
به گزارش اقتصادنیوز، شکی نیست که هند تنها بازار نوظهوری نیست که ارزش برابری پولش با سرعت رو به سقوط است. چند اقتصاد نوظهور دیگر نیز از زمانی که فدرال رزرو آمریکا تصمیم به کاهش تدریجی قریبالوقوع برنامه تسهیل کمی گرفته، با کاهش روز افزون ارزش برابری پول ملی مواجه بودند.
مجری بلومبرگ با تأکید بر اینکه کاهش ارزش برابری روپیه به جنگ ارزی مربوط نمیشود، اظهار کرد: اگر قیمت 50 دلاری نفت در هر بشکه تنها یک اقتصاد نوظهور را نجات داده باشد، (نه تنها به آن صدمه نزده، بلکه آن را نجات داده باشد) این کشور هند بوده است.
لینا کومیلوا نیز ضمن تأیید ادعای او افزود: ساختار متفاوت اقتصاد هند، یک مزیت است؛ به این معنا که میتواند با درد و آسیب کمتری خودش را با شوکهای تجاری جهان تطبیق دهد. اما موافقم که این مسئله جنگ ارزی نیست و بیش از آن اشباع نقدینگی در جهان است.
او ادامه داد: هند در برابر رشد چرخه اقتصادی و تأثیر دلار قدرتمند بر قیمت کالاها مصون نیست و همچنین در برابر این مسئله که 40 درصد دنیا امسال آمادگی ورود به رکود را دارد و 60 درصد دیگر در حال تقلا است.
تام کین، مجری برنامه، با اشاره به نمودار رشد هند در 40 سال گذشته، گفت: پویایی و تداوم رشد اقتصادی هند در 20 سال گذشته که با کاهش ارزش روپیه همراه بوده، جالب توجه است. آیا ممکن است ظرف 5 تا 10 سال آینده یک ماتریس ارز کم ارزششده در برابر دلار داشته باشیم؟
لینا کومیلوا در پاسخ گفت: این احتمال وجود دارد. اما نکته واقعاً نگرانکننده، چرخه بازخورد حلقههای ریسک در بازارهای سرمایه جهانی است. سخت میتوان دنیایی را که دلار آن پرقدرت است، تجسم کرد؛ زیرا دلار خود در اواسط حلقه کاهش تورم جهانی است. دلار پرقدرت به منزله یوآن پرقدرت است و یوآن پرقدرت به معنای ظرفیت بیش از حد در هزینه بخش صنعت است. از سوی دیگر بخش صنعت بر میزان تقاضای بازار کالایی تأثیرگذار است و آن نیز بر پول بازارهای نوظهور مؤثر است.
تام کین تصریح کرد که دسترسی چین- اروپا نکتهای است که ما همواره در آمریکا آن را نادیده گرفتهایم و از مارتین سندبو، درباره پویاییشناسی حوزه یورو و چین جویا شد.
سندبو تصریح کرد: به عقیده من داستان چین ظرف 10- 15 سال گذشته، در کشورهای مختلف اروپا، آثار متفاوتی داشته است. بسیاری از مردم عملکرد خوب اقتصادی آلمان را از 15 سال پیش، مدیون اصلاحات داخلی آلمان می دانند. اما در واقع چین بخش بزرگی از این ماجرا است که برخی نادیده میگیرند.
به گفته سندبو، آلمان در تولید چیزهایی که چین در آن برهه خاص از توسعه نیاز داشت، بسیار خوب عمل کرد: برای مثال، کالاهای سرمایهای، قطعات ماشینآلات و وسایل کارخانجات. فرانسه هم در تولید کالاهای زیرساختی مانند قطار، رآکتورهای هستهای و از این قبیل خوب است اما این چیزها را چین حالا خودش تولید میکند.
مارتین سندبو، در رابطه با انگلیس نیز اظهار کرد: اگر رشد چین کند نشود یا سقوط نکند، در نهایت تبدیل به یک اقتصاد توسعهیافته و مدرن خواهد شد و به خدمات پیچیدهتری نیاز دارد که انگلیس تولید میکند.