود. به این دلیل که جنگ یا نباید شروع شود یا اگر شروع می‌شود، باید دستاوردی داشته باشد. اگر قرار باشد جنگ بعدی در همان سطح جنگ قبلی باشد، چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟ جنگ ۴۰ روزه کجا و جنگ ۱۲ روزه کجا؟

در جنگ ۱۲ روزه، آمریکایی‌ها خودشان می‌گویند فقط در یک روز و به مدت ۴۵ دقیقه عملیات کردند. بخش اصلی جنگ میان ایران و اسرائیل بود و آمریکایی‌ها در نهایت تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کردند. چند ساعت بعد از حمله ایران به پایگاه آمریکا در قطر نیز ماجرا تمام شد. اما جنگ ۴۰ روزه از نظر شدت و اهداف مورد حمله، چه از لحاظ کمی و چه کیفی، بسیار متفاوت بود و شدت بیشتری نسبت به جنگ ۱۲ روزه داشت. بنابراین اگر جنگ بعدی اتفاق بیفتد، باید از جنگ ۴۰ روزه شدیدتر باشد. اگر این‌گونه نباشد، چرا باید دوباره وارد جنگ شوند؟ این جنگ می‌تواند طولانی‌تر باشد، اهداف گسترده‌تری داشته باشد یا سلاح‌های شدیدتری در آن به کار گرفته شود. حتی ممکن است از سلاح‌های نامتعارف استفاده شود.

در غیر این صورت، منطقی نیست که وقتی جنگ ۴۰ روزه نتوانسته ایران را تسلیم کند، جنگی کم‌اثرتر از آن را آغاز کنند و انتظار رسیدن به نتیجه داشته باشند. در جنگ کم‌شدت نیز همین قاعده وجود دارد. جنگ کم‌شدت بعدی باید از جنگ کم‌شدت قبلی شدیدتر باشد.

این شدت بیشتر می‌تواند به معنای اهداف بیشتر یا استفاده از سلاح‌های بیشتر باشد. نبرد هرمز حدود ۱۲ یا ۱۳ روز طول کشید. ممکن است نبرد بعدی نیز در همان محدوده خلیج فارس و جنوب ایران رخ دهد، اما مثلاً ۲۰ یا ۲۵ روز طول بکشد. اگر در جنگ هرمز فرض کنیم هزار هدف در آن منطقه مورد حمله قرار گرفته باشد، ممکن است در جنگ بعدی این تعداد به سه هزار هدف برسد. منطق جنگ این است که یا نباید جنگ را دوباره شروع کرد یا اگر شروع می‌کنید، باید قوی‌تر ظاهر شوید. در غیر این صورت، شکست می‌خورید.

امیرعلی ابوالفتح

آمریکا بدون اسرائیل وارد جنگ با ایران می‌شود؟

* ما در یک سال و چند ماه گذشته شاهد سه درگیری بودیم. ابتدا در جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل مستقیماً وارد درگیری شد. سپس در جنگ ۴۰ روزه، اسرائیل و آمریکا با هم وارد شدند و در نهایت در درگیری‌های هرمز، اسرائیل حضور نداشت. تصوری وجود دارد که اسرائیل، آمریکا را وارد منازعه کرد و خود از این رویارویی خارج شد. اگر درگیری مجددی رخ دهد، فکر می‌کنید آمریکا به‌تنهایی وارد خواهد شد یا باز هم اسرائیل نقش‌آفرینی خواهد کرد؟

در یک سطح تحلیل می‌توان گفت جنگ ۱۲ روزه را اسرائیل آغاز کرد و در روز آخر هم آمریکایی‌ها وارد شدند و بمباران کردند و رفتند. اما در سطح دیگری از تحلیل، می‌توان گفت از ابتدا هر دو طرف درگیر بودند. ارزیابی آنها این بود که اسرائیل توانایی نابود کردن سامانه‌های ضدهوایی و ضد موشکی ایران را دارد. یعنی پدافند ایران را از کار می‌اندازد و مسیر را برای ورود آمریکایی‌ها باز می‌کند تا آنها بدون خطر، بمباران کنند و بروند. بنابراین نمی‌توان گفت اسرائیل به‌تنهایی وارد شد و بعد آمریکا را وارد ماجرا کرد و کنار رفت.

چه در جنگ ۱۲ روزه، چه در جنگ ۴۰ روزه و چه در نبرد هرمز، آمریکا و اسرائیل به‌صورت تنگاتنگ با یکدیگر همکاری می‌کردند. ممکن است شیوه جنگ یا راهبرد آنها متفاوت بوده باشد. در یک جنگ، هواپیماهای هر دو طرف وارد عملیات می‌شوند. در جنگی دیگر ممکن است تصمیم بگیرند هواپیماهای اسرائیلی وارد عملیات نشوند و اسرائیل نقش اطلاعاتی ایفا کند. برای مثال، ممکن است اسرائیل به دلیل برخورداری از منابع اطلاعاتی و نفوذ بیشتر در ایران، اطلاعات خود را در اختیار آمریکا قرار دهد تا آمریکا بتواند اهدافی را مورد حمله قرار دهد. بنابراین هر دو برداشت ممکن است درست باشد. از یک منظر می‌توان گفت اسرائیل ابتدا وارد شد و آمریکا را وارد ماجرا کرد. از منظر دیگر می‌توان گفت هر دو از ابتدا درگیر بودند.

در درگیری بعدی نیز ممکن است الگوی جنگ ۱۲ روزه تکرار شود یا الگوی جنگ ۴۰ روزه. ممکن است از همان روز اول هر دو وارد جنگ شوند. پاسخ دقیق به این سؤال نیازمند دسترسی به منابع دست اول و اطلاعات طبقه‌بندی‌شده اتاق‌های جنگ آمریکا و اسرائیل است. این اطلاعات راهبردی در اختیار من نیست. بنابراین نمی‌توانم با قطعیت به این سؤال پاسخ بدهم.

دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یا خواسته‌های آمریکا را بپذیریم یا وارد جنگ فرسایشی شود

* فکر می‌کنید این درگیری‌ها قرار است تا چه زمانی ادامه پیدا کند؟ قبلاً گفته بودید که باید به زندگی زیر سایه جنگ عادت کنیم؛ شبیه آنچه در جنوب لبنان اتفاق افتاده است.

بله. متأسفانه دو راه بیشتر وجود ندارد. ایران یا باید خواسته‌های آمریکا را بپذیرد که مشخص است چه هستند، یا وارد یک جنگ فرسایشی شود. البته خواسته‌های آمریکا به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. خواسته‌های اسرائیل هم مطرح است. بنابراین حتی اگر ایران بگوید با آمریکا توافق می‌کنیم و به خواسته‌های آمریکا تن می‌دهیم، ممکن است ماجرا پایان پیدا نکند؛ مانند ونزوئلا. اما اگر فقط آمریکا را مبنا قرار دهیم، کشور یا باید شروط آمریکا را بپذیرد و توافق مورد نظر آمریکا را قبول کند، یا با یک جنگ مستمر مواجه باشد. این جنگ می‌تواند سال‌به‌سال و ماه‌به‌ماه شدیدتر شود؛ در حوزه نظامی، اقتصادی، سایبری، ادراکی و ماهواره‌ای و با استفاده از هر ابزاری که امکان‌پذیر باشد. بنابراین این دو راه بیشتر وجود ندارد.

اینکه کشور چه زمانی بخواهد مسیر اول را انتخاب کند و به سمت پذیرش خواسته‌های آمریکا برود، نمی‌دانم. ممکن است یک ماه دیگر باشد، یک سال دیگر یا حتی ۱۰ سال دیگر. اما اگر این اتفاق نیفتد، جنگ ادامه خواهد داشت. این جنگ می‌تواند پرشدت یا کم‌شدت باشد؛ می‌تواند به شکل زد و خورد و آتش‌بس ادامه پیدا کند. اینکه کشور تا چه زمانی می‌تواند این وضعیت را تحمل کند، نمی‌دانم.

آمریکا می‌خواهد ایران مثل ونزوئلا شود

* با توجه به اینکه کشور به مراودات اقتصادی با جهان نیاز دارد، آیا این چشم‌انداز را می‌بینید که مقامات داخل کشور درباره موضوعات مورد مناقشه، مانند مسئله هسته‌ای یا موارد دیگر، تغییر مسیر دهند؟

ببینید، ایران آمادگی آن را دارد و تلاش هم کرده است. در برجام، ایران واقعاً نرمش زیادی نشان داد. اساساً تعبیر «نرمش قهرمانانه» نیز در همین چارچوب مطرح شد. در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد هم همین اتفاق افتاد. اما طرف مقابل به این میزان از انعطاف کفایت نمی‌کند. طرف مقابل می‌گوید من از شما تبعیت می‌خواهم. می‌گوید مانند ونزوئلا شوید. یعنی من تعیین کنم به چه کسی نفت بفروشید، از چه کسی نفت بخرید، چه سلاحی داشته باشید، چه کسی را آزاد کنید، چه زمانی انتخابات برگزار کنید و با چه کسی صحبت کنید.

ترامپ درباره ونزوئلا حتی از تعبیر «شاه ونزوئلا» استفاده می‌کند. او نقشه ونزوئلا را با پرچم آمریکا نشان می‌دهد و می‌گوید ایالات متحده آمریکا یک تکه از ونزوئلاست. برای ایران نیز چنین نگاهی وجود دارد. نقشه ایران را با پرچم آمریکا نشان می‌دهد و می‌گوید این هم بخشی از آمریکاست.

نگاه ترامپ تمامیت‌خواه است. بعید می‌دانم ایران، جز در صورت شکست مطلق در یک جنگ بسیار بزرگ و آخرالزمانی، چنین چیزی را بپذیرد. شبیه اتفاقی که برای ژاپن و آلمان افتاد. آلمان و ژاپن به شکل مطلق شکست خوردند؛ به‌گونه‌ای که دیگر توان شلیک یک گلوله را هم نداشتند. اگرچه در برخی موارد توان نظامی وجود داشت، اما اراده سیاسی برای ادامه مقاومت از بین رفته بود. رهبری آلمان نیز از بین رفت و هیتلر خودکشی کرد. در ژاپن هم اراده مقاومت از بین رفت. در ونزوئلا نیز وضعیتی مشابه رخ داد. خانم دلسی رودریگز تا نیم ساعت قبل معاون مادورو بود. وقتی مادورو را دست‌بسته بردند، اراده مقاومت از میان رفت؛ هم در شخص او، هم در نیروهای مسلح ونزوئلا و هم در دستگاه بروکراسی. در عرض چند دقیقه ورق برگشت. اگر چنین اتفاقی برای ایران نیفتد، آن خواسته آمریکا محقق نمی‌شود.

مخالفت با مذاکره بی‌معناست؛ مذاکره همین حالا هم در جریان است

* به مذاکره اشاره کردید؛ اکنون بحث دوگانه مذاکره و مخالفت با مذاکره دوباره در داخل کشور جدی شده است. این منازعات سیاسی چه سیگنالی می‌تواند به طرف مقابل دهد؟ آیا می‌تواند راهبردی برای عبور از این وضعیت باشد یا آن را تشدید می‌کند؟

من واقعاً نمی‌فهمم کسانی را که می‌گویند مخالف مذاکره هستند. مذاکره در حال انجام است. مذاکره مثل تنفس هوا برای انسان است. جمهوری اسلامی ایران از ظهر ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا همین لحظه، به‌صورت مستمر با آمریکا مذاکره کرده است. اصلاً چیزی تحت عنوان «دوره عدم مذاکره» نداریم که بگوییم مذاکره بکنید یا نکنید. مذاکره در حال انجام است. مشکل، توافق است. ما باید در این زمینه تغییر فهم ایجاد کنیم. مذاکره یا جنگ نیست. مذاکره، مذاکره است. حتی وسط جنگ هم مذاکره وجود دارد.

خود آقای عراقچی گفته است که در جریان جنگ ۱۲ روزه با ویتکاف پیام رد و بدل می‌کردیم. مذاکره فقط این نیست که دو طرف در اتاق بنشینند. توییت کردن هم می‌تواند بخشی از مذاکره باشد. حتی وقتی می‌گوییم «من با تو مذاکره نمی‌کنم»، این هم یک تکنیک مذاکره است. مقامات ایرانی می‌گویند با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم. این به معنای توقف همه ارتباطات نیست. گاهی قهر کردن نیز برای بالا بردن قیمت در مذاکره است. آمریکایی‌ها هم وقتی می‌گویند با ایرانی‌ها مذاکره نمی‌کنیم، ممکن است همین کار را انجام دهند. بالا بردن قیمت نیز بخشی از مذاکره است.

بنابراین دوگانه «مذاکره یا جنگ» باید به «توافق بد یا جنگ» تبدیل شود. توافق بد است که بد است. توافق خوب که بد نیست. مشکل ما توافق بد است. معتقدیم آمریکایی‌ها می‌خواهند توافق بدی را به ایران تحمیل کنند. اگر آمریکایی‌ها بیایند و عادلانه و درست بگویند حقوق ایران را به رسمیت شناخته‌ایم، ما مخالفتی نداریم. می‌گوییم دست شما درد نکند؛ بنشینیم و توافق کنیم. مانند توافق اسلام‌آباد یا برجام. بنابراین دوگانه مذاکره و جنگ باید به دوگانه توافق بد یا جنگ تبدیل شود. البته در عمل، هم جنگ وجود دارد و هم مذاکره. مذاکره همین حالا هم در جریان است.

باید روی نپذیرفتن توافق بد اصرار کنیم، نه مذاکره نکردن

* شاید مخالفان مذاکره در واقع مخالف توافق باشند؛ به تعبیر شما، مخالف توافق بد.

حتی این تعبیر هم دقیق نیست. اگر کسی بگوید «مخالف توافق هستم»، اشتباه است. باید گفت «توافق بد را قبول ندارم.» فرض محال که محال نیست. فرض کنید ترامپ اعلام کند که تصمیم گرفته سیاستش را تغییر دهد. بگوید ایران برنامه هسته‌ای و موشکی خود را داشته باشد، من حتی خسارت هم پرداخت می‌کنم و تحریم‌ها را نیز برمی‌دارم. آیا در این صورت می‌گوییم با شما توافق نمی‌کنیم؟ خیر، توافق می‌کنیم.

اما اگر همین فرد بگوید می‌خواهم توان هسته‌ای شما را بگیرم و در مقابل، توافق کنید، پاسخ ما این است که چنین توافقی را نمی‌پذیریم. بنابراین باید بر چه چیزی اصرار کنیم؟ باید بر نپذیرفتن توافق بد اصرار کنیم.

متأسفانه ما روی این موضوع گیر کرده‌ایم که «مذاکره نمی‌کنیم». در حالی که مذاکره در حال انجام است. باید تمرکز کنیم و ببینیم چگونه می‌توانیم به یک توافق خوب برسیم. نمی‌دانم چرا عده‌ای بر این موضوع تأکید دارند که «ما مذاکره نمی‌کنیم». مذاکره در حال انجام است. چه موافق باشید و چه مخالف، این روند در جریان است. مخالفت با چیزی که در حال وقوع است، معنایی ندارد.

 

 

پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار
لوتوس پارسیان - O