جنگ ایران تعهدات امنیتی آمریکا در شرق آسیا را معتبرتر کرد؟

معمایِ حل نشده حمله آمریکا به ایران | جنگ ایران، واقعا چین را از حمله احتمالی به تایوان منصرف می‌کند؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۸۱۲۷۷۱
اقتصادنیوز: یکی از بحث‌برانگیزترین توجیه‌هایی که پس از آغاز جنگ مطرح شده است، این ادعاست که حمله به ایران به تقویت بازدارندگی آمریکا در شرق آسیا کمک کرده و یا در آینده چنین اثری خواهد داشت. بر اساس این استدلال، چین اکنون که شاهد اقدام نظامی آمریکا علیه ایران است، از حمله به تایوان یا هدف قرار دادن یکی از متحدان آمریکا در غرب اقیانوس آرام منصرف خواهد شد.
معمایِ حل نشده حمله آمریکا به ایران | جنگ ایران، واقعا چین را از حمله احتمالی به تایوان منصرف می‌کند؟

به گزارش اقتصادنیوز، برخلاف ادعای برخی از حامیان جنگ، منازعه آمریکا و اسرائیل علیه ایران به تقویت بازدارندگی واشنگتن در برابر چین منجر نشده است. انتقال ناوهای هواپیمابر آمریکا از غرب اقیانوس آرام به خلیج فارس و دشواری‌های پنتاگون در تأمین مهمات و حفاظت هوایی از پایگاه‌ها و متحدانش و چالش‌های حفظ حضور مستمر ناوهای جنگی در دریا، حتی می‌تواند ارزیابی پکن از توانایی‌های نظامی آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

در چنین شرایطی، این پرسش مطرح است که آیا جنگ ایران واقعا چین را از حمله احتمالی به تایوان بازمی‌دارد یا برعکس، تردیدهایی درباره تعهدات امنیتی و توان نظامی آمریکا ایجاد کرده است؟

خبر مرتبط
دیپلماسی رفت‌وبرگشتی ترکیه برای مهار دو جنگ‌ در خاورمیانه | ایران وارد معادله جنگ عربستان و حوثی‌ها می‌شود؟

اقتصادنیوز: آنکارا مدت‌هاست که تهران را یکی از طرف‌های مهم گفت‌وگو درباره بحران یمن می‌داند؛ موضوعی که همواره در مذاکرات اردوغان و فیدان با همتایان ایرانی آن‌ها مطرح بوده است. ترکیه معتقد است تهران همچنان نفوذ قابل‌توجهی بر حوثی‌ها دارد و مهم‌ترین حامی خارجی این گروه به شمار می‌رود.

معمای حل نشدنی حمله به ایران

پیتر هریس در نشنال اینترست نوشت: حمله آمریکا به ایران در فوریه سال جاری میلادی، معمایی است که احتمالاً تا سال‌ها موضوع بررسی و تحلیل تاریخ‌نگاران خواهد بود. در زمان آغاز جنگ، توجیه‌های متعدد و اغلب متناقض و گیج‌کننده ای برای این اقدام مطرح شد؛ اما پس از آن نیز توضیح قانع‌کننده‌ای درباره ضرورت آغاز این حملات ارائه نشده است.

این درحالی است که طبق ادعای دونالد ترامپ، برنامه هسته‌ای ایران هشت ماه پیش از آن و در جریان عملیات چکش نیمه‌شب، به‌شدت آسیب دیده بود و بخش‌های اصلی آن از کار افتاده بود. در چنین شرایطی، آغاز دور تازه‌ای از بمباران ایران از سوی ارتش‌های آمریکا و اسرائیل، هیچ منطق روشنی نداشت.

با این وجود، این مسئله مانع از تلاش حامیان جنگ برای توجیه حملات نشده است. آنها همچنان در پی ارائه دلایلی برای این اقدام هستند؛ از جمله برای آنکه اگر مذاکرات واشنگتن و تهران سرانجام به‌طور کامل شکست بخورد، بتوانند ازسرگیری حملات را برای افکار عمومی آمریکا توجیه کنند.

چین و آمریکا

جنگ آمریکا با چین از مسیر ایران؟

یکی از بحث‌برانگیزترین توجیه‌هایی که پس از آغاز جنگ مطرح شده است، این ادعاست که حمله به ایران به تقویت بازدارندگی آمریکا در شرق آسیا کمک کرده و یا در آینده چنین اثری خواهد داشت. بر اساس این استدلال، چین اکنون که شاهد اقدام نظامی آمریکا علیه ایران است، از حمله به تایوان یا هدف قرار دادن یکی از متحدان آمریکا در غرب اقیانوس آرام منصرف خواهد شد.

حتی تندروترین حامیان جنگ نیز معتقدند که واشنگتن هنوز برای بازداشتن چین، اقدامات کافی انجام نداده است. برای مثال، جان بولتون، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، در مقاله‌ای که اخیرا منتشر کرد، نوشت: «درهم‌کوبیدن تهران روشن‌ترین پیام به پکن خواهد بود که نباید خطر ماجراجویی نظامی را به جان بخرد.»

بولتون این ادعا را در ماه اوت، بیش از پنج ماه پس از آغاز درگیری با ایران، مطرح کرد. این موضع نشان می‌دهد که او همچنان امیدوار است جنگی که تاکنون دامنه محدودی داشته، به یک جنگ تمام‌عیار تبدیل شود.

جنگ ایران چگونه موجب تضعیف بازدارندگی آمریکا شد؟

استدلال بولتون نادرست است. هیچ‌یک از اقدامات نظامی آمریکا در خلیج فارس، و حتی اقداماتی که واشنگتن ممکن است در آینده انجام دهد، نباید به‌عنوان عاملی برای تقویت بازدارندگی در سایر مناطق جهان، به‌ویژه شرق آسیا، تلقی شود. اگر نتیجه جنگ ایران را از این منظر بررسی کنیم، به نظر می‌رسد این درگیری بیش از آنکه توانایی آمریکا را برای بازداشتن رقبا و اطمینان‌بخشی به متحدانش تقویت کند، آن را در سطح جهانی تضعیف کرده است.

جنگ

ریشه یک تفکر قدیمی در واشنگتن

البته این ایده که جنگیدن در یک منطقه از جهان می‌تواند توانایی آمریکا را برای بازداشتن دشمنان در مناطق دیگر افزایش دهد، موضوع تازه‌ای نیست. همین طرز تفکر یکی از عوامل مهمی بود که باعث شد آمریکا مدت‌ها پس از آنکه جنگ ویتنام عملاً شکست‌خورده تلقی می‌شد، همچنان به حضور نظامی خود در این کشور ادامه دهد.

ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، و هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی او، بارها نگران بودند که خروج از ویتنام به اعتبار آمریکا در سایر نقاط جهان لطمه بزند و تلاش واشنگتن برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در سطح جهانی را تضعیف کند. این نگرانی‌ها در حالی مطرح می‌شد که بسیاری از متحدان اروپایی آمریکا ترجیح می‌دادند واشنگتن تمرکز خود را دوباره به منطقه آتلانتیک شمالی معطوف کند.

در سال‌های اخیر نیز استدلال مشابهی برای توضیح ارتباط میان خروج آمریکا از افغانستان و تصمیم ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، برای حمله به اوکراین مطرح شده است. بر اساس این روایت، پوتین تنها پس از مشاهده آنچه میچ مک‌کانل، سناتور جمهوری‌خواه ایالت کنتاکی، «تحقیر یک ابرقدرت و به زانو درآمدن آن» توصیف کرده بود، به این نتیجه رسید که می‌تواند در فوریه ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کند. این توصیف به خروج آمریکا از افغانستان، شش ماه پیش از حمله روسیه، اشاره داشت.

پیش‌فرض این استدلال آن است که اگر آمریکا با ادامه جنگ علیه طالبان به حضور خود در افغانستان ادامه می‌داد و اعتبارش را حفظ می‌کرد، پوتین به اوکراین حمله نمی‌کرد.

وجه مشترک این استدلال‌ها، یک فرض ضمنی است: جنگیدن در هر نقطه از جهان، به‌طور قابل‌اتکا اعتبار عمومی یک کشور را هنگام تهدید رقبا و اعلام مواضع در عرصه بین‌المللی افزایش می‌دهد. هرچند برخی پژوهش‌های علوم سیاسی نشان می‌دهند که رهبران می‌توانند در سیاست بین‌الملل به «شهرت در قاطعیت» دست یابند، اما برای درک بهتر مفهوم اعتبار در این زمینه، باید به تعهدات مشخص کشورها توجه کرد، نه صرفا به رهبران یا خود کشورها.

در واقع، توصیف یک کشور به‌عنوان «معتبر» یا «بی‌اعتبار» از اساس دقیق نیست. کشورها به‌خودی‌خود معتبر یا بی‌اعتبار نیستند؛ آنچه اعتبار دارد، تعهدات مشخص آنهاست.

برای مثال، تعهد آمریکا به تأمین امنیت ژاپن از اعتبار برخوردار است، زیرا دو کشور متحد یکدیگرند و توافق‌نامه امنیتی دارند و نیروهای آمریکایی نیز در خاک ژاپن مستقر هستند تا در برابر حمله خارجی از این کشور دفاع کنند. در مقابل، اگر آمریکا فرضا متعهد می‌شد از مغولستان دفاع کند، چنین تعهدی اعتبار مشابهی نداشت، زیرا پشتوانه‌های نهادی و نظامی مشابهی برای آن وجود نداشت.

جنگ ایران تعهدات امنیتی آمریکا در شرق آسیا را معتبرتر کرد؟

پاسخ به این پرسش که جنگ ایران تا چه اندازه به افزایش اعتبار تعهدات امنیتی آمریکا در شرق آسیا کمک کرده است، دشوار است. در واقع، شواهد چندانی برای تأیید چنین ادعایی وجود ندارد. حتی می‌توان گفت این جنگ احتمالا اعتبار آن تعهدات را نیز کاهش داده است، زیرا تصمیم واشنگتن برای حمله به ایران، اولویت‌های امنیتی آمریکا را آشکارتر کرد.

کشوری که حاضر است ناوهای هواپیمابر خود را از غرب اقیانوس آرام خارج کند تا جنگی اختیاری را در خلیج فارس پیش ببرد، نمی‌تواند به‌سادگی ادعا کند که امنیت شرق آسیا را یکی از اولویت‌های اصلی امنیت ملی خود می‌داند.

حامیان جنگ ایران در یک زمینه استدلال محکم‌تری دارند: نمایش توانایی‌های نظامی می‌تواند به تقویت بازدارندگی در دیگر مناطق جهان کمک کند. احتمالاً ال‌بریج کولبی، معاون وزیر جنگ آمریکا در امور سیاست‌گذاری نیز همین نکته را مدنظر داشت. او کنگره ایستاد و گفت: «فکر می‌کنم دوستان و دشمنان بالقوه ما در حال مشاهده توانمندی‌های نیروی مشترک در عملیات علیه ایران هستند. این مسئله به بازدارندگی در آسیا نیز می شود.»

نویسنده مدعی شد: این احتمال صفر نیست، اما چنین استدلالی مانند یک شمشیر دولبه است. درست است که جنگ فرصتی برای کشورها فراهم می‌کند تا اطلاعاتی درباره توانایی‌ها و محدودیت‌های خود آشکار کنند. این اطلاعات ممکن است شامل نمایش قدرتی عظیم باشد؛ همان‌گونه که می‌توان استدلال کرد در روزهای نخست عملیات خشم حماسی علیه ایران رخ داد؛ اما جنگ نیز می‌تواند نقاط ضعف و کاستی‌های نظامی یک کشور را نیز آشکار کند؛ اتفاقی که به‌نظر می‌رسد در هفته‌ها و ماه‌های بعد از آغاز جنگ رخ داده است.

آمریکا تایوان

چین از حمله به تایوان منصرف می شود؟

پرسش اصلی این است: آیا پس از مشاهده مشکلات پنتاگون در جنگ ایران، چین بیش از گذشته از حمله به تایوان منصرف شده است یا کمتر از گذشته؟ 

آمریکا در جریان این جنگ با چالش‌هایی در زمینه جایگزینی مهمات مصرف‌شده، تأمین پوشش دفاع هوایی کافی برای پایگاه‌های نظامی و کشورهای متحد و حفظ ناوهای جنگی خود در دریا مواجه بوده است. این مشکلات می‌توانند بر ارزیابی پکن از توانایی‌های نظامی آمریکا تأثیر بگذارند.

بهترین استدلالی که می توان مطرح کرد، این است که جنگ ایران درنهایت ممکن است چین را به ارزیابی مجدد و حتی کاهش برآورد خود از توانایی‌های نظامی آمریکا سوق دهد؛ نتیجه‌ای که درست در نقطه مقابل هدف اعلام‌شده حامیان جنگ قرار می‌گیرد.

بنابراین، شواهد موجود برای این ادعا که حمله آمریکا و اسرائیل به ایران به تقویت بازدارندگی در شرق آسیا کمک کرده، در بهترین حالت متناقض است. جنگ ممکن است نشان داده باشد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، آمادگی پذیرش خطرهای نظامی را دارد؛ اما این درگیری تغییری در برداشت چین از اعتبار تعهدات امنیتی آمریکا در شرق آسیا ایجاد نکرده است. در عین حال، روند جنگ برخی نقاط ضعف توانایی‌های نظامی آمریکا را نیز آشکار کرده است.

برای تقویت بازدارندگی در غرب اقیانوس آرام، رهبران آمریکا باید بر این موضوع تمرکز کنند که تعهدات امنیتی واشنگتن در این منطقه تا چه اندازه برای رقبا و دشمنان بالقوه باورپذیر است. جنگ در خلیج فارس، آمریکای لاتین یا سایر نقاط جهان بعید است به‌خودی‌خود تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر این مسئله بگذارد؛ دست‌کم نه به شکلی که به سود واشنگتن باشد.

پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار
لوتوس پارسیان - O